کتاب «تفسیرهای زندگی» مجموعهای است از مقالات درباره ۲۵ نویسنده معروف معاصر. هر مقاله با زندگینامه شخص شروع می شود و به بررسی آثارش می رسد. این کتاب خواندنی بیش از هر چیز اعترافات یک دوستار ادبیات است.
ویل دورانت
ترجمه ابراهیم مشعری
نشر نیلوفر
@Writing_lovers
ویل دورانت
ترجمه ابراهیم مشعری
نشر نیلوفر
@Writing_lovers
نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستاننویسی ایدهها، نگرشها و تجارب شخصیمان را کشف میکنیم.
مارگارت لوک
@Writing_lovers
مارگارت لوک
@Writing_lovers
سه گام مهم
✍ معصومه حامی دوست
شاید برای شما هم این سؤال پیش آمده باشد که در نویسندگی، یادگیری فوت و فنهای زبانی در اولویت است یا کیفیت محتوایی که قصد بیانش را داریم؟
نویسندگان بزرگ به سؤالاتی از این دست پاسخهایی دادهاند که میتواند برای نویسندگان جوان مفید باشد:
اندرو میلر میگوید :« هیچ کس نمیتواند مدتی طولانی بنویسید و احساس نکند که وارد هزارتویی شده و بتواند از آن خارج شود.»
اولین و مهمترین گام در نویسندگی این است که هر روز زمانی برای تمرین کردن در نظر بگیرید.
مؤثرترین روشی که اندرو میلر برای این کار پیشنهاد میکند « آزاد نویسی یا بداهه نویسی است.»
در این روش باید بی وقفه بنویسید. نیازی به ویرایش نوشته تان ندارید و حتی لازم نیست حرف مهمی برای گفتن داشته باشید.
مهم این است که هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید و هر روز زمانی را به نوشتن اختصاص دهید. تعهد به این تمرین، عادت مهم نوشتن تحت هر شرایطی را در شما به وجود میآورد.
شاهین کلانتری یادداشت فوق العاده مفیدی درباره نوشتن روزانه دارد که میتوانید آن را در لینک زیر بخوانید:
https://goo.gl/25Q7x4
گام بعدی این است که آنچه را با گوشت و خون درک کرده اید، صادقانه بیان کنید.
گرترود استاین معتقد است:
« هر نوشته باید دستمایهای باشد که حاصل تفکر به یک شیوهی زندگی است و بقیه مسائل از جمله زبان و عناصر داستان فرع ماجرا است.»
پس به بیان صادقانه آنچه میاندیشید بپردازید، به یاد داشته باشید هر نوشته باید حاصل تفکر به یک شیوهزندگی و بیان آن باشد.
گام سوم به کارگیری ابزار کار داستان نویسی یعنی زبان و عناصر داستان است. اما برای یادگیری فوت و فن های کار چه باید کرد؟
۱) تا میتوانید مطالعه کنید. داستانها را بخوانید و ببینید که نویسندگان مورد علاقهتان چطور از زبان استفاده کردهاند.
۲) به عناصر داستان نگاهی بیندازید، از مطالعه موارد تخصصی داستان نویسی نترسید.
ضرورتی ندارد خیلی زود آنها در نوشته هایتان به کار بگیرید اما لازم است به عنوان یک نویسنده به ابزار کارتان تجهیز باشید.
۳) جهان بینیتان را نسبت به اطراف تان گسترش دهید. نویسنده باید فرهیخته باشد پس مهم است که بتواند در چیزهایی که بدیهی فرض میشود تردید ایجاد کند و در صورت لزوم به بازبینی قواعد بپردازد.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
شاید برای شما هم این سؤال پیش آمده باشد که در نویسندگی، یادگیری فوت و فنهای زبانی در اولویت است یا کیفیت محتوایی که قصد بیانش را داریم؟
نویسندگان بزرگ به سؤالاتی از این دست پاسخهایی دادهاند که میتواند برای نویسندگان جوان مفید باشد:
اندرو میلر میگوید :« هیچ کس نمیتواند مدتی طولانی بنویسید و احساس نکند که وارد هزارتویی شده و بتواند از آن خارج شود.»
اولین و مهمترین گام در نویسندگی این است که هر روز زمانی برای تمرین کردن در نظر بگیرید.
مؤثرترین روشی که اندرو میلر برای این کار پیشنهاد میکند « آزاد نویسی یا بداهه نویسی است.»
در این روش باید بی وقفه بنویسید. نیازی به ویرایش نوشته تان ندارید و حتی لازم نیست حرف مهمی برای گفتن داشته باشید.
مهم این است که هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید و هر روز زمانی را به نوشتن اختصاص دهید. تعهد به این تمرین، عادت مهم نوشتن تحت هر شرایطی را در شما به وجود میآورد.
شاهین کلانتری یادداشت فوق العاده مفیدی درباره نوشتن روزانه دارد که میتوانید آن را در لینک زیر بخوانید:
https://goo.gl/25Q7x4
گام بعدی این است که آنچه را با گوشت و خون درک کرده اید، صادقانه بیان کنید.
