هر نسل باید داستان دوران خودش را بنویسد، چون دیگر کسی برنمیگردد تا داستان سالهای گذشته را بنویسد.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شنیدنی پرفسور احمد کریمی حکاک (استاد دانشگاه مریلند آمریکا) درباره شعر و ادبیات فارسی
مدت : ۱۰ دقیقه
@Writing_lovers
مدت : ۱۰ دقیقه
@Writing_lovers
تمام آنچه لازمهی آغاز کار من به عنوان یک نویسنده بود عبارت بود از یک میز، یک دفترچه مشق، یک قلم ( البته ماشین تحریر را ترجیح میدادم ) و اندکی استعداد هنرپیشگی تا خودم را نویسنده تصور کنم و پشت میز بمانم.
صفحات را پر می کردم، به همان سرعتی می نوشتم که مقاله ها و جستارهایم را نوشته بودم. هیچ نمیدانستم چه میکنم و به کجا میروم. به ستاره ام اعتقاد داشتم، بر این باور بودم که بلند پروازی، تضمین کنندهی استعداد است و ادامه می دادم.
شش ماه بعد - تمام این مدت، که دورانی تیره بود، ته دل، خودم را تحمیق نمی کردم_ متوجه شدم که نمیدانم این گونهی دیگر نگارش را چگونه باید انجام دهم. اگر فقط کمی پول داشتم از این کار دست می کشیدم، به این بازی از پا درآورندهی ناخوشایند پشت میز تحریر خاتمه میدادم و دنبال کار دیگری میگشتم.
چند هفتهای تمام وجودم را غم گرفته بود، و اغلب (بهویژه هنگامی که سوار اتوبوس میشدم ) اشک در چشمانم جمع میشد. ناگهان یک روز، از سرچشمه ناشناختهای نیرویی تازه (شاید، واقعا، از ژرفای نومیدیام )، این فکر به ذهنم آمد که باید هر آنچه را درباره نوشتن میدانم یا فکر میکنم می دانم فراموش کنم و هر مطلب تازه ای را که می خواهم بنویسم باید از صفر شروع کنم، در پی آن باشم که تنها با عباراتی مستقیم و ساده قصه را روایت کنم.
این کاری بود که کردم. روح و جانم را نجات داده و به عنوان نویسنده آغاز به کار کردم. سه سال تمام با قواعد سخت که برای خود وضع کرده بودم سر کردم و پس از آن دیگر نیازی نبود: در مقام یک نویسندهی همیشه مسلط بودم و دیگر به امید افسون و جادو نبودم.
و.س. نایپل
آدمهای یک نویسنده
(شیوه های نگرش و احساس)
ترجمه: پری آزرموند
نشر: هرمس
@Writing_lovers
صفحات را پر می کردم، به همان سرعتی می نوشتم که مقاله ها و جستارهایم را نوشته بودم. هیچ نمیدانستم چه میکنم و به کجا میروم. به ستاره ام اعتقاد داشتم، بر این باور بودم که بلند پروازی، تضمین کنندهی استعداد است و ادامه می دادم.
شش ماه بعد - تمام این مدت، که دورانی تیره بود، ته دل، خودم را تحمیق نمی کردم_ متوجه شدم که نمیدانم این گونهی دیگر نگارش را چگونه باید انجام دهم. اگر فقط کمی پول داشتم از این کار دست می کشیدم، به این بازی از پا درآورندهی ناخوشایند پشت میز تحریر خاتمه میدادم و دنبال کار دیگری میگشتم.
چند هفتهای تمام وجودم را غم گرفته بود، و اغلب (بهویژه هنگامی که سوار اتوبوس میشدم ) اشک در چشمانم جمع میشد. ناگهان یک روز، از سرچشمه ناشناختهای نیرویی تازه (شاید، واقعا، از ژرفای نومیدیام )، این فکر به ذهنم آمد که باید هر آنچه را درباره نوشتن میدانم یا فکر میکنم می دانم فراموش کنم و هر مطلب تازه ای را که می خواهم بنویسم باید از صفر شروع کنم، در پی آن باشم که تنها با عباراتی مستقیم و ساده قصه را روایت کنم.
