مهمترین عامل داستانساز
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان بزرگ، اغلب از عامل مهمی نام میبرند که در روند نوشتن داستانهایشان نقش دارد. این عامل تأثیر گذار احساس است.
کارور میگوید در ابتدا فقط احساسی است که نسبت به موضوعی دارم. هیچ چیز دیگری در کار نیست. بعد شروع به نوشتن این احساس مبهم میکنم. پس از نوشتن آن، یک یا دو روز آن را به حال خود رها میکنم و دوباره به سراغش میروم و بر اساس منطق به آن ساختار داستانی میدهم.
اما برای دستیابی به این عنصر داستانساز چه کار باید کرد؟
باید به چیزهای پیرامونتان دقیق شوید و دربارهی آنها خیال پردازی کنید. به طور مثال به یک شخص، گربه یا یک شئ نگاه کنید و یک موقعیت خیالی برای آن در نظر بگیرید و از آن بنویسید.
به عنوان نمونه داستان اهل و عیالوار شولوخوف را بخوانید. این داستان دربارهی مردی است که با یک کرجی روی دریاچه کار میکند و از طریق جابه جا کردن مسافر روزگار میگذراند. اما نویسنده برای این مرد موقعیتی فرض میکند که او را از آدمهای دیگر جدا کردهاست. در اواسط داستان میفهمیم که او پسران سربازش را به دست خودش کشته و مشتاق میشویم بدانیم داستان از چه قرار بوده.
بنابراین اگر میخواهید داستان بنویسید لازم نیست همهی ساختار داستان را از ابتدا در ذهن داشته باشید. بلکه براساس یک احساس شروع به نوشتن کنید و سپس برای آن موقعیتی خیالی فرض کنید و در طی کار به آن ساختار داستانی بدهید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان بزرگ، اغلب از عامل مهمی نام میبرند که در روند نوشتن داستانهایشان نقش دارد. این عامل تأثیر گذار احساس است.
کارور میگوید در ابتدا فقط احساسی است که نسبت به موضوعی دارم. هیچ چیز دیگری در کار نیست. بعد شروع به نوشتن این احساس مبهم میکنم. پس از نوشتن آن، یک یا دو روز آن را به حال خود رها میکنم و دوباره به سراغش میروم و بر اساس منطق به آن ساختار داستانی میدهم.
اما برای دستیابی به این عنصر داستانساز چه کار باید کرد؟
باید به چیزهای پیرامونتان دقیق شوید و دربارهی آنها خیال پردازی کنید. به طور مثال به یک شخص، گربه یا یک شئ نگاه کنید و یک موقعیت خیالی برای آن در نظر بگیرید و از آن بنویسید.
به عنوان نمونه داستان اهل و عیالوار شولوخوف را بخوانید. این داستان دربارهی مردی است که با یک کرجی روی دریاچه کار میکند و از طریق جابه جا کردن مسافر روزگار میگذراند. اما نویسنده برای این مرد موقعیتی فرض میکند که او را از آدمهای دیگر جدا کردهاست. در اواسط داستان میفهمیم که او پسران سربازش را به دست خودش کشته و مشتاق میشویم بدانیم داستان از چه قرار بوده.
بنابراین اگر میخواهید داستان بنویسید لازم نیست همهی ساختار داستان را از ابتدا در ذهن داشته باشید. بلکه براساس یک احساس شروع به نوشتن کنید و سپس برای آن موقعیتی خیالی فرض کنید و در طی کار به آن ساختار داستانی بدهید.
@Writing_lovers🖌
سفرنامه ناصرخسرو کتابی است پر از روایتها و حکایات دست اول و شنیدنی از دیدهها وشنیدهها و نقل و قولهای مردم زمان نویسنده که آن را در نظر مخاطب به اثری شیرین و خواندنی تبدیل میکند.
این کتاب شرح سفر ناصر خسرو براساس تاریخ دقیق خطی آن است. کتاب به زمان گذشته روایت شده، گویا ناصرخسرو در طول سفر از بازدیدها و وقایع آن به صورت مرتب یادداشت برداری کرده و پس از بازگشت، سفرنامه را براساس یادداشتهایش، نوشته است. این نکتهای است که توجه و به کارگیری آن میتواند برای نویسنده معاصر مفید باشد.
