نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
چطور در نوشتن، به صدای شخصی خودمان برسیم؟


معصومه حامی دوست


عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر می‌کنیم، کمتر حرف می‌زنیم؟

چارلز لیدنبرگ

بسیاری از عقاید و ‌افکار نامرئی و خاموش‌مان، با نوشتن بر ما آشکار می‌شوند. ایده‌های حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست می‌آید که کمتر بر زبانشان می‌آوریم.

در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت می‌دهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگی‌مان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.

به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرف‌‌هایش باشد، ببیند درباره‌ی چه چیزی سکوت کرده است.

به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمی‌گوید و نمی‌تواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان می‌شود.

یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامه‌ای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینی‌تان حرف بزنید.

وقتی خودتان را مخاطب قرار می‌دهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان می‌دهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری می‌بینید و می‌توانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره‌ علت و چگونگی‌شان فکر کنید.

بذر حقیقی ایده‌های بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمی‌آید. با کشف آنها می‌‌توانید به بهترین ایده‌ها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.


@Writing_lovers🖌
بخوان، بنویس، دوباره نویسی کن و این سه کار را تا سر حد انزجار ادامه بده و بعد باز هم کمی بیشتر.

جو گورز


@Writing_lovers🖌
در به کار گیری کلمات، خسیس باشید.
شوپنهاور می گوید: «کسی که قصد دارد به دنیای پهناور سفر کند، نباید بار زیادی با خودش حمل کند.»
بار اضافی به چه چیزی می گویند؟ هر بخش، هر پاراگراف، هر جمله و هر حرف قابل حذف، بار اضافی است . لودویگ راینر هم در این باره می گوید: «هنر دور انداختن، کار ساده ای نیست.» خب، پس به جنگ هر عبارت اضافی و هر صفت غیر ضروری بروید. به جای نوشتن کلمات غیرضروری از یک کلمه با بار کاربردی استفاده کنید. شاید بندرت بتوان جمله ای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یاحتی سومین) پیش نویس، نیازی به کوتاهتر شدن نداشته باشد و بندرت ایده ای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضحتر بيان نشود.


آکادمی آکسل آندرسن
ترجمه پروین محمودویسی



@Writing_lovers
خواندن کتاب با بخت و اقبال
(ممنون از یافته‌ی ناجسته)


تجربه‌ی خواندن کتاب پیرمرد و دریا از هر حیث تجربه متفاوتی بود. سالها پیش کتاب را خریدم، شنیده بودم کتاب خوبی است و خیلی سریع شروع به خواندنش کردم.


سکون ابتدای داستان را دوست نداشتم. پیرمردی خسته کننده را یافتم، در فضایی ملال آور. دیالوگ ها به کندی پیش می‌رفت. تجربه ناامید کننده ای بود، یک کتاب کوتاه ملال انگیز. سردرنمی‌آوردم دلیل معرفی‌‌اش به عنوان یک کتاب خوب چیست؟!


سال گذشته بار دیگر در قفسه کتابها توجهم را به خود جلب کرد و تصمیم گرفتم دوباره بخوانمش. آن موقع مشغول خواندن کتاب رمز کل نوتروپ فرای بودم. فرای یک اسطوره شناس است و این کتاب مربوط به جلسات کلاسش درباره‌ی کتاب آسمانی مسیحیان، انجیل است. تصمیم گرفتم همزمان هر دو را با هم بخوانم.


موقع خواندن کتاب‌ها اتفاق جالبی افتاد. متوجه شدم کتابها به هم راه دارند به این صورت که جملاتی که فرای از انجیل آورده بود، همان جملات سانتیاگو، شخصیت اصلی داستان پیرمرد و دریا بود. تازه غرض سانتیاگو را از بر زبان آوردن آن جملات و اشاراتی که در داستان بود، می فهمیدم. دو متن که در یک زمان به هم رسیده بودند و به هم راه داشتند. یا بهتر بگویم دو متن که همزمان به من رسیده بودند و من به آنها راه یافته بودم.

در تعابیر کتابخوانی، اصطلاحی وجود دارد به نام کتابهایی که در نهان‌گاه مان وجود دارد. این به معنای آن نیست که این آثار الزاما به طور فیزیکی همراهمان هستند بلکه ما با مفاهیم، تجربیات و خوانش‌های قبلی، به سراغ کتاب‌ها می‌رویم و همه چیز را متناسب با آنها تعبیر و توضیح می‌دهیم. در حقیقت برای فهم هر اثر لازم است مجهز به کتاب‌های نهانگاهی باشیم که خوانش هر کتاب به آن نیاز دارد.


