هر کاری که انجام میدهید، شور و اشتیاق در اختیار شماست. محکم به آن بچسبید. روی آن کار کنید و نتایجش را ببینید.
ریچارد دنی
@Writing_lovers
ریچارد دنی
@Writing_lovers
روزی همسر نویسنده ی آمریکایی " شروود آندرسن " با " ویلیام فاکنر " که در آن زمان جوان کم سن و سالی بود برخورد کرد . فاکنر برگه های کاغذ را بروی یک گاری دستی گذاشته بود و با مداد بر روی آن ها می نوشت . خانم اندرسن از او پرسید که چه می نویسد ؛ و فاکنر جوان بدون اینکه سرش را بلند کند ، جواب داد : رمان
خانم اندرسن نتوانست جلو احساساتش را بگیرد و فریاد کشید : اوه خدای من!
پس از چند روز ، شروود آندرسن به فاکنر جوان نوشت که آماده است تا رمانش را به ناشر خود معرفی کند، به شرط این که مجبور نباشد آن را بخواند.
آن رمان " مزد سربازان " بود که در ۱۹۲۶ به بازار کتاب روانه شد.
فاکنر قبل از این که معروف شود ، چهار کتاب دیگر را منتشر ساخت تا این که ناشران، بدون تردید ، آثار او را به چاپ رساندند.
@Writing_lovers
خانم اندرسن نتوانست جلو احساساتش را بگیرد و فریاد کشید : اوه خدای من!
پس از چند روز ، شروود آندرسن به فاکنر جوان نوشت که آماده است تا رمانش را به ناشر خود معرفی کند، به شرط این که مجبور نباشد آن را بخواند.
آن رمان " مزد سربازان " بود که در ۱۹۲۶ به بازار کتاب روانه شد.
فاکنر قبل از این که معروف شود ، چهار کتاب دیگر را منتشر ساخت تا این که ناشران، بدون تردید ، آثار او را به چاپ رساندند.
@Writing_lovers
«ما بیست سال پیش نمی دانستیم که قصه می تواند سطرهای نانوشته داشته باشد. فلوبر یادمان داد که همه چیز را نگوییم و به این ترتیب رمان دنیا را دویست سال جلو انداخت. یاد رمان داد تیر را همیشه به هدف نزند. برخی اوقات تمام زیبایی به این است که به این طرف و آن طرف هدف بزنید.»
علی بیجاری
@Writing_lovers
علی بیجاری
@Writing_lovers
درد که تنها در نسوج آدمی پرسه نمیزند. گاهی هم ساکن اشیاء میگردد. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل کند و بر صفحات کاغذ بنویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند.
رود راوی، ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
رود راوی، ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
خوانندهی فرضی جناب نویسنده
اگر میخواهید خیلی خوب بنویسید و در نوشتههایتان از مسائل مهم حرف بزنید یک خواننده ایده آل برای خودتان فرض کنید. اومبرتو اکو اسمش را میگذارد خوانندهی الگو.
این خواننده فرضی تاب شنیدن و درک هر نوع سخنی را دارد و برعکس مخاطبین حقیقی یا تجربی، محدودیتی در فهم مسائل ندارد.
شما در حضور او مجوز ابراز هر نوع اندیشه و عقیده ای را دارید، میتوانید پرنده خیالتان را به هر جا بخواهید پرواز دهید و این به شما آزادی و امنیتی میدهد که هر نویسندهای خواهان آن است.
هر روز زمانی را به نوشتن برای این خواننده آرمانی اختصاص دهید. در حضور او از سرریزشدن چشمه افکارتان متعجب خواهید شد.
نویسندگان اغلب در پی جلب مخاطب، سخنانی را بر زبان می آورند که خوانندگان، مشتاق به شنیدنش باشند، اما در دنیای ادبیات آثار حقیقتا ارزشمند زمانی شکل گرفتهاند که نویسنده ساختارها و قواعد مرسوم را زیر پا گذاشته و برای آن خوانندهی الگو سخنپردازی کرده است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
اگر میخواهید خیلی خوب بنویسید و در نوشتههایتان از مسائل مهم حرف بزنید یک خواننده ایده آل برای خودتان فرض کنید. اومبرتو اکو اسمش را میگذارد خوانندهی الگو.
این خواننده فرضی تاب شنیدن و درک هر نوع سخنی را دارد و برعکس مخاطبین حقیقی یا تجربی، محدودیتی در فهم مسائل ندارد.