بخشی از کتاب
دوازدهم محرم از قزوین برفتم به راهبیل و قبان که روستای قزوین است و از آنجا به دیهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود، زادی (توشه) اندک داشتیم. برادرم به دیه دررفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که چه میخواهی؟ بقال منم. گفتم هر چه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر. گفت: هیچ چیز ندارم. بعد از آن هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.
میبینید که ناصرخسرو، چطور از طریق بیان واقعهای و نوشتن آن در سفرنامه اش توانسته قابلیت و امکانات زبان فارسی را گسترش دهد و با نکته سنجی، یک موضوع شخصی و روزمره را به مثل تبدیل کند.
@Writing_lovers
این کتاب شرح سفر ناصر خسرو براساس تاریخ دقیق خطی آن است. کتاب به زمان گذشته روایت شده، گویا ناصرخسرو در طول سفر از بازدیدها و وقایع آن به صورت مرتب یادداشت برداری کرده و پس از بازگشت، سفرنامه را براساس یادداشتهایش، نوشته است. این نکتهای است که توجه و به کارگیری آن میتواند برای نویسنده معاصر مفید باشد.
بخشی از کتاب
دوازدهم محرم از قزوین برفتم به راهبیل و قبان که روستای قزوین است و از آنجا به دیهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود، زادی (توشه) اندک داشتیم. برادرم به دیه دررفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که چه میخواهی؟ بقال منم. گفتم هر چه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر. گفت: هیچ چیز ندارم. بعد از آن هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.
میبینید که ناصرخسرو، چطور از طریق بیان واقعهای و نوشتن آن در سفرنامه اش توانسته قابلیت و امکانات زبان فارسی را گسترش دهد و با نکته سنجی، یک موضوع شخصی و روزمره را به مثل تبدیل کند.
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
ایدههای داستانی چگونه به سراغ نویسنده میآیند؟
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
اگر نوشتن را برگزیدهام به این دلیل است که نوشتن به من اجازه میدهد هر چند بار که بخواهم جملهام را تصحیح کنم _ ولو به رضایت کامل نرسم_ دست کم تا اندازهای که بتوانم دلایل عدم رضایتم را بشناسم. ادبیات_مقصودم ادبیاتی که به این توقعات پاسخ بدهد_سرزمین موعود است، جایی که زبان در آن همانی میشود که باید باشد.
ایتالو کالوینو
📚 شش یادداشت برای هزاره بعدی
ترجمه لی لی گلستان
@Writing_lovers
ایتالو کالوینو
📚 شش یادداشت برای هزاره بعدی
ترجمه لی لی گلستان
@Writing_lovers
چه چیز باعث میشود کتاب زنده باشد؟ خیلی اوقات این سؤال به ذهن میرسد. به نظرم پاسخش ساده است. کتاب با توصیه پرشور یک خواننده به خواننده دیگر زندگی میکند.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
«وظیفهی خود میدانم که به نسل جوانی که با شور و عشق و ایمان، کار نوشتن و خواندن را دنبال میکنند، یادآور شوم که به جای خواندن اباطیلی که ناجوانمردانه، عاشقان پرشوری را که امروز در میان ما نیستند، گرفتار مینامند؛ چشم و دل خود را با خواندن آثاری نیرو و گرما بخشند که به آنها مهر و ایثار و پایداری بیاموزند. فرزانه ای از مغرب زمین هنگام دریافت جایزهی نوبل، در خطبهای که آن را باید چون سرمشقی پیش چشم داشت، چنین گفته است:
« مردان و زنان جوانی که امروز در کار نوشتناند مشکلات دل آدمی را که با خود در ستیز است، از یاد بردهاند. نوشتهی خوب تنها زاییدهی این ستیز است. جز این چیزی در خور نوشتن نیست، در خور عرقریزان روح نیست...»
اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است بدان سبب که دارای روح است، روحی که سرچشمه رأفت و فداکاری است. بر شاعران و نویسندگان است که به این صفت بپردازند، در دل آدمیان شور برانگیزند و بدین سان انسان را در این پایداری یاری کنند. »
سیروس طاهباز
@Writing_lovers
« مردان و زنان جوانی که امروز در کار نوشتناند مشکلات دل آدمی را که با خود در ستیز است، از یاد بردهاند. نوشتهی خوب تنها زاییدهی این ستیز است. جز این چیزی در خور نوشتن نیست، در خور عرقریزان روح نیست...»
اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است بدان سبب که دارای روح است، روحی که سرچشمه رأفت و فداکاری است. بر شاعران و نویسندگان است که به این صفت بپردازند، در دل آدمیان شور برانگیزند و بدین سان انسان را در این پایداری یاری کنند. »
سیروس طاهباز
@Writing_lovers
Forwarded from کتابدونی
#آیا_می_دانستید 💡
دوم آوریل «روز جهانی کتاب کودک» نام گرفته است، علت آن است که در این روز نویسندهٔ معروف کودکان یعنی هانسن کریستیان آندرسن متولد شده است. آندرسن در ابتدا برای بزرگسالان کتاب می نوشت، اما به تدریج متوجه شد داستان های عامیانه ای که برای کودکان می نویسد بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، در نتیجه کارش را بر آن متمرکز کرد. آندرسن حتی در این داستانهای کودکانه هم از اطرافیان و زندگی واقعی الهام می گرفت تا حدی که وقتی یکبار منتقدی از آندرسن پرسید : آیا روزی داستان زندگی خودش را خواهد نوشت؟ آندرسن در جواب گفت : «من قبلاً آن را نوشتهام؛ نام آن #جوجه_اردک_زشت است.»
@ketabdooni ✨
دوم آوریل «روز جهانی کتاب کودک» نام گرفته است، علت آن است که در این روز نویسندهٔ معروف کودکان یعنی هانسن کریستیان آندرسن متولد شده است. آندرسن در ابتدا برای بزرگسالان کتاب می نوشت، اما به تدریج متوجه شد داستان های عامیانه ای که برای کودکان می نویسد بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، در نتیجه کارش را بر آن متمرکز کرد. آندرسن حتی در این داستانهای کودکانه هم از اطرافیان و زندگی واقعی الهام می گرفت تا حدی که وقتی یکبار منتقدی از آندرسن پرسید : آیا روزی داستان زندگی خودش را خواهد نوشت؟ آندرسن در جواب گفت : «من قبلاً آن را نوشتهام؛ نام آن #جوجه_اردک_زشت است.»
@ketabdooni ✨
سیروس طاهباز. سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ ه ش مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر عهده داشت. روی میز اتاقش دو تصویر بود از علامه دهخدا و نیما یوشیج.
برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و درنهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، سراغ ادبیات رفت.
عشق طاهباز به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیما یوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست و در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چراکه اعتقاد داشت، «اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.»
کتابهای «تک نگاری یوش»، «پردرد کوهستان»، «کماندار بزرگ کوهساران» و «دنیا خانه من است» آثار او درباره نیما هستند. «شاعر و آفتاب» هم روایت شاعرگونه زندگی نیما یوشیج به قلم او برای کودکان است که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. این اثر داستانی، مخاطبان کودک را با زندگی علی اسفندیاری (نیما یوشیج) آشنا میکند. پسر کوچکی دوست دارد آفتاب را در دست بگیرد. او تمام تلاشش را میکند. از کنار جویبارها و از میان سنگها عبور میکند تا بتواند بر قله یک کوه با آفتاب صحبت کند.
سیروس طاهباز تا سالهای پایانی عمر، همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد. سال ۱۳۷۷ چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
@Writing_lovers
برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و درنهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، سراغ ادبیات رفت.
عشق طاهباز به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیما یوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست و در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چراکه اعتقاد داشت، «اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.»
کتابهای «تک نگاری یوش»، «پردرد کوهستان»، «کماندار بزرگ کوهساران» و «دنیا خانه من است» آثار او درباره نیما هستند. «شاعر و آفتاب» هم روایت شاعرگونه زندگی نیما یوشیج به قلم او برای کودکان است که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. این اثر داستانی، مخاطبان کودک را با زندگی علی اسفندیاری (نیما یوشیج) آشنا میکند. پسر کوچکی دوست دارد آفتاب را در دست بگیرد. او تمام تلاشش را میکند. از کنار جویبارها و از میان سنگها عبور میکند تا بتواند بر قله یک کوه با آفتاب صحبت کند.
سیروس طاهباز تا سالهای پایانی عمر، همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد. سال ۱۳۷۷ چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
@Writing_lovers
Forwarded from بخوان وبنویس
کنفسیوس میگوید: مهم نیست چقدر پُرمشغلهایی ...
