کسی که زیاد مطالعه می کند بزرگترین معلم هایی را که هر هنرجویی در خیال بپروراند، در اختیار دارد.
اگر یک نویسنده تازهکار آثار نویسنده هایی را بخواند که دوست دارد روزی مثل آن ها بنویسد، نقاط ضعف تکنیکیاش برطرف خواهند شد. در عین حال منابع الهام، سمت و سوی درست و انگیزه ای قدرتمند به دست خواهد آورد.
ویلیام پدن
@Writing_lovers
اگر یک نویسنده تازهکار آثار نویسنده هایی را بخواند که دوست دارد روزی مثل آن ها بنویسد، نقاط ضعف تکنیکیاش برطرف خواهند شد. در عین حال منابع الهام، سمت و سوی درست و انگیزه ای قدرتمند به دست خواهد آورد.
ویلیام پدن
@Writing_lovers
Forwarded from کانون داستان چهارشنبه رشت
آثار نویسندگان
کانون داستان چهارشنبه رشت
در نمایشگاه کتاب:
_ ما را با برف نوشته اند، رمان، نسیم توسلی، غرفه نشر آگه
_ پشت فرودگاه، مجموعه داستان، محمود رضایی، غرفه نشر چشمه
_ سال دو فصل دارد، مجموعه داستان، سعید جوزانی، غرفه نشر افراز
_ یحیای زاینده رود، مجموعه داستان، کیهان خانجانی، غرفه نشر پیدایش
@kanoondastanchaharshanbehrasht
کانون داستان چهارشنبه رشت
در نمایشگاه کتاب:
_ ما را با برف نوشته اند، رمان، نسیم توسلی، غرفه نشر آگه
_ پشت فرودگاه، مجموعه داستان، محمود رضایی، غرفه نشر چشمه
_ سال دو فصل دارد، مجموعه داستان، سعید جوزانی، غرفه نشر افراز
_ یحیای زاینده رود، مجموعه داستان، کیهان خانجانی، غرفه نشر پیدایش
@kanoondastanchaharshanbehrasht
روندِ نویسندگی چیزی است که کلِّ شخصیّت نویسنده در آن نقش ایفا میکند. نویسنده نه تنها با عقاید، بلکه همچنین با غرایزش، با الهامش مینویسد. بخشِ تاریکِ شخصیّت نیز نقش بسیار مهمی در روندِ نوشتنِ کتاب بازی میکند.
ماریو بارگاس یوسا
واقعیت نویسنده
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
واقعیت نویسنده
@Writing_lovers
عنصر مهمی که نباید نادیده گرفته شود!
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
Forwarded from رادیو هنر هفت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست! بدان و آگاه باش که دل آدمی را جزری و مدی هست و چند گاه است که تا در این سودایم، وقت باشد که در شبانه روزی چهار پنج نوشته بنویسم، هر یک هفتاد هشتاد سطر که هر کلمه از آن گوهری بود بی قیمت و من در آن وقت کاره باشم. آن نبشته را به چند گونه ورانداختی می کنم که این چه بلاست که من بدان مبتلا شده ام و کدام روز بود گویی که سر خویش در سر کار زبان و قلم خویش کنم و هم هر هفت یا هشت مجلس علم رنگارنگ، با خلق مختلف گفته باشم که در هر مجلسی از آن، و الله اعلم، کم از هزار کلمه نگفته باشم و ندانم که سر در زبان بازم یا در قلم؟»
نامههای عین القضات همدانی ص ۸۱
کاره باشم: ناراحت باشم
ورانداختی میکنم: دقت(ورانداز) میکنم
@Writing_lovers
نامههای عین القضات همدانی ص ۸۱
کاره باشم: ناراحت باشم
ورانداختی میکنم: دقت(ورانداز) میکنم
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
نوشتن به سبک کافکا
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آنگاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچوقت نویسنده نمیشوید.
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
الگوهایی که به کار نویسنده میآیند!
✍ معصومه حامی دوست
کلریج میگوید: « غریزههای کهن، هنوز اسمهای کهن را به یاد میآورند. »
سالها پیش به این نتیجه رسیدم که برای درک بهتر ادبیات، لازم است تا شناخت خوبی از اساطیر داشته باشیم.
کاسیرر، فیلسوف و اسطوره شناس آلمانی، گفته: « شاعران و نویسندگان الگوهای اساطیری را در ادبیات زنده میکنند.»
از نظر او پیشرفت جوامع انسانی باعث شده تا پیوستگی زبان و اسطوره از بین برود اما اساطیر در ادبیات باقی ماندهاند.
