نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
مجموعهٔ داستانی
«داستان‌های كهن، انسان‌های مدرن»
انتشارات سورهٔ مهر
چاپ ۱۳۸۷



سال ۸۷ یک کارگاه داستانی با عنوان «داستان‌های‌ كهن، انسان‌های‌ مدرن» از سوی حوزهٔ هنری رشت برگزار شد و کیهان خانجانی مدرس دوره بود.

در این کارگاه، داستانهای زیر معرفی و خوانده شد:


۱) «معصوم» پنچ‌گانه، هوشنگ گلشیری
۲) «اسفار کاتبان»، ابوتراب خسروی
۳)«رستم در مرداب خوان دوم»، حسن اصغری
۴) «شرق بنفشه»، شهریار مندنی پور
۵)«هفت خاج رستم، یارعلی پورمقدم




قصد این بود که اعضای طرح، به بازآفرینی متون کهن و بازخوانی داستان‌هایشان ‌بپردازند و در پایان، از میان سی و شش داستان، سیزده داستان انتخاب ‌و در مجموعه‌ای با نام «داستانهای کهن، انسان‌های مدرن» (انتشارات سوره مهر) چاپ شد. به نویسندگان هم حق التألیف مختصری داده شد.


داستان «چراغها را روشن کن» را براساس حکایت رویارویی آدم و ابلیس از متن مرصادالعباد، نوشتم که در همین مجموعه چاپ شد و این اولین حق التألیف واقعی‌ام از نوشتن داستان، بود(:


معصومه حامی دوست


_______


* داستان "آب زند
گی" نوشته صادق هدایت از آثار مدرنی است که تحت تأثیر آثار عطار نیشابوری نوشته شده است.


* جلال آل‌آحمد نیز از جمله داستان‌نویسانی است که در زبان و نثر متأثر از متون کلاسیک ازجمله تذکره اولیا عطار، تفسیر سور آبادی و سمعک عیار بوده است.


* خواندن متون کهنی چون«حی‌بن یقظان» و «آواز پر جبرئیل» سهروردی و آثاری مانند «فرج بعد از شدت» ‌و «تاریخ بیهقی» و بسیاری از داستان‌های #شاهنامه و کمابیش اغلب آثار داستانی کهن مثل «سمک عیار» می‌تواند در این زمینه مفید باشد.


@Writing_lovers
جمله ای که بد به نظر می رسد، ممکن است بذر جمله ای خوب باشد.


ویتکنشتاین



@Writing_lovers
طریقه مکتوب کردن داستان هایتان



یک نویسنده مدام به دیگران می‌گوید داستانی نوشته، در حالی که فقط درباره‌ی آن فکر کرده‌است.


در واقع فکر کردن درباره‌ی داستان و عطش برای نوشتنش آن قدر ذهن نویسنده را درگیر می‌کند که بالاخره وادار می‌شود درباره اش دروغ بگوید.


چه طور می‌توان براین حس غلبه کرد؟ باید به خود بگوییم‌ یا حالا یا هیچ وقت و شروع کنیم به نوشتن.


در ابتدای کار باید فقط دسته دسته کاغذ سیاه کنید و هرچه به ذهن‌تان می‌رسد بنویسید.


کم کم با زیاد نوشتن و خواندن زیاد داستانهای خوب، نوشته‌هایتان شکل و ساختار به خود می‌گیرند و همه اینها نتیجه‌ی پرکاری است.


باید به بازنویسی کارهایتان ادامه دهید و ایمانتان را از دست ندهید و ناامید نشوید. بدانید راه نوشتن داستانهای خوب از بازنویسی‌های دوباره و چندباره می‌گذرد.


اما یک بازنویسی خوب چطور شکل می گیرد؟

موقع بازنویسی، فقط نخواهید که صرفا جمله‌های درست بنویسید ، همه راههای درست نوشتن هر جمله را امتحان کنید.


مدام کلمات را تغییر دهید تا یکدست شود. به این ترتیب کم کم داستان خودش را نشان می‌دهد.( بهتر است نسخه‌های مختلفش را حفظ کنید.)


ابتدا پیش‌نویس زمختی تهیه می‌کنید، دفعه بعد به سراغش می‌روید و دستی به سر و رویش می‌کشید، دفعه بعد کمی ظریفترش می‌کنید و دفعه بعد بیشتر تا بالاخره داستان‌تان به یکدستی می‌رسد.(البته که هیچ وقت این فرایند کامل نمی‌شود.)


اگر شما نویسنده هستید باید بگویم گرفتار شده‌اید، برای شروع کردن باید دیوانه می‌بودید و حتما بوده‌اید که به دام افتاده‌اید.


پس روزانه زمان مشخصی برای نوشتن در نظر بگیرید و اجازه ندهید هیچ چیزی جلوی کارتان را بگیرد.



معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
یک صفحه دست‌نویس داستایوفسکی از «جنایت و مکافات»


@Writing_lovers
دست نوشتهٔ مارسل پروست از «در جستجوی زمان از دست رفته»


@Writing_lovers
با دیدن تصاویر بالا از دست‌نویس دو نویسندهٔ بزرگ، بنظرتان کدام یک از عناصر داستان‌، در ذهن‌شان از اهمیت بیشتری برخودار بود؟




@Writing_lovers🔑
به اطراف‌تان دقت کنید و شخصیت های خاص را برای داستان‌هایتان انتخاب کنید. حضور این افراد در داستان، سوژه‌ها و موقعیت‌های خوبی برای نوشتن در اختیارتان قرار می‌دهد.

داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا می‌کرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب می‌شدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونه‌ی چنین شخصیت هایی هستند.


@Writing_lovers🔑
همینگوی در تمام طول زندگیش دست کم روزی سه ساعت در یک اتاق عایق شده در برابر صدا، مطالعه می‌کرد و هر چیز مهمی را به محض اینکه منتشر می‌شد، می‌خواند.



@Writing_lovers
Forwarded from کشکول
غریبه ی آشنایی به من گفت: نمایشنامه ی کرگدن اوژن یونسکو را خوانده ای؟ گفتم: میتواند در صف مطالعه قرار گیرد.
می دانستم که یونسکو جزو نویسندگان ابزرد است.
(انعکاس بی معنایی، معنا باختگی، پوچی و... ).
میگفت: "آنچه برایم تعریف کردی به شدت مرا به فضای "کرگدن یونسکو" میبرد. " من ذهنیتی درباره ی این نمایشنامه نداشتم و با این اوصاف مصمم شدم که بخوانمش.
یک چیز عجیب و جالب این است که اولین تغییر ماهیت یک انسان و تبدیل شدنش به کرگدن جلوی چشم دیگری در حمام روی میدهد.
ژان وقتی به شدت احساس داغی و حرارت میکند و پیشانی اش مستعد روییدن شاخ میشود، برای نجات جان خود از این وضعیت به داخل حمام میرود و در آنجاست که خوی کرگدنی میابد و با شاخش ضزبه های محکمی به در حمام میکوبد تا در را بشکند و بیرون بیاید و برانژه، دوست او، مات و مبهوت و هیجان زده این صحنه را میبیند بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد به بیرون میدود و در نهایت حیرت میبیند که همسایه و زنش هم کرگدن شده اند.
ادامه دارد... .

3/خرداد/1398 ه.خ
هر داستان باید این سؤال را مطرح کند که «چه طور چنین آدمی می‌تواند درگیر چنین تجربه ای شود» و بعد به آن جواب بدهد.

رابرت دیویس


@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه مهارت برای بهبود نویسندگی

مدت ۳:۲۶ دقیقه


@Writing_lovers
کند شدن لبه‌ی تخیل


معصومه حامی دوست



می‌گویند وقتی آدم پا به سن می‌گذارد، لبه‌ی تخیل کند می‌شود. دیگر کتابهایی که می‌خواند چندان لذتی برایش ندارد، دنیا بی‌رنگتر و بی‌ریخت‌تر می‌شود و امور آنچنان که باید غیره منتظره و شگرف بنظر نمی‌آید و همه اینها نه یکباره بلکه به تدریج اتفاق می افتد.


هنری میلر زمانی گفته بود: « همچنان که بزرگتر می‌شویم، به ندرت می‌توانیم خیالپردازی و تخیل کنیم. آدم روی تردمیلی حرکت می‌کند که مدام یکنواخت‌تر می‌شود. ذهن آنقدر کند می‌شود که فقط یک کتاب فوق العاده می‌تواند آدم را از بی‌اعتنایی و بی علاقگی خلاص کند.»



یادم می‌آید یکی از اساتید که خیلی هم آدم متفکری بود، می‌گفت :« مدتهاست دیگر خواندن هیچ کتابی، مرا تحت تأثیر قرار نمی‌دهد شاید کمی موسیقی قادر به انجام این کار باشد. »



از سخنش متعجب شدم چون از آن دست آدم‌های خوش ذوق و هوشمند بود. چطور می‌شود آدم به اینجا برسد؟ چطور یک آدم فرهیخته دچار بی اعتنایی و روزمرگی می‌شود؟


آرتور کریستال می‌نویسد: « نمی دانم چیز زیادی درباره‌ی رابطه‌ی میان بالا رفتن سن و‌ خواندن نوشته شده یانه اما با توجه به تجربه خودم به نظرم می‌آید تناسب دقیقی میان این دو هست. تجربه کتاب خواندن در بیست سالگی و چهل سالگی (و لابد شصت سالگی) تفاوت‌های زیادی با هم دارد. کشف بزرگی نیست فقط می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که کمتر کسی درباره ارتباط بین سن و تجربه خواندن صحبت کرده است.»


