«من که برای تو نمینویسم، کید؟ اینجا برای من چیزی که مطرح است، ارتباط این ساختمان ذهنی من است. این چیزی که نمیدانم چه طور و با چه مجوّزی میخواهد این فروریختگی، تکّهتکّه بودنها، ناقصبودنها و هزار چیز نداشتنها را شکل بدهد. گفتم ارتباط و باید بگویم تحمیل، یعنی تحمیل این ساختمان ذهنی من به این تکّهپارهها و این کلمات، بیآنکه ادّعا این باشد که بخواهم برای خودم، دیوار خودم پشتیوانی، شمعکی از اینها فراهم کنم»
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
آنچه را انسان میخواهد بگوید، باید مدتی دراز و با دقت نگاه کند تا بتواند جنبهای از آن را بیابد که پیش از آن به وسیلهی کسی گفته نشده. زیرا در هر چیزی جنبهای بیان نشده وجود دارد.
فلوبر
@Writing_lover🖌
فلوبر
@Writing_lover🖌
تمرین
آیا میتوانید داستان جملهی زیر را بنویسید ؟
اگر کتاب «موبی دیک» هرمان ملویل را نخوانده بودم هرگز نمیدانستم چطور باید با او برخورد کرد....
@Writing_lovers🖌
آیا میتوانید داستان جملهی زیر را بنویسید ؟
اگر کتاب «موبی دیک» هرمان ملویل را نخوانده بودم هرگز نمیدانستم چطور باید با او برخورد کرد....
@Writing_lovers🖌
نویسنده برای خوب نوشتن، نیازمند این است که قبل از نوشتن، جیب هایش را پر از واژه کند. یک مسئله که ما را به عنوان نویسنده، ثروتمند می کند این است که برویم سراغ خواندن آثاری که واژه های بیشماری را به من میدهد. این واژگان، جز در میان کتابها در جای دیگری نیست.
سید ابراهیم نبوی
@Writing_lovers
سید ابراهیم نبوی
@Writing_lovers
فهرست کتابهای ارزشمندی که "ابراهیم نبوی" برای افزایش دامنهی لغات پیشنهاد میکند:
حافظ
بوستان و گلستان
مولانا
تذکره الاولیا
تاریخ بیهقی
تاریخ طبری
قرآن
تورات فارسی
انجیل
اوستا
گیل گمش
سمک عیار
نوادر راغب اصفهانی
لطایف الطوایف
خمسه نظامی
فردوسی
خیام
روزنامه اعتماد السلطنه
عبید زاکانی
کتاب کوچه و تمام آثار احمد شاملو
آثار صادق هدایت
آثار اخوان ثالث
آثار بهرام بیضایی
#شاهنامه
@Writing_lovers
حافظ
بوستان و گلستان
مولانا
تذکره الاولیا
تاریخ بیهقی
تاریخ طبری
قرآن
تورات فارسی
انجیل
اوستا
گیل گمش
سمک عیار
نوادر راغب اصفهانی
لطایف الطوایف
خمسه نظامی
فردوسی
خیام
روزنامه اعتماد السلطنه
عبید زاکانی
کتاب کوچه و تمام آثار احمد شاملو
آثار صادق هدایت
آثار اخوان ثالث
آثار بهرام بیضایی
#شاهنامه
@Writing_lovers
فکر میکنم بعضی از ما چنان ساخته شدهایم که هیچ کار دیگری از ما برنمیآید. ما برای این نمینویسیم که میخواهیم بنویسیم بلکه برای این مینویسیم که باید بنویسیم. شاید کارهای دیگری در این دنیا باشند که مبادرت به آنها ارجح و مقدم بر نویسندگی باشد. اما ما نویسندگان بایستی روحمان را از زیر بار سنگین آثار نوشته نشدهمان آزاد کنیم.
سامرست موام
@Writing_lovers
سامرست موام
@Writing_lovers
پاشنهی آشیل رمان ایرانی
✍ معصومه حامی دوست
چرا وقتی به دنیای رمانها سرک میکشیم، رمانهای خارجی را در مقایسه با رمانهای ایرانی، جذابتر میبینیم؟
نویسندگان ما داستان کوتاه نویسهای موفقی هستند؛ صادق چوبک، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی و ... داستانهای کوتاه ارزشمندی نوشتهاند اما چرا وقتی پای نوشتن رمان به میان میآید، کمیت نویسندهی ایرانی لنگ است؟
بنا به تعریف ویلیام هزلیت، منتقد و مقالهنویس انگلیسی« رمان، داستانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد.»
