نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه مهارت برای بهبود نویسندگی

مدت ۳:۲۶ دقیقه


@Writing_lovers
کند شدن لبه‌ی تخیل


معصومه حامی دوست



می‌گویند وقتی آدم پا به سن می‌گذارد، لبه‌ی تخیل کند می‌شود. دیگر کتابهایی که می‌خواند چندان لذتی برایش ندارد، دنیا بی‌رنگتر و بی‌ریخت‌تر می‌شود و امور آنچنان که باید غیره منتظره و شگرف بنظر نمی‌آید و همه اینها نه یکباره بلکه به تدریج اتفاق می افتد.


هنری میلر زمانی گفته بود: « همچنان که بزرگتر می‌شویم، به ندرت می‌توانیم خیالپردازی و تخیل کنیم. آدم روی تردمیلی حرکت می‌کند که مدام یکنواخت‌تر می‌شود. ذهن آنقدر کند می‌شود که فقط یک کتاب فوق العاده می‌تواند آدم را از بی‌اعتنایی و بی علاقگی خلاص کند.»



یادم می‌آید یکی از اساتید که خیلی هم آدم متفکری بود، می‌گفت :« مدتهاست دیگر خواندن هیچ کتابی، مرا تحت تأثیر قرار نمی‌دهد شاید کمی موسیقی قادر به انجام این کار باشد. »



از سخنش متعجب شدم چون از آن دست آدم‌های خوش ذوق و هوشمند بود. چطور می‌شود آدم به اینجا برسد؟ چطور یک آدم فرهیخته دچار بی اعتنایی و روزمرگی می‌شود؟


آرتور کریستال می‌نویسد: « نمی دانم چیز زیادی درباره‌ی رابطه‌ی میان بالا رفتن سن و‌ خواندن نوشته شده یانه اما با توجه به تجربه خودم به نظرم می‌آید تناسب دقیقی میان این دو هست. تجربه کتاب خواندن در بیست سالگی و چهل سالگی (و لابد شصت سالگی) تفاوت‌های زیادی با هم دارد. کشف بزرگی نیست فقط می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که کمتر کسی درباره ارتباط بین سن و تجربه خواندن صحبت کرده است.»


او اسمش را می‌گذارد «بیولوژی ذائقه» و معتقد است رابطه‌ای میان تعادل‌های هورمونی و حوصله لازم برای خواندن وجود دارد.


و می‌گوید: «در مورد خودم تفاوت میان عادت‌های کتاب خوانی امروز و بیست سال قبل تقریبا به اندازه‌ی تغییر بینایی‌ام‌ چشمگیر است. این روزها برای کتاب خواندن، محتاج عینک مطالعه ام، طنز ماجرا نیاز به توضیح ندارد.»


اما می‌خواهم بر یک‌نکته تاکید کنم: «عادت سلاح کشتار جمعی است.» ما از زمان کودکی که با حیرت به اشیا و آدمها و جهان نگاه می‌کنیم، تا بزرگسالی به تدریج به تکرار و ملال خو می‌گیریم.



همیشه گمان می‌کردم اگر آدم اهل تفکر باشد، دیگر روزمرگی و عادت زدگی نمی‌تواند در او کارگر باشد، اما آن روز با حرف آن استاد پا به سن گذاشته‌ی خوش قریحه، ذهنم مشغول شد و با خودم فکر کردم که« آدم باید خیلی حواسش جمع باشد که به تدریج لبه تخیلش کند نشود.» ( که این البته می‌تواند در جوانی هم رخ دهد) نباید بگذاریم خوشی هایمان به تعداد انگشتهای دست برسد و کم کم‌ محو و ناپدید شوند.



طوری که به گفته استاد، شاید گاهی فقط موسیقی قادر به تکان دادنمان باشد و سحر انگیز بودن هیچ کتابی را حس نکنیم، هیچ داستانی ما را زیر و رو نکند و ظرفیت و امکان به شوق آمدن و شکل گرفتن با کتاب ها را از دست بدهیم.



باید هر لذتی را قدر بدانیم و یاد بگیریم طوری به جهان نگاه کنیم که گویی هربار با چیزی غیرمنتظره رویاروییم( فلسفه و تفکرات فلسفی چنین مجالی را برایمان فراهم می‌کند.)



