شرایط لازم برای کله پا نویسی
✍ معصومه حامی دوست
تقریبا همه کسانی که در کار آموزش نوشتن هستند بر این نکته تأکید دارند که هیچ روش یکسان و مشخصی برای نوشتن وجود ندارد، اما اصول زیادی وجود دارد که میتواند برای هر کس متفاوت باشد و کسی که مینویسد باید تلاش کند تا راه و روش ویژهی خود را پیدا کند.
📌قاعده اصلی نویسندگی همان شور و شوق شما برای نوشتن است. به قول نیکلای آستروفسکی زمانی باید نگران نویسنده بود که احساس کند شوق نوشتن را از دست داده است.
📌 تنها راه فراگیری نویسندگی، نویسندگی است. با خودتان قرار بگذارید هر روز تعداد معینی کلمه بنویسید و بدان متعهد باشید. این کار نبوغ میآورد و استعدادتان را تضمین میکند.
📌حرفی برای روایت کردن داشته باشید. بهترین موضوعی که میتوانید از آن بنویسید، کودکیتان است. اگر خاطراتتان را به یاد ندارید به مکانها و موقعیتهایی که کودکیتان در آن گذشته فکر کنید، خاطرات به مکان ها چسبیدهاند.
📌همچنین میتوانید از چیزهایی بنویسید که بدان علاقه دارید و آن را برای دیگران جذاب کنید. به جزییات جالب توجه اشاره کنید. آدمها به رغم شباهتها و تفاوتهایشان به دانستن جزییات زندگی دیگران و روایت آنها از زندگی کنجکاوند.
📌داستان پشت داستان بخوانید. داستانهای نویسندگان مورد علاقهتان را تهیه کنید و سعی کنید شیوههای آنها را در نوشتههایتان به کار بگیرید. در شروع کار از تقلید نترسید، فراموش نکنید مرحله ابتدایی آفرینش هر نوع اثر هنری، از تقلید میگذرد.
📌و نکته مهم دیگر اینکه بازنویسی و ویرایش را از یاد نبرید. نویسندگان بزرگ همیشه اعتراف کردهاند که نسخه اولیه کارشان افتضاح و حتی یأس آور بوده است.
*برای توضیح اصطلاح کله پا نویس میتوانید آن را در صفحه جستجو کنید.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
تقریبا همه کسانی که در کار آموزش نوشتن هستند بر این نکته تأکید دارند که هیچ روش یکسان و مشخصی برای نوشتن وجود ندارد، اما اصول زیادی وجود دارد که میتواند برای هر کس متفاوت باشد و کسی که مینویسد باید تلاش کند تا راه و روش ویژهی خود را پیدا کند.
📌قاعده اصلی نویسندگی همان شور و شوق شما برای نوشتن است. به قول نیکلای آستروفسکی زمانی باید نگران نویسنده بود که احساس کند شوق نوشتن را از دست داده است.
📌 تنها راه فراگیری نویسندگی، نویسندگی است. با خودتان قرار بگذارید هر روز تعداد معینی کلمه بنویسید و بدان متعهد باشید. این کار نبوغ میآورد و استعدادتان را تضمین میکند.
📌حرفی برای روایت کردن داشته باشید. بهترین موضوعی که میتوانید از آن بنویسید، کودکیتان است. اگر خاطراتتان را به یاد ندارید به مکانها و موقعیتهایی که کودکیتان در آن گذشته فکر کنید، خاطرات به مکان ها چسبیدهاند.
📌همچنین میتوانید از چیزهایی بنویسید که بدان علاقه دارید و آن را برای دیگران جذاب کنید. به جزییات جالب توجه اشاره کنید. آدمها به رغم شباهتها و تفاوتهایشان به دانستن جزییات زندگی دیگران و روایت آنها از زندگی کنجکاوند.
📌داستان پشت داستان بخوانید. داستانهای نویسندگان مورد علاقهتان را تهیه کنید و سعی کنید شیوههای آنها را در نوشتههایتان به کار بگیرید. در شروع کار از تقلید نترسید، فراموش نکنید مرحله ابتدایی آفرینش هر نوع اثر هنری، از تقلید میگذرد.