گرترود استاین معتقد است:
« هر نوشته باید دستمایهای باشد که حاصل تفکر به یک شیوهی زندگی است و بقیه مسائل از جمله زبان و عناصر داستان فرع ماجرا است.»
پس به بیان صادقانه آنچه میاندیشید بپردازید، به یاد داشته باشید هر نوشته باید حاصل تفکر به یک شیوهزندگی و بیان آن باشد.
گام سوم به کارگیری ابزار کار داستان نویسی یعنی زبان و عناصر داستان است. اما برای یادگیری فوت و فن های کار چه باید کرد؟
۱) تا میتوانید مطالعه کنید. داستانها را بخوانید و ببینید که نویسندگان مورد علاقهتان چطور از زبان استفاده کردهاند.
۲) به عناصر داستان نگاهی بیندازید، از مطالعه موارد تخصصی داستان نویسی نترسید.
ضرورتی ندارد خیلی زود آنها در نوشته هایتان به کار بگیرید اما لازم است به عنوان یک نویسنده به ابزار کارتان تجهیز باشید.
۳) جهان بینیتان را نسبت به اطراف تان گسترش دهید. نویسنده باید فرهیخته باشد پس مهم است که بتواند در چیزهایی که بدیهی فرض میشود تردید ایجاد کند و در صورت لزوم به بازبینی قواعد بپردازد.
@Writing_lovers
شاهین کلانتری | نوشتن و نویسندگی
فرشتۀ ثبت افکار و اعمال+گزارش 6 ساعته
نویسندۀ پیگیر و سرسخت در ابتدای مسیر نوشتن باید نقش فرشتۀ ثبت اعمال را ایفا کند. تمرین نوشتن نه با تخیل دربارۀ چیزهای عجیبوغریب، که با نگارش حدیث نفس...
Forwarded from ادبیاتliterature9@
@literature9
▪️[ماجرای یک اعتراف]
● بیشتر همسایههایی که در آپارتمان و کوچه، همشهریهایی که در خیابان و بازار، و ایرانیهایی که در فضای مجازی میبینیم، یک اجحاف بزرگ را بر خود روا میدارند: [خویشتن را فرسنگ ها از رمان دور نگاه می دارند]. عامیِ نابینا - در لغت، ریشهی عامی از عُمی: کوری است - که جای خود دارد، عارف بینا هم فریب خورده و مستغنی، در بهترین حالت میگوید، هنوز احساس نیاز به رمان و داستان نکردهام! [ این چه استغناست یا رب ...؟! ]
کسی که به دنبال سرگرمیاست، خب به سراغ اسبابش میرود، کسی که جویای معرفت است، طالب استادش میشود، کسی که خواهان علم است، پرسانِ کتابش میگردد، اما محل تلاقی اینها کجاست؟! "رمان". به عبارت دیگر : تو اگر فلسفه بخوانی؛ فقط فلسفه خواندهای، تو اگر روانشناسی بخوانی؛ فقط روانشناسی خواندهای، تو اگر جامعهشناسی بخوانی؛ فقط جامعهشناسی خواندهای، و...،
ولی #اگر_رمان_بخوانی_همهی_اینها_را_خواندهای
البته، از دریچهای دیگر هم بنگریم، انسان امروزی که وقت برایش اهمیت دارد، دنبال اسطورهها و حماسهها و شاهنامههای دوران قدیم نمیرود که هیچ، در پی رمان عصر جدید هم نمیرود، رمان و رمانخوانی بیشتر از آنکه متعلق به دوران جدید باشد، تعلق به دوران پیشاتجدد غیر وسطایی دارد، دختر آن روزگار بود که در برجهای عریض و طویل و مرتفع عصر بورژوایی مینشست، از فرط بیکاری، کتاب داستانی به دست میگرفت تا اوقاتش به جای تلخی، دست کم پر شود، حتی اگر شیرین نشود. و خب سِر وانتسی هم میخواست که دُنکیشوتی عرضه کند تا آن پسرک جامعه، در خوشترین صورت، به جای فرار از کشاورزی، قرار در کتاب بگیرد. شاید نمایشنامه - به خاطر کوتاهیاش - برای انسان امروزی مناسبتر باشد، و همچنین خاطره و زندگینامه - به خاطر خالی بودن هر چه بیشترشان از مجاز و کنایه و استعاره و نشانهای که فهمشان وقتگیر است -.
با این حال برای ما ایرانیان که بدون تعارف - حتی اگر از میوههای تکنولوژیکال عصر مدرن بهرهمند باشیم- واجد ریشههای معرفت شناسانهی دوران مدرن نیستیم، این رمان است که میتواند ما را وارد دنیای جدید بکند، نگران آن وقت و زمان هم اگر هستیم، لااقل داستان کوتاه بخوانیم! این خشونتهای مذهبی و این درگیریهای غیرمذهبی کشور ما و پیرامونش بیشک اگر از بین نرود، با خواندن رمان -که تصویر زندگی و موقعیتهای آدمهاییاست مانند ما- کم میشود.
