مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
گوگل بازی 🖊شاهین کلانتری 1) جستجو در گوگل گاهی اوقات از هر چیز دیگری غافلگیرکنندهتر است، گاهی چنان شگفتزده میشوی که فکر میکنی اگر آن جستجوی خاص را انجام نمیدادی نصف عمرت بر فنا بود. چه استعدادهای درخشان و آدمهای بینظیری که اگر جستجو در گوگل نبود…
هر چه را میخواهیم میتوانیم در گوگل پیدا کنیم و هر آنچه را نمیخواهیم...
درود بر یافتهی ناجسته 😊
@Writing_lovers
درود بر یافتهی ناجسته 😊
@Writing_lovers
موقع نوشتن حس پسربچهای را دارم که تمام مدت دارد با اسباببازیهایش بازی میکند. اکثر اوقات ذهن من مشغول ابداع ایدههاست تا چسبیدن به واقعیت در آثار غیرداستانی.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
اورهان پاموک
@Writing_lovers
مطالعه
وقتی کتاب میخوانم، قلمی برای نوشتن برمیدارم و حین خواندن، از خودم سؤالهایی میپرسم که روند مطالعهام را تکمیل میکند.
با خواندن هر جمله از خودم میپرسم، نگاه من به این جمله چطور است؟ آیا این جمله در زندگی من جریان دارد؟ یا چه نقشی در افکار من دارد؟
برای بعضی از افراد این کار از راه نوشتن درحاشیهی کتابها اتفاق میافتد. اما آماده داشتن کاغذهایی برای چنین مطالعه ای بهترین روش است.
هرگاه که مشغول خواندن میشوی باید با خواندن هر جمله خودت را متوقف کنی و این شیوهی تفکر را به کار بیندازی که آنجمله چطور با زندگی تو تطبیق پیدا میکند؟ چه چیزهایی به تو اضافه میکند؟ کدام جنبه اش را پیش از خواندن نادیده گرفته بودی؟
آیا از دل تطبیق دادن محتوای ذهنت با موضوعات کتاب، حقیقت جدیدی شکل گرفته؟ آیا دریچهی جدیدی را در ذهنت باز کرده است؟
با کدام وجوه دانستههایت تطبیق دارد و در کجاها همخوان نیست؟ من چطور فکر میکردم و آن شیوهی تفکر چه نقضهایی دارد؟ آن جمله چه وجه یا مسائلی را در نظر گرفته که من بدان توجهی نداشتم؟
موقع خواندن یک مطلب همه اینها از ذهنم میگذرد و آن وقت جملهای را یادداشت میکنم و شرح همه اینها را کنارش مینویسم و از دل آنها به راهی میرسم که یکسر متفاوت از آن چیزی است که در ظاهر امر گفته شده.
مطالعه: اطلاع یافتن از چیزی با ادامه نظر در آن، نگریستن به چیزی برای وقوف یافتن بر آن.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
وقتی کتاب میخوانم، قلمی برای نوشتن برمیدارم و حین خواندن، از خودم سؤالهایی میپرسم که روند مطالعهام را تکمیل میکند.
با خواندن هر جمله از خودم میپرسم، نگاه من به این جمله چطور است؟ آیا این جمله در زندگی من جریان دارد؟ یا چه نقشی در افکار من دارد؟
برای بعضی از افراد این کار از راه نوشتن درحاشیهی کتابها اتفاق میافتد. اما آماده داشتن کاغذهایی برای چنین مطالعه ای بهترین روش است.
هرگاه که مشغول خواندن میشوی باید با خواندن هر جمله خودت را متوقف کنی و این شیوهی تفکر را به کار بیندازی که آنجمله چطور با زندگی تو تطبیق پیدا میکند؟ چه چیزهایی به تو اضافه میکند؟ کدام جنبه اش را پیش از خواندن نادیده گرفته بودی؟
آیا از دل تطبیق دادن محتوای ذهنت با موضوعات کتاب، حقیقت جدیدی شکل گرفته؟ آیا دریچهی جدیدی را در ذهنت باز کرده است؟
با کدام وجوه دانستههایت تطبیق دارد و در کجاها همخوان نیست؟ من چطور فکر میکردم و آن شیوهی تفکر چه نقضهایی دارد؟ آن جمله چه وجه یا مسائلی را در نظر گرفته که من بدان توجهی نداشتم؟
موقع خواندن یک مطلب همه اینها از ذهنم میگذرد و آن وقت جملهای را یادداشت میکنم و شرح همه اینها را کنارش مینویسم و از دل آنها به راهی میرسم که یکسر متفاوت از آن چیزی است که در ظاهر امر گفته شده.