این کاری بود که کردم. روح و جانم را نجات داده و به عنوان نویسنده آغاز به کار کردم. سه سال تمام با قواعد سخت که برای خود وضع کرده بودم سر کردم و پس از آن دیگر نیازی نبود: در مقام یک نویسندهی همیشه مسلط بودم و دیگر به امید افسون و جادو نبودم.
و.س. نایپل
آدمهای یک نویسنده
(شیوه های نگرش و احساس)
ترجمه: پری آزرموند
نشر: هرمس
@Writing_lovers
اگر اندیشههایتان مدام به کلمات بدل نشوند، در حد اوهام باقی میمانند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
نمیدانم کجا خواندم که یک شاعر جوان مجموعهای از اشعار خود را نزدیک استاد پیر فرستاد و از وی درخواست کرد تا در باب این اشعار، نظرش را بی رودربایستی بیان نماید تا اگر این شعرها پسندیده نیست وی از شاعری بکلی صرف نظر کند.
استاد مجموعه را نخوانده پس فرستاد که اگر میتوانی از شاعری صرف نظر کنی و اگر هیچ ضرورتی نیست که ترا بشعر گفتن وادارد شاعر نیستی و بهترست از طبع و نشر شعر خویش بگذری!
عبدالحسین زرینکوب
📚شعر بیدروغ، شعر بینقاب
نشر علمی
@Writing_lovers
استاد مجموعه را نخوانده پس فرستاد که اگر میتوانی از شاعری صرف نظر کنی و اگر هیچ ضرورتی نیست که ترا بشعر گفتن وادارد شاعر نیستی و بهترست از طبع و نشر شعر خویش بگذری!
عبدالحسین زرینکوب
📚شعر بیدروغ، شعر بینقاب
نشر علمی
@Writing_lovers
برای یک هنرمند در زمینهی شعر و قصه هیچ چیز کارسازتر از خواندن آن اثر به زبان اصلی نیست، هر نویسندهای باید دست کم یکی از آثار داستانی بزرگ جهان را به زبان اصلی بخواند.
شاپور جورکش
@Writing_lovers
شاپور جورکش
@Writing_lovers
داستان نویسی که حداقل یک زبان خارجی نداند و نتواند از منابع اصلی استفاده کند، فکر نمیکنم که بتواند کار زیادی بکند.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
نویسندگی یادگیری تمام وقت است.
✍ معصومه حامی دوست
واجب است بر هر نویسنده که برای خلق اثری موفق، از نقطهی امن خویش بیرون بیاید. لازمه این کار هم شاگردی دائمی و درگیری با تمام وجود است.
اینها را گفتم تا بر یک نکته مهم در نویسندگی تأکید کنم: ضروری است داستان نویسان ایرانی علاوه بر یادگیری زیر و بمهای زبان فارسی، عناصر داستان و دانستن علومی چون تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه، اسطوره، نقد ادبی و ... با ترجمه هم آشنایی داشته باشند.
نویسندگان بخشی از گروهی هستند که مورد تأثیر پذیری زبان ترجمه قرار دارند. گاه حتی نویسندگان فهیم ما هم از اینتأثیر، برکنار نیستند.
این در حالی است که بخشی از مشکلات واژگان و زبان ما به دست کسانی اتفاق افتاده که دغدغه زبان ندارند و تنها بساز بفروش فرهنگی هستند.
نجف دریا بندری (سال ۱۳۴۵) در مجموعهی مقالات« در عین حال » مینویسد:
«امروز یکی از مشکلات شایع ترجمه و انتشار کتاب، وجود مترجمانی است که مطلقا زبان خارجی نمیدانند.
کاری که این مترجمان نوظهور میکنند این است که ترجمههای قدیم را پیش روی خود میگذارند و با تغییر دادن جملات و عبارات آن، وارد کردن شرح و بسط بیجا و اطناب کسالت آور، روایت جدیدی از کتاب تهیه میکنند و به نام ترجمهی جدید به چاپ میرسانند.»
امروزه این بحران در حوزهی نشر بیش از پیش به چشم میخورد و در عین اینکه موجب سردرگمی جوانان علاقمند در حوزه کتابخوانی میشود ، باعث رواج نثر بد ترجمهای در میان قشر داستان نویس شده است.
اگر خوانندهی عادی در خواندن ترجمه رمان یا داستانی چیزهایی را از دست بدهد برای یک قصه نویس آهنگ و لحن اصلی زبان، اولین چیزی است که حتی در بهترین ترجمه ها هم هدر میرود.
در واقع ظرفیتهای زبانی و گاهی حتی ترتیب کلمات در زبان اصلی، ظرایفی آموختنی را به یک قصه نویس میدهد و یک نویسنده هیچ وقت نمیتواند مطمئن باشد که همهی ظرایف قصهی ترجمه شدهای را دریافته است.
به همین جهت است که نویسندهای چون هوشنگ گلشیری زمانی گفته بود:«اگر من در همان جوانی تولستوی را به زبان خودش میخواندم خیلی برد کرده بودم.»
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
واجب است بر هر نویسنده که برای خلق اثری موفق، از نقطهی امن خویش بیرون بیاید. لازمه این کار هم شاگردی دائمی و درگیری با تمام وجود است.
اینها را گفتم تا بر یک نکته مهم در نویسندگی تأکید کنم: ضروری است داستان نویسان ایرانی علاوه بر یادگیری زیر و بمهای زبان فارسی، عناصر داستان و دانستن علومی چون تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه، اسطوره، نقد ادبی و ... با ترجمه هم آشنایی داشته باشند.
نویسندگان بخشی از گروهی هستند که مورد تأثیر پذیری زبان ترجمه قرار دارند. گاه حتی نویسندگان فهیم ما هم از اینتأثیر، برکنار نیستند.
این در حالی است که بخشی از مشکلات واژگان و زبان ما به دست کسانی اتفاق افتاده که دغدغه زبان ندارند و تنها بساز بفروش فرهنگی هستند.
نجف دریا بندری (سال ۱۳۴۵) در مجموعهی مقالات« در عین حال » مینویسد:
«امروز یکی از مشکلات شایع ترجمه و انتشار کتاب، وجود مترجمانی است که مطلقا زبان خارجی نمیدانند.
کاری که این مترجمان نوظهور میکنند این است که ترجمههای قدیم را پیش روی خود میگذارند و با تغییر دادن جملات و عبارات آن، وارد کردن شرح و بسط بیجا و اطناب کسالت آور، روایت جدیدی از کتاب تهیه میکنند و به نام ترجمهی جدید به چاپ میرسانند.»
امروزه این بحران در حوزهی نشر بیش از پیش به چشم میخورد و در عین اینکه موجب سردرگمی جوانان علاقمند در حوزه کتابخوانی میشود ، باعث رواج نثر بد ترجمهای در میان قشر داستان نویس شده است.
اگر خوانندهی عادی در خواندن ترجمه رمان یا داستانی چیزهایی را از دست بدهد برای یک قصه نویس آهنگ و لحن اصلی زبان، اولین چیزی است که حتی در بهترین ترجمه ها هم هدر میرود.
در واقع ظرفیتهای زبانی و گاهی حتی ترتیب کلمات در زبان اصلی، ظرایفی آموختنی را به یک قصه نویس میدهد و یک نویسنده هیچ وقت نمیتواند مطمئن باشد که همهی ظرایف قصهی ترجمه شدهای را دریافته است.
به همین جهت است که نویسندهای چون هوشنگ گلشیری زمانی گفته بود:«اگر من در همان جوانی تولستوی را به زبان خودش میخواندم خیلی برد کرده بودم.»