بنابراین من با راه یافتن به متنی که نهان گاه خواننده به آن نیاز داشت و قرار گرفتن در مرز دو دنیای متداخل، به قلمرو جدیدی وارد شده بودم. داستان برایم تبدیل به منظومه ای شد و دنیایی متفاوت با امکانات جدید را پیش رویم گشود. دنیایی که پیش از خواندن همزمانشان، گویی اصلا وجود نداشت.


*مطالبی که به عنوان نقد و تفسیر این داستان می‌خواندم ، اغلب راجع به سمبولیستی بودن یا نبودن داستان بحث می‌کردند و توضیحاتشان هیچکدام چنانکه باید کمکی به فهم متن نمی کردند.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
سرندیپیتی‌ها
(زبان و‌دیوانگی)
اومبرتو اکو
ترجمه سپیده شکری و آرش حسن پور

@Writing_lovers🖌
... پس چه‌ چیز در زمان کلمب این چنین بحث برانگیز بود؟ در حقیقت، محاسبات عالمان سالامانکا بسیار دقیق‌تر از کلمب بود و ایشان می‌پنداشتند که زمین، گر چه به طور قطع مدور است، اما بیش از آنکه دریانورد جنوایی باور دارد وسیع و گسترده است، پس تلاش وی برای گردش به دور زمین در دست‌یابی به مشرق از راه مغرب کاری است دیوانه وار.

در مقابل کریستف کلمب که از آن آتش مقدس شعله ور شده بود، هر چند دریانوردی بود ماهر اما ستاره شناسی بود نابلد و چنین می اندیشید که زمین کوچکتر از آن است.

طبیعتا نه او و نه خردمندان سالامانکا هیچ یک گمان نمی بردند که میان اروپا و آسيا، آن طرف دنیا قاره‌ای دیگر قرار دارد.


از این رو، می‌بینیم که زندگی به چه میزان پیچیده است و تا چه حد مرزهای میان حقیقت و خطا، درستی و نادرستی شکننده‌اند. به هر جهت گرچه عالمان سالامانکا درست گفته بودند اما درنهایت اشتباه کردند، و کلمب که خطا کرده بود، با پیگیری مصرانه اشتباهش، درستی خود را ثابت کرد: ممنون از یافته‌ی ناجسته(سرندیپیتی)


📚 سرندیپیتی‌ها
اومبرتو اکو

@Writing_lovers
فکر می‌کنم که هر نویسنده باید چیزی بنویسد که خواننده انتظار آن را ندارد. مسئله این نیست که بپرسیم آن‌ها چه چیز نیاز دارند، مسئله تغییر دادن‌هاست... مسئله این است که برای هر داستانی، خواننده مد نظرتان را تولید کنید.


اومبرتو اکو


@Writing_lovers
راه بردن به امکانات خاموش


معصومه حامی دوست


ماتیو آرنولد شاعر کلاسیک انگلیسی می‌گوید: «بدل به آنچه می‌شوی که می‌سرایی.»


کلمات، قدرت ایجاد تغییر و دگرگونی دارند. ما می‌توانیم با ورود به دنیای کلمات و حس آزادی ناشی از انتخاب مفاهیم، براساس شناخت و آگاهی مان، قدمی به پیش بگذاریم.


کتاب‌ها، نوشته ها و کلمات این امکان را در اختیار ما قرار می‌دهند تا به کسانی تبدیل شویم که استعدادش را داریم. بدل شدن از آنچه هستیم به آنچه می‌توانیم باشیم، همانا معنی اصلی انسان بودن است.

هر کلمه امکاناتی را به جریان می‌اندازد. شاعران و نویسندگان، به روشنی از این توان بالقوه آگاهی دارند. آنان با وسوسه کشف امکانات نهفته‌ در خود و جهان پیرامونشان، همه‌ی رنج‌های راه آفرینش و خطرات نهفته در کلام را به جان می‌خرند و بی اندازه امیدوارند که روزی امکانات خاموش و نهفته را به جریان بیندازند.


چنانکه مالرو سالها پیش هوشمندانه به این قابلیت ویژه پی برده و در جمله‌ای عجیب و غریب گفته است ‌:«جهان روزی شروع کرد که شبیه رمان های من شود.»




@Writing_lovers
Forwarded from طاهره شفیعی
جملگی عالم برای این وجود دارد که
به کتابی بینجامد...