■ این ها را گفتم تا دعوت کنم، متن سخنرانی جناب محمدمنصور هاشمی در مجلس رونمایی "فانوس جادویی زمان" آخرین اثر منتشر شدهی دکتر شایگان را بخوانید، حوصلهی خواندن کل متن را هم ندارید - که خواهش میکنم داشته باشید - آن دو پاراگراف آخر، راجع به اهمیت رمانخوانی را حتما بخوانید، همان دو بند انتهاییاست که کسی مانند نصر الله پورجوادی گرامی را وادار میکند تا بگوید: من در پنجاه سال گذشته مجموع رمانهائی که خواندهام از ده تا تجاوز نمیکند. قبلا رمانخوان بودم ولی فلسفه و عرفان رمان را از دست من گرفت. ... باید اعتراف کنم كه هاشمی و تا اندازهای خود شایگان دیشب این احساس را در من ایجاد کردند که کاش در این سالها بیشتر رمان خوانده بودم.
http://telegra.ph/Ziya-01-04
▪️[ماجرای یک اعتراف]
● بیشتر همسایههایی که در آپارتمان و کوچه، همشهریهایی که در خیابان و بازار، و ایرانیهایی که در فضای مجازی میبینیم، یک اجحاف بزرگ را بر خود روا میدارند: [خویشتن را فرسنگ ها از رمان دور نگاه می دارند]. عامیِ نابینا - در لغت، ریشهی عامی از عُمی: کوری است - که جای خود دارد، عارف بینا هم فریب خورده و مستغنی، در بهترین حالت میگوید، هنوز احساس نیاز به رمان و داستان نکردهام! [ این چه استغناست یا رب ...؟! ]
کسی که به دنبال سرگرمیاست، خب به سراغ اسبابش میرود، کسی که جویای معرفت است، طالب استادش میشود، کسی که خواهان علم است، پرسانِ کتابش میگردد، اما محل تلاقی اینها کجاست؟! "رمان". به عبارت دیگر : تو اگر فلسفه بخوانی؛ فقط فلسفه خواندهای، تو اگر روانشناسی بخوانی؛ فقط روانشناسی خواندهای، تو اگر جامعهشناسی بخوانی؛ فقط جامعهشناسی خواندهای، و...،
ولی #اگر_رمان_بخوانی_همهی_اینها_را_خواندهای
البته، از دریچهای دیگر هم بنگریم، انسان امروزی که وقت برایش اهمیت دارد، دنبال اسطورهها و حماسهها و شاهنامههای دوران قدیم نمیرود که هیچ، در پی رمان عصر جدید هم نمیرود، رمان و رمانخوانی بیشتر از آنکه متعلق به دوران جدید باشد، تعلق به دوران پیشاتجدد غیر وسطایی دارد، دختر آن روزگار بود که در برجهای عریض و طویل و مرتفع عصر بورژوایی مینشست، از فرط بیکاری، کتاب داستانی به دست میگرفت تا اوقاتش به جای تلخی، دست کم پر شود، حتی اگر شیرین نشود. و خب سِر وانتسی هم میخواست که دُنکیشوتی عرضه کند تا آن پسرک جامعه، در خوشترین صورت، به جای فرار از کشاورزی، قرار در کتاب بگیرد. شاید نمایشنامه - به خاطر کوتاهیاش - برای انسان امروزی مناسبتر باشد، و همچنین خاطره و زندگینامه - به خاطر خالی بودن هر چه بیشترشان از مجاز و کنایه و استعاره و نشانهای که فهمشان وقتگیر است -.
با این حال برای ما ایرانیان که بدون تعارف - حتی اگر از میوههای تکنولوژیکال عصر مدرن بهرهمند باشیم- واجد ریشههای معرفت شناسانهی دوران مدرن نیستیم، این رمان است که میتواند ما را وارد دنیای جدید بکند، نگران آن وقت و زمان هم اگر هستیم، لااقل داستان کوتاه بخوانیم! این خشونتهای مذهبی و این درگیریهای غیرمذهبی کشور ما و پیرامونش بیشک اگر از بین نرود، با خواندن رمان -که تصویر زندگی و موقعیتهای آدمهاییاست مانند ما- کم میشود.
■ این ها را گفتم تا دعوت کنم، متن سخنرانی جناب محمدمنصور هاشمی در مجلس رونمایی "فانوس جادویی زمان" آخرین اثر منتشر شدهی دکتر شایگان را بخوانید، حوصلهی خواندن کل متن را هم ندارید - که خواهش میکنم داشته باشید - آن دو پاراگراف آخر، راجع به اهمیت رمانخوانی را حتما بخوانید، همان دو بند انتهاییاست که کسی مانند نصر الله پورجوادی گرامی را وادار میکند تا بگوید: من در پنجاه سال گذشته مجموع رمانهائی که خواندهام از ده تا تجاوز نمیکند. قبلا رمانخوان بودم ولی فلسفه و عرفان رمان را از دست من گرفت. ... باید اعتراف کنم كه هاشمی و تا اندازهای خود شایگان دیشب این احساس را در من ایجاد کردند که کاش در این سالها بیشتر رمان خوانده بودم.
http://telegra.ph/Ziya-01-04
Telegraph
Ziya
عصر دوشنبه یازدهم دیماه 1396 به همت همیشهستودنی جناب آقای علی دهباشی "شب مارسل پروست" از سلسله شبهای مجله "بخارا" با حضور استادان ارجمندی همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر نصرالله پورجوادی، دکتر محمدرضا باطنی و دکتر ایرج پارسینژاد برگزار شد. مناسبت این شب…
نوشتن، نکات مهم را کشف میکند و به شما میگوید.
