ای دوست! بدان و آگاه باش که دل آدمی را جزری و مدی هست و چند گاه است که تا در این سودایم، وقت باشد که در شبانه روزی چهار پنج نوشته بنویسم، هر یک هفتاد هشتاد سطر که هر کلمه از آن گوهری بود بی قیمت و من در آن وقت کاره باشم. آن نبشته را به چند گونه ورانداختی می کنم که این چه بلاست که من بدان مبتلا شده ام و کدام روز بود گویی که سر خویش در سر کار زبان و قلم خویش کنم و هم هر هفت یا هشت مجلس علم رنگارنگ، با خلق مختلف گفته باشم که در هر مجلسی از آن، و الله اعلم، کم از هزار کلمه نگفته باشم و ندانم که سر در زبان بازم یا در قلم؟»
نامههای عین القضات همدانی ص ۸۱
کاره باشم: ناراحت باشم
ورانداختی میکنم: دقت(ورانداز) میکنم
@Writing_lovers
نامههای عین القضات همدانی ص ۸۱
کاره باشم: ناراحت باشم
ورانداختی میکنم: دقت(ورانداز) میکنم
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
نوشتن به سبک کافکا
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آنگاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچوقت نویسنده نمیشوید.
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
الگوهایی که به کار نویسنده میآیند!
✍ معصومه حامی دوست
کلریج میگوید: « غریزههای کهن، هنوز اسمهای کهن را به یاد میآورند. »
سالها پیش به این نتیجه رسیدم که برای درک بهتر ادبیات، لازم است تا شناخت خوبی از اساطیر داشته باشیم.
کاسیرر، فیلسوف و اسطوره شناس آلمانی، گفته: « شاعران و نویسندگان الگوهای اساطیری را در ادبیات زنده میکنند.»
از نظر او پیشرفت جوامع انسانی باعث شده تا پیوستگی زبان و اسطوره از بین برود اما اساطیر در ادبیات باقی ماندهاند.
نورتروپ فرای هم معتقد است اکثر داستانها تکرار همان اساطیر کهن اند و اساطیر را یکی از مضمونهای اصلی ادبیات میداند.
در واقع بخشی از لذت ما از ادبیات هم، ناشی از یادآوری همین الگوهای تکرار شوندهی اساطیری است.
اما این شناخت چه کمکی به نویسنده میکند؟
ازآنجا که اکثر آثار بزرگ ادبی، بر مبنای اساطیر کهن، ساخته شدهاند، شناخت نویسندگان از الگوهای اساطیری بسیار اهمیت دارد.
رمانهای «اولیس» و «بیداری فینگان» جیمز جویس و شعر «سرزمین هرز» الیوت، بر مبنای اساطیر کهن شکل گرفته اند.
از این رو شناخت الگوهای اساطیری میتواند به نویسندگان و شاعران، در ساختن اسطورههای جدید و خلق آثار ادبی درخشان و ماندگار کمک کند.
____________________________
۱) اسطوره روایت بشر کهن و کوششی برای توضیح پدیدهها و معماهای زندگیشان است. داستانهايي که از بدو تاريخ در همه فرهنگها و زبانها يكی بوده و نمونه های فراوانی در افسانههای ملل دارد.
۲) «رؤیا، اسطوره، راز » از میرچا الیاده و «قدرت اسطوره» نوشتهی ژوزف کمبل و آثار جلال ستاری کتابهای جذابی برای مطالعه در زمینهی اساطیر هستند.
۳) «سفر نويسنده» اثر «كريستوفر ووگلر» هم اثر متفاوتی دربارهی اسطوره در عرصه فیلمنامه نویسی است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
کلریج میگوید: « غریزههای کهن، هنوز اسمهای کهن را به یاد میآورند. »
سالها پیش به این نتیجه رسیدم که برای درک بهتر ادبیات، لازم است تا شناخت خوبی از اساطیر داشته باشیم.
کاسیرر، فیلسوف و اسطوره شناس آلمانی، گفته: « شاعران و نویسندگان الگوهای اساطیری را در ادبیات زنده میکنند.»
