اهمیت عنصر بداهه سازی در نوشتن
✍ معصومه حامی دوست
فاکنر گفته است:« وقتی چیزی به ذهنتان میرسد، بنویسید.»
این جمله فاکنر بسیار انگیزه بخش است اما میخواهم بگویم برای ما نانویسندههایی که شوق نوشتن داریم، ترفند کارساز این است که حتی وقتی حرفی برای گفتن نداریم، بنویسیم.
باید به مفهومی که غرض دارد تا خود را بیان کند، کمک کرد. پس حتی زمانی که آمادگی لازم را برای بیان مطلبی ندارید، مقدمات نوشتن را فراهم کنید: یعنی حاضر کردن کاغذ و خودکار و تعیین زمانی برای نوشتن.
آن وقت این شانس را پیدا می کنیم تا با آنچه ما را برای نوشتن سر شوق میآورد، دیدار کنیم.
چنین روشی هم مختص نویسندگی تخیلی و خلاق است و هم دربارهی انواع نوشتههای علمی صدق میکند.
چرا چنین توصیه ای میکنم؟
چون کارآفرینش و نوشتن با عنصر بداهه سازی سروکار دارد. این خاصیت نوشتن است که در لحظه شکل میگیرد.
بنابراین آنچه در لحظهی اکنون شکل میگیرد با آنچه با همان مصالح در لحظهی بعد نوشته میشود، تفاوت دارد. پس برای نوشتن، نباید نسبت به عامل زمان بیتفاوت باشی.
بنظر میآید وقتی هم که اسکات فیتز جرالد میگوید «نویسنده هیچ چیزی را هدر نمیدهد.» به اهمیت این عنصر در نوشتن اشاره دارد.
این دقیقا همان چیزی است که اگر از سوی نویسنده، درست به کار گرفته شود، میتواند عامل خلاقیت باشد. چنانکه نادیده گرفتنش، منجر به تباهی و فراموشی مضامین میشود.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
فاکنر گفته است:« وقتی چیزی به ذهنتان میرسد، بنویسید.»
این جمله فاکنر بسیار انگیزه بخش است اما میخواهم بگویم برای ما نانویسندههایی که شوق نوشتن داریم، ترفند کارساز این است که حتی وقتی حرفی برای گفتن نداریم، بنویسیم.
باید به مفهومی که غرض دارد تا خود را بیان کند، کمک کرد. پس حتی زمانی که آمادگی لازم را برای بیان مطلبی ندارید، مقدمات نوشتن را فراهم کنید: یعنی حاضر کردن کاغذ و خودکار و تعیین زمانی برای نوشتن.
آن وقت این شانس را پیدا می کنیم تا با آنچه ما را برای نوشتن سر شوق میآورد، دیدار کنیم.
چنین روشی هم مختص نویسندگی تخیلی و خلاق است و هم دربارهی انواع نوشتههای علمی صدق میکند.
چرا چنین توصیه ای میکنم؟
چون کارآفرینش و نوشتن با عنصر بداهه سازی سروکار دارد. این خاصیت نوشتن است که در لحظه شکل میگیرد.
بنابراین آنچه در لحظهی اکنون شکل میگیرد با آنچه با همان مصالح در لحظهی بعد نوشته میشود، تفاوت دارد. پس برای نوشتن، نباید نسبت به عامل زمان بیتفاوت باشی.
بنظر میآید وقتی هم که اسکات فیتز جرالد میگوید «نویسنده هیچ چیزی را هدر نمیدهد.» به اهمیت این عنصر در نوشتن اشاره دارد.
این دقیقا همان چیزی است که اگر از سوی نویسنده، درست به کار گرفته شود، میتواند عامل خلاقیت باشد. چنانکه نادیده گرفتنش، منجر به تباهی و فراموشی مضامین میشود.
@Writing_lovers
اگر کسی مطالعهی عمیق نداشته باشد، نمیتواند هم عمیق و موفق بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسندههای تازه کار، بسیار ساده، بی دردسر و حتا لذت بخش است: قبل این که شروع به نوشتن کنید، بخوانید. هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید.