📌و نکته مهم دیگر اینکه بازنویسی و ویرایش را از یاد نبرید. نویسندگان بزرگ همیشه اعتراف کردهاند که نسخه اولیه کارشان افتضاح و حتی یأس آور بوده است.
*برای توضیح اصطلاح کله پا نویس میتوانید آن را در صفحه جستجو کنید.
@Writing_lovers
«بیشتر از نیم یا حتی به اندازه دو سوم از زندگی من به عنوان یک نویسنده صرف بازنویسی و ویرایش شده است.»
جان اروینگ
@Writing_lovers🖌
جان اروینگ
@Writing_lovers🖌
Forwarded from طاهره شفیعی (Tahere Shafiei)
وقتی مجبورید در جایی که اکنون هستید بمانید
«کتاب خواندن» به شما
جای دیگری برای رفتن میدهد...
میسو کولی
#کتاب
@TahereShafiei
tahereshafiei.com
«کتاب خواندن» به شما
جای دیگری برای رفتن میدهد...
میسو کولی
#کتاب
@TahereShafiei
tahereshafiei.com
روزی دو موپاسان، نویسنده فرانسوی، به خانه استادش فلوبر رفت و چند داستان کوتاه خود را به فلوبر داد. فلوبر داستانها را خواند و به پاسان گفت که احتیاط کند و داستانی چاپ نکند. تکلیفی به شاگرد داد به این صورت که روزی یکی دو ساعت در یکی از میدانهای پاریس خوب قدم بزند و بعد آنچه را دیده، توصیف کند. پاسان یک سال تمام این کار را انجام میداد تا اینکه دقت نظر و حساسیت در نگاه برای او به صورت یک عادت درآمد. حاصل آن تمرینها داستان مشهور تپلی بود. این کار برای همه ما ممکن است اگر تمرین کنید روز به روز دقت نظر تان بیشتر خواهد شد.
@Writing_lovers🖌
@Writing_lovers🖌
خشکی و ملال نوشته های مردم نتیجه این حقیقت است که آنها نیمه هشیارانه سخن می گویند و دقیقا معانی کلماتی را که به کار می برند نمی دانند. آنچه آموخته اند صرفا کلمات و عباراتی است که از پیش کامل و پرداخته شده است.
از این رو آنها عبارات قالبی را کنار هم قرار میدهند نه کلمات منفرد را، منشا عدم صراحت افکار اغلب نویسندگان که خصیصهی ذاتی نوشته هایشان است از همین جاست. چه آنها فاقد آن خصیصه ای هستند که به افکار تمایز و صراحت می بخشد و اندیشه فردی را ممکن می سازد و تشخص میبخشد. درعوض هرجا که بنگریم ملغمه ای از کلمات مبهم و دوپهلو، عبارات روزمره، توصیفات پیش پا افتاده و اصطلاحات قالبی و مرسوم زمانه را باز می یابیم. تولید بیشمار این اصطلاحات، بی شباهت به چاپ باحروف کهنه و فرسوده نیست.
کتاب و نویسندگی
آرتور شوپنهاور
ترجمه کامران فانی
@Writing_lovers
از این رو آنها عبارات قالبی را کنار هم قرار میدهند نه کلمات منفرد را، منشا عدم صراحت افکار اغلب نویسندگان که خصیصهی ذاتی نوشته هایشان است از همین جاست. چه آنها فاقد آن خصیصه ای هستند که به افکار تمایز و صراحت می بخشد و اندیشه فردی را ممکن می سازد و تشخص میبخشد. درعوض هرجا که بنگریم ملغمه ای از کلمات مبهم و دوپهلو، عبارات روزمره، توصیفات پیش پا افتاده و اصطلاحات قالبی و مرسوم زمانه را باز می یابیم. تولید بیشمار این اصطلاحات، بی شباهت به چاپ باحروف کهنه و فرسوده نیست.
