فهرست داستانهای فارسی به انتخاب هوشنگ گلشیری
۱) مجموعهٔ داستان«سنگر و قمقمههای خالی» از بهرام صادقی
۲) «یکلیا و تنهایی او» نوشتهٔ تقی مدرسی
۳) داستان کوتاه«جشن فرخنده» ـ اگر اصطلاح بهآذین را به قرض گیرم ـ رشکانگیز است.«خواهرم و عنکبوت» و بعد «گلدستهها و فلک». از آل احمد، در این میان «جشن فرخنده» معیار داستاننویسی امروز محسوب میشود.
۴) «آوسنه بابا سبحان»، «گاوارهبان»، «مرد» از دولتآبادی خواندنی است.
۵)«سگ و زمستان» از شهرنوش پارسی پور
۶)«همسایهها»از احمد محمود
۷)«سووشون» سیمین دانشور
۸) «چشمهایش» بزرگ علوی
۹) داستان کوتاه «غلومی» از اسلام کاظمیه را حتی میشود چند بار خواند.
۱۰) «کتبیه» مجابی
۱۱) «نماز میت» رضا دانشور را نمیتوان نادیده گرفت.
۱۲) داستان «من هم چه گوارا هستم» از خانم ترقی از کتابی به همین نام مانده است.
۱۳) ابر «بارانش گرفته است» شمیم بهار
۱۴) از ابراهیمی یکی فقط «باد، باد مهرگان».
۱۵) از امیرشاهی: «لابیرنت» و داستان «سار بیبی خانم».
۱۶) از کلباسی «جنگ تن به تن آقای فراست».
۱۷) بعضی نویسندگان را باید به جرم داستاننویسی جریمهشان کرد که صد بار از روی داستان کوتاه «گدا»ی ساعدی بنویسند یا «جشن فرخنده» آلاحمد،
۱۸) یا «مهرۀ مار» بهآذین.
۱۹) «امام» درویش
۲۰) «شبی که دریا طوفانی شد» از چوبک
۲۱) «ماهی و جفتش» گلستان
۲۲) «گیله مرد» علوی.
۲۳) از میان کارهای ساعدی «عزاداران بیل»، «ترس و لرز»، «واهمههای بینام و نشان»، یا «خاکسترنشینها»، «دو برادر» معیار داستاننویسی امروزه روز است.
از سخنرانی ششم شب شعر گوته سال ۱۳۵۶
@Writing_lovers
۱) مجموعهٔ داستان«سنگر و قمقمههای خالی» از بهرام صادقی
۲) «یکلیا و تنهایی او» نوشتهٔ تقی مدرسی
۳) داستان کوتاه«جشن فرخنده» ـ اگر اصطلاح بهآذین را به قرض گیرم ـ رشکانگیز است.«خواهرم و عنکبوت» و بعد «گلدستهها و فلک». از آل احمد، در این میان «جشن فرخنده» معیار داستاننویسی امروز محسوب میشود.
۴) «آوسنه بابا سبحان»، «گاوارهبان»، «مرد» از دولتآبادی خواندنی است.
۵)«سگ و زمستان» از شهرنوش پارسی پور
۶)«همسایهها»از احمد محمود
۷)«سووشون» سیمین دانشور
۸) «چشمهایش» بزرگ علوی
۹) داستان کوتاه «غلومی» از اسلام کاظمیه را حتی میشود چند بار خواند.
۱۰) «کتبیه» مجابی
۱۱) «نماز میت» رضا دانشور را نمیتوان نادیده گرفت.
۱۲) داستان «من هم چه گوارا هستم» از خانم ترقی از کتابی به همین نام مانده است.
۱۳) ابر «بارانش گرفته است» شمیم بهار
۱۴) از ابراهیمی یکی فقط «باد، باد مهرگان».
۱۵) از امیرشاهی: «لابیرنت» و داستان «سار بیبی خانم».
۱۶) از کلباسی «جنگ تن به تن آقای فراست».