هالی برنت
@Writing_lovers
هالی برنت
@Writing_lovers
تمرین
از مجله یا روزنامه عکسی انتخاب کنید. عکسی که مال دو نفر یا بیش تر باشد، بهتر است. چه ماجرایی این آدمها را تا این لحظه کشانده است؟ پس از این چه اتفاقی میافتد؟ برای گذشته و آینده ی هر کدامشان سه حدس گوناگون بزنید. یکی را انتخاب کنید و صحنهای از آن ماجرا را بنویسید و کل ماجرا را مختصر در آن بگنجانید.
@Writing_lovers
از مجله یا روزنامه عکسی انتخاب کنید. عکسی که مال دو نفر یا بیش تر باشد، بهتر است. چه ماجرایی این آدمها را تا این لحظه کشانده است؟ پس از این چه اتفاقی میافتد؟ برای گذشته و آینده ی هر کدامشان سه حدس گوناگون بزنید. یکی را انتخاب کنید و صحنهای از آن ماجرا را بنویسید و کل ماجرا را مختصر در آن بگنجانید.
@Writing_lovers
چطور بهتر و بیشتر از امکانات زبان فارسی استفاده کنیم؟
✍ معصومه حامی دوست
اگر بخواهیم خوب فکر کنیم و سخنمان را خوب به دیگران انتقال دهیم لازم است امکانات گستردهی زبان فارسی را بشناسیم.
ضرورت فراگیری این مهارت و آشنایی با زیر و بم زبان برای کسی که مینویسد، صد چندان است. در کتابهای آموزش نویسندگی فارسی، تمرینات بسیار کمی برای شناخت امکانات زبان فارسی و ورزیدگی زبانی وجود دارد.
به همین دلیل تصمیم گرفتم برای شما دوستان خوبم که دغدغه تقویت مهارت زبان و نگارشتان را دارید، از دو منبع خلاق و عظیم زبان نام ببرم. این دو منبع میتواند ظرفیتهای جادویی زبان فارسی را به شما نشان دهد.
شعرها یکی از منابع خلاق زبان فارسی هستند، باید ذوق لازم را برای مطالعهی پیوسته و لذتجویانه آنها در خودتان ایجاد کنید.
آنها را با صدای بلند بخوانید و نگران اشتباهاتتان هنگام خواندن نباشید. با خواندن مداومشان به مرور با اشتباهات کمتری میخوانید و کمکم تأثیر این کار را در استفادهتان از زبان میبینید.
دومین منبع خلاق زبان فارسی، ضرب المثلها هستند. آنها شامل تجربیات و اندیشه های ایرانیان در طول تاریخند و قسمت اصلی آموزش زبان فارسی بهحساب میآیند.
ضرب المثلهای دوست داشتنیتان را رصد کنید و گاهی از آنها در نوشته هایتان استفاده کنید، اشکالی ندارد اگر استفاده از آنها شکلی خشک و میکانیکی به نوشتههایتان بدهد، از این تمرین به عنوان مشقی برای گسترش زبان و افزایش دایره واژگانیتان بهره ببرید.
جان کلام اینکه اگر قصد فراگیری همه جانبهی زبان فارسی را دارید، خودتان را به این دو منبع عظیم تجهیز کنید، شعر بخوانید و ضرب المثلها را بشناسید و از به کارگیریشان در کلام و نوشته هایتان غافل نشوید تا بهمرور آشنایی بیشتری با ابعاد و ظرفیت های زبان فارسی پیدا کنید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
اگر بخواهیم خوب فکر کنیم و سخنمان را خوب به دیگران انتقال دهیم لازم است امکانات گستردهی زبان فارسی را بشناسیم.
ضرورت فراگیری این مهارت و آشنایی با زیر و بم زبان برای کسی که مینویسد، صد چندان است. در کتابهای آموزش نویسندگی فارسی، تمرینات بسیار کمی برای شناخت امکانات زبان فارسی و ورزیدگی زبانی وجود دارد.