و اما درباره کتابها و داستان‌‌ها، بدانیم که اگر از توهم دانا بودن دست برداریم، بی اشتهایی مان به خواندن، درمان می‌شود، آن وقت است که می‌توانیم در هر سنی مانند کودکی که مشتاق یادگیری است کتابها را بخوانیم و بی صبرانه برای خواندن کتاب بعدی برنامه ریزی کنیم.




@Writing_lovers
همیشه بنویسید. یعنی در شبانه روز ساعت مشخصی برای نوشتن داشته باشید و مطالبی روی کاغذ بیاورید. حتما لازم نیست داستانی برای نوشتن داشته باشید. مسائل روز یا هر موضوع دیگر را مایه‌ی نوشتن کنید. اما حتما بنویسید. نویسنده ای که می‌خواست این انضباط در نوشتن را از دست ندهد یک شب صدها بار در دفترش نوشت: «چیزی برای نوشتن ندارم.»

مهدی میرکیایی

📚بیایید داستان بنویسیم


@Writing_lovers🖌
عنصر شخصیت، اصلی ترین بخش روایت در هر داستان است و نقش مهمی در شکل گیری رویدادها، طرح و حرکت رو به جلوی هر داستان دارد.


برای مطالعه بیشتر در زمینه شخصیت پردازی، منابع زیر می‌تواند مفید باشد:


۱. کتاب «جنبه های رمان» ادوارد مورگان فورستر مطالب جالبی دربارهٔ شخصیت‌های داستانی دارد.



۲.مقاله‌ «چگونه شخصیت‌های داستان را زنده و جاندار نماییم» از پرل هاگرف در کتابی با عنوان «فنون آموزش داستان کوتاه» ترجمه رضا فرد، مفید است.(همه مقالات این مجموعه خواندنی هستند.)


۳. مقاله «شیوه های شخصیت پردازی در داستان نویسی» از جرمی هاثورن. ترجمه: محمد علی آتش سودا نیز درباره‌ی شخصیت پردازی در داستان است.


۴. مطالعه‌ی یادداشتی با عنوان «یک شخصیت بسازید» از شاهین کلانتری هم بسیار الهام بخش است.


۵.داستان «جنگل واژگون» سلینجر یکی از داستانهای قوی شخصیت محور است. این داستان را تهیه کنید و از خواندنش لذت ببرید و ببینید چطور نویسنده، داستان را براساس ویژگی‌های روحی و ریز شخصیت داستان شکل داده است.


@Writing_lovers
داستان چیزی نیست جز زیرکانه‌ترین ابزاری که بشر تاکنون برای محک‌زدن خودش اختراع کرده است.

جان آپدایک


@Writing_lovers
اهمیت عنصر بداهه سازی در نوشتن


معصومه حامی دوست



فاکنر گفته است:« وقتی چیزی به ذهنتان می‌رسد، بنویسید.»


این جمله فاکنر بسیار انگیزه بخش است اما می‌خواهم بگویم برای ما نانویسنده‌هایی که شوق نوشتن داریم، ترفند کارساز این است که حتی وقتی حرفی برای گفتن نداریم، بنویسیم.


باید به مفهومی که غرض دارد تا خود را بیان کند، کمک کرد. پس حتی زمانی که آمادگی لازم را برای بیان مطلبی ندارید، مقدمات نوشتن را فراهم کنید: یعنی حاضر کردن کاغذ و خودکار و تعیین زمانی برای نوشتن.



آن وقت این شانس را پیدا می کنیم تا با آنچه ما را برای نوشتن سر شوق ‌می‌آورد، دیدار کنیم.


چنین روشی هم مختص نویسندگی تخیلی و خلاق است و هم درباره‌ی انواع نوشته‌های علمی صدق می‌کند.

چرا چنین توصیه ای می‌کنم؟

چون کارآفرینش و نوشتن با عنصر بداهه سازی سر‌و‌کار دارد. این خاصیت نوشتن است که در لحظه شکل می‌گیرد.


بنابراین آنچه در لحظه‌ی اکنون شکل می‌گیرد با آنچه با همان مصالح در لحظه‌ی بعد نوشته می‌شود، تفاوت دارد. پس برای نوشتن، نباید نسبت به عامل زمان بی‌تفاوت باشی.