شما در حضور او مجوز ابراز هر نوع اندیشه و عقیده ای را دارید، میتوانید پرنده خیالتان را به هر جا بخواهید پرواز دهید و این به شما آزادی و امنیتی میدهد که هر نویسندهای خواهان آن است.
هر روز زمانی را به نوشتن برای این خواننده آرمانی اختصاص دهید. در حضور او از سرریزشدن چشمه افکارتان متعجب خواهید شد.
نویسندگان اغلب در پی جلب مخاطب، سخنانی را بر زبان می آورند که خوانندگان، مشتاق به شنیدنش باشند، اما در دنیای ادبیات آثار حقیقتا ارزشمند زمانی شکل گرفتهاند که نویسنده ساختارها و قواعد مرسوم را زیر پا گذاشته و برای آن خوانندهی الگو سخنپردازی کرده است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ادبیات به دیرینگی گفتار است. ادبیات از دل نیاز بشری به آن سرچشمه گرفته و هیچ تغییری نیافته است، جز این كه نیاز بشر به آن بیشتر شده است.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
مکتوب
✍ معصومه حامیدوست
«در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود»
واژهی «مکتوب» در باور سنتی به معنای سرنوشت و تقدیر است و به یک سری اتفاقات از پیش نوشتهشده، گفته میشود که قابل تغییر نیست.
در ادبیات فارسی کلمهی «آفرینش» مترادف سرنوشت، تقدیر، قلم، انشا و مکتوب آمده است.
براساس بعضی از روایات اسلامی هم نخستین چیزی که خداوند آفرید، قلم بود سپس به آن فرمان رسید بنویس. بعد از قلم، نون آفریده شد و نون را بعضی دوات و گاهی لوح محفوظ دانستهاند و بعد از آفرینش قلم و نون هم عقل آفریده شد.
به کار بردن مترادفاتی نظیر «کلمه» و «مکتوب» برای آفرینش، سبب میشود برخلاف آنچه در باور عامه از کلمهی مکتوب (قطعیت و از پیش تعیین شدگی) استنباط میشود، این واژه یادآور امکانهای متنوع در خلق باشد.
در واقع واژگانی چون «کلمه» و «مکتوب»، چنانچه از ذات نوشتن انتظار میرود، ما را به کشف معانی پنهان و متعددی میرساند که ورای ظاهر آن نهفته است.
چنین معنایی سبب میشود تا تازگی و طراوتی را در جهان و سرنوشت حس کنیم که حین خوانش کلمات کتاب، برایمان پیش میآید. یعنی امکان خوانشهای متعدد و نو از روی کلمات از پیش نوشته شده.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامیدوست
«در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود»
واژهی «مکتوب» در باور سنتی به معنای سرنوشت و تقدیر است و به یک سری اتفاقات از پیش نوشتهشده، گفته میشود که قابل تغییر نیست.
در ادبیات فارسی کلمهی «آفرینش» مترادف سرنوشت، تقدیر، قلم، انشا و مکتوب آمده است.
براساس بعضی از روایات اسلامی هم نخستین چیزی که خداوند آفرید، قلم بود سپس به آن فرمان رسید بنویس. بعد از قلم، نون آفریده شد و نون را بعضی دوات و گاهی لوح محفوظ دانستهاند و بعد از آفرینش قلم و نون هم عقل آفریده شد.
به کار بردن مترادفاتی نظیر «کلمه» و «مکتوب» برای آفرینش، سبب میشود برخلاف آنچه در باور عامه از کلمهی مکتوب (قطعیت و از پیش تعیین شدگی) استنباط میشود، این واژه یادآور امکانهای متنوع در خلق باشد.
در واقع واژگانی چون «کلمه» و «مکتوب»، چنانچه از ذات نوشتن انتظار میرود، ما را به کشف معانی پنهان و متعددی میرساند که ورای ظاهر آن نهفته است.
چنین معنایی سبب میشود تا تازگی و طراوتی را در جهان و سرنوشت حس کنیم که حین خوانش کلمات کتاب، برایمان پیش میآید. یعنی امکان خوانشهای متعدد و نو از روی کلمات از پیش نوشته شده.
@Writing_lovers
آموزش نسل امروز، حتی درست خواندن سطر سطر یک شعر، کمکی است به درک درست رفتهها، تا آنکه امروز میخواند و مینویسد پای بر جای رفتگانی چند بگذارد و به اتکای تجربههای یکی دو نسل پیش، به سوی افقهای باز آینده گام بردارد.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
لحظاتی که محو میشوند...