بر اساس این تعریف، رمان تصویری از خلق و خوی انسانها را در خصوصیترین حالاتشان ترسیم میکند.
نویسندهی رمان باید بتواند پیچیدگی و لایههای عمیق و پنهان ذهن آدمی را نشان دهد و برای این کار هیچ چیز بیشتر از بیان جسارتآمیز خویشتن به او کمک نمیکند.
نویسندگان غربی با پشتوانهی قرنها رماننویسی، به راحتی از پس این کار برمیآیند، حال آنکه ما شرمی تاریخی از بروز دادن خودمان داریم و این موضوع، بیان و تشریح زوایای زندگی خصوصی را برای نویسنده ایرانی سخت میکند.
بنابراین اگر به دنبال نوشتن یک رمان خوب و اصیل هستید، تلاش کنید تا بر خودسانسوری غلبه کنید و یکی از روشهای مؤثر برای غلبه بر این حس، نوشتن آزادانهی افکار و احساساتتان، از طریق خاطره نویسی مداوم است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
چرا وقتی به دنیای رمانها سرک میکشیم، رمانهای خارجی را در مقایسه با رمانهای ایرانی، جذابتر میبینیم؟
نویسندگان ما داستان کوتاه نویسهای موفقی هستند؛ صادق چوبک، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی و ... داستانهای کوتاه ارزشمندی نوشتهاند اما چرا وقتی پای نوشتن رمان به میان میآید، کمیت نویسندهی ایرانی لنگ است؟
بنا به تعریف ویلیام هزلیت، منتقد و مقالهنویس انگلیسی« رمان، داستانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد.»
بر اساس این تعریف، رمان تصویری از خلق و خوی انسانها را در خصوصیترین حالاتشان ترسیم میکند.
نویسندهی رمان باید بتواند پیچیدگی و لایههای عمیق و پنهان ذهن آدمی را نشان دهد و برای این کار هیچ چیز بیشتر از بیان جسارتآمیز خویشتن به او کمک نمیکند.
نویسندگان غربی با پشتوانهی قرنها رماننویسی، به راحتی از پس این کار برمیآیند، حال آنکه ما شرمی تاریخی از بروز دادن خودمان داریم و این موضوع، بیان و تشریح زوایای زندگی خصوصی را برای نویسنده ایرانی سخت میکند.
بنابراین اگر به دنبال نوشتن یک رمان خوب و اصیل هستید، تلاش کنید تا بر خودسانسوری غلبه کنید و یکی از روشهای مؤثر برای غلبه بر این حس، نوشتن آزادانهی افکار و احساساتتان، از طریق خاطره نویسی مداوم است.
@Writing_lovers
وظیفهٔ رماننویس این است که طبیعت بشری را روشن کند و آن را از تاریکی به درآورد.
ایلیا ارنبورگ
@Writing_lovers
ایلیا ارنبورگ
@Writing_lovers
تکلیف نثر معاصر را تک تک شما تعیین خواهید کرد و نیز همۀ آدمهایی که دارند مینویسند و خواهند نوشت، چشم من و شما به دست آنان نیز هست تا بنویسند و حتما بهتر از هدایت، آلاحمد، بهآذین، دانشور و ساعدی.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
خواندن کتاب در سفر
✍ معصومه حامیدوست
ماشین که توقف میکند، از فرصت استفاده میکنم و مشغول خواندن ادامهی کتاب میشوم. سفر اشتهایم را به خواندن، چندین برابر کرده است و اشتیاق عجیبی برای تمام کردن کتاب، حین سفر به جانم میافتد.
توقف، حرکت، پشت سرگذاشتن مناظر و مکاشفههای در حال گذار، از میان علامتها و نشانههای کتاب، تجربهای دیگرگونه از خواندن را برایمان رقم میزند.
در حقیقت حضور در چهارراهی از مناظر، تصاویر، نشانهها و کلمات، ما را رؤیا پردازتر میکند و فرایندی خارق العادهای از معنا بخشی را به جریان میاندازد.
جابجایی زمان و مکان در طول سفر، نشانههای معمول و پیش پا افتاده را کنار میزند و استعارههایی بالقوه را فعال میکند که از مسیر کلمات کتاب میگذرد: فهمیدن چیزی به واسطهی چیز دیگر.
