نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
زیاد و مشتاقانه مطالعه کنید، این کار برای این نیست که از دیگران تقلید کنید بلکه بیشتر برای این است که سرمایه اطلاعاتی‌تان را درباره‌ی زندگی و جهانی که در آن زندگی می‌کنید بالا ببرید. به سمت کتابهایی بروید که با تحریک فکرتان شما را جذب می‌کنند و الهام فکری به تان می‌دهد. هر کتابی که فهم شما را از زندگی بیشتر کند، ارزش مطالعه دارد.

توماس اچ. اوزل


@Writing_lovers🖌
زندگی یک نویسنده، آموزش بلند مدت مشاهده است.

آری. وی کسیل



@Writing_lovers🖌
پل دارسی می‌گوید:«در طول ده سال مطالعه و بررسی داستان‌های نویسنده‌های تازه کار، داستان‌های زیادی را دیده‌ام که جمله‌هایشان صرفا توده‌هایی بی‌هدف هستند و نمی‌توانند به غنای اثر کمکی بکنند.»

او سپس چند توصیه‌‌ی ارزشمند برای رهایی نویسندگان تازه‌کار از سردرگمی، ارائه می‌دهد که در زیر می‌خوانید:


۱) وقتی درباره‌ی هدفمند کردن جمله‌ای در داستان فکر می‌کنید، آن را مثل ابزاری سیال و انعطاف پذیر برای رسیدن به خواسته‌تان در نظر بگیرید.

جمله‌ی ضعیف نیاز به هدایت شما دارد. چنین جمله‌ای می‌خواهد بیشترین اطلاعات ممکن را درباره‌ی موضوع داستان ارائه دهد، منتظر است که به جمله‌ای موجز، انعطاف پذیر و درخشان تبدیل شود و درخواستش این است که بخشی از داستان شما باشد.

پس مدام سراغش بروید و کمکش کنید تا تبدیل به جزئی از داستان‌تان شود و احساس راحتی کند.

به طور مثال اگر جمله، داستان‌تان را با صدایی بیش از حد بلند شروع می‌کند، صدایش را کم کنید. اگر سست و نحیف است، رویش کار کنید تا عضلاتش بیرون بزند و اگر اصلا جمله نادرستی است و به داستانی دیگر تعلق دارد که شاید بعدها بنویسیدش، کنارش بگذارید.


۲) خود داستان هم مثل جمله‌هایی که آن را تشکیل میدهند، باید هدفی داشته باشد ، سعی کنید آن را مختصر و بدون آشفتگی بیان کنید.

۳) گاهی وقتها نیاز به وارد کردن همه چیز در داستان روی نویسنده فشار می آورد و باعث می شود فضای داستان لبریز از اطلاعات و تصویرهایی شود که خیلی بیشتر از ظرفیت آن است.


حکایت جالب آن ویراستار مجله‌ی ریدرز دایجست که می‌خواست داستانی بنویسد که همه چیز را درباره همه کس بگوید، در این نمونه مثال خوبی است.

داستان‌های ساختگی‌یی که معمولا نامشان را «سگ زن دکتر لینکلن» می گذاریم این ویژگی را دارند. چنین داستانهایی به طور شگفت‌انگیزی می‌خواهند همه را راضی کنند و غافل هستند که این کار کم و بیش غیر ممکن است.


۴) داستان‌تان را از معناها و مفهوم‌های زیاد پالایش کنید. معنا با سوزن به داستان تزریق نمی شود. وقتی داستان نوشته شد، معنا از آن استخراج می شود خیلی بعید است که ایزوپ زمانی به خودش گفته باشد «خب، حالا باید افسانه‌ی عمیقی درباره‌ی حسادت بنویسم... فکر می کنم اسم روباه و انگورها نام مناسبی باشد.» معنا در درون یک داستان پنهان است، میان سطرهای آن.

نویسنده معنا را برای خواننده‌ی حساس و باهوش می گذارد تا او خودش آن را درک و دریافت کند.

۵) پیرنگ داستان‌تان را هم به دقت و با چشم هایی ریزبین و بی منتقدانه بررسی کنید. اگر ویژگی های قرن هجدهمی دارد و هنوز هم پر از جزییات اضافی و موضوع های فرعی فراوان است، اصلاحش کنید.

۶) همه‌ی موضوع‌های زاید را کنار بگذارید.

اگر داستان‌تان رویدادهای دور از ذهنی را نشان می‌دهد که برای دو یا سه شخصیت روی می‌دهند، فقط روی یکی از آن شخصیت‌ها تمرکز کنید و از خودتان بپرسید که چه چیز این آدم را از دیگران متمایز می‌کند.

وقتی فکر کردید جواب این سؤال را می دانید، شروع کنید به بررسی آدمهای دیگر داستان‌تان.