امروز سوار اتوبوس شهری شدم و از تقویم دیجیتال اتوبوس چشمم افتاد به تاریخ ۹۸/۳/۳۰. با اینکه این روزها حواسم کاملا به تاریخ بوده اما از خواندنش متعجب شدم. باخودم گفتم خردادهم رو به اتمام است. اما چه چیز باعث شده بود تا متعجب شوم؟ شاید دلیلش این بود که چند روزی است به خاطر مشغله ها نوشتن روزانهام را انجام نداده ام.
هر روز که تاریخ میزنم و مینویسم، انگار خودم را در تاریخ شرکت میدهم. اما با ننوشتن، نه تنها ایدهها را از دست میدهم بلکه حتی انگار از تاریخ حقیقی جدا شده و در سرزمینی ناشناخته پرت میشوم.
بدون نوشتن روزانه، گویی که یک روزم غیب میشود و دیگر جزء تاریخ زندگی روزانه ام به حساب نمیآید. لحظاتی که محو میشوند و به صورت خط کم رنگی درمیآیند و لابه لای تاریخ کلی، گم میشوند.
چقدر میتوان سهل انگارانه لحظاتی را که میتوانند از آن ما باشند، از دست داد؟
گلشیری در آینه های در دار از زبان راوی داستان میگوید: «وقتی که به امکانات شاعران سبعه معلقه فکر می کنم، دلم برایشان می سوزد : سیاه چادری بوده و چند شتر و ماندابی یا چاه آبی شور و معشوقی که با کاروانی رفته ، آن وقت آنها از همین چیزها گفته اند. منوچهری خودمان مثلا سوار برشتر از بیابانی گذشته و ابزارش خورشید و ماه بوده و باران اما اگر حق همین چیزها را خوب ادا کرده باشد، من فکر می کنم نباخته.»
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
امروز سوار اتوبوس شهری شدم و از تقویم دیجیتال اتوبوس چشمم افتاد به تاریخ ۹۸/۳/۳۰. با اینکه این روزها حواسم کاملا به تاریخ بوده اما از خواندنش متعجب شدم. باخودم گفتم خردادهم رو به اتمام است. اما چه چیز باعث شده بود تا متعجب شوم؟ شاید دلیلش این بود که چند روزی است به خاطر مشغله ها نوشتن روزانهام را انجام نداده ام.
هر روز که تاریخ میزنم و مینویسم، انگار خودم را در تاریخ شرکت میدهم. اما با ننوشتن، نه تنها ایدهها را از دست میدهم بلکه حتی انگار از تاریخ حقیقی جدا شده و در سرزمینی ناشناخته پرت میشوم.
بدون نوشتن روزانه، گویی که یک روزم غیب میشود و دیگر جزء تاریخ زندگی روزانه ام به حساب نمیآید. لحظاتی که محو میشوند و به صورت خط کم رنگی درمیآیند و لابه لای تاریخ کلی، گم میشوند.
چقدر میتوان سهل انگارانه لحظاتی را که میتوانند از آن ما باشند، از دست داد؟
گلشیری در آینه های در دار از زبان راوی داستان میگوید: «وقتی که به امکانات شاعران سبعه معلقه فکر می کنم، دلم برایشان می سوزد : سیاه چادری بوده و چند شتر و ماندابی یا چاه آبی شور و معشوقی که با کاروانی رفته ، آن وقت آنها از همین چیزها گفته اند. منوچهری خودمان مثلا سوار برشتر از بیابانی گذشته و ابزارش خورشید و ماه بوده و باران اما اگر حق همین چیزها را خوب ادا کرده باشد، من فکر می کنم نباخته.»
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
رمان «دگرگونی» میشل بوتور، بهترین کتابی است که با «زاویه دید دوم شخص» خوانده ام.
مؤثرترین راه یادگیری زاویه دید، خواندن آثار خوب داستانی و توجه به زاویه دید بهکار رفته در اثر است.
@Writing_lovers
مؤثرترین راه یادگیری زاویه دید، خواندن آثار خوب داستانی و توجه به زاویه دید بهکار رفته در اثر است.
@Writing_lovers
Forwarded from کانال رسمی هزار باده فرهنگ
🔺قابل توجه علاقهمندان به مسابقهی #مشاعره... 👆👆👆
لطفا این آگهی را نشر دهید تا به رویت همه علاقهمندان برسد.