مطالعه: اطلاع یافتن از چیزی با ادامه نظر در آن، نگریستن به چیزی برای وقوف یافتن بر آن.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
بعد از نوشتن نياز به خواندن دارم. لازم است ورزش كنم و جسماً خسته بشوم. اين از همه بهتر است، نباید دربارهی کارم نگرانی به خرج دهم تا اينكه دوباره به سراغش برگردم.
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
خورخه لوئس بورخس " گفته است : مشکل نویسندگان جوان این است که هنگام نوشتن داستانهاشان به موفقیت یا عدم موفقیت آن فکر می کنند . در حالی که وی جز به نوشتن به چیز دیگری فکر نمی کرد .
او می افزاید: در سال ۱۹۲۳ هنگام چاپ اولین کتابم که تنها در سیصد نسخه منتشر کرده بودم ، دویست نسخه اش را به دوستانم هدیه دادم و صد نسخه نیز به مجله " نوستروس" بردم . یکی از مدیران مجله به نام "آلفردو بیانتچی با ترس به نگاه کرد و گفت : حتما از من می خواهی این همه کتاب را برایت بفروشم ؟! گفتم : البته که نه ! با اینکه من من این کتاب را نوشته ام ، ولی آن قدر احمق هم نیستم !
در حقیقت " آلکس زیسمان" پرویی که در آن زمان دانشجو بود و در لندن درس می خواند . در باره آن گفت و گو بعد ها اعلام کرد که : بورخس پیشنهاد کرد تا "بیانتچی " نسخه هایی از کتاب را در جیب پالتوهای خبر نگاران بگذارد ، شاید آن ها در مجله نقدی بر کتاب بنویسند .
@Writing_lovers
او می افزاید: در سال ۱۹۲۳ هنگام چاپ اولین کتابم که تنها در سیصد نسخه منتشر کرده بودم ، دویست نسخه اش را به دوستانم هدیه دادم و صد نسخه نیز به مجله " نوستروس" بردم . یکی از مدیران مجله به نام "آلفردو بیانتچی با ترس به نگاه کرد و گفت : حتما از من می خواهی این همه کتاب را برایت بفروشم ؟! گفتم : البته که نه ! با اینکه من من این کتاب را نوشته ام ، ولی آن قدر احمق هم نیستم !
در حقیقت " آلکس زیسمان" پرویی که در آن زمان دانشجو بود و در لندن درس می خواند . در باره آن گفت و گو بعد ها اعلام کرد که : بورخس پیشنهاد کرد تا "بیانتچی " نسخه هایی از کتاب را در جیب پالتوهای خبر نگاران بگذارد ، شاید آن ها در مجله نقدی بر کتاب بنویسند .
@Writing_lovers
هرروز مطلبی را بنویسید حتی اگر یک خاطره کوچک باشد این نظم ما را عادت می دهد تا بتوانیم راحت بنویسیم و بدانیم از کجا شروع کنیم.
تکین حمزه لو
@Writing_lovers
تکین حمزه لو
@Writing_lovers
با شتاب نوشتن
✍ معصومه حامی دوست
«اگر پزشکم به من بگوید شش دقیقه از زندگیم باقی مانده، با سرعت بیشتری تایپ میکنم.»
آسیموف
نویسندگی شیوه ای اصیل و سرسپردگی کامل برای تحقق یک رؤیا است. باید تغذیه و تربیتش کرد و تا آنجا که در توانش است از آن کار کشید.