۱۷) بعضی نویسندگان را باید به جرم داستاننویسی جریمهشان کرد که صد بار از روی داستان کوتاه «گدا»ی ساعدی بنویسند یا «جشن فرخنده» آلاحمد،
۱۸) یا «مهرۀ مار» بهآذین.
۱۹) «امام» درویش
۲۰) «شبی که دریا طوفانی شد» از چوبک
۲۱) «ماهی و جفتش» گلستان
۲۲) «گیله مرد» علوی.
۲۳) از میان کارهای ساعدی «عزاداران بیل»، «ترس و لرز»، «واهمههای بینام و نشان»، یا «خاکسترنشینها»، «دو برادر» معیار داستاننویسی امروزه روز است.
از سخنرانی ششم شب شعر گوته سال ۱۳۵۶
@Writing_lovers
قصه گویی جُک گفتن است. داستانگویی دانستن نقطه اوج و پایان است.
دانستن اینکه هر آنچه میگویید از اولین تا آخرین جمله، در خدمت یک هدف واحد است و در حالت ایدهآل تایید نوعی حقیقت است که به درک ما عمق می بخشد:
از اینکه به عنوان انسان چه کسی هستیم. همه ما به داستانها عشق میورزیم. با آنها متولد میشویم. داستانها آنچه هستیم را تصدیق میکنند.
همگی ما به دنبال مصداقهایی از معنیدار بودن زندگیمان هستیم و مستحکمترین تصدیق وقتی به دست میآید که ما توسط داستانها به هم مرتبط میشویم.
چیزی که میتواند مرزهای زمان را در نوردد: گذشته، حال و آینده. داستانها برای ما امکان آزمودن شباهتهای واقعی یا تخیلی مشترک و امکان تجربه از طریق دیگران را فراهم میسازد.
اندرو استانتون
@Writing_lovers
دانستن اینکه هر آنچه میگویید از اولین تا آخرین جمله، در خدمت یک هدف واحد است و در حالت ایدهآل تایید نوعی حقیقت است که به درک ما عمق می بخشد:
از اینکه به عنوان انسان چه کسی هستیم. همه ما به داستانها عشق میورزیم. با آنها متولد میشویم. داستانها آنچه هستیم را تصدیق میکنند.
همگی ما به دنبال مصداقهایی از معنیدار بودن زندگیمان هستیم و مستحکمترین تصدیق وقتی به دست میآید که ما توسط داستانها به هم مرتبط میشویم.
چیزی که میتواند مرزهای زمان را در نوردد: گذشته، حال و آینده. داستانها برای ما امکان آزمودن شباهتهای واقعی یا تخیلی مشترک و امکان تجربه از طریق دیگران را فراهم میسازد.
اندرو استانتون
@Writing_lovers
در حاشیهٔ زندگی پرسه زدن، کمی از حقیقت را دنبال کردن، با ایما و اشاره حرف زدن و لکنت گرفتن، آیا به ما مجال کشف معناهای تازه هستی و مناسبات انسانی را میدهد؟
علی اصغر شیرزادی
@Writing_lovers
علی اصغر شیرزادی
@Writing_lovers
از دوازده سالگی خاطرات روزانهام را توی دفتر مینوشتم. این روزها همچنان مینویسم، در دفتر. توی لپ تاپ و در وبلاگ.
برای ملتی که در زمینه مکتوب ضعیف عمل میکند فقط ثبت وسواسگونه جزییات، جبران کننده است.
وقتی نوشتن را شروع می کنم، تازه افکار و اندیشههایم آغاز به شکل گیری میکند. گاهی قبلش فقط احساس نیازی است برای نوشتن و هیچ طرح و برنامهای برای آنچه میخواهم بگویم نیست. آنلاین نویسی حسم به این گونه نوشتن را پاسخ میدهد. پس شروع میکنم به تایپ کلمات و مفاهیمی که خودشان را در معرض دیدم قرار میدهند.
البته نوشتن روی کاغذ، همچنان جز برنامه های اصلیام است و تایپ کلمات روزانه را ادامه میدهم اما باید فضایی برای نوعی از نوشتن بگذارم که به شکل موجی از هیجان در من بروز میکند.