کتاب و نویسندگی
آرتور شوپنهاور
ترجمه کامران فانی
@Writing_lovers
اصلیترین مانع نوشتن
✍ معصومه حامی دوست
وقتی شروع به نوشتن میکنیم، میکوشیم تا اصلیترین اندیشهمان را به روی کاغذ بیاوریم. این دغدغه، همیشه همراه نویسنده است.
جالب است بدانید این یک حس مشترک، در میان نویسندگان است، اغلب کتابهای یک نویسنده، تلاش برای بیان یک اندیشه مرکزی است.
در حقیقت هر کتاب، تلاشی است برای بیان یک اندیشه که به شکست منتهی شده. این سالم ترین شرایط نوشتن است.
فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسندهای، داستانی کامل و بیعیب و نقص بنویسد. او میگفت اگر بتوانم تمامی آثارم را دوباره بنویسم، آنها را بهتر خواهم نوشت.
حتما شما هم حکایت نویسندهی ناراضی ای را شنیدهاید که وقتی از او میپرسند کدام اثرش بهترین است؟ جواب میدهد: « اثر بعدیام.» این حکایت، بیان کنندهی این واقعیت است که نویسنده خواه حرفهای باشد یا آماتور، هیچ وقت به رضایت کامل نمیرسد که اگر میرسید کارش به عنوان نویسنده، پایان میگرفت.
بنابراین همیشه خطایی در نوشتار وجود دارد. این مختصهی ذاتی نوشتن است که میتواند در عین حال، مانعی برای نویسندگان تازه کار باشد. مهم این است که به کار کردن ادامه دهید و بکوشید تا اصلیترین حرفتان را بیان کنید و شهامتتان را از دست ندهید.
@Wrting_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
وقتی شروع به نوشتن میکنیم، میکوشیم تا اصلیترین اندیشهمان را به روی کاغذ بیاوریم. این دغدغه، همیشه همراه نویسنده است.
جالب است بدانید این یک حس مشترک، در میان نویسندگان است، اغلب کتابهای یک نویسنده، تلاش برای بیان یک اندیشه مرکزی است.
در حقیقت هر کتاب، تلاشی است برای بیان یک اندیشه که به شکست منتهی شده. این سالم ترین شرایط نوشتن است.
فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسندهای، داستانی کامل و بیعیب و نقص بنویسد. او میگفت اگر بتوانم تمامی آثارم را دوباره بنویسم، آنها را بهتر خواهم نوشت.
حتما شما هم حکایت نویسندهی ناراضی ای را شنیدهاید که وقتی از او میپرسند کدام اثرش بهترین است؟ جواب میدهد: « اثر بعدیام.» این حکایت، بیان کنندهی این واقعیت است که نویسنده خواه حرفهای باشد یا آماتور، هیچ وقت به رضایت کامل نمیرسد که اگر میرسید کارش به عنوان نویسنده، پایان میگرفت.
بنابراین همیشه خطایی در نوشتار وجود دارد. این مختصهی ذاتی نوشتن است که میتواند در عین حال، مانعی برای نویسندگان تازه کار باشد. مهم این است که به کار کردن ادامه دهید و بکوشید تا اصلیترین حرفتان را بیان کنید و شهامتتان را از دست ندهید.
@Wrting_lovers🖌
میگویند هارلن الیسون همیشه در جواب کسانی که از او میپرسیدند شما ایدههای داستانهایتان را از کجا میآورید، جواب میداد:« از فروشگاه بزرگ سر خیابون، اونها یک کارخانه بزرگ ایدهسازی دارند. من مشترکشون هستم و اونها هر ماه یک ایدهی تازه و آکبند مییارن دم در منزل بهم تحویل میدن. پیشنهاد من این است کمی فکر کردن را امتحان کنید.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
نوشتن پدیدآوردن تکانی است در نظم و ترتیب چیزها و به منزلهٔ شکافتن پوستهٔ هستی و خُردکردن آن است.
نزار قبانی
@Writing_lovers
نزار قبانی
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
چطور در نوشتن، به صدای شخصی خودمان برسیم؟
✍ معصومه حامی دوست
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
بسیاری از عقاید و افکار نامرئی و خاموشمان، با نوشتن بر ما آشکار میشوند. ایدههای حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست میآید که کمتر بر زبانشان میآوریم.