میگویند زمانی فاکنر محتاج پول بود، مبلغ وسوسه کننده ای را که میخواستند در عوض نوشتن مطلبی سفارشی، به او بپردازند رد کرد و گفت:« من مثل مادیان پیری هستم که پانزده کره آوردهام و احساس میکنم، نمیتوانم بیشتر از سه چهارتای دیگر بیاورم و قادر نیستم یکی از آنهارا وقف چیز بیرونی کنم؟»
وولف هم بهناشر خود گفته بود:« در مورد آن استعداد شگرف و شگفتی که دوسال پیش داشتم خداوندا آیا تماما از دست رفته است؟ باید شتافت.»
بله باید به شتاب نوشت و اجازه داد شاهکاری که منتظرش هستیم، خلق شود و این به معنای نوشتن از سر تسامح نیست.
باید خود را در اثر باقی گذاشت. به گوته فکر میکنم، به تولستوی، توماس هاردی، شاو، مان، ژید و همه نویسندگان بزرگ که کوشیدند تا خودشان را به رغم تکانهها حفظ کنند.
باید به خودمان تکانی بدهیم البته که فرصت داریم. فقط کافی است از سر راه کنار برویم تا نویسنده درونمان بتواند خود را وقف نوشتن هر چیزی کند که در ذهن دارد. اگر خودمان را با افکار منفی احاطه نکنیم زمان خودمان را خواهیم داشت.
مشکل نویسندگان جوان این است که به موفقیت و ناکامی فکر می کنند. آن ها اکثرا پس از یک انتقاد و یا رد نوشته هاشایشان نا امید می شوند.
پس فقط بهترین را انتخاب کنید و برایش تلاش کنید. چنانکه ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:« در لحظه ای که نویسنده برای نوشتن می نشیند ، تصمیم می گیرد که نویسنده ی خوبی میشود یا نه.»
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
«اگر پزشکم به من بگوید شش دقیقه از زندگیم باقی مانده، با سرعت بیشتری تایپ میکنم.»
آسیموف
نویسندگی شیوه ای اصیل و سرسپردگی کامل برای تحقق یک رؤیا است. باید تغذیه و تربیتش کرد و تا آنجا که در توانش است از آن کار کشید.
میگویند زمانی فاکنر محتاج پول بود، مبلغ وسوسه کننده ای را که میخواستند در عوض نوشتن مطلبی سفارشی، به او بپردازند رد کرد و گفت:« من مثل مادیان پیری هستم که پانزده کره آوردهام و احساس میکنم، نمیتوانم بیشتر از سه چهارتای دیگر بیاورم و قادر نیستم یکی از آنهارا وقف چیز بیرونی کنم؟»
وولف هم بهناشر خود گفته بود:« در مورد آن استعداد شگرف و شگفتی که دوسال پیش داشتم خداوندا آیا تماما از دست رفته است؟ باید شتافت.»
بله باید به شتاب نوشت و اجازه داد شاهکاری که منتظرش هستیم، خلق شود و این به معنای نوشتن از سر تسامح نیست.
باید خود را در اثر باقی گذاشت. به گوته فکر میکنم، به تولستوی، توماس هاردی، شاو، مان، ژید و همه نویسندگان بزرگ که کوشیدند تا خودشان را به رغم تکانهها حفظ کنند.
باید به خودمان تکانی بدهیم البته که فرصت داریم. فقط کافی است از سر راه کنار برویم تا نویسنده درونمان بتواند خود را وقف نوشتن هر چیزی کند که در ذهن دارد. اگر خودمان را با افکار منفی احاطه نکنیم زمان خودمان را خواهیم داشت.
مشکل نویسندگان جوان این است که به موفقیت و ناکامی فکر می کنند. آن ها اکثرا پس از یک انتقاد و یا رد نوشته هاشایشان نا امید می شوند.
پس فقط بهترین را انتخاب کنید و برایش تلاش کنید. چنانکه ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:« در لحظه ای که نویسنده برای نوشتن می نشیند ، تصمیم می گیرد که نویسنده ی خوبی میشود یا نه.»
@Writing_lovers
🔍چه زمانی از زاویه دید اول شخص استفاده کنیم؟
زاویه دید اول شخص برای بیان افکار و نشان دادن اعمال داستانی، از ضمیر «من» استفاده میکند.( پیش از این در مبحث زاویه دیدها از آن صبحت شده است.)