مالارمه

#کتاب

@TahereShafiei
tahereshafiei.com
واقعیت اغلب تختهٔ پرش ماست، اما گاهی نوشتن یک داستان شکل دادن به کابوس فردی است، تلاشی است برای به یاد آوردن و حتی تثبیت خوابی که یادمان رفته است و گاهی با همین کارها ممکن است بتوانیم کابوسهای جمعیمان را نیز نشان بدهیم تا شاید باطل السحر آن ته ماندهٔ بدویتمان شود.

مگر نه اینکه تا چیزی را بعینه نبینیم نمی‌توانیم بر آن غلبه کنیم؟ خوب، داستان‌نویس هم گاهی ارواح خبیثه‌مان را احضار می‌کند، تجسد می‌بخشد و می‌گوید: «حالا دیگر خود دانید، این شما و این اجنه‌تان.»



هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
اسطورهٔ دیو بند و رنج نوشتن



معصومه حامی دوست


توی اساطیر ایران باستان، نوشتن با دربند کردن دیوان در ارتباط است.

در کتاب شاهنامه می‌خوانیم تهمورث، شاه پیشدادی، می‌خواست جهان را از وجود دیوان پاک کند تا آنچه سودمند است از بند آزاد شود. بنابراین به نبرد با دیوان پرداخت و همه آنان را به بند کشید و خط (خواندن و نوشتن) را از آنها یاد گرفت.


نبشتن به خسرو بیاموختند 
دلش را چو خورشید بفروختند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه فارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی


این داستان که در کتاب‌های مینوی خرد، شاهنامه‌ی فردوسی و مجمل التواریخ و القصص آمده، نمادی از نبرد نویسنده و رنج حاصل از نوشتن است.


  ایزابل آلنده می‌گوید: «نوشتن سفری است به سوی تاریک ترین مغاک‌های خودآکاهی.» بنابراین عجیب نیست اگر این داستان را ماجرای رویارویی نویسنده با مغاک‌های تاریک درونش بدانیم. این همان حکایت نبرد انسان اساطیری با دیوان سیاه رو و زشت است.


  نویسنده‌ای که افکار و درونیات تاریکش را در قالب جملات به بند می‌کشد، با قدرت خودآشکارگی‌اش سرانجام به آزادی بی انتها دست پیدا می‌کند.


در این سفر، آدمی می‌تواند از رنج نوشتن به آزادی خواندن راه پیدا کند و این آزادی فقط از راه نبرد نویسنده با اهریمن تاریکی‌ها و افکار مبهم امکان پذیر است.


* آمیختگی معناییdewan دِوان(موجودات اهریمنی)و deban وdewan دِوان (مجموعه نوشته‌ها) جالب توجه است.

#شاهنامه

@Writing_lovers
عادات مؤثر نویسندگان مشهور

بیژن نجدی برای نوشتن، ساكت و كم‌حرف مي‌شد، وقتی به اتاق كارش مي‌رفت، ويولون پرويز ياحقي را گوش مي‌داد و مي‌نوشت و در ۲۴ ساعت بیش از نيم‌صفحه نمي‌نوشت. همچنين دو يا سه پايان‌بندي می‌نوشت. بعد از تمام ‌شدن داستان، آن را در دفتر ۲۰ برگي، پاكنويس مي‌كرد و همواره پس از پنج يا شش سال، دوباره به كار كردن روي آن مي‌پرداخت. مثلا داستان "شب سهراب‌كشان" از آن جمله داستان‌هايي است كه پس از شش سال، فضاي شكل‌گيري آن چند بار تغيير كرد.


@Writing_lovers
رمز و رازهای خواندن



رمان «شماره صفرم» اومبرتو اکو را وقتی خریدم که یک ماه از مرگ‌ او می‌گذشت. کتابی که خیلی کند و طی ماهها خواندمش.

نثر اکو برایم سرشار از جذابیت است. خواندن اعترافات رمان نویس جوانش برایم پر از ایده بود. هر خط آن را می‌خواندم و بارها و بارها بعضی پارگراف‌هایش را بازخوانی میکردم.


لحن سبکسرانه و نیشخند آمیزش مرا جلب می‌کند. حتی وقتی این مرد از سر تبختر جمله ای می‌گوید، برایم دوست داشتنی است.

شماره صفرم را به هوای یک کتاب خوب خریدم، به اکواعتماد داشتم و می دانستم چیزهایی جالبی برایم خواهد داشت و نکاتی را هم حین خواندن می‌یافتم.