از نظر او پیشرفت جوامع انسانی باعث شده تا پیوستگی زبان و اسطوره از بین برود اما اساطیر در ادبیات باقی ماندهاند.
نورتروپ فرای هم معتقد است اکثر داستانها تکرار همان اساطیر کهن اند و اساطیر را یکی از مضمونهای اصلی ادبیات میداند.
در واقع بخشی از لذت ما از ادبیات هم، ناشی از یادآوری همین الگوهای تکرار شوندهی اساطیری است.
اما این شناخت چه کمکی به نویسنده میکند؟
ازآنجا که اکثر آثار بزرگ ادبی، بر مبنای اساطیر کهن، ساخته شدهاند، شناخت نویسندگان از الگوهای اساطیری بسیار اهمیت دارد.
رمانهای «اولیس» و «بیداری فینگان» جیمز جویس و شعر «سرزمین هرز» الیوت، بر مبنای اساطیر کهن شکل گرفته اند.
از این رو شناخت الگوهای اساطیری میتواند به نویسندگان و شاعران، در ساختن اسطورههای جدید و خلق آثار ادبی درخشان و ماندگار کمک کند.
____________________________
۱) اسطوره روایت بشر کهن و کوششی برای توضیح پدیدهها و معماهای زندگیشان است. داستانهايي که از بدو تاريخ در همه فرهنگها و زبانها يكی بوده و نمونه های فراوانی در افسانههای ملل دارد.
۲) «رؤیا، اسطوره، راز » از میرچا الیاده و «قدرت اسطوره» نوشتهی ژوزف کمبل و آثار جلال ستاری کتابهای جذابی برای مطالعه در زمینهی اساطیر هستند.
۳) «سفر نويسنده» اثر «كريستوفر ووگلر» هم اثر متفاوتی دربارهی اسطوره در عرصه فیلمنامه نویسی است.
@Writing_lovers
نکته مهم در خواندن کتاب این است که در کنار گذاشتن یک چیز عجول نباشیم:
وقتی میشنویم دیگرانی که موضعی خوشدلانهتر نسبت به کتابی داشتهاند؛ از آن چیزی آموخته اند که ما به آن دقت نکردهایم، ممکن است باعث شود که انگیزه پیدا کنیم تا در آینده خودمان خوشدلانه تر بخوانیم.
آلن جیکوبز
لذت خواندن در عصر حواسپرتی
ترجمه: علی امیری
نشر : ترجمان
@Writing_lovers
وقتی میشنویم دیگرانی که موضعی خوشدلانهتر نسبت به کتابی داشتهاند؛ از آن چیزی آموخته اند که ما به آن دقت نکردهایم، ممکن است باعث شود که انگیزه پیدا کنیم تا در آینده خودمان خوشدلانه تر بخوانیم.
آلن جیکوبز
لذت خواندن در عصر حواسپرتی
ترجمه: علی امیری
نشر : ترجمان
@Writing_lovers
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
پروست برای توصیف نویسنده از شناسه ی کار کردن استفاده میکند. می گوید آثارش را مثل خیاطی که لباس می دوزد خلق می کند. لازمه ی این کاری است مداوم و دقیق که به جمع آوری اطلاعات، حساسیت به موقعیت و نهایت کاری خلاق، نظیر کار پروست، نیازمند است.
وقتی خود را برای نوشتن در جست وجوی زمان از دست رفته، در اتاق محبوس کرد دائم کار کرد.
اساسا برای نوشتن باید دو زمان در نظر گرفت. اول زمان گرم شدن: یعنی سلانه سلانه رفتنی که به تند رفتن می رسد و در آن خاطرات، احساسات و رویدادها برای پرواز محملی می یابند. ما هم میگذاریم تا آنها شکوفا شوند.