@Writing_lovers
Forwarded from سرزمین کتاب‌ها (Leila)
از یاد نبریم که همه شاعریم، همه نویسنده ایم.
در هریک از ما شاعری خفته است. باید بیدارش کنیم.
با کار و کار و کار. با خواندن و خواندن و خواندن.
با نوشتن و نوشتن و نوشتن.
من شاعر و من نویسنده را باید کشف کرد.
می گویید ترانه یی چنین و چنان خواهم نوشت. بنشینید و بنویسید.
فقط استعداد بس نیست.
پشتکار و اراده ی قوی لازم است.
باید مصمم بود و پای فشرد.

#بنویس_ساعت_پاکنویس
#شهیار_قنبری

@sarzamine_ketabha
یادگیری هیچوقت پایان ندارد. یادگیری یک فرایند بی انتهاست و این یک پرونده آموزنده است.

شرلوک هولمز

@Writing_lovers
یک جمله‌ی حقیقی


گاهی كه داستان تازه‌ای را شروع می‌كردم و نمی‌توانستم پيش بروم كنار آتش مي‌نشستم و پوست نارنگی‌های ريز را كنار شعله‌ها می‌فشردم و بيرون ‌زدن رنگ آبی را تماشا می‌كردم.


گاهي بلند می‌شدم و به تماشای بام‌های خانه‌ها می‌ايستادم و به خود می‌گفتم:


«نگران نباش. قبلاً نوشته‌ای و حالا هم خواهی نوشت. همه‌ی كوششت باید این باشد كه يك جمله‌ی حقيقی بنويسی. حقيقی‌ترين جمله‌ای را كه می‌دانی بنويس.»

به اين ترتيب بالاخره يك جمله حقیقی می‌نوشتم و از آنجا كار را ادامه می‌دادم.

بعد كار آسان می‌شد، چون هميشه یک جمله‌ی حقیقی بود كه بدانم يا ديده باشم و يا از زبان کسی شنيده باشم.


بعد می‌توانستم حشو و زوائد يا شاخ و برگ‌ها را بيرون بكشم و دور بريزم و داستان را با اولين جمله‌ی وصفی حقیقی كه نوشته‌ام آغاز كنم.


به اين نتيجه رسيده بودم كه بايد درباره‌ی هر چيزی كه می‌شناسم، داستانی بنويسم.



ارنست همینگوی
ترجمه محمد علی قربانی


@Writing_lovers
مي‌نويسم تا کسانی که کلمات را فراموش کرده‌اند، دوباره با آن آشتي کنند. نوشتن، گفتگو با جهان است.

حمیده نعنع


@Writing_lovers
آوای درون نویسنده


معصومه حامی دوست


«در این دوران، زنده ماندنِ رابطه‌ی زبان و بازی بیش از هر چیز اهمیت دارد.»
کارلوس لوپز

چندی پیش ماجرایی باعث شد تا بیشتر به اهمیت این سخن کارلوس لوپز پی ببرم.

قضیه از این قرار بود که در جمعی دوستانه، یک بازی نرم افزاری که بنظر پیش پا افتاده و حتی مبتذل می‌آمد، مایه‌ی سرگرمی افراد شده بود:

باید جلو دوربین دهانت را به نشانه‌ی حرف زدن باز و بسته می‌کردی، بعد از درون دهانِ عکس، عکسی از خودت بیرون می‌آمد که دهانش را باز و بسته می‌کرد و از دهانِ آن عکس هم عکس ِ دیگری ...

و این توالی بنظر تا بی‌نهایت ادامه پیدا می‌کرد.

چنین ساختاری که یادآور عروسک‌های تودرتو بود (مجموعه‌ای از عروسکهای کوچک‌شونده که به ترتیب داخل دیگری قرار می‌گیرد.) ذهنم را مشغول کرد:

انسان‌هایی که درونِ آدم، دهان باز می‌کنند.

چنین فکری‌ بلافاصله جمله‌ای از میخائیل باختین را به یادم آورد. او زمانی گفته بود:


«در درونِ هر انسان، انسانِ دیگری است.»


غرض باختین از این جمله این است که در همه چیز، از جمله متن، آوا و مکالمه‌ای وجود دارد.

این سخن به نظر با ایده‌ی نوشتن بی ارتباط نیست:


‌ در نوشتن مهمترین نکته دهان گشودن انسانی است که در ما حضور دارد و نوشتن به او فرصت می‌دهد تا با ما سخن بگوید.


آواهایی که به صدا در‌می‌آیند و ما را به معناهای جدید می‌رساند، به همین دلیل هم نوشتن همیشه برایمان سرشار از تازگی است.


به عبارت دیگر ما هنگام نوشتن مشغول گفتگو با آن انسان یا انسان‌های دیگر ِ درون هستیم.

و این اصیل‌ترین شکل گفتگو (با خودمان) است.


در پایان روز از اینکه اهمیت بازی را سرسری نگرفته بودم، احساس رضایت می‌کردم، چرا که همین سرگرمی به ظاهر ساده مرا به معنایی جدید و ایده‌ای برای نوشتن رسانده بود.