باید زمانی برای کتاب خواندن پیدا کنی، و یا اینکه خود را در محاصره نادانی خواهی دید.
#حرف_حساب
@safa07134
باید زمانی برای کتاب خواندن پیدا کنی، و یا اینکه خود را در محاصره نادانی خواهی دید.
#حرف_حساب
@safa07134
اگر از کتابی سوالی بپرسید، خود باید به آن پاسخ دهید. از این نظر کتاب مثل طبیعت و دنیاست. وقتی از آن سوالی میکنید به اندازهای که خودتان تحلیل و تفکر کنید به شما پاسخ خواهد داد.
مارتیمر جی. آدلر و چارلز ون دورن
@Writing_lovers🖌
مارتیمر جی. آدلر و چارلز ون دورن
@Writing_lovers🖌
میتوانم خیلی بهتر بنویسم
✍ معصومه حامی دوست
هنری میلر میگوید: «وقتی جوانتر بودم، بیشتر اوقات هنگام کنار گذاشتن یک کتاب، فکر میکردم میتوانم خیلی بهتر بنویسم تا آنکه تصمیم گرفتم قدرت بیانم را به نمایش بگذارم.» بر این اساس خواندن کتابهایی هر چند متوسط، میتواند برکتی در خود داشته باشد.
میگویند استیون کینگ هم در کودکی وقتش را به خواندن کتابهای کاریکاتور بچهها، کتابهای تام سوئیفت و دیو داوسون و داستانهای ترسناک حیوانات جک لندن میگذراند. او مینویسد: «پس از مدتی شروع کردم به داستان نویسی. تقلید، خلاقیت میآورد. مجموعه کتابهای تصویری نبرد کاسی را کلمه به کلمه در دفتر نقاشی اسب آبی رنگم کپی کردم و گاهی نوشته های خودم را که مناسب بود به آن اضافه کردم. سرانجام یکی از کپی های مختلط را به مادرم نشان دادم و لبخند متعجبش را به یاد دارم. از من سؤال کرد: «آیا داستان را خودم ساختهام و من هم مجبور شدم اعتراف کنم که بیشتر قسمت های آن را از کتاب کپی کردم. دفتر را پس داد و گفت داستان خودت را بنویس استیو. آن مجموعهی فکاهی، آشغال است. مطمئنا تو بهتر میتوانی بنویسی. خودت یک کتاب بنویس.» و به این ترتیب یکی از نویسندگان مشهور تاریخ ادبیات پا به عرصهی نویسندگی گذاشت.
لستر دل ری علمی تخیلی نویس، نخستین داستانش را تحت شرایطی نوشت که معمولا در داستانها و فیلم های سینمایی پیش میآید. روزی او داستانی خواند و از آن خوشش نیامد، آن را به سمت دیوار پرت کرد و گفت:«خودم بهتر از این بلدم داستان بنویسم.» البته این را خطاب به دوست دخترش گفت که آنجا حضور داشت. او هم در پاسخ گفت:«من که باور نمیکنم.» لستر هم بی درنگ دست به قلم شد و داستان را نوشت. باقی قصه که معلوم است. بنابراین این روش وقتی بهتر جواب میدهد که آنگاه که عزمتان را برای نوشتن جزم میکنید، کسی حضور داشته باشد و شما را به چالش بکشد.
اما دربارهی گابریل گارسیا مارکز. او این شانس را داشت که مطالعهاش را با خواندن کتابی از هر جهت متفاوت شروع کند. آنطور که خودش میگوید با خواندن آثار کافکا قدم به دنیای نوشتن گذاشت. در مصاحبهای میگوید : در ابتدای این رمان آمده «یک روز صبح وقتی گرگور سامسا از خوابی آشفته بیدار شد، دید در رختخواب خود به حشرهای بزرگ تبدیل شده است.» وقتی این خط را خواندم با خودم فکر کردم خبر نداشتم میشود اینطور هم نوشت. اگر میدانستم، مدتها پیش نویسندگی را شروع میکردم. بنابراین، بلافاصله نوشتن را با این ایده که هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد، شروع کرد. به همین دلیل است که نویسندهی بزرگی چون فاکنر هر نوع خواندنی را توصیه میکند. او میگوید: «بخوانید، بخوانید، همه چیز بخوانید: آثار کلاسیک، کتاب های آشغال، خوب یا بد و سعی کنید کشف کنید که نویسنده چگونه جملاتش را نگاشته است.»