بعد زمان دوم، وقت نوشتن و میز تحریر، فرا می رسد و یا در مورد پروست زمان رفتن به بستر و نوشتن)
نوشتن لذت دارد اما در عین حال لذت
سختی است. زیرا برای این کار باید مراحل سختی را پشت سر بگذاریم که هر یک با خطرهایی همراه است.
مثلا اول برای نوشتن شوق داری، بعد تهدیدها و خطرها پیدا می شوند، تنبلی ها، وسوسه ی ادامه ندادن، خستگی، انزجار.
درست یک ساعت قبل داشتم از خاطرات روزانه ی تولستوی یادداشت هایی برمی داشتم. او مردی بود مبادی آداب و مقررات و طبق بینش زمانه اش معتقد بود باید با بطالت برخورد قاطعی داشت.
او پیوسته نقاط ضعف و خطاهایش را یادداشت می کند. این کار را هم با عجب تلاش پیگری انجام می دهد.
اگر ما به لحاظ خصلت تنبل هستیم و یا این که می خواهیم تنبلی پیشه کنیم، هر دوی اینها می توانند فریبمان بدهند و یا ما را در موضع تدافعی بگذارند، در این صورت باید با نویسندگی خداحافظی کنیم.
رولان بارت
پروست و من
ترجمه احمد اخوت
نشر افق
@Writing_lovers
وقتی خود را برای نوشتن در جست وجوی زمان از دست رفته، در اتاق محبوس کرد دائم کار کرد.
اساسا برای نوشتن باید دو زمان در نظر گرفت. اول زمان گرم شدن: یعنی سلانه سلانه رفتنی که به تند رفتن می رسد و در آن خاطرات، احساسات و رویدادها برای پرواز محملی می یابند. ما هم میگذاریم تا آنها شکوفا شوند.
بعد زمان دوم، وقت نوشتن و میز تحریر، فرا می رسد و یا در مورد پروست زمان رفتن به بستر و نوشتن)
نوشتن لذت دارد اما در عین حال لذت
سختی است. زیرا برای این کار باید مراحل سختی را پشت سر بگذاریم که هر یک با خطرهایی همراه است.
مثلا اول برای نوشتن شوق داری، بعد تهدیدها و خطرها پیدا می شوند، تنبلی ها، وسوسه ی ادامه ندادن، خستگی، انزجار.
درست یک ساعت قبل داشتم از خاطرات روزانه ی تولستوی یادداشت هایی برمی داشتم. او مردی بود مبادی آداب و مقررات و طبق بینش زمانه اش معتقد بود باید با بطالت برخورد قاطعی داشت.
او پیوسته نقاط ضعف و خطاهایش را یادداشت می کند. این کار را هم با عجب تلاش پیگری انجام می دهد.
اگر ما به لحاظ خصلت تنبل هستیم و یا این که می خواهیم تنبلی پیشه کنیم، هر دوی اینها می توانند فریبمان بدهند و یا ما را در موضع تدافعی بگذارند، در این صورت باید با نویسندگی خداحافظی کنیم.
رولان بارت
پروست و من
ترجمه احمد اخوت
نشر افق
@Writing_lovers
تمرین
همچنان که به فعالیتهای روزانهتان میپردازید، در رستوران، اتوبوس، کتاب خانه، به قیافه غریبهای که نظرتان را جلب کرده و حدس میزنید ممکن است دیگر نبینیدش نگاه کنید. «چی میشه اگه...» را بازی کنید و بدون این که با او صحبت کنید، حدس بزنید چرا آن جاست، از کجا آمده، به کجا میرود و با چه آدمهایی نشست و برخاست دارد. سه حدس گوناگون بزنید و از هر کدام صحنهای بنویسید.
@Writing_lovers🖌
همچنان که به فعالیتهای روزانهتان میپردازید، در رستوران، اتوبوس، کتاب خانه، به قیافه غریبهای که نظرتان را جلب کرده و حدس میزنید ممکن است دیگر نبینیدش نگاه کنید. «چی میشه اگه...» را بازی کنید و بدون این که با او صحبت کنید، حدس بزنید چرا آن جاست، از کجا آمده، به کجا میرود و با چه آدمهایی نشست و برخاست دارد. سه حدس گوناگون بزنید و از هر کدام صحنهای بنویسید.
