الگویی برای شروع داستان
✍ معصومه حامی دوست
وال تیسن میگوید: « با کلمات همانطور رفتار کنید که با پولتان»
برای نوشتن یک داستان خوب و استفاده درست از کلمات، توجه به الگوهای داستانی نویسندگان مشهور، میتواند مفید باشد. به این ترتیب میتوانید به جای حرام کردن دویست یا سیصد کلمه، آنها را در وقت مناسب به کار بگیرید.
یکی از الگوهای رایج برای شروع داستان، اشاره به مکانی است که داستان در آن رخ میدهد. باید بدانیم چه کسی، چه چیزی را در چه مکانی انجام داده است، پس اینکه داستان در کجا اتفاق میافتد، بسیار اهمیت دارد.
💥در اینجا به سه روش غالب استفاده از مکان براساس شروع داستانهای مشهور، اشاره میکنم:
✅ ۱) بیان مکان از طریق توصیف
هتل هیلتون، «آدیس آبابا» لابی دلپذیری با سنگهای مجلل و استخر آب گرمی بسیار بزرگ به شکل صلیبی دارد. از پنجرهی اتاقهای نهم، شکل صلیب کاملا مشخص است. از آنجا میتوان نمای بلند و سفید کاخ امپراطوری را نیز دید. در سمت دیگر تا مسافتی دور، کلبههای حلبی و کلیسایی روی تپه، خودنمایی میکند. کسی از میان آب استخر مثل لایههای ابریشمی پاره پاره میشود، ظاهر میشود و بی اختیار میلرزد.
اتیوپی_ جان آپدایک
✅ ۲) بیان مکان از زبان شخصیت داستان
امکان نداشت به لینگراد بروم و تنها یا گروهی به نووگاراد نروم. میرفتم تا درهای برنزی کلیسای سوفی را ببینم، به صومعه یوریف که در کنار محل پیوستن رود والخوف به دریاچهی ایلمن قرار داشت، بروم و نگاهم را بیندازم به طبیعت باز و گستردهای که در آن کلیساها مثل نشانههایی برای نقشهبرداری منطقه پراکندهاند. در جاده مسکو در همان حومه نووگاراد، تقریبا بعد از دو ساعت رانندگی، سمت چپ پمپ بنزینی است که با آجرهای سفید رنگ ساخته شده و ساختمانی هم دارد که به جاده نزدیک تر است و با آجرهای سرخ سه سانتی تزیین شده.
مهمان خانهای کنار جاده_ اینگو شولتسه
✅ ۳) تفصیل مکان از طریق گفتگو
«چین و شکن های ملایم و شفاف سطح رودخانه، به توری میماند که آب از میانش جریان یابد. هر از گاهی صدایی مثل صدای بهم خوردن بالهایی نقرهای بر سطح آب به گوش میرسید: پشت ماهی قزل آلایی بر روی آب ظاهر میشد با پیچو تابی باز در آب فرو میرفت. یکی از مردها گفت: «اینجا پر از ماهی قزل آلاست.» دیگری گفت: « یه نارنجکبنداز تو آب، همه شون میان بالا.»
کلاغ آخر از همه میرسد_ ایتالو کالوینو
*⃣ سعی کنید در داستانهای اخیرتان از این شروع کننده، استفاده کنید. فراموش نکنید این فقط بیان صرف یک مکان نیست بلکه باید آنها را در راستای آشکار کردن احساسات شخصیت، کنشها و اعمال داستان، به کار ببرید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
وال تیسن میگوید: « با کلمات همانطور رفتار کنید که با پولتان»
برای نوشتن یک داستان خوب و استفاده درست از کلمات، توجه به الگوهای داستانی نویسندگان مشهور، میتواند مفید باشد. به این ترتیب میتوانید به جای حرام کردن دویست یا سیصد کلمه، آنها را در وقت مناسب به کار بگیرید.
یکی از الگوهای رایج برای شروع داستان، اشاره به مکانی است که داستان در آن رخ میدهد. باید بدانیم چه کسی، چه چیزی را در چه مکانی انجام داده است، پس اینکه داستان در کجا اتفاق میافتد، بسیار اهمیت دارد.