کتاب داستان دمیان از هرمان هسه را میخوانم. این کتاب دلیل باز کردن این صفحه بود. کلماتش مرا به فکر فرو میبرد برایم سحرانگیز است و مرا به دنیای عجیب وغریبی میبرد. حدفاصل بین کلاسها می خوانمش، در اتوبوس و در راه برگشت سرم را به شیشه ماشین تکیه میدهم و میخوانم. هرمان هسه جادوگری در نوشتن است.
بنظرم فقط با تمرکز برای نوشتن است که میتوان به این حد از جذابیت در بیان ماجرا رسید. بی شک او برای نوشتن این داستان رنج کشیده و سعی کرده تا ذهنش را برای بیان بهترین روایت منسجم کند. اما جریان داستان نرم و روان پیش می رود و آدم را به این فکر می اندازد که این کتاب خلق الساعه شکل گرفته.
مسلما این آن متنی نبود که در پی اش، شروع به نوشتن کردم اما آن سایه دلفریب که بدنبالش روان شدم تا آن را برایتان بگویم، مرا در راهی که بیان کردم، کشاند. بنظرم میرسد این متن مرا فریب داده است. در پی اش افتادن و شنیدن این جملات از عمق افکارم، لذتبخش بود اما حرفهای حقیقی که می خواستم بیان کنم، به شیوهای فریبنده خودشان را از دیدم پنهان کردند و این همزمان آسیب و حسن آنلاین نویسی است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
برای ملتی که در زمینه مکتوب ضعیف عمل میکند فقط ثبت وسواسگونه جزییات، جبران کننده است.
وقتی نوشتن را شروع می کنم، تازه افکار و اندیشههایم آغاز به شکل گیری میکند. گاهی قبلش فقط احساس نیازی است برای نوشتن و هیچ طرح و برنامهای برای آنچه میخواهم بگویم نیست. آنلاین نویسی حسم به این گونه نوشتن را پاسخ میدهد. پس شروع میکنم به تایپ کلمات و مفاهیمی که خودشان را در معرض دیدم قرار میدهند.
البته نوشتن روی کاغذ، همچنان جز برنامه های اصلیام است و تایپ کلمات روزانه را ادامه میدهم اما باید فضایی برای نوعی از نوشتن بگذارم که به شکل موجی از هیجان در من بروز میکند.
کتاب داستان دمیان از هرمان هسه را میخوانم. این کتاب دلیل باز کردن این صفحه بود. کلماتش مرا به فکر فرو میبرد برایم سحرانگیز است و مرا به دنیای عجیب وغریبی میبرد. حدفاصل بین کلاسها می خوانمش، در اتوبوس و در راه برگشت سرم را به شیشه ماشین تکیه میدهم و میخوانم. هرمان هسه جادوگری در نوشتن است.
بنظرم فقط با تمرکز برای نوشتن است که میتوان به این حد از جذابیت در بیان ماجرا رسید. بی شک او برای نوشتن این داستان رنج کشیده و سعی کرده تا ذهنش را برای بیان بهترین روایت منسجم کند. اما جریان داستان نرم و روان پیش می رود و آدم را به این فکر می اندازد که این کتاب خلق الساعه شکل گرفته.
مسلما این آن متنی نبود که در پی اش، شروع به نوشتن کردم اما آن سایه دلفریب که بدنبالش روان شدم تا آن را برایتان بگویم، مرا در راهی که بیان کردم، کشاند. بنظرم میرسد این متن مرا فریب داده است. در پی اش افتادن و شنیدن این جملات از عمق افکارم، لذتبخش بود اما حرفهای حقیقی که می خواستم بیان کنم، به شیوهای فریبنده خودشان را از دیدم پنهان کردند و این همزمان آسیب و حسن آنلاین نویسی است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
مجموعهٔ داستانی
«داستانهای كهن، انسانهای مدرن»
انتشارات سورهٔ مهر
چاپ ۱۳۸۷
سال ۸۷ یک کارگاه داستانی با عنوان «داستانهای كهن، انسانهای مدرن» از سوی حوزهٔ هنری رشت برگزار شد و کیهان خانجانی مدرس دوره بود.