@Writing_lovers🖌
کتاب «تفسیرهای زندگی» مجموعهای است از مقالات درباره ۲۵ نویسنده معروف معاصر. هر مقاله با زندگینامه شخص شروع می شود و به بررسی آثارش می رسد. این کتاب خواندنی بیش از هر چیز اعترافات یک دوستار ادبیات است.
ویل دورانت
ترجمه ابراهیم مشعری
نشر نیلوفر
@Writing_lovers
ویل دورانت
ترجمه ابراهیم مشعری
نشر نیلوفر
@Writing_lovers
نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستاننویسی ایدهها، نگرشها و تجارب شخصیمان را کشف میکنیم.
مارگارت لوک
@Writing_lovers
مارگارت لوک
@Writing_lovers
سه گام مهم
✍ معصومه حامی دوست
شاید برای شما هم این سؤال پیش آمده باشد که در نویسندگی، یادگیری فوت و فنهای زبانی در اولویت است یا کیفیت محتوایی که قصد بیانش را داریم؟
نویسندگان بزرگ به سؤالاتی از این دست پاسخهایی دادهاند که میتواند برای نویسندگان جوان مفید باشد:
اندرو میلر میگوید :« هیچ کس نمیتواند مدتی طولانی بنویسید و احساس نکند که وارد هزارتویی شده و بتواند از آن خارج شود.»
اولین و مهمترین گام در نویسندگی این است که هر روز زمانی برای تمرین کردن در نظر بگیرید.
مؤثرترین روشی که اندرو میلر برای این کار پیشنهاد میکند « آزاد نویسی یا بداهه نویسی است.»
در این روش باید بی وقفه بنویسید. نیازی به ویرایش نوشته تان ندارید و حتی لازم نیست حرف مهمی برای گفتن داشته باشید.
مهم این است که هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید و هر روز زمانی را به نوشتن اختصاص دهید. تعهد به این تمرین، عادت مهم نوشتن تحت هر شرایطی را در شما به وجود میآورد.
شاهین کلانتری یادداشت فوق العاده مفیدی درباره نوشتن روزانه دارد که میتوانید آن را در لینک زیر بخوانید:
https://goo.gl/25Q7x4
گام بعدی این است که آنچه را با گوشت و خون درک کرده اید، صادقانه بیان کنید.
گرترود استاین معتقد است:
« هر نوشته باید دستمایهای باشد که حاصل تفکر به یک شیوهی زندگی است و بقیه مسائل از جمله زبان و عناصر داستان فرع ماجرا است.»
پس به بیان صادقانه آنچه میاندیشید بپردازید، به یاد داشته باشید هر نوشته باید حاصل تفکر به یک شیوهزندگی و بیان آن باشد.
گام سوم به کارگیری ابزار کار داستان نویسی یعنی زبان و عناصر داستان است. اما برای یادگیری فوت و فن های کار چه باید کرد؟
۱) تا میتوانید مطالعه کنید. داستانها را بخوانید و ببینید که نویسندگان مورد علاقهتان چطور از زبان استفاده کردهاند.
۲) به عناصر داستان نگاهی بیندازید، از مطالعه موارد تخصصی داستان نویسی نترسید.
ضرورتی ندارد خیلی زود آنها در نوشته هایتان به کار بگیرید اما لازم است به عنوان یک نویسنده به ابزار کارتان تجهیز باشید.
۳) جهان بینیتان را نسبت به اطراف تان گسترش دهید. نویسنده باید فرهیخته باشد پس مهم است که بتواند در چیزهایی که بدیهی فرض میشود تردید ایجاد کند و در صورت لزوم به بازبینی قواعد بپردازد.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
شاید برای شما هم این سؤال پیش آمده باشد که در نویسندگی، یادگیری فوت و فنهای زبانی در اولویت است یا کیفیت محتوایی که قصد بیانش را داریم؟
نویسندگان بزرگ به سؤالاتی از این دست پاسخهایی دادهاند که میتواند برای نویسندگان جوان مفید باشد:
اندرو میلر میگوید :« هیچ کس نمیتواند مدتی طولانی بنویسید و احساس نکند که وارد هزارتویی شده و بتواند از آن خارج شود.»