در صورتی که نویسندهی مبتدی هستید استفاده از زاویه دید اول شخص به شما کمک میکند تا آسانتر در جلد شخصیت داستانی خلق شده بروید و میتوانید احساسی تر بنویسید.
✅ به این مثال توجه کنید:
پدرم گفت « یادم میآید وقتی که بچه بودم، یک کوزه بزرگ شیرینی روی طاقچه، پهلوی جعبه نان داشتیم. آن جا جایی بود که هربار که از مدرسه به خانه میرسیدیم، به طرفش یورش میبردیم.»
در این مثال کودک در همهکنش ها ظاهر میشود و ماجرا را با ضمیر «من» بیان میکند. این نوع زاویه دید وقتی استفاده میشود که بخواهید مسائلی درونی را بیان کنید. با انتخاب زاویه دید اول شخص میتوانید میان خواننده و شخصیت داستان نزدیکی و همدلی بیشتر به وجود آورید تا خواننده در ماجراهای او درگیر شود. همچنین کار پروراندن شخصیت داستان را برایتان آسان میکند.
البته برای اینکه بدانید چگونه بهترین زاویه دید را انتخاب کنید، نیاز دارید تا انواع زاویه دید ها را به طور دقیق مطالعه کنید.
🔅نکته مهم:
نویسندگان باتجربه، اشخاص داستانی تصویر شده در یک داستان را در نظر میگیرند و چندین پاراگراف از زاویه دید هر یک از آنها مینویسند، سپس زاویه دیدی را انتخاب میکنند که کلمات از دهان آن شخص داستانی آسانتر جاری میشود.
⭕️ در کارگاههای داستان نویسی هم از هنرآموزان میخواهند تا یک داستان را با چند زاویه دید بنویسند. این تمرین به هنر آموز کمک میکند تا در به کارگیری زاویه دیدها مهارت کسب کند. شما هم میتوانید برای یادگیری مؤثرتر یکی از داستانهایتان را با زاویه دیدهای متفاوت بازنویسی کنید.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
زاویه دید اول شخص برای بیان افکار و نشان دادن اعمال داستانی، از ضمیر «من» استفاده میکند.( پیش از این در مبحث زاویه دیدها از آن صبحت شده است.)
در صورتی که نویسندهی مبتدی هستید استفاده از زاویه دید اول شخص به شما کمک میکند تا آسانتر در جلد شخصیت داستانی خلق شده بروید و میتوانید احساسی تر بنویسید.
✅ به این مثال توجه کنید:
پدرم گفت « یادم میآید وقتی که بچه بودم، یک کوزه بزرگ شیرینی روی طاقچه، پهلوی جعبه نان داشتیم. آن جا جایی بود که هربار که از مدرسه به خانه میرسیدیم، به طرفش یورش میبردیم.»
در این مثال کودک در همهکنش ها ظاهر میشود و ماجرا را با ضمیر «من» بیان میکند. این نوع زاویه دید وقتی استفاده میشود که بخواهید مسائلی درونی را بیان کنید. با انتخاب زاویه دید اول شخص میتوانید میان خواننده و شخصیت داستان نزدیکی و همدلی بیشتر به وجود آورید تا خواننده در ماجراهای او درگیر شود. همچنین کار پروراندن شخصیت داستان را برایتان آسان میکند.
البته برای اینکه بدانید چگونه بهترین زاویه دید را انتخاب کنید، نیاز دارید تا انواع زاویه دید ها را به طور دقیق مطالعه کنید.
🔅نکته مهم:
نویسندگان باتجربه، اشخاص داستانی تصویر شده در یک داستان را در نظر میگیرند و چندین پاراگراف از زاویه دید هر یک از آنها مینویسند، سپس زاویه دیدی را انتخاب میکنند که کلمات از دهان آن شخص داستانی آسانتر جاری میشود.