در این کارگاه، داستانهای زیر معرفی و خوانده شد:
۱) «معصوم» پنچگانه، هوشنگ گلشیری
۲) «اسفار کاتبان»، ابوتراب خسروی
۳)«رستم در مرداب خوان دوم»، حسن اصغری
۴) «شرق بنفشه»، شهریار مندنی پور
۵)«هفت خاج رستم، یارعلی پورمقدم
قصد این بود که اعضای طرح، به بازآفرینی متون کهن و بازخوانی داستانهایشان بپردازند و در پایان، از میان سی و شش داستان، سیزده داستان انتخاب و در مجموعهای با نام «داستانهای کهن، انسانهای مدرن» (انتشارات سوره مهر) چاپ شد. به نویسندگان هم حق التألیف مختصری داده شد.
داستان «چراغها را روشن کن» را براساس حکایت رویارویی آدم و ابلیس از متن مرصادالعباد، نوشتم که در همین مجموعه چاپ شد و این اولین حق التألیف واقعیام از نوشتن داستان، بود(:
معصومه حامی دوست
_______
* داستان "آب زندگی" نوشته صادق هدایت از آثار مدرنی است که تحت تأثیر آثار عطار نیشابوری نوشته شده است.
* جلال آلآحمد نیز از جمله داستاننویسانی است که در زبان و نثر متأثر از متون کلاسیک ازجمله تذکره اولیا عطار، تفسیر سور آبادی و سمعک عیار بوده است.
* خواندن متون کهنی چون«حیبن یقظان» و «آواز پر جبرئیل» سهروردی و آثاری مانند «فرج بعد از شدت» و «تاریخ بیهقی» و بسیاری از داستانهای #شاهنامه و کمابیش اغلب آثار داستانی کهن مثل «سمک عیار» میتواند در این زمینه مفید باشد.
@Writing_lovers
«داستانهای كهن، انسانهای مدرن»
انتشارات سورهٔ مهر
چاپ ۱۳۸۷
سال ۸۷ یک کارگاه داستانی با عنوان «داستانهای كهن، انسانهای مدرن» از سوی حوزهٔ هنری رشت برگزار شد و کیهان خانجانی مدرس دوره بود.
در این کارگاه، داستانهای زیر معرفی و خوانده شد:
۱) «معصوم» پنچگانه، هوشنگ گلشیری
۲) «اسفار کاتبان»، ابوتراب خسروی
۳)«رستم در مرداب خوان دوم»، حسن اصغری
۴) «شرق بنفشه»، شهریار مندنی پور
۵)«هفت خاج رستم، یارعلی پورمقدم
قصد این بود که اعضای طرح، به بازآفرینی متون کهن و بازخوانی داستانهایشان بپردازند و در پایان، از میان سی و شش داستان، سیزده داستان انتخاب و در مجموعهای با نام «داستانهای کهن، انسانهای مدرن» (انتشارات سوره مهر) چاپ شد. به نویسندگان هم حق التألیف مختصری داده شد.
داستان «چراغها را روشن کن» را براساس حکایت رویارویی آدم و ابلیس از متن مرصادالعباد، نوشتم که در همین مجموعه چاپ شد و این اولین حق التألیف واقعیام از نوشتن داستان، بود(:
معصومه حامی دوست
_______
* داستان "آب زندگی" نوشته صادق هدایت از آثار مدرنی است که تحت تأثیر آثار عطار نیشابوری نوشته شده است.
* جلال آلآحمد نیز از جمله داستاننویسانی است که در زبان و نثر متأثر از متون کلاسیک ازجمله تذکره اولیا عطار، تفسیر سور آبادی و سمعک عیار بوده است.
* خواندن متون کهنی چون«حیبن یقظان» و «آواز پر جبرئیل» سهروردی و آثاری مانند «فرج بعد از شدت» و «تاریخ بیهقی» و بسیاری از داستانهای #شاهنامه و کمابیش اغلب آثار داستانی کهن مثل «سمک عیار» میتواند در این زمینه مفید باشد.