💥در اینجا به سه روش غالب استفاده از مکان براساس شروع داستانهای مشهور، اشاره میکنم:
✅ ۱) بیان مکان از طریق توصیف
هتل هیلتون، «آدیس آبابا» لابی دلپذیری با سنگهای مجلل و استخر آب گرمی بسیار بزرگ به شکل صلیبی دارد. از پنجرهی اتاقهای نهم، شکل صلیب کاملا مشخص است. از آنجا میتوان نمای بلند و سفید کاخ امپراطوری را نیز دید. در سمت دیگر تا مسافتی دور، کلبههای حلبی و کلیسایی روی تپه، خودنمایی میکند. کسی از میان آب استخر مثل لایههای ابریشمی پاره پاره میشود، ظاهر میشود و بی اختیار میلرزد.
اتیوپی_ جان آپدایک
✅ ۲) بیان مکان از زبان شخصیت داستان
امکان نداشت به لینگراد بروم و تنها یا گروهی به نووگاراد نروم. میرفتم تا درهای برنزی کلیسای سوفی را ببینم، به صومعه یوریف که در کنار محل پیوستن رود والخوف به دریاچهی ایلمن قرار داشت، بروم و نگاهم را بیندازم به طبیعت باز و گستردهای که در آن کلیساها مثل نشانههایی برای نقشهبرداری منطقه پراکندهاند. در جاده مسکو در همان حومه نووگاراد، تقریبا بعد از دو ساعت رانندگی، سمت چپ پمپ بنزینی است که با آجرهای سفید رنگ ساخته شده و ساختمانی هم دارد که به جاده نزدیک تر است و با آجرهای سرخ سه سانتی تزیین شده.
مهمان خانهای کنار جاده_ اینگو شولتسه
✅ ۳) تفصیل مکان از طریق گفتگو
«چین و شکن های ملایم و شفاف سطح رودخانه، به توری میماند که آب از میانش جریان یابد. هر از گاهی صدایی مثل صدای بهم خوردن بالهایی نقرهای بر سطح آب به گوش میرسید: پشت ماهی قزل آلایی بر روی آب ظاهر میشد با پیچو تابی باز در آب فرو میرفت. یکی از مردها گفت: «اینجا پر از ماهی قزل آلاست.» دیگری گفت: « یه نارنجکبنداز تو آب، همه شون میان بالا.»
کلاغ آخر از همه میرسد_ ایتالو کالوینو
*⃣ سعی کنید در داستانهای اخیرتان از این شروع کننده، استفاده کنید. فراموش نکنید این فقط بیان صرف یک مکان نیست بلکه باید آنها را در راستای آشکار کردن احساسات شخصیت، کنشها و اعمال داستان، به کار ببرید.
@Writing_lovers
Forwarded from کانال ایده داستان (Amir Arsalan)
هر کتاب، کلاس درسی مفرح است...
توصیفات را بخوانیم، بیاموزیم و بکار ببریم...
📍توصیفات صحیح و کامل، جدای از آن که فضای داستانی را بطور کامل در ذهن خواننده به نمایش در می آورد؛ او را مجذوب و متحیر از قدرت قلم تان می کند و آنوقت است که یک خواننده و طرفدار همیشگی پیدا می کنید..
موردی که در کتب منتشره فعلی کمتر دیده می شود...
سطرهای تیک خورده را چند باره بخوانید و پس از خواندن، چشمان خود را ببندید؛ فضای حال حاضر قصه را لمس خواهید کرد.
انگار پیرمرد پاره دوز مقابل شما مشغول به کار است...
توصیفات صحیح و ملموس، این چنین قدرتی دارد...
📝 امیر نمازی
💥 کتاب امیرارسلان نامدار و ملکه فرخ لقا
نوشته : محمد علی نقیب الممالک
متن کامل
_____
🌍دنیای ایده های داستان نویسی
@ideh_dastan
توصیفات را بخوانیم، بیاموزیم و بکار ببریم...
📍توصیفات صحیح و کامل، جدای از آن که فضای داستانی را بطور کامل در ذهن خواننده به نمایش در می آورد؛ او را مجذوب و متحیر از قدرت قلم تان می کند و آنوقت است که یک خواننده و طرفدار همیشگی پیدا می کنید..