از نویسنده های بزرگ یاد بگیرید: شخصیت های داستانی بسیاری از نویسندگان وقتی شروع به شکل گیری میکنند که کلماتی دربارهی شان روی کاغذ بیاید.
تورگینف قبل از آنکه نوشتن داستانی را شروع کند، نوشتههایی طولانی دربارهی شخصیت ها مینوشت که هیچ طرح و نقشهای نداشت. آنتوان چخوف پیشینهی شخصیت ها را مینوشت و میگذاشت کنار.
اما تازه کارها چنین کارهای مقدماتی را در درجه دوم اهمیت قرار میدهند. آنها منتظر یک پی رنگ تمام و کمال هستند، یک کار کامل، یک عروج متعالی.
بزرگترین نویسندهها هم _ تکرار میکنم_ نمیتوانند از عهده چنین کاری بربیایند. اگر در حال حاضر ذهنیت ادبی شما نمیتواند ایدههایی عالی برای نوشتن داستان را ساخته و پرداخته کند، کاری نمیتوانید بکنید جز اینکه همان چیزی را که الان میدانید، بنویسید، تا روزی که زمان الهام هم فرابرسد.
توماس. اوزل
@Writing_lovers
از نویسنده های بزرگ یاد بگیرید: شخصیت های داستانی بسیاری از نویسندگان وقتی شروع به شکل گیری میکنند که کلماتی دربارهی شان روی کاغذ بیاید.
تورگینف قبل از آنکه نوشتن داستانی را شروع کند، نوشتههایی طولانی دربارهی شخصیت ها مینوشت که هیچ طرح و نقشهای نداشت. آنتوان چخوف پیشینهی شخصیت ها را مینوشت و میگذاشت کنار.
اما تازه کارها چنین کارهای مقدماتی را در درجه دوم اهمیت قرار میدهند. آنها منتظر یک پی رنگ تمام و کمال هستند، یک کار کامل، یک عروج متعالی.
بزرگترین نویسندهها هم _ تکرار میکنم_ نمیتوانند از عهده چنین کاری بربیایند. اگر در حال حاضر ذهنیت ادبی شما نمیتواند ایدههایی عالی برای نوشتن داستان را ساخته و پرداخته کند، کاری نمیتوانید بکنید جز اینکه همان چیزی را که الان میدانید، بنویسید، تا روزی که زمان الهام هم فرابرسد.
توماس. اوزل
@Writing_lovers
وقتی کتابی میخوانید تنها نظر نویسنده را مدنظر قرار ندهید. کمی فکر کنید و ببینید نظر خودتان در مورد آن موضوع چیست؟
انجمن شاعران مرده
@Writing_lovers
انجمن شاعران مرده
@Writing_lovers
❤2
داستان نویسان ما بایستی پشتوانههای داستانی خودشان را افزایش دهند. ادبیات بزمی، رزمی، عرفانی و.... هرکدام با غنای خاصی که دارند می تواند پشتوانه پیشرفت و رشد و حتی جهانی شدن امروز ایران باشد.
من اینها را گفتم تا به این هشدار برسم که ما شاهد پدیدهی «خبرگان عامی» نباشیم:
یعنی اینکه قصه نویس ما در قصه نویسی اش کارآمد و توانا باشد، اما شناختش از شعر بسیار سطحی و در حد یک آدم معمولی و ابتدایی باشد.
من در میان داستان نویسان خودمان کم دیدهام داستان نویسانی که مولانا یا حافظ را به خوبی مطالعه کرده یا حتی علاقه ای به آنها داشته باشند و یا در شعر معاصر آثار نیما یوشیج، سپهری و... را خوانده باشند.
همین نکته را در سینما و ادبیات هم به شکلی دنبال کرده ام و گفته ام که ما سینماگرانی داریم که ذائقه ادبی شان مربوط به صد سال پیش است و یکسری ادیب هم داریم که وقتی با ایشان صحبت از سینما پیش می آید اطلاعات آنها فراتر از فیلم گنج قارون نمی رود.
من به اینها می گویم خبرگان عامی. به هر جهت نوعی همسایگی بین همهی هنرها وجود دارد که بایستی به این توجه بشود.
اما من به عنوان آخرین صحبت نصیحتی برادرانه به عزیزان قصه نویس که تازه می خواهند کار خود را شروع کنند دارم (ما در شعر هم همین قضیه را داریم و آن اینکه قصه نویسها بایستی نخست قصه کلاسیک را بشناسد و پس از آن به سراغ " ضد قصه و ضد شخصیت بروند.
شما بایستی شخصیت پردازی را بدانید تا اگر روزی خواستید مانند آلن ربگرییه که به جای یک شخصیت بگویید A و به جای شخصیت دیگر بگویید B دچار مشکل نشوید.