بدین ترتیب خواندن حین سفر، سهم مهمی در ادراک مان دارد: نیاز عجیبی برای تلفیق و گره زدن چیزها به صورت یک مجموعهی بهم پیوسته در ما شکل میگیرد که به کلمات کتاب، مفهومی چند معنا و معماگون میدهد و مطالعه راحجیم تر میکند. چنین پدیدهای فراتر از جهان پدیدههاست و ما را به نوعی از رمزگشایی حقیقی میرساند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامیدوست
ماشین که توقف میکند، از فرصت استفاده میکنم و مشغول خواندن ادامهی کتاب میشوم. سفر اشتهایم را به خواندن، چندین برابر کرده است و اشتیاق عجیبی برای تمام کردن کتاب، حین سفر به جانم میافتد.
توقف، حرکت، پشت سرگذاشتن مناظر و مکاشفههای در حال گذار، از میان علامتها و نشانههای کتاب، تجربهای دیگرگونه از خواندن را برایمان رقم میزند.
در حقیقت حضور در چهارراهی از مناظر، تصاویر، نشانهها و کلمات، ما را رؤیا پردازتر میکند و فرایندی خارق العادهای از معنا بخشی را به جریان میاندازد.
جابجایی زمان و مکان در طول سفر، نشانههای معمول و پیش پا افتاده را کنار میزند و استعارههایی بالقوه را فعال میکند که از مسیر کلمات کتاب میگذرد: فهمیدن چیزی به واسطهی چیز دیگر.
بدین ترتیب خواندن حین سفر، سهم مهمی در ادراک مان دارد: نیاز عجیبی برای تلفیق و گره زدن چیزها به صورت یک مجموعهی بهم پیوسته در ما شکل میگیرد که به کلمات کتاب، مفهومی چند معنا و معماگون میدهد و مطالعه راحجیم تر میکند. چنین پدیدهای فراتر از جهان پدیدههاست و ما را به نوعی از رمزگشایی حقیقی میرساند.
@Writing_lovers
برای شروع نوشتن همیشه ایدهی روشنی دارم همانطور كه وقتی میخواهم از جایی به جایی بروم، نقطه آغاز و پایان آن معلوم است اما در نوشتن این برنامه هرگز سفت و سخت نیست.
در پایان به مقصد میرسد ولی برای رسیدن به هدف انعطافپذیرم. برای توضیح این منظور همیشه مثالی میزنم، من میدانم كه میخواهم از لیسبون به پورتو بروم اما نمیدانم كه آیا این سفر یك خط راست خواهد بود یا نه. حتی ممكن است این سفر از طریق كاستلو برانكو انجام بگیرد (كه این خیلی خندهدار است چون لیسبون و پورتو هردو در ساحل اقیانوس اطلس قرار دارند و كاستلوبرانكو تقریباً در مرز اسپانیاست).
منظورم این است كه خط سیرم در داستان ممكن است بر حسب توسعه روایت تغییر كند. در روایت باید با توجه به نیازهای لحظهای عمل كرد و هیچ چیز كاملاً از پیش تعیین شده نیست.
ساراماگو
@Writing_lovers
در پایان به مقصد میرسد ولی برای رسیدن به هدف انعطافپذیرم. برای توضیح این منظور همیشه مثالی میزنم، من میدانم كه میخواهم از لیسبون به پورتو بروم اما نمیدانم كه آیا این سفر یك خط راست خواهد بود یا نه. حتی ممكن است این سفر از طریق كاستلو برانكو انجام بگیرد (كه این خیلی خندهدار است چون لیسبون و پورتو هردو در ساحل اقیانوس اطلس قرار دارند و كاستلوبرانكو تقریباً در مرز اسپانیاست).
منظورم این است كه خط سیرم در داستان ممكن است بر حسب توسعه روایت تغییر كند. در روایت باید با توجه به نیازهای لحظهای عمل كرد و هیچ چیز كاملاً از پیش تعیین شده نیست.
ساراماگو
@Writing_lovers
جرقه برای ایجاد ایدههای خلاق، از زیاد نوشتن و زیاد فکر کردن سرچشمه میگیرد.
کیم وو چونگ
@Writing_lovers
کیم وو چونگ
@Writing_lovers
درون ذهن نویسنده
✍ معصومه حامی دوست
بیگمان کار اصلی هر نویسنده، بیان تلقیاش از جهان و کار آن است و کدام نویسنده است که نخواهد مفهومی را که در ذهن دارد به سریعترین شکل ممکن بیان کند؟
حقیقت این است که اگر چه راه بیان اندیشهها و تفکراتمان، از مسیر کلمات میگذرد، اما انتخاب کلمات امری نیست که به سادگی حاصل شود بلکه هر نویسنده ناگزیر است در هجوم هجاها و کلمات، پارهای از آن را انتخاب کند و به کار ببرد و پارههایی دیگر را نادیده بگیرد.