@Writing_lovers
جوانی که امروز میخواهد داستانی بنویسد آیا تمام کتابهای قبل از خودش (خوبهایش را میگویم) خوانده؟ او باید بتواند بهترین ها را بخواند تا بزرگتر از گذشتگان بشود.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
زبان تازه، زبان زاینده
دو راه کار برای ملالی به نام «تکراری مینویسم »
مصطفی پورنجاتی
http://www.nevisandegikhallagh.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/
دو راه کار برای ملالی به نام «تکراری مینویسم »
مصطفی پورنجاتی
http://www.nevisandegikhallagh.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/
معرفی سه کتاب مفید در زمینهی مصاحبه با نویسندگان ایرانی که نباید خواندنشان را از دست داد:
۱) حکایت نسل بی سخنگو، شاهرخ تندرو صالح
۲)گفتمان سکوت، شاهرخ تندرو صالح
۳) آینهها (نقد و بررسی ادبیات امروز ایران) الهام مهویزانی
@Writing_lovers
۱) حکایت نسل بی سخنگو، شاهرخ تندرو صالح
۲)گفتمان سکوت، شاهرخ تندرو صالح
۳) آینهها (نقد و بررسی ادبیات امروز ایران) الهام مهویزانی
@Writing_lovers
❤2
راز نوشتن داستانهای کوتاه
مارگارت لوک
«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را میگیرد: «بشین و گوش کن، میخوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمیهایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند، به استثنای لذت نوشتن داستان.
برای خواندن ادامه مقاله به لینک زیر مراجعه کنید.
http://aryaadib.blogfa.compost-864.aspx
@Writing_lovers
مارگارت لوک
«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را میگیرد: «بشین و گوش کن، میخوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمیهایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند، به استثنای لذت نوشتن داستان.
برای خواندن ادامه مقاله به لینک زیر مراجعه کنید.
http://aryaadib.blogfa.compost-864.aspx
@Writing_lovers
چرا نوشتن دشوار میشود؟
✍ معصومه حامی دوست
«فکرکردن در مورد داستان بهشت است و نوشتن جهنم»
موریس مترلینگ
در نوشتن همواره با چند راه مختلف روبروییم که باید یکی را انتخاب کنیم.
در واقع به این پرسش میرسیم که « کدام راه را انتخاب کنیم؟» و از دل این پرسش، به پرسشهای دیگر میرسیم: « از این ماجرایی که تعریف میکنم چه چیزهایی منشعب میشود؟»،« آنچه میگویم چه تبعاتی دارد؟»
هر ماجرا یک روایت را شکل میدهد و آنچه میگوییم در اغلب موارد نامطمئن است و ما را میان شکلهای مختلف روایت سرگردان میکند.
از این نظر به اعتقاد من نوشتن، ساختار فرکتال دارد. هر چقدر جزییات را بدانیم، باز هنگام نوشتن، به جزییات و ظرایف بیشتری برمیخوریم. تصور میکنم راز دشواری نوشتن در همین ویژگی نهفته است.
ما نمی دانیم آدمی با کدام اراده باید بر این دشواری غلبه کند و یا چرا باید خود را وقف نوشتن کند؟
اما میدانیم نویسندگان بزرگ چنین کاری کردند و گاهی با دقت در سازوکار نوشتن هشیاری لازم را برای غلبه بر این دشواری به دست آوردند.
در حقیقت آنچه در نوشتن با آن روبه روییم، نظم بغایت پیچیدهای است که با ادامه دادن مسیر و استمراری مصنوعی، بر ما آشکار میشود.
و اشراف به این نکته خود، یاری بخش ما در نوشتن است. به محض اینکه به چنین آگاهی دست یابیم و وارد فرایند آن شویم، اثر شکل میگیرد و ما با کسی روبرو میشویم که میخواهد در میان کلی گویی ها و راههای متنوع با ما سخن بگوید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
«فکرکردن در مورد داستان بهشت است و نوشتن جهنم»
موریس مترلینگ
در نوشتن همواره با چند راه مختلف روبروییم که باید یکی را انتخاب کنیم.
در واقع به این پرسش میرسیم که « کدام راه را انتخاب کنیم؟» و از دل این پرسش، به پرسشهای دیگر میرسیم: « از این ماجرایی که تعریف میکنم چه چیزهایی منشعب میشود؟»،« آنچه میگویم چه تبعاتی دارد؟»
هر ماجرا یک روایت را شکل میدهد و آنچه میگوییم در اغلب موارد نامطمئن است و ما را میان شکلهای مختلف روایت سرگردان میکند.
از این نظر به اعتقاد من نوشتن، ساختار فرکتال دارد. هر چقدر جزییات را بدانیم، باز هنگام نوشتن، به جزییات و ظرایف بیشتری برمیخوریم. تصور میکنم راز دشواری نوشتن در همین ویژگی نهفته است.
ما نمی دانیم آدمی با کدام اراده باید بر این دشواری غلبه کند و یا چرا باید خود را وقف نوشتن کند؟
اما میدانیم نویسندگان بزرگ چنین کاری کردند و گاهی با دقت در سازوکار نوشتن هشیاری لازم را برای غلبه بر این دشواری به دست آوردند.
در حقیقت آنچه در نوشتن با آن روبه روییم، نظم بغایت پیچیدهای است که با ادامه دادن مسیر و استمراری مصنوعی، بر ما آشکار میشود.
و اشراف به این نکته خود، یاری بخش ما در نوشتن است. به محض اینکه به چنین آگاهی دست یابیم و وارد فرایند آن شویم، اثر شکل میگیرد و ما با کسی روبرو میشویم که میخواهد در میان کلی گویی ها و راههای متنوع با ما سخن بگوید.
@Writing_lovers
نوشتن رمان به روایت «کریس بتی»
آدمهایی مثل ما که عاشق کتاب هستند، روز و شبشان با کتاب می گذرد، رمان دوست و رفیق و همراه و یار و یاورشان است. ما عاشق نویسندگان این کتابها هستیم. خب... بیاییم و خودمان هم کتاب تولید کنیم. بیایید و کتاب بنویسید!
شما برای نوشتن یک رمان به تعدادی وسیله نیاز دارید. این وسایل به دو دسته اصلی تقسیم میشوند. آنهایی که میتوانید داخل دهانتان بگذارید و آنهایی که نمیتوانید! شما به یک خودکار، یک دفترچه، یک کامپیوتر احتیاج دارد.
واضح است که قرار نیست اینها را در دهانتان بگذارید. از طرفی به کلی خوراکی و نوشیدنی نیاز دارید که موقع نوشتن مجبور نشوید برای غذا خوردن از جایتان بلند شوید. همان طور که تایپ میکنید، میتوانید غذا بخورید. بیشتر غذاها لپ تاب فرندلی هستند و وقتی روی لپ تاب بریزد، مشکلی پیش نمی آورد. میتوانید غذا را از روی لپ تاب بردارید و دوباره داخل دهانتان بگذارید!
اگر به مدت ۳۰ روز، هر روز ۱۶۷۶ کلمه بنویسید، درپایان یک ماه ۵۰ هزار کلمه نوشته اید، یعنی یک رمان ۲۰۰ صفحه ای.
شرط اصلی این شیوه رمان نگاری، نوشتن بدون حذف و ویرایش است. فقط باید بگذاری قلم روی کاغذ بدود و برود و برود تا دوردست.
لازم نیست قبل از نوشتن رمان، طرح بزنید. کافیاست شخصیت قوی و خوبی انتخاب کنید. بعد خود شخصیت داستان را برایت روایت می کند. خودش داستان را پیش خواهد برد.
برای شخصیت اصلی داستان، یک آدم باحال انتخاب کنید، چون قرار است یک ماه با او وقت بگذرانید. پس باید او را دوست داشته باشید و بتوانید یک ماه با او سر کنید.
رمان نویس مبتدی بهتر است شخصیت اصلی داستان را همجنس خود انتخاب کند و از زاویه دید اول شخص بنویسد. اینطوری بهتر می تواند با احساسات شخصیت اصلی در تماس باشد.
وقتی داستان پیش نمی رود و گیر کرده اید، به چیزهایی فکر کنید که ازشان میترسید، بدتان می آید، چندشتان می شود، شما را خارش و عطسه می اندازد. یکی دو تا از آنها را داخل داستان و به جان شخصیت اصلی داستانتان بیندازید.
اینطوری موتور نوشتنتان دوباره روشن می شود چون این تاریکیها و ترسها، احساسات تند و تیز شما را به غليان می اندازند و نویسنده است و غليان احساسات. نویسندگی یعنی احساسات و افکار را در دام کلمه انداختن.
📚 برای داستانت طرحی نداری؟ اشکال نداره!
کریس بتی
به نقل از وبلاگ گیس گلابتون
@Writing_lovers
آدمهایی مثل ما که عاشق کتاب هستند، روز و شبشان با کتاب می گذرد، رمان دوست و رفیق و همراه و یار و یاورشان است. ما عاشق نویسندگان این کتابها هستیم. خب... بیاییم و خودمان هم کتاب تولید کنیم. بیایید و کتاب بنویسید!
شما برای نوشتن یک رمان به تعدادی وسیله نیاز دارید. این وسایل به دو دسته اصلی تقسیم میشوند. آنهایی که میتوانید داخل دهانتان بگذارید و آنهایی که نمیتوانید! شما به یک خودکار، یک دفترچه، یک کامپیوتر احتیاج دارد.
واضح است که قرار نیست اینها را در دهانتان بگذارید. از طرفی به کلی خوراکی و نوشیدنی نیاز دارید که موقع نوشتن مجبور نشوید برای غذا خوردن از جایتان بلند شوید. همان طور که تایپ میکنید، میتوانید غذا بخورید. بیشتر غذاها لپ تاب فرندلی هستند و وقتی روی لپ تاب بریزد، مشکلی پیش نمی آورد. میتوانید غذا را از روی لپ تاب بردارید و دوباره داخل دهانتان بگذارید!
اگر به مدت ۳۰ روز، هر روز ۱۶۷۶ کلمه بنویسید، درپایان یک ماه ۵۰ هزار کلمه نوشته اید، یعنی یک رمان ۲۰۰ صفحه ای.
شرط اصلی این شیوه رمان نگاری، نوشتن بدون حذف و ویرایش است. فقط باید بگذاری قلم روی کاغذ بدود و برود و برود تا دوردست.
لازم نیست قبل از نوشتن رمان، طرح بزنید. کافیاست شخصیت قوی و خوبی انتخاب کنید. بعد خود شخصیت داستان را برایت روایت می کند. خودش داستان را پیش خواهد برد.
برای شخصیت اصلی داستان، یک آدم باحال انتخاب کنید، چون قرار است یک ماه با او وقت بگذرانید. پس باید او را دوست داشته باشید و بتوانید یک ماه با او سر کنید.
رمان نویس مبتدی بهتر است شخصیت اصلی داستان را همجنس خود انتخاب کند و از زاویه دید اول شخص بنویسد. اینطوری بهتر می تواند با احساسات شخصیت اصلی در تماس باشد.
وقتی داستان پیش نمی رود و گیر کرده اید، به چیزهایی فکر کنید که ازشان میترسید، بدتان می آید، چندشتان می شود، شما را خارش و عطسه می اندازد. یکی دو تا از آنها را داخل داستان و به جان شخصیت اصلی داستانتان بیندازید.
اینطوری موتور نوشتنتان دوباره روشن می شود چون این تاریکیها و ترسها، احساسات تند و تیز شما را به غليان می اندازند و نویسنده است و غليان احساسات. نویسندگی یعنی احساسات و افکار را در دام کلمه انداختن.
📚 برای داستانت طرحی نداری؟ اشکال نداره!
کریس بتی
به نقل از وبلاگ گیس گلابتون
@Writing_lovers
شخصا معتقدم که داستان انعطاف پذیرترین و پرظرفیت ترین شکل هنری است و هنوز هم فضای بیکرانش را برای تخيل ما از دست نداده و هنوز هم می تواند به آرزوی درونی ما برای ماجراجویی بیشتر پاسخ دهد. اگر فردیت انسان مهم نیست، پس چه چیزی مهم است؟ و کجا بهتر از دروغ زیبای داستان می توان با فردیت انسان روبه رو شد، آن را محک زد و از آن لذت برد؟
جان آپدایک
@Writing_lovers
جان آپدایک
@Writing_lovers