نورتروپ فرای هم معتقد است اکثر داستانها تکرار همان اساطیر کهن اند و اساطیر را یکی از مضمونهای اصلی ادبیات میداند.
در واقع بخشی از لذت ما از ادبیات هم، ناشی از یادآوری همین الگوهای تکرار شوندهی اساطیری است.
اما این شناخت چه کمکی به نویسنده میکند؟
ازآنجا که اکثر آثار بزرگ ادبی، بر مبنای اساطیر کهن، ساخته شدهاند، شناخت نویسندگان از الگوهای اساطیری بسیار اهمیت دارد.
رمانهای «اولیس» و «بیداری فینگان» جیمز جویس و شعر «سرزمین هرز» الیوت، بر مبنای اساطیر کهن شکل گرفته اند.
از این رو شناخت الگوهای اساطیری میتواند به نویسندگان و شاعران، در ساختن اسطورههای جدید و خلق آثار ادبی درخشان و ماندگار کمک کند.
____________________________
۱) اسطوره روایت بشر کهن و کوششی برای توضیح پدیدهها و معماهای زندگیشان است. داستانهايي که از بدو تاريخ در همه فرهنگها و زبانها يكی بوده و نمونه های فراوانی در افسانههای ملل دارد.
۲) «رؤیا، اسطوره، راز » از میرچا الیاده و «قدرت اسطوره» نوشتهی ژوزف کمبل و آثار جلال ستاری کتابهای جذابی برای مطالعه در زمینهی اساطیر هستند.
۳) «سفر نويسنده» اثر «كريستوفر ووگلر» هم اثر متفاوتی دربارهی اسطوره در عرصه فیلمنامه نویسی است.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
کلریج میگوید: « غریزههای کهن، هنوز اسمهای کهن را به یاد میآورند. »
سالها پیش به این نتیجه رسیدم که برای درک بهتر ادبیات، لازم است تا شناخت خوبی از اساطیر داشته باشیم.
کاسیرر، فیلسوف و اسطوره شناس آلمانی، گفته: « شاعران و نویسندگان الگوهای اساطیری را در ادبیات زنده میکنند.»
از نظر او پیشرفت جوامع انسانی باعث شده تا پیوستگی زبان و اسطوره از بین برود اما اساطیر در ادبیات باقی ماندهاند.
نورتروپ فرای هم معتقد است اکثر داستانها تکرار همان اساطیر کهن اند و اساطیر را یکی از مضمونهای اصلی ادبیات میداند.
در واقع بخشی از لذت ما از ادبیات هم، ناشی از یادآوری همین الگوهای تکرار شوندهی اساطیری است.
اما این شناخت چه کمکی به نویسنده میکند؟
ازآنجا که اکثر آثار بزرگ ادبی، بر مبنای اساطیر کهن، ساخته شدهاند، شناخت نویسندگان از الگوهای اساطیری بسیار اهمیت دارد.
رمانهای «اولیس» و «بیداری فینگان» جیمز جویس و شعر «سرزمین هرز» الیوت، بر مبنای اساطیر کهن شکل گرفته اند.
از این رو شناخت الگوهای اساطیری میتواند به نویسندگان و شاعران، در ساختن اسطورههای جدید و خلق آثار ادبی درخشان و ماندگار کمک کند.
____________________________
۱) اسطوره روایت بشر کهن و کوششی برای توضیح پدیدهها و معماهای زندگیشان است. داستانهايي که از بدو تاريخ در همه فرهنگها و زبانها يكی بوده و نمونه های فراوانی در افسانههای ملل دارد.
۲) «رؤیا، اسطوره، راز » از میرچا الیاده و «قدرت اسطوره» نوشتهی ژوزف کمبل و آثار جلال ستاری کتابهای جذابی برای مطالعه در زمینهی اساطیر هستند.
۳) «سفر نويسنده» اثر «كريستوفر ووگلر» هم اثر متفاوتی دربارهی اسطوره در عرصه فیلمنامه نویسی است.
@Writing_lovers
نکته مهم در خواندن کتاب این است که در کنار گذاشتن یک چیز عجول نباشیم:
وقتی میشنویم دیگرانی که موضعی خوشدلانهتر نسبت به کتابی داشتهاند؛ از آن چیزی آموخته اند که ما به آن دقت نکردهایم، ممکن است باعث شود که انگیزه پیدا کنیم تا در آینده خودمان خوشدلانه تر بخوانیم.