#توجه: فرم ثبتنامه و کتاب: #مشاعره_با_شعر_نوعی_خبوشانی را از کانال رسمی #باغ_خبوشان زیر همین پوستردانلود کنید.
telegram.me/baghekhabushan
لطفا این آگهی را نشر دهید تا به رویت همه علاقهمندان برسد.
#توجه: فرم ثبتنامه و کتاب: #مشاعره_با_شعر_نوعی_خبوشانی را از کانال رسمی #باغ_خبوشان زیر همین پوستردانلود کنید.
telegram.me/baghekhabushan
«مرگ نامه» رمان کوتاهی است از ادوارد لوه از دوره کتابهای پانورامای نشر ققنوس
اینهم کتابی با «زاویه دید دوم شخص» که آدم با خواندنش، هوس میکند داستانی با زاویه دوم شخص بنویسد.
@Writing_lovers
اینهم کتابی با «زاویه دید دوم شخص» که آدم با خواندنش، هوس میکند داستانی با زاویه دوم شخص بنویسد.
@Writing_lovers
معتقدم زبان فارسی واژگان گمشده بسیاری دارد که در زبان شفاهی اقوام مختلف مانده و به کتابت درنیامده است. بخشی از آن را نویسندگان اهل هر قومی که بودند درآوردند. اما بعد از تغییر نسلها واژه ها گم می شوند. وقتی جمع نشده چطور میتوانیم آنها را داشته باشیم.
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
کمی تا حد زیادی نامتعارف
این عنوان را به این خاطر برای یادداشت حاضر انتخاب کردم که در آن از برنامه ماههای اخیرم حرف زدم و صحبت در این باره دست کم برای خودم تا حد زیادی غیرمتعارف است.
از زمان تمام شدن کلاس بچهها تا زمان فرجه فراغتی دست داد تا چند برنامه را جدی تر دنبال کنم:
۱) اول اینکه یک سفر کوتاه اجباری داشتم: سفر از چند جهت خوب است؛ مهمترینش این که باعث بهم ریختن همهی برنامه ها و عاداتت میشود و اینطوری میتوانی زندگیت را بازبینی کنی. بخصوص که آدم باید قبل از رفتن به سفر، برنامه های باز و نیمه تمامش را سروسامان دهد و بعد که آمد میتواند از زاویهای جدید، همه چیز را با روال تازه ای از سر بگیرد. از این جهت خوشحال میشوم که هر چند وقت یکبار یک سفر هر چند کوتاه برای خودم دست و پا کنم.
۲) دوم به مطالعهی متون منتخب کهن پرداختم و با دید جدیدی سراغ زوایای کاخ کهن ادبیات رفتم و قصد دارم بزودی دراین باره برای گروهی صحبت کنم تا مجالی برای همخوانی ایجاد شود.
۳) و در نهایت، از فروردین یک طرح را پیش میبرم که خوشبختانه در این ایام فرصتی شد تا جدیتر به آن بپردازم؛ به مرحله نهایی رسیده و بزودی خبرش را در همین کانال اعلام می کنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
این عنوان را به این خاطر برای یادداشت حاضر انتخاب کردم که در آن از برنامه ماههای اخیرم حرف زدم و صحبت در این باره دست کم برای خودم تا حد زیادی غیرمتعارف است.
از زمان تمام شدن کلاس بچهها تا زمان فرجه فراغتی دست داد تا چند برنامه را جدی تر دنبال کنم:
۱) اول اینکه یک سفر کوتاه اجباری داشتم: سفر از چند جهت خوب است؛ مهمترینش این که باعث بهم ریختن همهی برنامه ها و عاداتت میشود و اینطوری میتوانی زندگیت را بازبینی کنی. بخصوص که آدم باید قبل از رفتن به سفر، برنامه های باز و نیمه تمامش را سروسامان دهد و بعد که آمد میتواند از زاویهای جدید، همه چیز را با روال تازه ای از سر بگیرد. از این جهت خوشحال میشوم که هر چند وقت یکبار یک سفر هر چند کوتاه برای خودم دست و پا کنم.
۲) دوم به مطالعهی متون منتخب کهن پرداختم و با دید جدیدی سراغ زوایای کاخ کهن ادبیات رفتم و قصد دارم بزودی دراین باره برای گروهی صحبت کنم تا مجالی برای همخوانی ایجاد شود.
۳) و در نهایت، از فروردین یک طرح را پیش میبرم که خوشبختانه در این ایام فرصتی شد تا جدیتر به آن بپردازم؛ به مرحله نهایی رسیده و بزودی خبرش را در همین کانال اعلام می کنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers