نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
کاشف دنیای جدید


معصومه حامی دوست

«مهم نیست در دنیای خارج چه می‌گذرد، بلکه مهم چگونگی تشریح کیفیات برای خواننده است.»

مارک تواین

حتما کتاب «سفرهای مارکو پولو» را خوانده‌اید، چرا مارکو در میان انبوه سفیران، مورد توجه خاص قوبیلای قاآن بود؟ چه چیز او را مورد ستایش خان می‌کرد و موجب می‌شد تا در نظرش فردی خردمند و با فراست جلوه کند؟

در واقع آنچه مارکو را در نظر قوبیلای قاآن‌ارزشمند می‌کرد دقتش در بازگو کردن جزییات وقایع سفرهایش بود.

سفیران دیگر در حد رفع تکلیف به گزارش سیاسی و ‌مالی می‌پرداختند مارکو اما در سفرهایش به روایات کهن هر سرزمین توجه می‌کرد و از سرزمین‌ها و مردمانش برای پادشاه قصه می‌گفت.

به همین خاطر گزارش سفرهای او همواره آمیزه‌ای دلفریب از افسانه، افشاگریهای شگفت، حقایق، شرح‌حال‌ها و بصیرتی زیرکانه بود.

باید گفت راوی سفرهای مارکو پولو، بیش از هر چیز از مجموع دیده‌ها و شنیده‌ها، برای به هیجان آوردن مخاطبش استفاده می‌کرد و این کلید اصلی یک روایت جذاب و دلنشین است.

آیا شما هم می‌توانید از میان آنچه می‌بینید و می‌شنوید، دنیای جدیدی برای ‌مخاطب‌تان تصویر کنید و روایتی زیرکانه و هیجان آور از آن‌ ارائه دهید؟


@Writing_lovers
گاهی شما داستان را می‌دانید، گاهی درحین کار آن را خلق می کنید و دقیقا نمی‌دانید که کار چطور از آب در خواهد آمد. تمام عناصر درحین نوشتن تغییر می کند. منظورم این است که داستان را همان چیزی درست می کند که آن را به جلو می راند. گاهی روند کار بسیار کند است تا حدی که شما هیچ پیشرفتی نمی بینید، اما در واقع کار همیشه در جریان است و تغییر به دنبال آن.

ارنست همینگوی



@Writing_lovers
نامه به شاعری جوان


راینر ماریا ریلکه


آقای عزیز

نامه‌ی شما تازه به من رسیده است. از اعتماد تامیّ که نسبت به من ابراز داشته‌اید و نزد من گران بهاست، سپاس گزاری می‌کنم و جز این کاری از من برنمی‌آید. درباره‌ی چه گونگی شعرهای شما چیزی نمی‌گویم زیرا هیچ اهل بحث و انتقاد نیستم. از این گذشته برای دریافتن هنر، از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست، زیرا نتیجه‌ای که از انتقاد به دست می‌آید همیشه اشتباهاتی است که کم یا بیش به حقیقت نزدیک است.



همه‌ی امور، به خلاف آن چه می‌گویند، دریافتنی و گفتنی نیست. آن چه روی می‌دهد بیان ناپذیر است و در عالمی می‌گذرد که هرگز پای سخن به آن جا نرسیده است و بیان‌ناپذیرتر از همه چیز آثارهنری است. این وجودهای نهانی که عمر جاودان دارند و زندگانی‌شان با عمر گذران ما تماسی می‌یابد.



بر این گفتار چیزی نمی‌افزایم جز این که در شعرهای‌تان چندان نشانی از خود شما نیست. البته جوانه‌های شخصیت در آن‌ها دیده می‌شود، اما ضعیف و پنهان است. این نکته را خاصه از شعر آخرین شما که عنوانش "روان من" است دریافتم. آن جا به نظر می‌رسد که برخی از خصلت های شما قصد جلوه‌گری دارد.


از من می‌پرسید که شعرهای شما خوب است یا نه ؟ این نکته را از من می‌پرسید و حال آن که پیش از من از دیگران پرسیده‌اید. شعرهای خود را به مجله‌ها می‌فرستید و آن‌ها را با شعر دیگران می‌سنجید و چون برخی روزنامه‌ها از نشر مشق‌های شعری شما خودداری می‌کنند غمگین می‌شوید.


از این پس، چون به من اجازه داده‌اید که شما را راهنمایی کنم، تمنا دارم که از همه‌ی این کارها خودداری کنید. نظر شما به خارج متوجه شده و همین نکته است که به‌ویژه  باید از آن بپرهیزید.