من می گویم که عزیزان قصه نویس بیایند و آن راهها را طی کنند. چون در نهایت، زمانی به جایی میرسند که میبینند خلا دارند و بایستی به عقب بازگردند و یاد بگیرند.
قصه نویس بایستی از تجربه گذشتگان چیزهایی داشته باشد. نمونه سنخيت گفتگو با شخصیت داستانی را میتوانیم در شاهنامه و تذکره الاولیا و خمسه نظامی ببینیم. خیلی از موارد ایجاز داستانی را می توانیم در تذکره الاولیا یا متون عرفانی ببینیم، رجوع قصه نویسان به این منابع عظیم بایستی مداوم باشد.
سید حسن حسینی
#شاهنامه
@Writing_lovers
من اینها را گفتم تا به این هشدار برسم که ما شاهد پدیدهی «خبرگان عامی» نباشیم:
یعنی اینکه قصه نویس ما در قصه نویسی اش کارآمد و توانا باشد، اما شناختش از شعر بسیار سطحی و در حد یک آدم معمولی و ابتدایی باشد.
من در میان داستان نویسان خودمان کم دیدهام داستان نویسانی که مولانا یا حافظ را به خوبی مطالعه کرده یا حتی علاقه ای به آنها داشته باشند و یا در شعر معاصر آثار نیما یوشیج، سپهری و... را خوانده باشند.
همین نکته را در سینما و ادبیات هم به شکلی دنبال کرده ام و گفته ام که ما سینماگرانی داریم که ذائقه ادبی شان مربوط به صد سال پیش است و یکسری ادیب هم داریم که وقتی با ایشان صحبت از سینما پیش می آید اطلاعات آنها فراتر از فیلم گنج قارون نمی رود.
من به اینها می گویم خبرگان عامی. به هر جهت نوعی همسایگی بین همهی هنرها وجود دارد که بایستی به این توجه بشود.
اما من به عنوان آخرین صحبت نصیحتی برادرانه به عزیزان قصه نویس که تازه می خواهند کار خود را شروع کنند دارم (ما در شعر هم همین قضیه را داریم و آن اینکه قصه نویسها بایستی نخست قصه کلاسیک را بشناسد و پس از آن به سراغ " ضد قصه و ضد شخصیت بروند.
شما بایستی شخصیت پردازی را بدانید تا اگر روزی خواستید مانند آلن ربگرییه که به جای یک شخصیت بگویید A و به جای شخصیت دیگر بگویید B دچار مشکل نشوید.
من می گویم که عزیزان قصه نویس بیایند و آن راهها را طی کنند. چون در نهایت، زمانی به جایی میرسند که میبینند خلا دارند و بایستی به عقب بازگردند و یاد بگیرند.
قصه نویس بایستی از تجربه گذشتگان چیزهایی داشته باشد. نمونه سنخيت گفتگو با شخصیت داستانی را میتوانیم در شاهنامه و تذکره الاولیا و خمسه نظامی ببینیم. خیلی از موارد ایجاز داستانی را می توانیم در تذکره الاولیا یا متون عرفانی ببینیم، رجوع قصه نویسان به این منابع عظیم بایستی مداوم باشد.
سید حسن حسینی
#شاهنامه
@Writing_lovers
من پشت میز تحریرم نمینشینم تا بیتی را که بهروشنی در سر دارم بنویسم. اگر روشن باشد، احتیاجی به نوشتن نیست. ما نمینویسیم تا فهمیده شویم، مینویسیم تا بفهمیم.
سی. دی لویس
@Writing_lovers
سی. دی لویس
@Writing_lovers
کاشف دنیای جدید
✍ معصومه حامی دوست
«مهم نیست در دنیای خارج چه میگذرد، بلکه مهم چگونگی تشریح کیفیات برای خواننده است.»
مارک تواین
حتما کتاب «سفرهای مارکو پولو» را خواندهاید، چرا مارکو در میان انبوه سفیران، مورد توجه خاص قوبیلای قاآن بود؟ چه چیز او را مورد ستایش خان میکرد و موجب میشد تا در نظرش فردی خردمند و با فراست جلوه کند؟
در واقع آنچه مارکو را در نظر قوبیلای قاآنارزشمند میکرد دقتش در بازگو کردن جزییات وقایع سفرهایش بود.
سفیران دیگر در حد رفع تکلیف به گزارش سیاسی و مالی میپرداختند مارکو اما در سفرهایش به روایات کهن هر سرزمین توجه میکرد و از سرزمینها و مردمانش برای پادشاه قصه میگفت.
به همین خاطر گزارش سفرهای او همواره آمیزهای دلفریب از افسانه، افشاگریهای شگفت، حقایق، شرححالها و بصیرتی زیرکانه بود.
باید گفت راوی سفرهای مارکو پولو، بیش از هر چیز از مجموع دیدهها و شنیدهها، برای به هیجان آوردن مخاطبش استفاده میکرد و این کلید اصلی یک روایت جذاب و دلنشین است.