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
هنری میلر میگوید: «وقتی جوانتر بودم، بیشتر اوقات هنگام کنار گذاشتن یک کتاب، فکر میکردم میتوانم خیلی بهتر بنویسم تا آنکه تصمیم گرفتم قدرت بیانم را به نمایش بگذارم.» بر این اساس خواندن کتابهایی هر چند متوسط، میتواند برکتی در خود داشته باشد.
میگویند استیون کینگ هم در کودکی وقتش را به خواندن کتابهای کاریکاتور بچهها، کتابهای تام سوئیفت و دیو داوسون و داستانهای ترسناک حیوانات جک لندن میگذراند. او مینویسد: «پس از مدتی شروع کردم به داستان نویسی. تقلید، خلاقیت میآورد. مجموعه کتابهای تصویری نبرد کاسی را کلمه به کلمه در دفتر نقاشی اسب آبی رنگم کپی کردم و گاهی نوشته های خودم را که مناسب بود به آن اضافه کردم. سرانجام یکی از کپی های مختلط را به مادرم نشان دادم و لبخند متعجبش را به یاد دارم. از من سؤال کرد: «آیا داستان را خودم ساختهام و من هم مجبور شدم اعتراف کنم که بیشتر قسمت های آن را از کتاب کپی کردم. دفتر را پس داد و گفت داستان خودت را بنویس استیو. آن مجموعهی فکاهی، آشغال است. مطمئنا تو بهتر میتوانی بنویسی. خودت یک کتاب بنویس.» و به این ترتیب یکی از نویسندگان مشهور تاریخ ادبیات پا به عرصهی نویسندگی گذاشت.
لستر دل ری علمی تخیلی نویس، نخستین داستانش را تحت شرایطی نوشت که معمولا در داستانها و فیلم های سینمایی پیش میآید. روزی او داستانی خواند و از آن خوشش نیامد، آن را به سمت دیوار پرت کرد و گفت:«خودم بهتر از این بلدم داستان بنویسم.» البته این را خطاب به دوست دخترش گفت که آنجا حضور داشت. او هم در پاسخ گفت:«من که باور نمیکنم.» لستر هم بی درنگ دست به قلم شد و داستان را نوشت. باقی قصه که معلوم است. بنابراین این روش وقتی بهتر جواب میدهد که آنگاه که عزمتان را برای نوشتن جزم میکنید، کسی حضور داشته باشد و شما را به چالش بکشد.
اما دربارهی گابریل گارسیا مارکز. او این شانس را داشت که مطالعهاش را با خواندن کتابی از هر جهت متفاوت شروع کند. آنطور که خودش میگوید با خواندن آثار کافکا قدم به دنیای نوشتن گذاشت. در مصاحبهای میگوید : در ابتدای این رمان آمده «یک روز صبح وقتی گرگور سامسا از خوابی آشفته بیدار شد، دید در رختخواب خود به حشرهای بزرگ تبدیل شده است.» وقتی این خط را خواندم با خودم فکر کردم خبر نداشتم میشود اینطور هم نوشت. اگر میدانستم، مدتها پیش نویسندگی را شروع میکردم. بنابراین، بلافاصله نوشتن را با این ایده که هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد، شروع کرد. به همین دلیل است که نویسندهی بزرگی چون فاکنر هر نوع خواندنی را توصیه میکند. او میگوید: «بخوانید، بخوانید، همه چیز بخوانید: آثار کلاسیک، کتاب های آشغال، خوب یا بد و سعی کنید کشف کنید که نویسنده چگونه جملاتش را نگاشته است.»