اولین و مهمترین گام در نویسندگی این است که هر روز زمانی برای تمرین کردن در نظر بگیرید.
مؤثرترین روشی که اندرو میلر برای این کار پیشنهاد میکند « آزاد نویسی یا بداهه نویسی است.»
در این روش باید بی وقفه بنویسید. نیازی به ویرایش نوشته تان ندارید و حتی لازم نیست حرف مهمی برای گفتن داشته باشید.
مهم این است که هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید و هر روز زمانی را به نوشتن اختصاص دهید. تعهد به این تمرین، عادت مهم نوشتن تحت هر شرایطی را در شما به وجود میآورد.
شاهین کلانتری یادداشت فوق العاده مفیدی درباره نوشتن روزانه دارد که میتوانید آن را در لینک زیر بخوانید:
https://goo.gl/25Q7x4
گام بعدی این است که آنچه را با گوشت و خون درک کرده اید، صادقانه بیان کنید.
گرترود استاین معتقد است:
« هر نوشته باید دستمایهای باشد که حاصل تفکر به یک شیوهی زندگی است و بقیه مسائل از جمله زبان و عناصر داستان فرع ماجرا است.»
پس به بیان صادقانه آنچه میاندیشید بپردازید، به یاد داشته باشید هر نوشته باید حاصل تفکر به یک شیوهزندگی و بیان آن باشد.
گام سوم به کارگیری ابزار کار داستان نویسی یعنی زبان و عناصر داستان است. اما برای یادگیری فوت و فن های کار چه باید کرد؟
۱) تا میتوانید مطالعه کنید. داستانها را بخوانید و ببینید که نویسندگان مورد علاقهتان چطور از زبان استفاده کردهاند.
۲) به عناصر داستان نگاهی بیندازید، از مطالعه موارد تخصصی داستان نویسی نترسید.
ضرورتی ندارد خیلی زود آنها در نوشته هایتان به کار بگیرید اما لازم است به عنوان یک نویسنده به ابزار کارتان تجهیز باشید.
۳) جهان بینیتان را نسبت به اطراف تان گسترش دهید. نویسنده باید فرهیخته باشد پس مهم است که بتواند در چیزهایی که بدیهی فرض میشود تردید ایجاد کند و در صورت لزوم به بازبینی قواعد بپردازد.
@Writing_lovers
شاهین کلانتری | نوشتن و نویسندگی
فرشتۀ ثبت افکار و اعمال+گزارش 6 ساعته
نویسندۀ پیگیر و سرسخت در ابتدای مسیر نوشتن باید نقش فرشتۀ ثبت اعمال را ایفا کند. تمرین نوشتن نه با تخیل دربارۀ چیزهای عجیبوغریب، که با نگارش حدیث نفس...