موردی که در کتب منتشره فعلی کمتر دیده می شود...
سطرهای تیک خورده را چند باره بخوانید و پس از خواندن، چشمان خود را ببندید؛ فضای حال حاضر قصه را لمس خواهید کرد.
انگار پیرمرد پاره دوز مقابل شما مشغول به کار است...
توصیفات صحیح و ملموس، این چنین قدرتی دارد...
📝 امیر نمازی
💥 کتاب امیرارسلان نامدار و ملکه فرخ لقا
نوشته : محمد علی نقیب الممالک
متن کامل
_____
🌍دنیای ایده های داستان نویسی
@ideh_dastan
خاطرهانگیزترین رایحه
تصمیم میگیرم بعد از یک پیادهروی به
نسبت طولانی، به قول آلن دوباتن به مقصد انسانهای تنها سری بزنم، پس راهم را کج میکنم و به سوی کتابفروشی شهر میروم.
وارد کتابفروشی که میشوم دونفر راجع به کتابها حرف میزنند. سلامی به فروشنده میدهم و یکسر به سمت قفسه کتابها میروم.
قفسه کتابهای فلسفی، نقد ادبی، رمان و داستان، شعر، کتابهای پیشنهادی و... سرانجام روبروی قفسه کتابهای اسرار آمیز میایستم.
کتابها را یکی یکی برمیدارم. توی دستم میگیرم، به جلد شان نگاه میکنم. ابتدا پشت جلد کتاب ها و بعد چند پاراگراف یا حتی چند صفحهی اول کتاب ها را در حالی که پایین قفسه ها چمپاتمه زدهام، میخوانم.
صدای آن دو نفر را میشنوم که هنوز مشغول صحبتاند، فروشنده به یک مشتری برای خرید کتاب راهنمایی میدهد.
کار خواندنم که تمام میشود، قبل از آنکه کتاب را سرجایش برگردانم، مطمئن میشوم کسی آن اطراف نباشد بعد صفحههای کتاب را به صورتم نزدیک میکنم و میبویم. ترکیب بوی چوب و کاغذ کتابها.
بویی خوش که خیلی دوستش دارم و شادم میکند. این خاطرهانگیزترین و قدیمیترین رایحهای است که به یاد میآورم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
تصمیم میگیرم بعد از یک پیادهروی به
نسبت طولانی، به قول آلن دوباتن به مقصد انسانهای تنها سری بزنم، پس راهم را کج میکنم و به سوی کتابفروشی شهر میروم.
وارد کتابفروشی که میشوم دونفر راجع به کتابها حرف میزنند. سلامی به فروشنده میدهم و یکسر به سمت قفسه کتابها میروم.
قفسه کتابهای فلسفی، نقد ادبی، رمان و داستان، شعر، کتابهای پیشنهادی و... سرانجام روبروی قفسه کتابهای اسرار آمیز میایستم.
کتابها را یکی یکی برمیدارم. توی دستم میگیرم، به جلد شان نگاه میکنم. ابتدا پشت جلد کتاب ها و بعد چند پاراگراف یا حتی چند صفحهی اول کتاب ها را در حالی که پایین قفسه ها چمپاتمه زدهام، میخوانم.
صدای آن دو نفر را میشنوم که هنوز مشغول صحبتاند، فروشنده به یک مشتری برای خرید کتاب راهنمایی میدهد.
کار خواندنم که تمام میشود، قبل از آنکه کتاب را سرجایش برگردانم، مطمئن میشوم کسی آن اطراف نباشد بعد صفحههای کتاب را به صورتم نزدیک میکنم و میبویم. ترکیب بوی چوب و کاغذ کتابها.