آیا شما هم میتوانید از میان آنچه میبینید و میشنوید، دنیای جدیدی برای مخاطبتان تصویر کنید و روایتی زیرکانه و هیجان آور از آن ارائه دهید؟
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
«مهم نیست در دنیای خارج چه میگذرد، بلکه مهم چگونگی تشریح کیفیات برای خواننده است.»
مارک تواین
حتما کتاب «سفرهای مارکو پولو» را خواندهاید، چرا مارکو در میان انبوه سفیران، مورد توجه خاص قوبیلای قاآن بود؟ چه چیز او را مورد ستایش خان میکرد و موجب میشد تا در نظرش فردی خردمند و با فراست جلوه کند؟
در واقع آنچه مارکو را در نظر قوبیلای قاآنارزشمند میکرد دقتش در بازگو کردن جزییات وقایع سفرهایش بود.
سفیران دیگر در حد رفع تکلیف به گزارش سیاسی و مالی میپرداختند مارکو اما در سفرهایش به روایات کهن هر سرزمین توجه میکرد و از سرزمینها و مردمانش برای پادشاه قصه میگفت.
به همین خاطر گزارش سفرهای او همواره آمیزهای دلفریب از افسانه، افشاگریهای شگفت، حقایق، شرححالها و بصیرتی زیرکانه بود.
باید گفت راوی سفرهای مارکو پولو، بیش از هر چیز از مجموع دیدهها و شنیدهها، برای به هیجان آوردن مخاطبش استفاده میکرد و این کلید اصلی یک روایت جذاب و دلنشین است.
آیا شما هم میتوانید از میان آنچه میبینید و میشنوید، دنیای جدیدی برای مخاطبتان تصویر کنید و روایتی زیرکانه و هیجان آور از آن ارائه دهید؟
@Writing_lovers
گاهی شما داستان را میدانید، گاهی درحین کار آن را خلق می کنید و دقیقا نمیدانید که کار چطور از آب در خواهد آمد. تمام عناصر درحین نوشتن تغییر می کند. منظورم این است که داستان را همان چیزی درست می کند که آن را به جلو می راند. گاهی روند کار بسیار کند است تا حدی که شما هیچ پیشرفتی نمی بینید، اما در واقع کار همیشه در جریان است و تغییر به دنبال آن.
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
ارنست همینگوی
@Writing_lovers
نامه به شاعری جوان
راینر ماریا ریلکه
آقای عزیز
نامهی شما تازه به من رسیده است. از اعتماد تامیّ که نسبت به من ابراز داشتهاید و نزد من گران بهاست، سپاس گزاری میکنم و جز این کاری از من برنمیآید. دربارهی چه گونگی شعرهای شما چیزی نمیگویم زیرا هیچ اهل بحث و انتقاد نیستم. از این گذشته برای دریافتن هنر، از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست، زیرا نتیجهای که از انتقاد به دست میآید همیشه اشتباهاتی است که کم یا بیش به حقیقت نزدیک است.
همهی امور، به خلاف آن چه میگویند، دریافتنی و گفتنی نیست. آن چه روی میدهد بیان ناپذیر است و در عالمی میگذرد که هرگز پای سخن به آن جا نرسیده است و بیانناپذیرتر از همه چیز آثارهنری است. این وجودهای نهانی که عمر جاودان دارند و زندگانیشان با عمر گذران ما تماسی مییابد.
بر این گفتار چیزی نمیافزایم جز این که در شعرهایتان چندان نشانی از خود شما نیست. البته جوانههای شخصیت در آنها دیده میشود، اما ضعیف و پنهان است. این نکته را خاصه از شعر آخرین شما که عنوانش "روان من" است دریافتم. آن جا به نظر میرسد که برخی از خصلت های شما قصد جلوهگری دارد.
از من میپرسید که شعرهای شما خوب است یا نه ؟ این نکته را از من میپرسید و حال آن که پیش از من از دیگران پرسیدهاید. شعرهای خود را به مجلهها میفرستید و آنها را با شعر دیگران میسنجید و چون برخی روزنامهها از نشر مشقهای شعری شما خودداری میکنند غمگین میشوید.
از این پس، چون به من اجازه دادهاید که شما را راهنمایی کنم، تمنا دارم که از همهی این کارها خودداری کنید. نظر شما به خارج متوجه شده و همین نکته است که بهویژه باید از آن بپرهیزید.
هیچکس نمیتواند شما را پند دهد یا راهنمایی کند، هیچ کس! برای رسیدن به مقصود یک راه بیش نیست. در خود فرو بروید و احتیاجی را که موجب نوشتن شماست جست و جو کنید. ببینید که آیا این احتیاج در ژرفناهای دل شما ریشه دارد؟ از ته دل، پیش خود اعتراف کنید که اگر شما را از نوشتن بازمیداشتند میمردید؟ به ویژه این نکته را در آرامترین ساعت شب خویش، از خود بپرسید که "آیا راستی من از نوشتن ناگزیرم؟" در دل خود بکاوید و صمیمانهترین پاسخ را از آن بجویید.
اگر میتوانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و به سادگی و جرات بگویید :"آری، ناگزیرم"، آن گاه زندگانی خویش را بر وفق این احتیاج مرتب کنید. زندگانی شما، تا بی هودهترین و تهیترین دم آن، باید نشانه و شاهد چنین شوقی باشد.