بنظر می‌آید وقتی هم که اسکات فیتز جرالد ‌می‌گوید «نویسنده هیچ چیزی را هدر نمی‌دهد.» به اهمیت این عنصر در نوشتن اشاره دارد.


این دقیقا همان چیزی است که اگر از سوی نویسنده، درست به کار گرفته شود، می‌تواند عامل خلاقیت باشد. چنانکه نادیده گرفتنش، منجر به تباهی و فراموشی مضامین ‌‌می‌شود.



@Writing_lovers
اگر کسی مطالعه‌ی عمیق نداشته باشد، نمی‌تواند هم عمیق و موفق بنویسد. واقعیت امر این است که اولین قاعده برای نویسنده‌های تازه کار، بسیار ساده، بی دردسر و حتا لذت بخش است: قبل این که شروع به نوشتن کنید، بخوانید. هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. 

هالی برنت


@Writing_lovers
تمرین


از مجله یا روزنامه عکسی انتخاب کنید. عکسی که مال دو نفر یا بیش تر باشد، بهتر است. چه ماجرایی این آدم‌ها را تا این لحظه کشانده است؟ پس از این چه اتفاقی می‌افتد؟ برای گذشته و آینده ی هر کدامشان سه حدس گوناگون بزنید. یکی را انتخاب کنید و صحنه‌ای از آن ماجرا را بنویسید و کل ماجرا را مختصر در آن بگنجانید.




@Writing_lovers
دست از تنبلی ذهنی برداریم و دامنه لغات خود را گسترش دهیم.


فرزانه طاهری



@Writing_lovers
چطور بهتر و‌ بیشتر از امکانات زبان فارسی استفاده کنیم؟


معصومه حامی دوست




اگر بخواهیم خوب فکر کنیم و سخن‌مان را خوب به دیگران انتقال دهیم لازم است امکانات گسترده‌ی زبان فارسی را بشناسیم.



ضرورت فراگیری این مهارت و آشنایی با زیر و بم زبان برای کسی که می‌نویسد، صد چندان است. در کتابهای آموزش نویسندگی فارسی، تمرینات بسیار کمی برای شناخت امکانات زبان فارسی و ورزیدگی زبانی وجود دارد.



به همین دلیل تصمیم گرفتم برای شما دوستان خوبم که دغدغه تقویت مهارت زبان و نگارش‌تان را دارید، از دو منبع خلاق و عظیم زبان نام ببرم. این دو منبع می‌تواند ظرفیت‌های جادویی زبان فارسی را به شما نشان دهد.



شعرها یکی از منابع خلاق زبان فارسی‌ هستند، باید ذوق لازم را برای مطالعه‌ی پیوسته و لذت‌جویانه آنها در خودتان ایجاد کنید.



آن‌ها را با صدای بلند بخوانید و نگران اشتباهات‌تان هنگام خواندن نباشید. با خواندن مداوم‌شان به مرور با اشتباهات کمتری می‌خوانید و کم‌کم تأثیر این کار را در استفاده‌تان از زبان می‌بینید.



دومین منبع خلاق زبان فارسی، ضرب المثل‌‌ها هستند. آنها شامل تجربیات و اندیشه های ایرانیان در طول تاریخند و قسمت اصلی آموزش زبان فارسی به‌حساب می‌آیند.‌


ضرب المثل‌های دوست داشتنی‌تان را رصد کنید و گاهی از آنها در نوشته هایتان استفاده کنید، اشکالی ندارد اگر استفاده از آنها شکلی خشک و میکانیکی به نوشته‌هایتان بدهد، از این تمرین به عنوان مشقی برای گسترش زبان و افزایش دایره واژگانی‌تان بهره ببرید.


جان کلام اینکه اگر قصد فراگیری همه جانبه‌ی زبان فارسی را دارید، خودتان را به این دو منبع عظیم تجهیز کنید، شعر بخوانید و ضرب المثل‌ها را بشناسید و از به کارگیری‌شان در کلام و نوشته ‌هایتان غافل نشوید تا به‌مرور آشنایی بیشتری با ابعاد و ظرفیت های زبان فارسی پیدا کنید.



@Writing_lovers
همه آنچه را که در اینترنت می‌خوانید باور نکنید.