Forwarded from ادبیاتliterature9@
@literature9
▪️[ماجرای یک اعتراف]
● بیشتر همسایههایی که در آپارتمان و کوچه، همشهریهایی که در خیابان و بازار، و ایرانیهایی که در فضای مجازی میبینیم، یک اجحاف بزرگ را بر خود روا میدارند: [خویشتن را فرسنگ ها از رمان دور نگاه می دارند]. عامیِ نابینا - در لغت، ریشهی عامی از عُمی: کوری است - که جای خود دارد، عارف بینا هم فریب خورده و مستغنی، در بهترین حالت میگوید، هنوز احساس نیاز به رمان و داستان نکردهام! [ این چه استغناست یا رب ...؟! ]
کسی که به دنبال سرگرمیاست، خب به سراغ اسبابش میرود، کسی که جویای معرفت است، طالب استادش میشود، کسی که خواهان علم است، پرسانِ کتابش میگردد، اما محل تلاقی اینها کجاست؟! "رمان". به عبارت دیگر : تو اگر فلسفه بخوانی؛ فقط فلسفه خواندهای، تو اگر روانشناسی بخوانی؛ فقط روانشناسی خواندهای، تو اگر جامعهشناسی بخوانی؛ فقط جامعهشناسی خواندهای، و...،
ولی #اگر_رمان_بخوانی_همهی_اینها_را_خواندهای
البته، از دریچهای دیگر هم بنگریم، انسان امروزی که وقت برایش اهمیت دارد، دنبال اسطورهها و حماسهها و شاهنامههای دوران قدیم نمیرود که هیچ، در پی رمان عصر جدید هم نمیرود، رمان و رمانخوانی بیشتر از آنکه متعلق به دوران جدید باشد، تعلق به دوران پیشاتجدد غیر وسطایی دارد، دختر آن روزگار بود که در برجهای عریض و طویل و مرتفع عصر بورژوایی مینشست، از فرط بیکاری، کتاب داستانی به دست میگرفت تا اوقاتش به جای تلخی، دست کم پر شود، حتی اگر شیرین نشود. و خب سِر وانتسی هم میخواست که دُنکیشوتی عرضه کند تا آن پسرک جامعه، در خوشترین صورت، به جای فرار از کشاورزی، قرار در کتاب بگیرد. شاید نمایشنامه - به خاطر کوتاهیاش - برای انسان امروزی مناسبتر باشد، و همچنین خاطره و زندگینامه - به خاطر خالی بودن هر چه بیشترشان از مجاز و کنایه و استعاره و نشانهای که فهمشان وقتگیر است -.
با این حال برای ما ایرانیان که بدون تعارف - حتی اگر از میوههای تکنولوژیکال عصر مدرن بهرهمند باشیم- واجد ریشههای معرفت شناسانهی دوران مدرن نیستیم، این رمان است که میتواند ما را وارد دنیای جدید بکند، نگران آن وقت و زمان هم اگر هستیم، لااقل داستان کوتاه بخوانیم! این خشونتهای مذهبی و این درگیریهای غیرمذهبی کشور ما و پیرامونش بیشک اگر از بین نرود، با خواندن رمان -که تصویر زندگی و موقعیتهای آدمهاییاست مانند ما- کم میشود.
■ این ها را گفتم تا دعوت کنم، متن سخنرانی جناب محمدمنصور هاشمی در مجلس رونمایی "فانوس جادویی زمان" آخرین اثر منتشر شدهی دکتر شایگان را بخوانید، حوصلهی خواندن کل متن را هم ندارید - که خواهش میکنم داشته باشید - آن دو پاراگراف آخر، راجع به اهمیت رمانخوانی را حتما بخوانید، همان دو بند انتهاییاست که کسی مانند نصر الله پورجوادی گرامی را وادار میکند تا بگوید: من در پنجاه سال گذشته مجموع رمانهائی که خواندهام از ده تا تجاوز نمیکند. قبلا رمانخوان بودم ولی فلسفه و عرفان رمان را از دست من گرفت. ... باید اعتراف کنم كه هاشمی و تا اندازهای خود شایگان دیشب این احساس را در من ایجاد کردند که کاش در این سالها بیشتر رمان خوانده بودم.