عشقش به‌مایا و این جمله آخرش از اسکارلت هارا قابل تأمل بود:« یک نکته ‌ی دیگر می‌دانم ولی اجتناب می‌کنم با اول شخص آن را به زبان بیاورم و می‌گذارم آن را سوم شخص بگوید، وامی‌گذارم چون امروز روز دیگری است.»

مشهورترین و اولین رمانش با نام گل سرخ را نخوانده ام.

اولین مطالبی که از اکو خواندم یک سری مقالات بود که نمی دانم از کجا به دستم رسید و مرا غرق لذت کرد.

بعدها رمان نهصد صفحه ای جزیره روز پیشین اش را خواندم که تا پایانش را با علاقه و کنجکاوی دنبال کردم. در مدتی که کتاب را می‌خواندم شبها خواب کلمات را می‌دیدم.

اگر کنجکاوید بدانید، در چه باره بوده باید بگویم به مباحث فلسفی راجع به زمان مربوط می‌شد.

اگرچه جزییات جالب تری از آنچه در قالب این جمله ‌ی کلی گفتم، در خود داشت. بعد هم که با الهام از اعترافات رمان نویس جوانش «خاطرات جورابهای گوزنی» را نوشتم.

سال گذشته کتاب «شش گشت گذار در جنگل های روایت»اش را می‌خواندم که در آن اشاراتی دارد به نوشته‌های همشهریش ایتالو کالوینو.

از قضا آن روزها«شبی از شبهای زمستان مسافری»، کالوینو را می‌خواندم. اگر این داستان را نخوانده اید لازم است توضیح بدهم که این داستان خود کتاب در کتاب است.

به عنوان خواننده وقتی می‌بینم کتابها به هم راه دارند غرق شگفتی می‌شوم و بعدها وقتی به این همزمانی ها فکر می کنم لذتم از خواندن چندین برابر می‌شود.

این یکی از رمز و رازهای خواندن است که مرا سرمست می‌کند. با این راز می‌توان به تمامیت سـاختاری داسـتان‌های نـاتمام رسید.

گردش در دنیا توسط یک کتاب چنانکه کالوینو می‌گوید: «حالا بعد از اینکه از کتابی به کتابی دیگر بـه دور دنـیا گشته‌ای، از نو به آن بازگشته‌ای…»


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
«لذتِ دانش مختص بازندگان است.» ادبیات همین است. داستایوفسکی درباره بازندگان می‌نویسد. هکتور، شخصیت اصلی ایلیاد نیز بازنده است. صحبت درباره برندگان خیلی ملال‌آور است.


اومبرتو اکو


@Writing_lovers
می خواهم بنویسم، چون ما اصلا ننوشته ایم. چون به نحوه نوشتن هیچ فکر نکرده ایم که مثلا این را، این تاریکی را و آن قو را چه طور می شود نوشت.


هوشنگ گلشیری


@Writing_lovers
مسئله تکرار اهمیت فراوان دارد. مهم است چون چیزی مثل آن نیست. همه‌ی قصه ها را تقریبا شبیه هم می‌گویند.

اما اگر به دقت گوش کنید، می بینید که همه‌ی قصه یکسان بیان نمی‌شود. همیشه اندکی گسترش است. هربار قصه را با اندکی تغییر بیان می‌کنید.

کارهای اولیه من گوش دادن مو به مو به قصه گویی های مردم بود و دریافتم این فکری مفرح است.

مثل فکری که در سینما هست. هر تصویر لاینقطع با تصویر پیشین متفاوت است. اگر به دقت گوش کنی؛ تو حرف می‌زنی و آن یکی دیگر و هر بار کمی تغییر می‌پذیرد.

تغییرات جزیی حتما باید باشد. درست به روال حرف زدنت گوش کن، می بینی هر دفعه در آن تغییر مختصری هست و این تغییرها خیلی اهمیت دارد.

وقتی از چیزی صحبت می‌کنم که پیش از آن صحبتش را کرده‌ام، هربار مختصر تغییراتی می‌دهم تا تمام تصویر به دست آید. من فکر چنین کاری را در ذهن داشتم.

جمله بر این اساس است که هر کس اندکی از آن را به وجود می‌آورد. یک عکس تکی آن را نمی نماید. من دنبال چنین چیزی بودم و همین است که به نظرم تکراری وجود ندارد؛ مهم نیست چطور بگویید نامکرر بگویید.


گرترود استاین
از کتاب مصیبت نویسنده بودن
ترجمه سیروس طاهباز


@Writing_lovers