بویی خوش که خیلی دوستش دارم و شادم میکند. این خاطرهانگیزترین و قدیمیترین رایحهای است که به یاد میآورم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
«من که برای تو نمینویسم، کید؟ اینجا برای من چیزی که مطرح است، ارتباط این ساختمان ذهنی من است. این چیزی که نمیدانم چه طور و با چه مجوّزی میخواهد این فروریختگی، تکّهتکّه بودنها، ناقصبودنها و هزار چیز نداشتنها را شکل بدهد. گفتم ارتباط و باید بگویم تحمیل، یعنی تحمیل این ساختمان ذهنی من به این تکّهپارهها و این کلمات، بیآنکه ادّعا این باشد که بخواهم برای خودم، دیوار خودم پشتیوانی، شمعکی از اینها فراهم کنم»
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
آنچه را انسان میخواهد بگوید، باید مدتی دراز و با دقت نگاه کند تا بتواند جنبهای از آن را بیابد که پیش از آن به وسیلهی کسی گفته نشده. زیرا در هر چیزی جنبهای بیان نشده وجود دارد.
فلوبر
@Writing_lover🖌
فلوبر
@Writing_lover🖌
تمرین
آیا میتوانید داستان جملهی زیر را بنویسید ؟
اگر کتاب «موبی دیک» هرمان ملویل را نخوانده بودم هرگز نمیدانستم چطور باید با او برخورد کرد....
@Writing_lovers🖌
آیا میتوانید داستان جملهی زیر را بنویسید ؟
اگر کتاب «موبی دیک» هرمان ملویل را نخوانده بودم هرگز نمیدانستم چطور باید با او برخورد کرد....
@Writing_lovers🖌
نویسنده برای خوب نوشتن، نیازمند این است که قبل از نوشتن، جیب هایش را پر از واژه کند. یک مسئله که ما را به عنوان نویسنده، ثروتمند می کند این است که برویم سراغ خواندن آثاری که واژه های بیشماری را به من میدهد. این واژگان، جز در میان کتابها در جای دیگری نیست.
سید ابراهیم نبوی
@Writing_lovers
سید ابراهیم نبوی
@Writing_lovers
فهرست کتابهای ارزشمندی که "ابراهیم نبوی" برای افزایش دامنهی لغات پیشنهاد میکند:
حافظ
بوستان و گلستان
مولانا
تذکره الاولیا
تاریخ بیهقی
تاریخ طبری
قرآن
تورات فارسی
انجیل
اوستا
گیل گمش
سمک عیار
نوادر راغب اصفهانی
لطایف الطوایف
خمسه نظامی
فردوسی
خیام
روزنامه اعتماد السلطنه
عبید زاکانی
کتاب کوچه و تمام آثار احمد شاملو
آثار صادق هدایت
آثار اخوان ثالث
آثار بهرام بیضایی
#شاهنامه
@Writing_lovers
حافظ
بوستان و گلستان
مولانا
تذکره الاولیا
تاریخ بیهقی
تاریخ طبری
قرآن
تورات فارسی
انجیل
اوستا
گیل گمش
سمک عیار
نوادر راغب اصفهانی
لطایف الطوایف
خمسه نظامی
فردوسی
خیام
روزنامه اعتماد السلطنه
عبید زاکانی
کتاب کوچه و تمام آثار احمد شاملو
آثار صادق هدایت
آثار اخوان ثالث
آثار بهرام بیضایی
#شاهنامه
@Writing_lovers
فکر میکنم بعضی از ما چنان ساخته شدهایم که هیچ کار دیگری از ما برنمیآید. ما برای این نمینویسیم که میخواهیم بنویسیم بلکه برای این مینویسیم که باید بنویسیم. شاید کارهای دیگری در این دنیا باشند که مبادرت به آنها ارجح و مقدم بر نویسندگی باشد. اما ما نویسندگان بایستی روحمان را از زیر بار سنگین آثار نوشته نشدهمان آزاد کنیم.
سامرست موام
@Writing_lovers
سامرست موام
@Writing_lovers
پاشنهی آشیل رمان ایرانی
✍ معصومه حامی دوست
چرا وقتی به دنیای رمانها سرک میکشیم، رمانهای خارجی را در مقایسه با رمانهای ایرانی، جذابتر میبینیم؟
نویسندگان ما داستان کوتاه نویسهای موفقی هستند؛ صادق چوبک، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی و ... داستانهای کوتاه ارزشمندی نوشتهاند اما چرا وقتی پای نوشتن رمان به میان میآید، کمیت نویسندهی ایرانی لنگ است؟
بنا به تعریف ویلیام هزلیت، منتقد و مقالهنویس انگلیسی« رمان، داستانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد.»