__________________

برای مطالعه بیشتر نظریه میخائیل باختین، «منطق گفتگویی» و «بینامتنی» را جستجو کنید.

@Writing_lovers🖌
امروز از گاليله می گویم که در ترکیبی از حروف الفبا یعنی همان «ترکیب بیست و اندی حرف» ابزار غایی رابطه را دیده بود.

گالیله می گوید رابطه با اشخاصی که هم در مکان و هم در زمان از هم دور هستند و ما باید بیفزاییم که نوشتار، بین تمام موجوداتی که وجود دارند یا می‌توانند وجود داشته باشند، رابطه برقرار می کند.

من در هر یک از گفتارهایم ارزش خاصی را که به جانم بسته است به هزاره‌ی بعدی سفارش کرده‌ام. امروز می‌خواهم سفارش ارزش بخصوص دیگری را بکنم:

در عصری که رسانه های رایج با سرعتی فوق العاده و شعاع حرکتی گسترده دارند پیروز می شوند و این خطر را دارند که تمام ارتباطات را به یک سطح یکنواخت واحد محدود کنند، کاربرد ادبیات این است که چیزهای متفاوت را فقط به دلیل این که متفاوتند به هم مرتبط کند و آن هم به طرزی که نه تنها اختلافشان را کاهش ندهد، بلکه مطابق طبیعت زبان نوشتار، اختلافشان را واضح تر نشان دهد.


ایتالو کالوینو


@Writing_lovers
نزار قبانی :

مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم...
و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته‌ام...

🌻🌊
@namehayesabz
Forwarded from رادیو هنر هفت
.....


دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم ؟


درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟



.....



آینه های ناگهان
قیصر امین پور



.....



@radiohonar7
جست‌وجو وقتی به نتیجه برسد، نتیجه‌اش همیشه نو است. بی‌جست‌وجویی کهنه بودن نیست، مرده بودن است.

ابراهیم گلستان

@Writing_lovers
انسان نشانم بده، انسانی گرم، زنده، معاصر، که من صدای جرجر استخوانم را در او بشنوم، انسانی سرشته به ایمان و رنج منتشر، که تمام اعتبار و درخشش پلاتوی تو بسته به جمال اوست.

و بی او بدان که صحنه سیاه است. یک غار مدرن، بی نور، سرد، که اشباح سرگردانی در سجاف آن بیهوده راه می‌روند و آیا نوبت به غارهای مدرن و تیره آغازیان رسیده است؟...

خوب من! همیشه یکی هست که عاشقانه بخواند.

اکبر رادی



@Writing_lovers
معلم‌های بالزاک او را بچه‌‌ی خنگی می‌دانستند. خانواد‌ه‌اش به او گرسنگی می‌داد تا تسلیم شود و فعالیت ادبی‌اش را کنار بگذارد.

وقتی نمایشنامه ‌ی منظومش را که نتیجه دو سال کار سخت و مداوم بود با افتخار برد و برای خانواده‌اش خواند، آن ها حین خواندن او خمیازه کشیدند.

دوستش، تنها منتقدی که می‌شناخت، به او توصیه کرد جز نوشتن روی هر کار دیگری که دلش می‌خواهد، سرمایه گذاری کند.

بالزاک برای اینکه به عنوان یک نویسنده شناخته شود، هشت سال تمام داستان نوشت، با نام مستعار سی و یک‌ کتاب داستانی چاپ کرد و هنوز مانده بود تا آثار بزرگش را خلق کند.


فرد شاو

@Writing_lovers
تقریبا همه نویسنده‌ها، از دانته تا همینگوی، قابلیت ماجراجویی‌های عجیب و غریب ذهنی را داشته‌اند.

چنین کسانی حتی وقتی که در تنهایی در اتاق‌شان پشت میز می‌نشستند، می‌توانستند زندگی و پویایی خارق‌العاده‌ای را به دیگران منتقل کنند.

آدم مستعد برای ماجراجویی فقط کسی نیست که به وسیله‌‌ی مجموعه ای از خطرات محیطی مورد تهدیدقرار می‌گیرد.

او آدمی است که می‌تواند هیجان را ببیند، ماجراجویی فیزیکی رابطه‌ی بسیار کمی با این بحث دارد.


جان هوراد گریفین
📚حرفه: داستان نویس
ترجمه کاوه فولادی نسب، مریم کهنسال


@Writing_lovers
📚 کتاب: حرفه: داستان نویس
ترجمه کاوه فولادی، مریم کهنسال
نشر چشمه
سال ۱۳۹۷


@Writing_lovers
هر فردی که ظرفیت درک شباهت های بین دو قلمرو کاملاً مختلف را داشته باشد و بتواند آنها را به هم ربط دهد، یک نابغه است.

ارسطو


@Writing_lovers