http://telegra.ph/Ziya-01-04
▪️[ماجرای یک اعتراف]
● بیشتر همسایههایی که در آپارتمان و کوچه، همشهریهایی که در خیابان و بازار، و ایرانیهایی که در فضای مجازی میبینیم، یک اجحاف بزرگ را بر خود روا میدارند: [خویشتن را فرسنگ ها از رمان دور نگاه می دارند]. عامیِ نابینا - در لغت، ریشهی عامی از عُمی: کوری است - که جای خود دارد، عارف بینا هم فریب خورده و مستغنی، در بهترین حالت میگوید، هنوز احساس نیاز به رمان و داستان نکردهام! [ این چه استغناست یا رب ...؟! ]
کسی که به دنبال سرگرمیاست، خب به سراغ اسبابش میرود، کسی که جویای معرفت است، طالب استادش میشود، کسی که خواهان علم است، پرسانِ کتابش میگردد، اما محل تلاقی اینها کجاست؟! "رمان". به عبارت دیگر : تو اگر فلسفه بخوانی؛ فقط فلسفه خواندهای، تو اگر روانشناسی بخوانی؛ فقط روانشناسی خواندهای، تو اگر جامعهشناسی بخوانی؛ فقط جامعهشناسی خواندهای، و...،
ولی #اگر_رمان_بخوانی_همهی_اینها_را_خواندهای
البته، از دریچهای دیگر هم بنگریم، انسان امروزی که وقت برایش اهمیت دارد، دنبال اسطورهها و حماسهها و شاهنامههای دوران قدیم نمیرود که هیچ، در پی رمان عصر جدید هم نمیرود، رمان و رمانخوانی بیشتر از آنکه متعلق به دوران جدید باشد، تعلق به دوران پیشاتجدد غیر وسطایی دارد، دختر آن روزگار بود که در برجهای عریض و طویل و مرتفع عصر بورژوایی مینشست، از فرط بیکاری، کتاب داستانی به دست میگرفت تا اوقاتش به جای تلخی، دست کم پر شود، حتی اگر شیرین نشود. و خب سِر وانتسی هم میخواست که دُنکیشوتی عرضه کند تا آن پسرک جامعه، در خوشترین صورت، به جای فرار از کشاورزی، قرار در کتاب بگیرد. شاید نمایشنامه - به خاطر کوتاهیاش - برای انسان امروزی مناسبتر باشد، و همچنین خاطره و زندگینامه - به خاطر خالی بودن هر چه بیشترشان از مجاز و کنایه و استعاره و نشانهای که فهمشان وقتگیر است -.
با این حال برای ما ایرانیان که بدون تعارف - حتی اگر از میوههای تکنولوژیکال عصر مدرن بهرهمند باشیم- واجد ریشههای معرفت شناسانهی دوران مدرن نیستیم، این رمان است که میتواند ما را وارد دنیای جدید بکند، نگران آن وقت و زمان هم اگر هستیم، لااقل داستان کوتاه بخوانیم! این خشونتهای مذهبی و این درگیریهای غیرمذهبی کشور ما و پیرامونش بیشک اگر از بین نرود، با خواندن رمان -که تصویر زندگی و موقعیتهای آدمهاییاست مانند ما- کم میشود.
■ این ها را گفتم تا دعوت کنم، متن سخنرانی جناب محمدمنصور هاشمی در مجلس رونمایی "فانوس جادویی زمان" آخرین اثر منتشر شدهی دکتر شایگان را بخوانید، حوصلهی خواندن کل متن را هم ندارید - که خواهش میکنم داشته باشید - آن دو پاراگراف آخر، راجع به اهمیت رمانخوانی را حتما بخوانید، همان دو بند انتهاییاست که کسی مانند نصر الله پورجوادی گرامی را وادار میکند تا بگوید: من در پنجاه سال گذشته مجموع رمانهائی که خواندهام از ده تا تجاوز نمیکند. قبلا رمانخوان بودم ولی فلسفه و عرفان رمان را از دست من گرفت. ... باید اعتراف کنم كه هاشمی و تا اندازهای خود شایگان دیشب این احساس را در من ایجاد کردند که کاش در این سالها بیشتر رمان خوانده بودم.
http://telegra.ph/Ziya-01-04
Telegraph
Ziya
عصر دوشنبه یازدهم دیماه 1396 به همت همیشهستودنی جناب آقای علی دهباشی "شب مارسل پروست" از سلسله شبهای مجله "بخارا" با حضور استادان ارجمندی همچون دکتر ژاله آموزگار، دکتر نصرالله پورجوادی، دکتر محمدرضا باطنی و دکتر ایرج پارسینژاد برگزار شد. مناسبت این شب…