بر اساس این تعریف، رمان تصویری از خلق و خوی انسانها را در خصوصیترین حالاتشان ترسیم میکند.
نویسندهی رمان باید بتواند پیچیدگی و لایههای عمیق و پنهان ذهن آدمی را نشان دهد و برای این کار هیچ چیز بیشتر از بیان جسارتآمیز خویشتن به او کمک نمیکند.
نویسندگان غربی با پشتوانهی قرنها رماننویسی، به راحتی از پس این کار برمیآیند، حال آنکه ما شرمی تاریخی از بروز دادن خودمان داریم و این موضوع، بیان و تشریح زوایای زندگی خصوصی را برای نویسنده ایرانی سخت میکند.
بنابراین اگر به دنبال نوشتن یک رمان خوب و اصیل هستید، تلاش کنید تا بر خودسانسوری غلبه کنید و یکی از روشهای مؤثر برای غلبه بر این حس، نوشتن آزادانهی افکار و احساساتتان، از طریق خاطره نویسی مداوم است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
چرا وقتی به دنیای رمانها سرک میکشیم، رمانهای خارجی را در مقایسه با رمانهای ایرانی، جذابتر میبینیم؟
نویسندگان ما داستان کوتاه نویسهای موفقی هستند؛ صادق چوبک، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی و ... داستانهای کوتاه ارزشمندی نوشتهاند اما چرا وقتی پای نوشتن رمان به میان میآید، کمیت نویسندهی ایرانی لنگ است؟
بنا به تعریف ویلیام هزلیت، منتقد و مقالهنویس انگلیسی« رمان، داستانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد.»
بر اساس این تعریف، رمان تصویری از خلق و خوی انسانها را در خصوصیترین حالاتشان ترسیم میکند.
نویسندهی رمان باید بتواند پیچیدگی و لایههای عمیق و پنهان ذهن آدمی را نشان دهد و برای این کار هیچ چیز بیشتر از بیان جسارتآمیز خویشتن به او کمک نمیکند.
نویسندگان غربی با پشتوانهی قرنها رماننویسی، به راحتی از پس این کار برمیآیند، حال آنکه ما شرمی تاریخی از بروز دادن خودمان داریم و این موضوع، بیان و تشریح زوایای زندگی خصوصی را برای نویسنده ایرانی سخت میکند.
بنابراین اگر به دنبال نوشتن یک رمان خوب و اصیل هستید، تلاش کنید تا بر خودسانسوری غلبه کنید و یکی از روشهای مؤثر برای غلبه بر این حس، نوشتن آزادانهی افکار و احساساتتان، از طریق خاطره نویسی مداوم است.
@Writing_lovers
وظیفهٔ رماننویس این است که طبیعت بشری را روشن کند و آن را از تاریکی به درآورد.
ایلیا ارنبورگ
@Writing_lovers
ایلیا ارنبورگ
@Writing_lovers
تکلیف نثر معاصر را تک تک شما تعیین خواهید کرد و نیز همۀ آدمهایی که دارند مینویسند و خواهند نوشت، چشم من و شما به دست آنان نیز هست تا بنویسند و حتما بهتر از هدایت، آلاحمد، بهآذین، دانشور و ساعدی.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
خواندن کتاب در سفر
✍ معصومه حامیدوست
ماشین که توقف میکند، از فرصت استفاده میکنم و مشغول خواندن ادامهی کتاب میشوم. سفر اشتهایم را به خواندن، چندین برابر کرده است و اشتیاق عجیبی برای تمام کردن کتاب، حین سفر به جانم میافتد.
توقف، حرکت، پشت سرگذاشتن مناظر و مکاشفههای در حال گذار، از میان علامتها و نشانههای کتاب، تجربهای دیگرگونه از خواندن را برایمان رقم میزند.
در حقیقت حضور در چهارراهی از مناظر، تصاویر، نشانهها و کلمات، ما را رؤیا پردازتر میکند و فرایندی خارق العادهای از معنا بخشی را به جریان میاندازد.