به همین دلیل تصمیم گرفتم برای شما دوستان خوبم که دغدغه تقویت مهارت زبان و نگارشتان را دارید، از دو منبع خلاق و عظیم زبان نام ببرم. این دو منبع میتواند ظرفیتهای جادویی زبان فارسی را به شما نشان دهد.
شعرها یکی از منابع خلاق زبان فارسی هستند، باید ذوق لازم را برای مطالعهی پیوسته و لذتجویانه آنها در خودتان ایجاد کنید.
آنها را با صدای بلند بخوانید و نگران اشتباهاتتان هنگام خواندن نباشید. با خواندن مداومشان به مرور با اشتباهات کمتری میخوانید و کمکم تأثیر این کار را در استفادهتان از زبان میبینید.
دومین منبع خلاق زبان فارسی، ضرب المثلها هستند. آنها شامل تجربیات و اندیشه های ایرانیان در طول تاریخند و قسمت اصلی آموزش زبان فارسی بهحساب میآیند.
ضرب المثلهای دوست داشتنیتان را رصد کنید و گاهی از آنها در نوشته هایتان استفاده کنید، اشکالی ندارد اگر استفاده از آنها شکلی خشک و میکانیکی به نوشتههایتان بدهد، از این تمرین به عنوان مشقی برای گسترش زبان و افزایش دایره واژگانیتان بهره ببرید.
جان کلام اینکه اگر قصد فراگیری همه جانبهی زبان فارسی را دارید، خودتان را به این دو منبع عظیم تجهیز کنید، شعر بخوانید و ضرب المثلها را بشناسید و از به کارگیریشان در کلام و نوشته هایتان غافل نشوید تا بهمرور آشنایی بیشتری با ابعاد و ظرفیت های زبان فارسی پیدا کنید.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاطرات اسماعیل فصیح از ملاقات با همینگوی
کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درسها درباره ادبیات جهان بود؛ با دو درس خاص درباره کارهای ارنست همینگوی. استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه میکردند. ماهها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقهمند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکیها زندگی میکرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و درباره زندگی و نوشتههای خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ۱۰ صبح، سخنرانیاش را انجام دهد.
آن روز من و آنابل (همسر نخست اسماعیل فصیح) صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطه دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیمتنه ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصتساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلیای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه استادان هم حریفش نشدند.
همه حاضران، استادان و دانشجویان به صورت نیمدایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست میکرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیه پسرها موبور و چشمآبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»
حتماً فکر کرده بود من با آن خوشپوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجه آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»
گفتم: «نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.»
- «چه میخوانید؟»
- «زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب «پیرمرد و دریا» را خواندهام. در جهان کمنظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»
- «اینطور فکر میکنید؟»
- «اثر ادبی جاودانهای است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسههای خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»
با خندهای کمحوصله یک انگشتش را به طرف من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت: «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم میچرخید. نمیدانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است یا «Write» یعنی بنویس!
روزی شگفتانگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتریام زندگی میکرد، دیدم. دفعه بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلولهای در دهانش خود را کشته است.»
@Writing_lovers
کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درسها درباره ادبیات جهان بود؛ با دو درس خاص درباره کارهای ارنست همینگوی. استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه میکردند. ماهها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقهمند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکیها زندگی میکرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و درباره زندگی و نوشتههای خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ۱۰ صبح، سخنرانیاش را انجام دهد.
آن روز من و آنابل (همسر نخست اسماعیل فصیح) صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطه دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیمتنه ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصتساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلیای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه استادان هم حریفش نشدند.
همه حاضران، استادان و دانشجویان به صورت نیمدایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست میکرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیه پسرها موبور و چشمآبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»
حتماً فکر کرده بود من با آن خوشپوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجه آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»
گفتم: «نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.»