به همین دلیل وظیفهی هر نویسنده این است که در درجهی اول برای جمع کردن وجوه متعدد زبانی و آشنایی با بار معنایی آنها، تمام توانش را به کار بگیرد:
چرا که هر کلمه معناهای متعدد و حتی نامحدودی دارد: از جمله معناهایی که در فرهنگ لغت موجوداست، معناهای فرهنگی که در متون کهن وجود دارد و از نویسندگان پیشین به ما رسیده است. همچنین معناهای اجتماعی که در جامعه فهمیده و درک میشود.
این دانایی او را قادر میکند تا وجهی از زبان را با تکیه بر تجربه ها و مطالعات شخصیاش، انتخاب و در نهایت بعدی از خویشتن را به زبان اضافه کند.
در واقع رسالت مهم نویسنده هم رسیدن به لایه یا برشی از زبان است که مختص به خود او هست. نکته ای که به آن سبک میگویند و رعایتش سبب تمایز کار نویسنده از دیگر نویسندگان میشود.
یک لحظه فکر کنید و ببینید شما چه مجموعه ای از زبان را در اختیار دارید و چگونه از آنها برای بیان مفاهیم ذهنیتان استفاده میکنید؟ و آیا نیازی هست که به آشنایی با وجوه متفاوت زبان بپردازید؟
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
بیگمان کار اصلی هر نویسنده، بیان تلقیاش از جهان و کار آن است و کدام نویسنده است که نخواهد مفهومی را که در ذهن دارد به سریعترین شکل ممکن بیان کند؟
حقیقت این است که اگر چه راه بیان اندیشهها و تفکراتمان، از مسیر کلمات میگذرد، اما انتخاب کلمات امری نیست که به سادگی حاصل شود بلکه هر نویسنده ناگزیر است در هجوم هجاها و کلمات، پارهای از آن را انتخاب کند و به کار ببرد و پارههایی دیگر را نادیده بگیرد.
به همین دلیل وظیفهی هر نویسنده این است که در درجهی اول برای جمع کردن وجوه متعدد زبانی و آشنایی با بار معنایی آنها، تمام توانش را به کار بگیرد:
چرا که هر کلمه معناهای متعدد و حتی نامحدودی دارد: از جمله معناهایی که در فرهنگ لغت موجوداست، معناهای فرهنگی که در متون کهن وجود دارد و از نویسندگان پیشین به ما رسیده است. همچنین معناهای اجتماعی که در جامعه فهمیده و درک میشود.
این دانایی او را قادر میکند تا وجهی از زبان را با تکیه بر تجربه ها و مطالعات شخصیاش، انتخاب و در نهایت بعدی از خویشتن را به زبان اضافه کند.
در واقع رسالت مهم نویسنده هم رسیدن به لایه یا برشی از زبان است که مختص به خود او هست. نکته ای که به آن سبک میگویند و رعایتش سبب تمایز کار نویسنده از دیگر نویسندگان میشود.
یک لحظه فکر کنید و ببینید شما چه مجموعه ای از زبان را در اختیار دارید و چگونه از آنها برای بیان مفاهیم ذهنیتان استفاده میکنید؟ و آیا نیازی هست که به آشنایی با وجوه متفاوت زبان بپردازید؟
@Writing_lovers
Forwarded from دایرهٔ واژگان
📚 نعش را گذاشته بودند در دالان مسجد…
#بهرام_صادقی
✏ نعش /na'š/:
معنی
۱. جنازه؛ جسد.
۲. [قدیمی] تابوت.
مترادف و متضاد
۱. جسد، کالبد
۲. لاش، لاشه
۳. تابوت
✏ دالان /dālān/
معنی
کوچۀ باریک یا راهرو منزل یا کاروانسرا که بالای آن خانه ساخته باشند؛ راهرو سرپوشیده؛ دهلیز.
مترادف و متضاد
تونل، دهلیز، راهرو، گذرگاه، نقب
@dayereyevajegan
#بهرام_صادقی
✏ نعش /na'š/:
معنی
۱. جنازه؛ جسد.
۲. [قدیمی] تابوت.
مترادف و متضاد
۱. جسد، کالبد
۲. لاش، لاشه
۳. تابوت
✏ دالان /dālān/
معنی
کوچۀ باریک یا راهرو منزل یا کاروانسرا که بالای آن خانه ساخته باشند؛ راهرو سرپوشیده؛ دهلیز.
مترادف و متضاد
تونل، دهلیز، راهرو، گذرگاه، نقب
@dayereyevajegan