او اسمش را می‌گذارد «بیولوژی ذائقه» و معتقد است رابطه‌ای میان تعادل‌های هورمونی و حوصله لازم برای خواندن وجود دارد.


و می‌گوید: «در مورد خودم تفاوت میان عادت‌های کتاب خوانی امروز و بیست سال قبل تقریبا به اندازه‌ی تغییر بینایی‌ام‌ چشمگیر است. این روزها برای کتاب خواندن، محتاج عینک مطالعه ام، طنز ماجرا نیاز به توضیح ندارد.»


اما می‌خواهم بر یک‌نکته تاکید کنم: «عادت سلاح کشتار جمعی است.» ما از زمان کودکی که با حیرت به اشیا و آدمها و جهان نگاه می‌کنیم، تا بزرگسالی به تدریج به تکرار و ملال خو می‌گیریم.



همیشه گمان می‌کردم اگر آدم اهل تفکر باشد، دیگر روزمرگی و عادت زدگی نمی‌تواند در او کارگر باشد، اما آن روز با حرف آن استاد پا به سن گذاشته‌ی خوش قریحه، ذهنم مشغول شد و با خودم فکر کردم که« آدم باید خیلی حواسش جمع باشد که به تدریج لبه تخیلش کند نشود.» ( که این البته می‌تواند در جوانی هم رخ دهد) نباید بگذاریم خوشی هایمان به تعداد انگشتهای دست برسد و کم کم‌ محو و ناپدید شوند.



طوری که به گفته استاد، شاید گاهی فقط موسیقی قادر به تکان دادنمان باشد و سحر انگیز بودن هیچ کتابی را حس نکنیم، هیچ داستانی ما را زیر و رو نکند و ظرفیت و امکان به شوق آمدن و شکل گرفتن با کتاب ها را از دست بدهیم.



باید هر لذتی را قدر بدانیم و یاد بگیریم طوری به جهان نگاه کنیم که گویی هربار با چیزی غیرمنتظره رویاروییم( فلسفه و تفکرات فلسفی چنین مجالی را برایمان فراهم می‌کند.)



و اما درباره کتابها و داستان‌‌ها، بدانیم که اگر از توهم دانا بودن دست برداریم، بی اشتهایی مان به خواندن، درمان می‌شود، آن وقت است که می‌توانیم در هر سنی مانند کودکی که مشتاق یادگیری است کتابها را بخوانیم و بی صبرانه برای خواندن کتاب بعدی برنامه ریزی کنیم.




@Writing_lovers
همیشه بنویسید. یعنی در شبانه روز ساعت مشخصی برای نوشتن داشته باشید و مطالبی روی کاغذ بیاورید. حتما لازم نیست داستانی برای نوشتن داشته باشید. مسائل روز یا هر موضوع دیگر را مایه‌ی نوشتن کنید. اما حتما بنویسید. نویسنده ای که می‌خواست این انضباط در نوشتن را از دست ندهد یک شب صدها بار در دفترش نوشت: «چیزی برای نوشتن ندارم.»

مهدی میرکیایی

📚بیایید داستان بنویسیم


@Writing_lovers🖌
عنصر شخصیت، اصلی ترین بخش روایت در هر داستان است و نقش مهمی در شکل گیری رویدادها، طرح و حرکت رو به جلوی هر داستان دارد.


برای مطالعه بیشتر در زمینه شخصیت پردازی، منابع زیر می‌تواند مفید باشد:


۱. کتاب «جنبه های رمان» ادوارد مورگان فورستر مطالب جالبی دربارهٔ شخصیت‌های داستانی دارد.



۲.مقاله‌ «چگونه شخصیت‌های داستان را زنده و جاندار نماییم» از پرل هاگرف در کتابی با عنوان «فنون آموزش داستان کوتاه» ترجمه رضا فرد، مفید است.(همه مقالات این مجموعه خواندنی هستند.)


۳. مقاله «شیوه های شخصیت پردازی در داستان نویسی» از جرمی هاثورن. ترجمه: محمد علی آتش سودا نیز درباره‌ی شخصیت پردازی در داستان است.


۴. مطالعه‌ی یادداشتی با عنوان «یک شخصیت بسازید» از شاهین کلانتری هم بسیار الهام بخش است.


۵.داستان «جنگل واژگون» سلینجر یکی از داستانهای قوی شخصیت محور است. این داستان را تهیه کنید و از خواندنش لذت ببرید و ببینید چطور نویسنده، داستان را براساس ویژگی‌های روحی و ریز شخصیت داستان شکل داده است.


@Writing_lovers
داستان چیزی نیست جز زیرکانه‌ترین ابزاری که بشر تاکنون برای محک‌زدن خودش اختراع کرده است.

جان آپدایک


@Writing_lovers