- «چه میخوانید؟»
- «زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب «پیرمرد و دریا» را خواندهام. در جهان کمنظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»
- «اینطور فکر میکنید؟»
- «اثر ادبی جاودانهای است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسههای خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»
با خندهای کمحوصله یک انگشتش را به طرف من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت: «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم میچرخید. نمیدانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است یا «Write» یعنی بنویس!
روزی شگفتانگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتریام زندگی میکرد، دیدم. دفعه بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلولهای در دهانش خود را کشته است.»
@Writing_lovers
نوشتن مثل سوار شدن بر اسبی وحشی است كه نمیدانيد قرار است شما را كجا ببرد. وقتی شروع به داستان نوشتن میكنيد به جهانی رنگارنگ و سرشار از تخيل وارد میشوید، جهانی كه تجربه حضور در آن به هيچ شكل ديگری به دست نمیآيد.
جان آپدایک
@Writing_lovers
جان آپدایک
@Writing_lovers
دفتر یادداشت را جدی بگیرید. یادداشت برداری، سبب افزایش عجیب بازدهی شما در امر یادگیری می شود. نوشتن، خواندن، دیدن، شنیدن و یادداشت برداری؛ ظرفیت ذهنی شما را برای یادگیری مسائل جدید به بالاترین کیفیت ممکن میرساند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
الگویی برای کتاب خواندن
✍ معصومه حامی دوست
یک جمله است که بارها در کتابهای روانشناسی مطرح شده و بسیار الهام بخش است: «رؤیاها و آرزوهایتان را چند سایز بزرگتر کنید.»
این الگو را برای کارهای شخصی از جمله مطالعه پیشنهاد میکنم، چنین جملهای به ما یادآوری میکند که خواستههایمان هر چه که باشد، ذهن ما عادت دارد، محدودیتی برای رسیدن به آنها در نظر بگیرد.
پس اگر به خودتان میگویید که خواندن یک یا دو داستان در روز، برای افزایش مهارت نوشتنتان، کافی است؛ شش داستان در روز بخوانید.
نباید خودتان را در برنامه ریزی محدود کنید و تواناییهایتان را دست کم بگیرید. ممکن است شما فرصت خواندن شش داستان را نداشته باشید اما حسن این نوع تفکر، این است که ذهنتان را از محدودیتی که برای آن در نظر گرفته اید، نجات میدهید.
تصمیم بگیرید و فراتر از الگوهای محدودیت زایی که به خودتان باورانده اید، رفتار کنید. چه در کتاب خوانی و چه در انجام هر عملی، رمز ایجاد تفاوت و تمایز این است:
«حتی زمانی که خسته شدهای و قصد میکنی دست از کار بکشی، یک قدم دیگر بردار.»
اگر فکر میکنی خواندن دو داستان در روز برای بهبود مهارت نوشتاریات کافی است، خواستهات را یکسایز بزرگ تر کن. دو داستان ممکن است برای تفننی خوان، کفایت کند اما برای یک نویسنده هرگز.
با به کارگیری این الگو در مطالعاتت، احساس رضایت بیشتری خواهی کرد و میبینی که شناخت آدمی از خود و تواناییهایش تا چه اندازه محدود و ناکافی است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
یک جمله است که بارها در کتابهای روانشناسی مطرح شده و بسیار الهام بخش است: «رؤیاها و آرزوهایتان را چند سایز بزرگتر کنید.»
این الگو را برای کارهای شخصی از جمله مطالعه پیشنهاد میکنم، چنین جملهای به ما یادآوری میکند که خواستههایمان هر چه که باشد، ذهن ما عادت دارد، محدودیتی برای رسیدن به آنها در نظر بگیرد.
پس اگر به خودتان میگویید که خواندن یک یا دو داستان در روز، برای افزایش مهارت نوشتنتان، کافی است؛ شش داستان در روز بخوانید.