در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت میدهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگیمان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.
به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرفهایش باشد، ببیند دربارهی چه چیزی سکوت کرده است.
به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمیگوید و نمیتواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان میشود.
یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامهای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینیتان حرف بزنید.
وقتی خودتان را مخاطب قرار میدهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان میدهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری میبینید و میتوانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره علت و چگونگیشان فکر کنید.
بذر حقیقی ایدههای بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمیآید. با کشف آنها میتوانید به بهترین ایدهها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
بسیاری از عقاید و افکار نامرئی و خاموشمان، با نوشتن بر ما آشکار میشوند. ایدههای حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست میآید که کمتر بر زبانشان میآوریم.
در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت میدهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگیمان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.
به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرفهایش باشد، ببیند دربارهی چه چیزی سکوت کرده است.
به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمیگوید و نمیتواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان میشود.
یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامهای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینیتان حرف بزنید.
وقتی خودتان را مخاطب قرار میدهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان میدهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری میبینید و میتوانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره علت و چگونگیشان فکر کنید.
بذر حقیقی ایدههای بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمیآید. با کشف آنها میتوانید به بهترین ایدهها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.
@Writing_lovers🖌
بخوان، بنویس، دوباره نویسی کن و این سه کار را تا سر حد انزجار ادامه بده و بعد باز هم کمی بیشتر.
جو گورز
@Writing_lovers🖌
جو گورز
@Writing_lovers🖌
در به کار گیری کلمات، خسیس باشید.
شوپنهاور می گوید: «کسی که قصد دارد به دنیای پهناور سفر کند، نباید بار زیادی با خودش حمل کند.»
بار اضافی به چه چیزی می گویند؟ هر بخش، هر پاراگراف، هر جمله و هر حرف قابل حذف، بار اضافی است . لودویگ راینر هم در این باره می گوید: «هنر دور انداختن، کار ساده ای نیست.» خب، پس به جنگ هر عبارت اضافی و هر صفت غیر ضروری بروید. به جای نوشتن کلمات غیرضروری از یک کلمه با بار کاربردی استفاده کنید. شاید بندرت بتوان جمله ای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یاحتی سومین) پیش نویس، نیازی به کوتاهتر شدن نداشته باشد و بندرت ایده ای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضحتر بيان نشود.
آکادمی آکسل آندرسن
ترجمه پروین محمودویسی
@Writing_lovers
شوپنهاور می گوید: «کسی که قصد دارد به دنیای پهناور سفر کند، نباید بار زیادی با خودش حمل کند.»
بار اضافی به چه چیزی می گویند؟ هر بخش، هر پاراگراف، هر جمله و هر حرف قابل حذف، بار اضافی است . لودویگ راینر هم در این باره می گوید: «هنر دور انداختن، کار ساده ای نیست.» خب، پس به جنگ هر عبارت اضافی و هر صفت غیر ضروری بروید. به جای نوشتن کلمات غیرضروری از یک کلمه با بار کاربردی استفاده کنید. شاید بندرت بتوان جمله ای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یاحتی سومین) پیش نویس، نیازی به کوتاهتر شدن نداشته باشد و بندرت ایده ای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضحتر بيان نشود.
آکادمی آکسل آندرسن
ترجمه پروین محمودویسی
@Writing_lovers
خواندن کتاب با بخت و اقبال
(ممنون از یافتهی ناجسته)
تجربهی خواندن کتاب پیرمرد و دریا از هر حیث تجربه متفاوتی بود. سالها پیش کتاب را خریدم، شنیده بودم کتاب خوبی است و خیلی سریع شروع به خواندنش کردم.
سکون ابتدای داستان را دوست نداشتم. پیرمردی خسته کننده را یافتم، در فضایی ملال آور. دیالوگ ها به کندی پیش میرفت. تجربه ناامید کننده ای بود، یک کتاب کوتاه ملال انگیز. سردرنمیآوردم دلیل معرفیاش به عنوان یک کتاب خوب چیست؟!