هیچ‌کس نمی‌تواند شما را پند دهد یا راهنمایی کند، هیچ کس! برای رسیدن به مقصود یک راه بیش نیست. در خود فرو بروید و احتیاجی را که موجب نوشتن شماست جست و جو کنید. ببینید که آیا این احتیاج در ژرفناهای دل شما ریشه دارد؟ از ته دل، پیش خود اعتراف کنید که اگر شما را از نوشتن بازمی‌داشتند می‌مردید؟ به ویژه این نکته را در آرام‌ترین ساعت شب خویش، از خود بپرسید که "آیا راستی من از نوشتن ناگزیرم؟" در دل خود بکاوید و صمیمانه‌ترین پاسخ را از آن بجویید.


اگر می‌توانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و به سادگی و جرات بگویید :"آری، ناگزیرم"، آن گاه زندگانی خویش را بر وفق این احتیاج مرتب کنید. زندگانی شما، تا بی هوده‌ترین و تهی‌ترین دم آن، باید نشانه و شاهد چنین شوقی باشد.


پس به طبیعت نزدیک شوید. بکوشید تا چنان که گویی آدم نخستین هستید، از آن چه می بینید، از آن چه با آن و در آن زیست می‌کنید، از آن چه دوست دارید، و از آن چه گم کرده‌اید سخن بگویید.



شعر عاشقانه نسرایید. نخست از این مضمون‌ها که پرمعمول و بازاری است بپرهیزید، زیرا دشوارترین مضمون ها همین‌هاست. آن جا که نمونه‌های باستانی کامل و عالی فراوان است، شاعر خصلت های خویش را نمی‌تواند جلوه بدهد، مگر آن گاه که طبعش به منتهای نیرو و پختگی برسد. پس، از موضوع‌های کلی بگریزید و مضمون‌هایی را که زندگانی روزانه‌ی خودتان به شما می‌دهد اختیار کنید.


از غم‌های خویش و آرزوهای خویش، از اندیشه‌هایی که به شما روی می‌آورد و از ایمانی که به جمالی دارید گفت و گو کنید و از همه‌ی این‌ها به زبان دل، به متانت و راستی و فروتنی سخن بگویید. برای بیان معانی خویش چیزهایی را که پیرامون شماست و صورت‌هایی را که در خیال شماست و اجزایی را که در خاطرات شماست به کار ببرید.


اگر زندگانی روزانه‌ی شما در نظرتان حقیر می‌نماید تهمت ناچیزی بر آن نبندید. تهمت بر شماست که چندان شاعر نیستید تا جمال و جلال آن را دریابید. پیش هنرآفرین هیچ‌چیز و هیچ‌جا ناچیز و سرسری نیست. اگر نیز در زندانی باشید که دیوارهای آن راه همه‌ی آواهای دنیا را بر شما بسته باشد، آیا باز دوران کودکی که ثروتی شاهوار و گران بها و گنجینه‌ی یادهاست، برای شما نمانده است؟


پس اندیشه‌ی خود را به سوی آن متوجه کنید. بکوشید تا تاثرات این گذشته‌ی دور را از ته دریای فراموشی برآورید. شخصیت شما نیرو خواهد گرفت و خلوت شما چندان وسعت خواهد یافت که پناهگاه سپیده‌دم بشود و غوغای بیرون هرگز در آن راه نیابد.


و اگر در این بازگشت به خویش و نزول در عالم درونی، شعری پدید بیاید، آن گاه دیگر در پی آن نمی‌روید که مجله‌ها را به کار خود متوجه کنید؛ دیگر در این اندیشه نخواهید بود که ارزش آن را از کسی بپرسید؛ زیرا که آن را ملک طبیعی خود خواهید دانست.


آقای عزیزم، من پندی جز این نمی‌توانم به شما بدهم که در خود فرو بروید. ژرفناهایی را که زندگی شما از آن جا سرچشمه می‌گیرد بکاوید. پاسخ این پرسش را که آیا باید شعر بگویید یا نه، از آن جا خواهید شنید.


با ارادت و مهربانی
راینر ماریا ریلکه
پاریس ۱۷ فوریه ۱۹۰۳


@Writing_lovers
مارگارت اتوود در مصاحبه‌ای رادیویی گفته است که بسیاری از داستان‌هایش از چند پرسش آغاز شدند. یکی از پرسش‌های او از خودش این بود که «اگر مدیریت آمریکا را در دست داشته باشی چه می‌کنی؟» و پرسش دیگر این بود: «اگر جای زن در خانه نیست، چه گونه می‌توانی زمانی که نمی‌خواهد برود او را به آن‌جا برگردانی؟» هرکدام از این پرسش‌ها این قابلیت را داشت که داستانی پیچیده بسازد. اما هنگامی که اتوود این دو را در هم آمیخت، فرایند داستان‌نویسی با اشتیاق آغاز شد و نتیجه‌اش رمانی شد به نام «قصه ی آن زن خدمتکار».