نباید خودتان را در برنامه ریزی محدود کنید و تواناییهایتان را دست کم بگیرید. ممکن است شما فرصت خواندن شش داستان را نداشته باشید اما حسن این نوع تفکر، این است که ذهنتان را از محدودیتی که برای آن در نظر گرفته اید، نجات میدهید.
تصمیم بگیرید و فراتر از الگوهای محدودیت زایی که به خودتان باورانده اید، رفتار کنید. چه در کتاب خوانی و چه در انجام هر عملی، رمز ایجاد تفاوت و تمایز این است:
«حتی زمانی که خسته شدهای و قصد میکنی دست از کار بکشی، یک قدم دیگر بردار.»
اگر فکر میکنی خواندن دو داستان در روز برای بهبود مهارت نوشتاریات کافی است، خواستهات را یکسایز بزرگ تر کن. دو داستان ممکن است برای تفننی خوان، کفایت کند اما برای یک نویسنده هرگز.
با به کارگیری این الگو در مطالعاتت، احساس رضایت بیشتری خواهی کرد و میبینی که شناخت آدمی از خود و تواناییهایش تا چه اندازه محدود و ناکافی است.
@Writing_lovers
تمرین
از خودتان پرسشهای زیر را بکنید و نخستین پاسخی را که به ذهنتان میرسد بنویسید:
الف: هیجان انگیزترین چیزی که میتواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاق بیافتد فوقالعاده محشر و جالب است؟
ب. خطرناک ترین چیزی که واقعن وسوسه شدهاید که انجام بدهید چه بوده؟
ج. چه موقع بیش تر از همیشه احساس کردهاید که دستپاچه شدهاید؟
د: چه چیزی واقعا عصبانیتان میکند؟ چه چیزی خونتان را به جوش میآورد؟
ه: ترسناکترین چیزی که میتوانید فکرش را بکنید چیست؟ اگر اتفاق بیافتد چه میشود؟ مخربترین تأثیرش روی زندگیتان چه خواهد بود؟
یکی از پاسخها را انتخاب کنید و یکی از صحنههای کلیدی اش را بنویسید. با اینحال، خودتان یا شخصیتهای واقعی را در داستانتان نگذارید. شخصیت بیافرینید. برای نوشتن حوادث از «چی میشه اگه...» کمک بگیرید.
@Writing_lovers
از خودتان پرسشهای زیر را بکنید و نخستین پاسخی را که به ذهنتان میرسد بنویسید:
الف: هیجان انگیزترین چیزی که میتواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاق بیافتد فوقالعاده محشر و جالب است؟
ب. خطرناک ترین چیزی که واقعن وسوسه شدهاید که انجام بدهید چه بوده؟
ج. چه موقع بیش تر از همیشه احساس کردهاید که دستپاچه شدهاید؟
د: چه چیزی واقعا عصبانیتان میکند؟ چه چیزی خونتان را به جوش میآورد؟
ه: ترسناکترین چیزی که میتوانید فکرش را بکنید چیست؟ اگر اتفاق بیافتد چه میشود؟ مخربترین تأثیرش روی زندگیتان چه خواهد بود؟
یکی از پاسخها را انتخاب کنید و یکی از صحنههای کلیدی اش را بنویسید. با اینحال، خودتان یا شخصیتهای واقعی را در داستانتان نگذارید. شخصیت بیافرینید. برای نوشتن حوادث از «چی میشه اگه...» کمک بگیرید.
@Writing_lovers
روزتان را با محصولی که برداشت میکنید قضاوت نکنید بلکهبه بذرهایی که میکارید توجه کنید.
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
رابرت لوئی استیونسون
@Writing_lovers
«گذران روز»
یک مجموعه داستان خیلی خوب از نویسندگان امروز آلمان
ترجمه: سید محمود حسینی زاد
🐟 نشر ماهی
@Writing_lovers
یک مجموعه داستان خیلی خوب از نویسندگان امروز آلمان
ترجمه: سید محمود حسینی زاد
🐟 نشر ماهی
@Writing_lovers