سال گذشته بار دیگر در قفسه کتابها توجهم را به خود جلب کرد و تصمیم گرفتم دوباره بخوانمش. آن موقع مشغول خواندن کتاب رمز کل نوتروپ فرای بودم. فرای یک اسطوره شناس است و این کتاب مربوط به جلسات کلاسش دربارهی کتاب آسمانی مسیحیان، انجیل است. تصمیم گرفتم همزمان هر دو را با هم بخوانم.
موقع خواندن کتابها اتفاق جالبی افتاد. متوجه شدم کتابها به هم راه دارند به این صورت که جملاتی که فرای از انجیل آورده بود، همان جملات سانتیاگو، شخصیت اصلی داستان پیرمرد و دریا بود. تازه غرض سانتیاگو را از بر زبان آوردن آن جملات و اشاراتی که در داستان بود، می فهمیدم. دو متن که در یک زمان به هم رسیده بودند و به هم راه داشتند. یا بهتر بگویم دو متن که همزمان به من رسیده بودند و من به آنها راه یافته بودم.
در تعابیر کتابخوانی، اصطلاحی وجود دارد به نام کتابهایی که در نهانگاه مان وجود دارد. این به معنای آن نیست که این آثار الزاما به طور فیزیکی همراهمان هستند بلکه ما با مفاهیم، تجربیات و خوانشهای قبلی، به سراغ کتابها میرویم و همه چیز را متناسب با آنها تعبیر و توضیح میدهیم. در حقیقت برای فهم هر اثر لازم است مجهز به کتابهای نهانگاهی باشیم که خوانش هر کتاب به آن نیاز دارد.
بنابراین من با راه یافتن به متنی که نهان گاه خواننده به آن نیاز داشت و قرار گرفتن در مرز دو دنیای متداخل، به قلمرو جدیدی وارد شده بودم. داستان برایم تبدیل به منظومه ای شد و دنیایی متفاوت با امکانات جدید را پیش رویم گشود. دنیایی که پیش از خواندن همزمانشان، گویی اصلا وجود نداشت.
*مطالبی که به عنوان نقد و تفسیر این داستان میخواندم ، اغلب راجع به سمبولیستی بودن یا نبودن داستان بحث میکردند و توضیحاتشان هیچکدام چنانکه باید کمکی به فهم متن نمی کردند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
(ممنون از یافتهی ناجسته)
تجربهی خواندن کتاب پیرمرد و دریا از هر حیث تجربه متفاوتی بود. سالها پیش کتاب را خریدم، شنیده بودم کتاب خوبی است و خیلی سریع شروع به خواندنش کردم.
سکون ابتدای داستان را دوست نداشتم. پیرمردی خسته کننده را یافتم، در فضایی ملال آور. دیالوگ ها به کندی پیش میرفت. تجربه ناامید کننده ای بود، یک کتاب کوتاه ملال انگیز. سردرنمیآوردم دلیل معرفیاش به عنوان یک کتاب خوب چیست؟!
سال گذشته بار دیگر در قفسه کتابها توجهم را به خود جلب کرد و تصمیم گرفتم دوباره بخوانمش. آن موقع مشغول خواندن کتاب رمز کل نوتروپ فرای بودم. فرای یک اسطوره شناس است و این کتاب مربوط به جلسات کلاسش دربارهی کتاب آسمانی مسیحیان، انجیل است. تصمیم گرفتم همزمان هر دو را با هم بخوانم.
موقع خواندن کتابها اتفاق جالبی افتاد. متوجه شدم کتابها به هم راه دارند به این صورت که جملاتی که فرای از انجیل آورده بود، همان جملات سانتیاگو، شخصیت اصلی داستان پیرمرد و دریا بود. تازه غرض سانتیاگو را از بر زبان آوردن آن جملات و اشاراتی که در داستان بود، می فهمیدم. دو متن که در یک زمان به هم رسیده بودند و به هم راه داشتند. یا بهتر بگویم دو متن که همزمان به من رسیده بودند و من به آنها راه یافته بودم.