⭕️ در کارگاههای داستان نویسی هم از هنرآموزان میخواهند تا یک داستان را با چند زاویه دید بنویسند. این تمرین به هنر آموز کمک میکند تا در به کارگیری زاویه دیدها مهارت کسب کند. شما هم میتوانید برای یادگیری مؤثرتر یکی از داستانهایتان را با زاویه دیدهای متفاوت بازنویسی کنید.
✍معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
🙏1
وقتی با نویسندگان جوان صحبت میکنم، تقریباً فقط به آنها توصیه میکنم اینکار را نکنند. نویسنده نشوید، این کار حرفهٔ سختی برای گذران زندگی است، تنها چیزیکه از آن عایدتان میشود فقر و تاریکی و تنهاییست؛ بنابراین اگر میتوانید همهٔ اینها را به جان بخرید و آنقدر شیفتهٔ این کار هستید که میخواهید حتماً نویسنده شوید، اینکار را بکنید؛ ولی چیزی از کسی انتظار نداشته باشید. دنیا چیزی به شما بدهکار نیست و کسی از شما درخواست نکرده این کار را بکنید و من فکر میکنم این حس کمالگراییست که جوانان با خود فکر میکنند «کتاب من باید چاپ شود! و مسلماً باید از این راه کسب درآمد کنم!» خب، راهش این نیست.
مصاحبه با آستن الن
@Writing_lovers
مصاحبه با آستن الن
@Writing_lovers
درسی که ما از این ماجراهای دهه شصت میگیریم (خودکشی های ناخواسته و تدریجی بیژن مفید، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، نصرت نویدی، اسماعیل شاهرودی و ...) این است که باید حساس بود و حساسیت خویش را هم حفظ کرد، اما نباید شکننده بود. باید به دوستانی که میخواهند وارد حیطه های هنری-فرهنگی شوند گفته شود قبلش یک دوره تاریخ صد ساله معاصر را بخوانید تا ببینید در ایران دنبال این کارها رفتن یک روحیات خاصی می خواهد. فرد هنرمند باید تاوان بی توجهی خانواده، دوستان، جامعه، حکومت وقت و خیلی چیزهای دیگر را نسبت به این جور مقولات و کارها بپردازد.
آیدین آغداشلو
@Writing_lovers
آیدین آغداشلو
@Writing_lovers
هر کاری که انجام میدهید، شور و اشتیاق در اختیار شماست. محکم به آن بچسبید. روی آن کار کنید و نتایجش را ببینید.
ریچارد دنی
@Writing_lovers
ریچارد دنی
@Writing_lovers
روزی همسر نویسنده ی آمریکایی " شروود آندرسن " با " ویلیام فاکنر " که در آن زمان جوان کم سن و سالی بود برخورد کرد . فاکنر برگه های کاغذ را بروی یک گاری دستی گذاشته بود و با مداد بر روی آن ها می نوشت . خانم اندرسن از او پرسید که چه می نویسد ؛ و فاکنر جوان بدون اینکه سرش را بلند کند ، جواب داد : رمان
خانم اندرسن نتوانست جلو احساساتش را بگیرد و فریاد کشید : اوه خدای من!
پس از چند روز ، شروود آندرسن به فاکنر جوان نوشت که آماده است تا رمانش را به ناشر خود معرفی کند، به شرط این که مجبور نباشد آن را بخواند.
آن رمان " مزد سربازان " بود که در ۱۹۲۶ به بازار کتاب روانه شد.
فاکنر قبل از این که معروف شود ، چهار کتاب دیگر را منتشر ساخت تا این که ناشران، بدون تردید ، آثار او را به چاپ رساندند.
@Writing_lovers
خانم اندرسن نتوانست جلو احساساتش را بگیرد و فریاد کشید : اوه خدای من!
پس از چند روز ، شروود آندرسن به فاکنر جوان نوشت که آماده است تا رمانش را به ناشر خود معرفی کند، به شرط این که مجبور نباشد آن را بخواند.
آن رمان " مزد سربازان " بود که در ۱۹۲۶ به بازار کتاب روانه شد.
فاکنر قبل از این که معروف شود ، چهار کتاب دیگر را منتشر ساخت تا این که ناشران، بدون تردید ، آثار او را به چاپ رساندند.
@Writing_lovers