پس به طبیعت نزدیک شوید. بکوشید تا چنان که گویی آدم نخستین هستید، از آن چه می بینید، از آن چه با آن و در آن زیست میکنید، از آن چه دوست دارید، و از آن چه گم کردهاید سخن بگویید.
شعر عاشقانه نسرایید. نخست از این مضمونها که پرمعمول و بازاری است بپرهیزید، زیرا دشوارترین مضمون ها همینهاست. آن جا که نمونههای باستانی کامل و عالی فراوان است، شاعر خصلت های خویش را نمیتواند جلوه بدهد، مگر آن گاه که طبعش به منتهای نیرو و پختگی برسد. پس، از موضوعهای کلی بگریزید و مضمونهایی را که زندگانی روزانهی خودتان به شما میدهد اختیار کنید.
از غمهای خویش و آرزوهای خویش، از اندیشههایی که به شما روی میآورد و از ایمانی که به جمالی دارید گفت و گو کنید و از همهی اینها به زبان دل، به متانت و راستی و فروتنی سخن بگویید. برای بیان معانی خویش چیزهایی را که پیرامون شماست و صورتهایی را که در خیال شماست و اجزایی را که در خاطرات شماست به کار ببرید.
اگر زندگانی روزانهی شما در نظرتان حقیر مینماید تهمت ناچیزی بر آن نبندید. تهمت بر شماست که چندان شاعر نیستید تا جمال و جلال آن را دریابید. پیش هنرآفرین هیچچیز و هیچجا ناچیز و سرسری نیست. اگر نیز در زندانی باشید که دیوارهای آن راه همهی آواهای دنیا را بر شما بسته باشد، آیا باز دوران کودکی که ثروتی شاهوار و گران بها و گنجینهی یادهاست، برای شما نمانده است؟
پس اندیشهی خود را به سوی آن متوجه کنید. بکوشید تا تاثرات این گذشتهی دور را از ته دریای فراموشی برآورید. شخصیت شما نیرو خواهد گرفت و خلوت شما چندان وسعت خواهد یافت که پناهگاه سپیدهدم بشود و غوغای بیرون هرگز در آن راه نیابد.
و اگر در این بازگشت به خویش و نزول در عالم درونی، شعری پدید بیاید، آن گاه دیگر در پی آن نمیروید که مجلهها را به کار خود متوجه کنید؛ دیگر در این اندیشه نخواهید بود که ارزش آن را از کسی بپرسید؛ زیرا که آن را ملک طبیعی خود خواهید دانست.
آقای عزیزم، من پندی جز این نمیتوانم به شما بدهم که در خود فرو بروید. ژرفناهایی را که زندگی شما از آن جا سرچشمه میگیرد بکاوید. پاسخ این پرسش را که آیا باید شعر بگویید یا نه، از آن جا خواهید شنید.
با ارادت و مهربانی
راینر ماریا ریلکه
پاریس ۱۷ فوریه ۱۹۰۳
@Writing_lovers
راینر ماریا ریلکه
آقای عزیز
نامهی شما تازه به من رسیده است. از اعتماد تامیّ که نسبت به من ابراز داشتهاید و نزد من گران بهاست، سپاس گزاری میکنم و جز این کاری از من برنمیآید. دربارهی چه گونگی شعرهای شما چیزی نمیگویم زیرا هیچ اهل بحث و انتقاد نیستم. از این گذشته برای دریافتن هنر، از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست، زیرا نتیجهای که از انتقاد به دست میآید همیشه اشتباهاتی است که کم یا بیش به حقیقت نزدیک است.
همهی امور، به خلاف آن چه میگویند، دریافتنی و گفتنی نیست. آن چه روی میدهد بیان ناپذیر است و در عالمی میگذرد که هرگز پای سخن به آن جا نرسیده است و بیانناپذیرتر از همه چیز آثارهنری است. این وجودهای نهانی که عمر جاودان دارند و زندگانیشان با عمر گذران ما تماسی مییابد.
بر این گفتار چیزی نمیافزایم جز این که در شعرهایتان چندان نشانی از خود شما نیست. البته جوانههای شخصیت در آنها دیده میشود، اما ضعیف و پنهان است. این نکته را خاصه از شعر آخرین شما که عنوانش "روان من" است دریافتم. آن جا به نظر میرسد که برخی از خصلت های شما قصد جلوهگری دارد.
از من میپرسید که شعرهای شما خوب است یا نه ؟ این نکته را از من میپرسید و حال آن که پیش از من از دیگران پرسیدهاید. شعرهای خود را به مجلهها میفرستید و آنها را با شعر دیگران میسنجید و چون برخی روزنامهها از نشر مشقهای شعری شما خودداری میکنند غمگین میشوید.
از این پس، چون به من اجازه دادهاید که شما را راهنمایی کنم، تمنا دارم که از همهی این کارها خودداری کنید. نظر شما به خارج متوجه شده و همین نکته است که بهویژه باید از آن بپرهیزید.