در تعابیر کتابخوانی، اصطلاحی وجود دارد به نام کتابهایی که در نهانگاه مان وجود دارد. این به معنای آن نیست که این آثار الزاما به طور فیزیکی همراهمان هستند بلکه ما با مفاهیم، تجربیات و خوانشهای قبلی، به سراغ کتابها میرویم و همه چیز را متناسب با آنها تعبیر و توضیح میدهیم. در حقیقت برای فهم هر اثر لازم است مجهز به کتابهای نهانگاهی باشیم که خوانش هر کتاب به آن نیاز دارد.
بنابراین من با راه یافتن به متنی که نهان گاه خواننده به آن نیاز داشت و قرار گرفتن در مرز دو دنیای متداخل، به قلمرو جدیدی وارد شده بودم. داستان برایم تبدیل به منظومه ای شد و دنیایی متفاوت با امکانات جدید را پیش رویم گشود. دنیایی که پیش از خواندن همزمانشان، گویی اصلا وجود نداشت.
*مطالبی که به عنوان نقد و تفسیر این داستان میخواندم ، اغلب راجع به سمبولیستی بودن یا نبودن داستان بحث میکردند و توضیحاتشان هیچکدام چنانکه باید کمکی به فهم متن نمی کردند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
... پس چه چیز در زمان کلمب این چنین بحث برانگیز بود؟ در حقیقت، محاسبات عالمان سالامانکا بسیار دقیقتر از کلمب بود و ایشان میپنداشتند که زمین، گر چه به طور قطع مدور است، اما بیش از آنکه دریانورد جنوایی باور دارد وسیع و گسترده است، پس تلاش وی برای گردش به دور زمین در دستیابی به مشرق از راه مغرب کاری است دیوانه وار.
در مقابل کریستف کلمب که از آن آتش مقدس شعله ور شده بود، هر چند دریانوردی بود ماهر اما ستاره شناسی بود نابلد و چنین می اندیشید که زمین کوچکتر از آن است.
طبیعتا نه او و نه خردمندان سالامانکا هیچ یک گمان نمی بردند که میان اروپا و آسيا، آن طرف دنیا قارهای دیگر قرار دارد.
از این رو، میبینیم که زندگی به چه میزان پیچیده است و تا چه حد مرزهای میان حقیقت و خطا، درستی و نادرستی شکنندهاند. به هر جهت گرچه عالمان سالامانکا درست گفته بودند اما درنهایت اشتباه کردند، و کلمب که خطا کرده بود، با پیگیری مصرانه اشتباهش، درستی خود را ثابت کرد: ممنون از یافتهی ناجسته(سرندیپیتی)
📚 سرندیپیتیها
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
در مقابل کریستف کلمب که از آن آتش مقدس شعله ور شده بود، هر چند دریانوردی بود ماهر اما ستاره شناسی بود نابلد و چنین می اندیشید که زمین کوچکتر از آن است.
طبیعتا نه او و نه خردمندان سالامانکا هیچ یک گمان نمی بردند که میان اروپا و آسيا، آن طرف دنیا قارهای دیگر قرار دارد.
از این رو، میبینیم که زندگی به چه میزان پیچیده است و تا چه حد مرزهای میان حقیقت و خطا، درستی و نادرستی شکنندهاند. به هر جهت گرچه عالمان سالامانکا درست گفته بودند اما درنهایت اشتباه کردند، و کلمب که خطا کرده بود، با پیگیری مصرانه اشتباهش، درستی خود را ثابت کرد: ممنون از یافتهی ناجسته(سرندیپیتی)
📚 سرندیپیتیها
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
فکر میکنم که هر نویسنده باید چیزی بنویسد که خواننده انتظار آن را ندارد. مسئله این نیست که بپرسیم آنها چه چیز نیاز دارند، مسئله تغییر دادنهاست... مسئله این است که برای هر داستانی، خواننده مد نظرتان را تولید کنید.
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
اومبرتو اکو
@Writing_lovers