@Writing_lovers
از نوشتن طرح تا تبدیل آن به رمان - قسمت 1
محمدحسن شهسواری
نوشتن طرح برای رمان
صحبتهای محمدحسن شهسواری در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان
بخش ۱

@matikandastan
هر نسل باید داستان دوران خودش را بنویسد، چون دیگر کسی برنمی‌گردد تا داستان سالهای گذشته را بنویسد.


هوشنگ گلشیری



@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شنیدنی پرفسور احمد کریمی حکاک (استاد دانشگاه مریلند آمریکا) درباره شعر و ادبیات فارسی



مدت : ۱۰ دقیقه

@Writing_lovers
تمام آنچه لازمه‌ی آغاز کار من به عنوان یک نویسنده بود عبارت بود از یک میز، یک دفترچه مشق، یک قلم ( البته ماشین تحریر را ترجیح‌ می‌دادم ) و اندکی استعداد هنرپیشگی تا خودم را نویسنده تصور کنم و پشت میز بمانم.


صفحات را پر می کردم، به همان سرعتی می نوشتم که مقاله ها و جستارهایم را نوشته بودم. هیچ نمی‌دانستم چه میکنم و به کجا می‌روم. به ستاره ام اعتقاد داشتم، بر این باور بودم که بلند پروازی، تضمین کننده‌ی استعداد است و ادامه می دادم.


شش ماه بعد - تمام این مدت، که دورانی تیره بود، ته دل، خودم را تحمیق نمی کردم_ متوجه شدم که نمی‌دانم این گونه‌ی دیگر نگارش را چگونه باید انجام دهم. اگر فقط کمی پول داشتم از این کار دست می کشیدم، به این بازی از پا درآورنده‌ی ناخوشایند پشت میز تحریر خاتمه می‌دادم و دنبال کار دیگری می‌گشتم.


چند هفته‌ای تمام وجودم را غم گرفته بود، و اغلب (به‌ویژه هنگامی که سوار اتوبوس می‌شدم ) اشک در چشمانم جمع می‌شد. ناگهان یک روز، از سرچشمه ناشناخته‌ای نیرویی تازه (شاید، واقعا، از ژرفای نومیدی‌ام )، این فکر به ذهنم آمد که باید هر آنچه را درباره نوشتن می‌دانم یا فکر می‌کنم می دانم فراموش کنم و هر مطلب تازه ای را که می خواهم بنویسم باید از صفر شروع کنم، در پی آن باشم که تنها با عباراتی مستقیم و ساده قصه را روایت کنم.


این کاری بود که کردم. روح و جانم را نجات داده و به عنوان نویسنده آغاز به کار کردم. سه سال تمام با قواعد سخت که برای خود وضع کرده بودم سر کردم و پس از آن دیگر نیازی نبود: در مقام یک نویسنده‌ی همیشه مسلط بودم و دیگر به امید افسون و جادو نبودم.



و.س. نایپل
آدمهای یک نویسنده
(شیوه های نگرش و احساس)
ترجمه: پری آزرم‌وند
نشر: هرمس



@Writing_lovers
از نوشتن طرح تا تبدیل آن به رمان- قسمت2
محمدحسن شهسواری
نوشتن طرح برای رمان
صحبتهای محمدحسن شهسواری در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان
بخش ٢

@matikandastan
اگر اندیشه‌هایتان مدام به کلمات بدل نشوند، در حد اوهام باقی می‌مانند.


معصومه حامی دوست




@Writing_lovers
نمی‌دانم کجا خواندم که یک شاعر جوان مجموعه‌ای از اشعار خود را نزدیک استاد پیر فرستاد و از وی درخواست کرد تا در باب این اشعار، نظرش را بی رودربایستی بیان نماید تا اگر این شعرها پسندیده نیست وی از شاعری بکلی صرف نظر کند.

استاد مجموعه را نخوانده پس فرستاد که اگر میتوانی از شاعری صرف نظر کنی و اگر هیچ ضرورتی نیست که ترا بشعر گفتن وادارد شاعر نیستی و بهترست از طبع و نشر شعر خویش بگذری!