@Writing_lovers
طریقه مکتوب کردن داستان هایتان
یک نویسنده مدام به دیگران میگوید داستانی نوشته، در حالی که فقط دربارهی آن فکر کردهاست.
در واقع فکر کردن دربارهی داستان و عطش برای نوشتنش آن قدر ذهن نویسنده را درگیر میکند که بالاخره وادار میشود درباره اش دروغ بگوید.
چه طور میتوان براین حس غلبه کرد؟ باید به خود بگوییم یا حالا یا هیچ وقت و شروع کنیم به نوشتن.
در ابتدای کار باید فقط دسته دسته کاغذ سیاه کنید و هرچه به ذهنتان میرسد بنویسید.
کم کم با زیاد نوشتن و خواندن زیاد داستانهای خوب، نوشتههایتان شکل و ساختار به خود میگیرند و همه اینها نتیجهی پرکاری است.
باید به بازنویسی کارهایتان ادامه دهید و ایمانتان را از دست ندهید و ناامید نشوید. بدانید راه نوشتن داستانهای خوب از بازنویسیهای دوباره و چندباره میگذرد.
اما یک بازنویسی خوب چطور شکل می گیرد؟
موقع بازنویسی، فقط نخواهید که صرفا جملههای درست بنویسید ، همه راههای درست نوشتن هر جمله را امتحان کنید.
مدام کلمات را تغییر دهید تا یکدست شود. به این ترتیب کم کم داستان خودش را نشان میدهد.( بهتر است نسخههای مختلفش را حفظ کنید.)
ابتدا پیشنویس زمختی تهیه میکنید، دفعه بعد به سراغش میروید و دستی به سر و رویش میکشید، دفعه بعد کمی ظریفترش میکنید و دفعه بعد بیشتر تا بالاخره داستانتان به یکدستی میرسد.(البته که هیچ وقت این فرایند کامل نمیشود.)
اگر شما نویسنده هستید باید بگویم گرفتار شدهاید، برای شروع کردن باید دیوانه میبودید و حتما بودهاید که به دام افتادهاید.
پس روزانه زمان مشخصی برای نوشتن در نظر بگیرید و اجازه ندهید هیچ چیزی جلوی کارتان را بگیرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
یک نویسنده مدام به دیگران میگوید داستانی نوشته، در حالی که فقط دربارهی آن فکر کردهاست.
در واقع فکر کردن دربارهی داستان و عطش برای نوشتنش آن قدر ذهن نویسنده را درگیر میکند که بالاخره وادار میشود درباره اش دروغ بگوید.
چه طور میتوان براین حس غلبه کرد؟ باید به خود بگوییم یا حالا یا هیچ وقت و شروع کنیم به نوشتن.
در ابتدای کار باید فقط دسته دسته کاغذ سیاه کنید و هرچه به ذهنتان میرسد بنویسید.
کم کم با زیاد نوشتن و خواندن زیاد داستانهای خوب، نوشتههایتان شکل و ساختار به خود میگیرند و همه اینها نتیجهی پرکاری است.
باید به بازنویسی کارهایتان ادامه دهید و ایمانتان را از دست ندهید و ناامید نشوید. بدانید راه نوشتن داستانهای خوب از بازنویسیهای دوباره و چندباره میگذرد.
اما یک بازنویسی خوب چطور شکل می گیرد؟
موقع بازنویسی، فقط نخواهید که صرفا جملههای درست بنویسید ، همه راههای درست نوشتن هر جمله را امتحان کنید.
مدام کلمات را تغییر دهید تا یکدست شود. به این ترتیب کم کم داستان خودش را نشان میدهد.( بهتر است نسخههای مختلفش را حفظ کنید.)
ابتدا پیشنویس زمختی تهیه میکنید، دفعه بعد به سراغش میروید و دستی به سر و رویش میکشید، دفعه بعد کمی ظریفترش میکنید و دفعه بعد بیشتر تا بالاخره داستانتان به یکدستی میرسد.(البته که هیچ وقت این فرایند کامل نمیشود.)
اگر شما نویسنده هستید باید بگویم گرفتار شدهاید، برای شروع کردن باید دیوانه میبودید و حتما بودهاید که به دام افتادهاید.