جابجایی زمان و مکان در طول سفر، نشانههای معمول و پیش پا افتاده را کنار میزند و استعارههایی بالقوه را فعال میکند که از مسیر کلمات کتاب میگذرد: فهمیدن چیزی به واسطهی چیز دیگر.
بدین ترتیب خواندن حین سفر، سهم مهمی در ادراک مان دارد: نیاز عجیبی برای تلفیق و گره زدن چیزها به صورت یک مجموعهی بهم پیوسته در ما شکل میگیرد که به کلمات کتاب، مفهومی چند معنا و معماگون میدهد و مطالعه راحجیم تر میکند. چنین پدیدهای فراتر از جهان پدیدههاست و ما را به نوعی از رمزگشایی حقیقی میرساند.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامیدوست
ماشین که توقف میکند، از فرصت استفاده میکنم و مشغول خواندن ادامهی کتاب میشوم. سفر اشتهایم را به خواندن، چندین برابر کرده است و اشتیاق عجیبی برای تمام کردن کتاب، حین سفر به جانم میافتد.
توقف، حرکت، پشت سرگذاشتن مناظر و مکاشفههای در حال گذار، از میان علامتها و نشانههای کتاب، تجربهای دیگرگونه از خواندن را برایمان رقم میزند.
در حقیقت حضور در چهارراهی از مناظر، تصاویر، نشانهها و کلمات، ما را رؤیا پردازتر میکند و فرایندی خارق العادهای از معنا بخشی را به جریان میاندازد.
جابجایی زمان و مکان در طول سفر، نشانههای معمول و پیش پا افتاده را کنار میزند و استعارههایی بالقوه را فعال میکند که از مسیر کلمات کتاب میگذرد: فهمیدن چیزی به واسطهی چیز دیگر.
بدین ترتیب خواندن حین سفر، سهم مهمی در ادراک مان دارد: نیاز عجیبی برای تلفیق و گره زدن چیزها به صورت یک مجموعهی بهم پیوسته در ما شکل میگیرد که به کلمات کتاب، مفهومی چند معنا و معماگون میدهد و مطالعه راحجیم تر میکند. چنین پدیدهای فراتر از جهان پدیدههاست و ما را به نوعی از رمزگشایی حقیقی میرساند.
@Writing_lovers
برای شروع نوشتن همیشه ایدهی روشنی دارم همانطور كه وقتی میخواهم از جایی به جایی بروم، نقطه آغاز و پایان آن معلوم است اما در نوشتن این برنامه هرگز سفت و سخت نیست.
در پایان به مقصد میرسد ولی برای رسیدن به هدف انعطافپذیرم. برای توضیح این منظور همیشه مثالی میزنم، من میدانم كه میخواهم از لیسبون به پورتو بروم اما نمیدانم كه آیا این سفر یك خط راست خواهد بود یا نه. حتی ممكن است این سفر از طریق كاستلو برانكو انجام بگیرد (كه این خیلی خندهدار است چون لیسبون و پورتو هردو در ساحل اقیانوس اطلس قرار دارند و كاستلوبرانكو تقریباً در مرز اسپانیاست).
منظورم این است كه خط سیرم در داستان ممكن است بر حسب توسعه روایت تغییر كند. در روایت باید با توجه به نیازهای لحظهای عمل كرد و هیچ چیز كاملاً از پیش تعیین شده نیست.
ساراماگو
@Writing_lovers
در پایان به مقصد میرسد ولی برای رسیدن به هدف انعطافپذیرم. برای توضیح این منظور همیشه مثالی میزنم، من میدانم كه میخواهم از لیسبون به پورتو بروم اما نمیدانم كه آیا این سفر یك خط راست خواهد بود یا نه. حتی ممكن است این سفر از طریق كاستلو برانكو انجام بگیرد (كه این خیلی خندهدار است چون لیسبون و پورتو هردو در ساحل اقیانوس اطلس قرار دارند و كاستلوبرانكو تقریباً در مرز اسپانیاست).
منظورم این است كه خط سیرم در داستان ممكن است بر حسب توسعه روایت تغییر كند. در روایت باید با توجه به نیازهای لحظهای عمل كرد و هیچ چیز كاملاً از پیش تعیین شده نیست.
ساراماگو
@Writing_lovers