هیچکس نمیتواند شما را پند دهد یا راهنمایی کند، هیچ کس! برای رسیدن به مقصود یک راه بیش نیست. در خود فرو بروید و احتیاجی را که موجب نوشتن شماست جست و جو کنید. ببینید که آیا این احتیاج در ژرفناهای دل شما ریشه دارد؟ از ته دل، پیش خود اعتراف کنید که اگر شما را از نوشتن بازمیداشتند میمردید؟ به ویژه این نکته را در آرامترین ساعت شب خویش، از خود بپرسید که "آیا راستی من از نوشتن ناگزیرم؟" در دل خود بکاوید و صمیمانهترین پاسخ را از آن بجویید.
اگر میتوانید پیش چنین پرسش متینی دلیرانه بایستید و به سادگی و جرات بگویید :"آری، ناگزیرم"، آن گاه زندگانی خویش را بر وفق این احتیاج مرتب کنید. زندگانی شما، تا بی هودهترین و تهیترین دم آن، باید نشانه و شاهد چنین شوقی باشد.
پس به طبیعت نزدیک شوید. بکوشید تا چنان که گویی آدم نخستین هستید، از آن چه می بینید، از آن چه با آن و در آن زیست میکنید، از آن چه دوست دارید، و از آن چه گم کردهاید سخن بگویید.
شعر عاشقانه نسرایید. نخست از این مضمونها که پرمعمول و بازاری است بپرهیزید، زیرا دشوارترین مضمون ها همینهاست. آن جا که نمونههای باستانی کامل و عالی فراوان است، شاعر خصلت های خویش را نمیتواند جلوه بدهد، مگر آن گاه که طبعش به منتهای نیرو و پختگی برسد. پس، از موضوعهای کلی بگریزید و مضمونهایی را که زندگانی روزانهی خودتان به شما میدهد اختیار کنید.
از غمهای خویش و آرزوهای خویش، از اندیشههایی که به شما روی میآورد و از ایمانی که به جمالی دارید گفت و گو کنید و از همهی اینها به زبان دل، به متانت و راستی و فروتنی سخن بگویید. برای بیان معانی خویش چیزهایی را که پیرامون شماست و صورتهایی را که در خیال شماست و اجزایی را که در خاطرات شماست به کار ببرید.
اگر زندگانی روزانهی شما در نظرتان حقیر مینماید تهمت ناچیزی بر آن نبندید. تهمت بر شماست که چندان شاعر نیستید تا جمال و جلال آن را دریابید. پیش هنرآفرین هیچچیز و هیچجا ناچیز و سرسری نیست. اگر نیز در زندانی باشید که دیوارهای آن راه همهی آواهای دنیا را بر شما بسته باشد، آیا باز دوران کودکی که ثروتی شاهوار و گران بها و گنجینهی یادهاست، برای شما نمانده است؟
پس اندیشهی خود را به سوی آن متوجه کنید. بکوشید تا تاثرات این گذشتهی دور را از ته دریای فراموشی برآورید. شخصیت شما نیرو خواهد گرفت و خلوت شما چندان وسعت خواهد یافت که پناهگاه سپیدهدم بشود و غوغای بیرون هرگز در آن راه نیابد.
و اگر در این بازگشت به خویش و نزول در عالم درونی، شعری پدید بیاید، آن گاه دیگر در پی آن نمیروید که مجلهها را به کار خود متوجه کنید؛ دیگر در این اندیشه نخواهید بود که ارزش آن را از کسی بپرسید؛ زیرا که آن را ملک طبیعی خود خواهید دانست.
آقای عزیزم، من پندی جز این نمیتوانم به شما بدهم که در خود فرو بروید. ژرفناهایی را که زندگی شما از آن جا سرچشمه میگیرد بکاوید. پاسخ این پرسش را که آیا باید شعر بگویید یا نه، از آن جا خواهید شنید.
با ارادت و مهربانی
راینر ماریا ریلکه
پاریس ۱۷ فوریه ۱۹۰۳
@Writing_lovers
مارگارت اتوود در مصاحبهای رادیویی گفته است که بسیاری از داستانهایش از چند پرسش آغاز شدند. یکی از پرسشهای او از خودش این بود که «اگر مدیریت آمریکا را در دست داشته باشی چه میکنی؟» و پرسش دیگر این بود: «اگر جای زن در خانه نیست، چه گونه میتوانی زمانی که نمیخواهد برود او را به آنجا برگردانی؟» هرکدام از این پرسشها این قابلیت را داشت که داستانی پیچیده بسازد. اما هنگامی که اتوود این دو را در هم آمیخت، فرایند داستاننویسی با اشتیاق آغاز شد و نتیجهاش رمانی شد به نام «قصه ی آن زن خدمتکار».
@Writing_lovers
@Writing_lovers
هر نسل باید داستان دوران خودش را بنویسد، چون دیگر کسی برنمیگردد تا داستان سالهای گذشته را بنویسد.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شنیدنی پرفسور احمد کریمی حکاک (استاد دانشگاه مریلند آمریکا) درباره شعر و ادبیات فارسی
مدت : ۱۰ دقیقه
@Writing_lovers
مدت : ۱۰ دقیقه
@Writing_lovers