پس روزانه زمان مشخصی برای نوشتن در نظر بگیرید و اجازه ندهید هیچ چیزی جلوی کارتان را بگیرد.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
با دیدن تصاویر بالا از دستنویس دو نویسندهٔ بزرگ، بنظرتان کدام یک از عناصر داستان، در ذهنشان از اهمیت بیشتری برخودار بود؟
@Writing_lovers🔑
@Writing_lovers🔑
به اطرافتان دقت کنید و شخصیت های خاص را برای داستانهایتان انتخاب کنید. حضور این افراد در داستان، سوژهها و موقعیتهای خوبی برای نوشتن در اختیارتان قرار میدهد.
داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا میکرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب میشدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونهی چنین شخصیت هایی هستند.
@Writing_lovers🔑
داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا میکرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب میشدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونهی چنین شخصیت هایی هستند.
@Writing_lovers🔑
همینگوی در تمام طول زندگیش دست کم روزی سه ساعت در یک اتاق عایق شده در برابر صدا، مطالعه میکرد و هر چیز مهمی را به محض اینکه منتشر میشد، میخواند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
Forwarded from کشکول
غریبه ی آشنایی به من گفت: نمایشنامه ی کرگدن اوژن یونسکو را خوانده ای؟ گفتم: میتواند در صف مطالعه قرار گیرد.
می دانستم که یونسکو جزو نویسندگان ابزرد است.
(انعکاس بی معنایی، معنا باختگی، پوچی و... ).
میگفت: "آنچه برایم تعریف کردی به شدت مرا به فضای "کرگدن یونسکو" میبرد. " من ذهنیتی درباره ی این نمایشنامه نداشتم و با این اوصاف مصمم شدم که بخوانمش.
یک چیز عجیب و جالب این است که اولین تغییر ماهیت یک انسان و تبدیل شدنش به کرگدن جلوی چشم دیگری در حمام روی میدهد.
ژان وقتی به شدت احساس داغی و حرارت میکند و پیشانی اش مستعد روییدن شاخ میشود، برای نجات جان خود از این وضعیت به داخل حمام میرود و در آنجاست که خوی کرگدنی میابد و با شاخش ضزبه های محکمی به در حمام میکوبد تا در را بشکند و بیرون بیاید و برانژه، دوست او، مات و مبهوت و هیجان زده این صحنه را میبیند بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد به بیرون میدود و در نهایت حیرت میبیند که همسایه و زنش هم کرگدن شده اند.
ادامه دارد... .
3/خرداد/1398 ه.خ
می دانستم که یونسکو جزو نویسندگان ابزرد است.
(انعکاس بی معنایی، معنا باختگی، پوچی و... ).
میگفت: "آنچه برایم تعریف کردی به شدت مرا به فضای "کرگدن یونسکو" میبرد. " من ذهنیتی درباره ی این نمایشنامه نداشتم و با این اوصاف مصمم شدم که بخوانمش.
یک چیز عجیب و جالب این است که اولین تغییر ماهیت یک انسان و تبدیل شدنش به کرگدن جلوی چشم دیگری در حمام روی میدهد.
ژان وقتی به شدت احساس داغی و حرارت میکند و پیشانی اش مستعد روییدن شاخ میشود، برای نجات جان خود از این وضعیت به داخل حمام میرود و در آنجاست که خوی کرگدنی میابد و با شاخش ضزبه های محکمی به در حمام میکوبد تا در را بشکند و بیرون بیاید و برانژه، دوست او، مات و مبهوت و هیجان زده این صحنه را میبیند بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد به بیرون میدود و در نهایت حیرت میبیند که همسایه و زنش هم کرگدن شده اند.
ادامه دارد... .
3/خرداد/1398 ه.خ
هر داستان باید این سؤال را مطرح کند که «چه طور چنین آدمی میتواند درگیر چنین تجربه ای شود» و بعد به آن جواب بدهد.
رابرت دیویس
@Writing_lovers
رابرت دیویس
@Writing_lovers