عبدالحسین زرین‌کوب
📚شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب
نشر علمی



@Writing_lovers
برای یک هنرمند در زمینه‌ی شعر و قصه هیچ چیز کارسازتر از خواندن آن اثر به زبان اصلی نیست، هر نویسنده‌ای باید دست کم یکی از آثار داستانی بزرگ جهان را به زبان اصلی بخواند.


شاپور جورکش


@Writing_lovers
داستان نویسی که حداقل یک زبان خارجی نداند و نتواند از منابع اصلی استفاده کند، فکر نمی‌کنم که بتواند کار زیادی بکند.


هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
نویسندگی یادگیری تمام وقت است.



معصومه حامی دوست


واجب است بر هر نویسنده که برای خلق اثری موفق، از نقطه‌ی امن خویش بیرون بیاید. لازمه این کار هم شاگردی دائمی و درگیری با تمام وجود است.



اینها را گفتم تا بر یک نکته مهم در نویسندگی تأکید کنم: ضروری است داستان نویسان ایرانی علاوه بر یادگیری زیر و بم‌های زبان فارسی، عناصر داستان و دانستن علومی چون تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه، اسطوره، نقد ادبی و ... با ترجمه هم آشنایی داشته باشند.


نویسندگان بخشی از گروهی‌ هستند که مورد تأثیر پذیری زبان ترجمه قرار دارند. گاه حتی نویسندگان فهیم ما هم از این‌تأثیر، برکنار نیستند.


این در حالی است که بخشی از مشکلات واژگان و زبان ما به دست کسانی اتفاق افتاده که دغدغه زبان ندارند و تنها بساز بفروش فرهنگی هستند.



نجف دریا بندری (سال ۱۳۴۵) در مجموعه‌ی مقالات« در عین حال » می‌نویسد:


«امروز یکی از مشکلات شایع ترجمه و انتشار کتاب، وجود مترجمانی است که مطلقا زبان خارجی نمی‌دانند.


کاری که این مترجمان نوظهور می‌کنند این است که ترجمه‌های قدیم را پیش روی خود می‌گذارند و با تغییر دادن جملات و عبارات آن، وارد کردن شرح و بسط بی‌جا و اطناب کسالت آور، روایت جدیدی از کتاب تهیه می‌کنند و به نام ترجمه‌ی جدید به چاپ می‌رسانند.»




امروزه این بحران در حوزه‌ی ‌نشر بیش از پیش به چشم می‌خورد و در عین اینکه موجب سردرگمی جوانان علاقمند در حوزه کتابخوانی می‌شود ، باعث رواج نثر بد ترجمه‌ای در میان قشر داستان نویس شده است.



اگر خواننده‌ی عادی در خواندن ترجمه رمان یا داستانی چیزهایی را از دست بدهد برای یک قصه نویس آهنگ و لحن اصلی زبان، اولین چیزی است که حتی در بهترین ترجمه ها هم هدر می‌رود.



در واقع ظرفیت‌های زبانی و گاهی حتی ترتیب کلمات در زبان اصلی، ظرایفی آموختنی را به یک قصه نویس می‌دهد و یک نویسنده هیچ وقت نمی‌تواند مطمئن باشد که همه‌ی ظرایف قصه‌ی ترجمه شده‌ای را دریافته است.




به همین جهت است که نویسنده‌ای چون هوشنگ گلشیری زمانی گفته بود:«اگر من در همان جوانی تولستوی را به زبان خودش می‌خواندم خیلی برد کرده بودم.»



@Writing_lovers
از نوشتن طرح تا تبدیل آن به رمان- قسمت3
محمدحسن شهسواری
نوشتن طرح برای رمان
صحبتهای محمدحسن شهسواری در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان
بخش ٣

@matikandastan
جوانی که امروز می‌خواهد داستانی بنویسد آیا تمام کتابهای قبل از خودش (خوب‌هایش را می‌گویم) خوانده؟ او باید بتواند بهترین ها را بخواند تا بزرگتر از گذشتگان بشود.


هوشنگ گلشیری



@Writing_lovers
زبان تازه،‌ زبان زاینده

دو راه کار برای ملالی به نام «تکراری می‌نویسم »

مصطفی پورنجاتی

http://www.nevisandegikhallagh.com/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87%d8%8c-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/
معرفی سه کتاب مفید در زمینه‌ی مصاحبه با نویسندگان ایرانی که نباید خواندنشان را از دست داد:



۱) حکایت نسل بی سخنگو، شاهرخ تندرو صالح


۲)گفتمان سکوت، شاهرخ تندرو صالح


۳) آینه‌ها (نقد و بررسی ادبیات امروز ایران) الهام مهویزانی


@Writing_lovers
2