آلن جیکوبز
لذت خواندن در عصر حواسپرتی
ترجمه: علی امیری
نشر : ترجمان
@Writing_lovers
وقتی میشنویم دیگرانی که موضعی خوشدلانهتر نسبت به کتابی داشتهاند؛ از آن چیزی آموخته اند که ما به آن دقت نکردهایم، ممکن است باعث شود که انگیزه پیدا کنیم تا در آینده خودمان خوشدلانه تر بخوانیم.
آلن جیکوبز
لذت خواندن در عصر حواسپرتی
ترجمه: علی امیری
نشر : ترجمان
@Writing_lovers
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
@Writing_lovers🖌
پروست برای توصیف نویسنده از شناسه ی کار کردن استفاده میکند. می گوید آثارش را مثل خیاطی که لباس می دوزد خلق می کند. لازمه ی این کاری است مداوم و دقیق که به جمع آوری اطلاعات، حساسیت به موقعیت و نهایت کاری خلاق، نظیر کار پروست، نیازمند است.
وقتی خود را برای نوشتن در جست وجوی زمان از دست رفته، در اتاق محبوس کرد دائم کار کرد.
اساسا برای نوشتن باید دو زمان در نظر گرفت. اول زمان گرم شدن: یعنی سلانه سلانه رفتنی که به تند رفتن می رسد و در آن خاطرات، احساسات و رویدادها برای پرواز محملی می یابند. ما هم میگذاریم تا آنها شکوفا شوند.
بعد زمان دوم، وقت نوشتن و میز تحریر، فرا می رسد و یا در مورد پروست زمان رفتن به بستر و نوشتن)
نوشتن لذت دارد اما در عین حال لذت
سختی است. زیرا برای این کار باید مراحل سختی را پشت سر بگذاریم که هر یک با خطرهایی همراه است.
مثلا اول برای نوشتن شوق داری، بعد تهدیدها و خطرها پیدا می شوند، تنبلی ها، وسوسه ی ادامه ندادن، خستگی، انزجار.
درست یک ساعت قبل داشتم از خاطرات روزانه ی تولستوی یادداشت هایی برمی داشتم. او مردی بود مبادی آداب و مقررات و طبق بینش زمانه اش معتقد بود باید با بطالت برخورد قاطعی داشت.
او پیوسته نقاط ضعف و خطاهایش را یادداشت می کند. این کار را هم با عجب تلاش پیگری انجام می دهد.
اگر ما به لحاظ خصلت تنبل هستیم و یا این که می خواهیم تنبلی پیشه کنیم، هر دوی اینها می توانند فریبمان بدهند و یا ما را در موضع تدافعی بگذارند، در این صورت باید با نویسندگی خداحافظی کنیم.
رولان بارت
پروست و من
ترجمه احمد اخوت
نشر افق
@Writing_lovers
وقتی خود را برای نوشتن در جست وجوی زمان از دست رفته، در اتاق محبوس کرد دائم کار کرد.
اساسا برای نوشتن باید دو زمان در نظر گرفت. اول زمان گرم شدن: یعنی سلانه سلانه رفتنی که به تند رفتن می رسد و در آن خاطرات، احساسات و رویدادها برای پرواز محملی می یابند. ما هم میگذاریم تا آنها شکوفا شوند.
بعد زمان دوم، وقت نوشتن و میز تحریر، فرا می رسد و یا در مورد پروست زمان رفتن به بستر و نوشتن)
نوشتن لذت دارد اما در عین حال لذت
سختی است. زیرا برای این کار باید مراحل سختی را پشت سر بگذاریم که هر یک با خطرهایی همراه است.
مثلا اول برای نوشتن شوق داری، بعد تهدیدها و خطرها پیدا می شوند، تنبلی ها، وسوسه ی ادامه ندادن، خستگی، انزجار.
درست یک ساعت قبل داشتم از خاطرات روزانه ی تولستوی یادداشت هایی برمی داشتم. او مردی بود مبادی آداب و مقررات و طبق بینش زمانه اش معتقد بود باید با بطالت برخورد قاطعی داشت.
او پیوسته نقاط ضعف و خطاهایش را یادداشت می کند. این کار را هم با عجب تلاش پیگری انجام می دهد.
اگر ما به لحاظ خصلت تنبل هستیم و یا این که می خواهیم تنبلی پیشه کنیم، هر دوی اینها می توانند فریبمان بدهند و یا ما را در موضع تدافعی بگذارند، در این صورت باید با نویسندگی خداحافظی کنیم.
رولان بارت
پروست و من
ترجمه احمد اخوت
نشر افق
@Writing_lovers