@Writing_lovers
تمرین
یکی از راههای خلق داستان، تداعی مفاهیمی است که از طریق کلمات در ذهن نویسنده ایجاد میشود. از این نظر نویسنده با کلمات به روایتی پنهان میرسد که تخیلی است یا ریشه در تجربیات و خاطراتش دارد. بکوشید با کلمات زیر روایت داستانی(یک صفحهای) بنویسید. در ضمن میتوانید از کلمات متفاوت دیگری هم استفاده کنید. کلمات پیشنهادی عبارتند از:
هوا ، فرفره ، تاب ، نرگس ، نیمکت
@Writing_lovers
یکی از راههای خلق داستان، تداعی مفاهیمی است که از طریق کلمات در ذهن نویسنده ایجاد میشود. از این نظر نویسنده با کلمات به روایتی پنهان میرسد که تخیلی است یا ریشه در تجربیات و خاطراتش دارد. بکوشید با کلمات زیر روایت داستانی(یک صفحهای) بنویسید. در ضمن میتوانید از کلمات متفاوت دیگری هم استفاده کنید. کلمات پیشنهادی عبارتند از:
هوا ، فرفره ، تاب ، نرگس ، نیمکت
@Writing_lovers
مطالعهی انبوه بیاستفاده از مغز بیفایده است. فرد باید به طور مداوم آموختههایش را مرور کند و خواندهها را با تفکراتش ادغام کند، با استفادهای این چنین از نظریات، فرد میآموزد افکارش را هدایت کند و مشکلات موجود را تحلیل کند. به این ترتیب موفقیت در پی خواهد آمد.
کنفوسیوس
@Writing_lovers
کنفوسیوس
@Writing_lovers
یافتن موضوع برای نوشتن داستان کار دشواری نیست. تنها ذوق و دقت و کنجکاوی می خواهد که در هر کوی و گذر، در هر منظره و هر رویداد سخنی برای پروردن و مطلبی برای خواندن به دست آید.
برخی چنان میپندارند که باید تمامی وقایع داستان جلو دیدگان داستانسرا اتفاق بیفتد تا او بتواند آن را بنویسد. در صورتی که نویسندگان کنجکاو و و هشیار قادرند که به نیروی تخیل داستانهای دل انگیز بیافرینند یا از وقایع ناچیز که برای مردم عادی هرگز قابل توجه نیست به یاری ذوق و اندیشه حکایات شیوا ترتیب دهند.
ویکتور هوگو از حرکت دو طفل كوچك در باغ لوکزامبورگ پاریس و قطعه نانی که از استخری بر میدارند و میان خود تقسیم می کنند ، ا. هنری از سقوط برگهای پاییزی، اشتفان تسوایك از انگشتان دست يك قمار باز داستانهایی بس دلپذیر می نویسند.
داستانسرایان هر کشور معمولا بیشتر موضوعهای حکایاتشان را از محیط زندگانی و مردم دیار خود بر میگزیند. داستان نویسان ما هم باید این نکته را فراموش نکنند و در صورتی که اینهمه مطالب دست نخورده نوشتنی در ایران وجود دارد، برای یافتن موضوع نگارش به جاهای دوردست و بیگانه روی نیاورند.
فن نویسندگی
نادر وزین پور
@Writing_lovers
برخی چنان میپندارند که باید تمامی وقایع داستان جلو دیدگان داستانسرا اتفاق بیفتد تا او بتواند آن را بنویسد. در صورتی که نویسندگان کنجکاو و و هشیار قادرند که به نیروی تخیل داستانهای دل انگیز بیافرینند یا از وقایع ناچیز که برای مردم عادی هرگز قابل توجه نیست به یاری ذوق و اندیشه حکایات شیوا ترتیب دهند.
ویکتور هوگو از حرکت دو طفل كوچك در باغ لوکزامبورگ پاریس و قطعه نانی که از استخری بر میدارند و میان خود تقسیم می کنند ، ا. هنری از سقوط برگهای پاییزی، اشتفان تسوایك از انگشتان دست يك قمار باز داستانهایی بس دلپذیر می نویسند.
داستانسرایان هر کشور معمولا بیشتر موضوعهای حکایاتشان را از محیط زندگانی و مردم دیار خود بر میگزیند. داستان نویسان ما هم باید این نکته را فراموش نکنند و در صورتی که اینهمه مطالب دست نخورده نوشتنی در ایران وجود دارد، برای یافتن موضوع نگارش به جاهای دوردست و بیگانه روی نیاورند.
فن نویسندگی
نادر وزین پور
@Writing_lovers
چگونه میتوانیم بفهمیم به چه چیز فکر میکنیم، مادام که ندانیم چه مینویسیم؟ من نوشتم تا این مطلب را بفهمم و از آن پس هرگز مثل گذشته نبودم.
کاترین بلزی
@Writing_lovers
کاترین بلزی
@Writing_lovers