آبراهام لینکن


@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ذهن یک رمان نویس چطور کار میکنه؟

گفتگو با نسیم خاکسار


۳۷: ۱۰ دقیقه



@Writing_lovers
خاطرات اسماعیل فصیح از ملاقات با همینگوی



کلاس من از اول فوریه شروع شد. بیشتر درس‌ها درباره‌ ادبیات جهان بود؛ با دو درس خاص درباره‌ کارهای ارنست همینگوی. استادان به کارهای او بیشتر از کارهای دیگر نویسندگان آمریکا و اروپا توجه می‌کردند. ماه‌ها بود که استادان ادبیات دانشگاه و دانشجویان علاقه‌مند از ارنست همینگوی، که همان نزدیکی‌ها زندگی می‌کرد، دعوت کرده بودند روزی به دانشگاه بیاید و درباره‌ زندگی و نوشته‌های خود برایشان سخنرانی کند. همینگوی این دعوت را عقب انداخته و گفته بود حال و حوصله و توانش را ندارد. سرانجام در ماه آوریل جواب مثبت داد و قرار شد روز یکشنبه بیست و سوم آوریل، ساعت ۱۰ صبح، سخنرانی‌اش را انجام دهد.


آن روز من و آنابل (همسر نخست اسماعیل فصیح) صبح زود به دانشگاه رفتیم تا جای خوبی در سالن پیدا کنیم. نشان به آن نشانی که همینگوی تا ساعت یازده پیدایش نشد. سرانجام خبر رسید که وارد محوطه‌ دانشگاه شده. لباس اسپورت با شلوارک شکاری و پیراهن نیم‌تنه‌ ورزشی به تن داشت. او که در آن زمان شصت‌ساله بود، به سالن اجتماعات نیامد. روی صندلی‌ای وسط چمن باغ بزرگ نشست و رئیس دانشگاه استادان هم حریفش نشدند.



همه‌ حاضران، استادان و دانشجویان به‌ صورت نیم‌دایره جلویش نشستند. من و آنابل در اولین ردیف جا گرفتیم. همینگوی همین که منتظر بود همه سر جاهایشان بنشینند، مدام عصایش را از این دست به آن دست می‌کرد و به من خیره شده بود. لابد چون مثل بقیه‌ پسرها موبور و چشم‌آبی نبودم. با صدایی ظریف و کمی زنانه پرسید: «شما کجایی هستید؟»


حتماً فکر کرده بود من با آن خوش‌پوشی و پوست سبزه اهل آمریکای لاتین هستم. با لهجه‌ آمریکایی گفتم «آیرَن»، که البته دو معنی داشت: یکی «ایران» و یکی «من دویدم». با خنده سرش را بالا گرفت و پرسید: «تمام راه را؟ از آسیا تا آمریکا؟»


گفتم: «نه، آقا! با اتوبوس و قطار و هواپیما.»


- «چه می‌خوانید؟»


- «زبان و ادبیات انگلیسی. من در تهران کتاب «پیرمرد و دریا» را خوانده‌ام. در جهان کم‌نظیر است. بهترین رمانی است که تا کنون نوشته شده.»


- «این‌طور فکر می‌کنید؟»


- «اثر ادبی جاودانه‌ای است و کاملاً نمادین، زیرا وقتی مرد در دریای زندگی بزرگ‌ترین ماهی عمرش را گرفت و آن را با قایق به ساحل کشاند، کوسه‌های خونخوار از آن جز اسکلتی باقی نگذاشته بودند.»



با خنده‌ای کم‌حوصله یک انگشتش را به طرف من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی فقط گفت: «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه کرد. فکری در سرم می‌چرخید. نمی‌دانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right» یعنی درست است یا «Write» یعنی بنویس!



روزی شگفت‌انگیز و نازنین از آب درآمد. تنها باری بود که او را، که در هشتاد کیلومتری‌ام زندگی می‌کرد، دیدم. دفعه‌ بعدی وجود نداشت. یک ماه بعد شنیدم که با شلیک گلوله‌ای در دهانش خود را کشته است.»



@Writing_lovers
نوشتن مثل سوار شدن بر اسبی وحشی است كه نمی‌دانيد قرار است شما را كجا ببرد. وقتی شروع به داستان نوشتن می‌كنيد به جهانی رنگارنگ و سرشار از تخيل وارد می‌شوید، جهانی كه تجربه حضور در آن به هيچ شكل ديگری به دست نمی‌آيد.

جان آپدایک


@Writing_lovers