Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
مطالب خوب درباره کتاب و کتابخوانی را در لینک زیر با عنوان «چرا کتاب بخوانیم؟» جستجو کنید.
http://blog.madani.pro
http://blog.madani.pro
گاهنوشتههای میثم مدنی
گاهنوشتههای میثم مدنی - حوزه علوم رایانه، داده، تصمیم و کتابخوانی
داده کاوی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی، تحلیل داده، سیستمهای پیشنهاددهنده، توصیه کننده، kpi و okr هوش تجاری، تحلیل کسب و کار، کتاب و کتابخوانی. چرا کتاب بخوانیم.
«آتش از اینکه زیر دیگی از آب قرار گرفته ناراحت بود، چون خود را عنصر برتر میدانست، پس شعلههایش را بالاتر و بالاتر برد، تا جایی که آب به جوش آمد، سر ریز شد و آتش را خاموش کرد.»
متن بالاحکایتی است از لئوناردو داوینچی که آن را بر سه ستون موازی نوشت، سه روایت پشت سر هم که همهشان ناکاملاند و هربار هم چند نکته به آن میافزاید و توصیف میکند که چگونه از زغالی کوچک شعلهای جرقه میزند، مشتعل میشود و همه چیز را فرامیگیرد. او میداند که میتوان از تکه چوبی که در اجاق آشپزخانه مشتعل میشود، قصهای ساخت که تا بینهایت برود.
یادداشتهای لئوناردو مستندات فوقالعادهای از مبارزه نویسنده با زبان است برای دستیابی به چیزی که از نیروی بیانش میگریزد.
شش یادداشت برای هزارهی بعدی
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
متن بالاحکایتی است از لئوناردو داوینچی که آن را بر سه ستون موازی نوشت، سه روایت پشت سر هم که همهشان ناکاملاند و هربار هم چند نکته به آن میافزاید و توصیف میکند که چگونه از زغالی کوچک شعلهای جرقه میزند، مشتعل میشود و همه چیز را فرامیگیرد. او میداند که میتوان از تکه چوبی که در اجاق آشپزخانه مشتعل میشود، قصهای ساخت که تا بینهایت برود.
یادداشتهای لئوناردو مستندات فوقالعادهای از مبارزه نویسنده با زبان است برای دستیابی به چیزی که از نیروی بیانش میگریزد.
شش یادداشت برای هزارهی بعدی
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
نویسنده نباشید، به جایش خودِ نوشتن باشید. نویسنده بودن یعنی راکد و ایستا بودن. عمل نوشتن حرکت را نشان میدهد، فعالیت و زندگی را. وقتی از حرکت میایستی در واقع مردهای. هیچوقت برای نوشتن زود نیست، از همان وقتی که میتوانی بخوانی، میتوانی بنویسی.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم، دانستم که ما ناگزیریم با سلاح وقت مسلح شویم و آن آموختن تمام علوم امروزی بود، وگرنه ما را جزو ملل وحشی میشمردند و برما آقائی را روا میدیدند، و آموختن آن اگر بهزبان خارجی بود البته میسر نمیشد[...] پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمیشود جز بدینکه اول لغات خود را بدانیم و این کار نوشتن لغتنامهای شامل و کافلِ تمام لغات را، لازم داشت. این بود که بهفکر تدوین لغتنامه افتادم.
علی اکبر دهخدا
@Writing_lovers
علی اکبر دهخدا
@Writing_lovers
چرند و پرند دهخدا را میخوانم و از انبوه کلمات تازه اش شگفت زده میشوم. چه زبان غنی به کار برده است! کلمات تازه و شادابند. به یاد واژگان غنی نمایشنامه های شکسپیر میافتم. این همه تازگی از زبانی متعلق به سالها پیش عجیب است. مجموعه ای از لغات جدید را در دفترم یادداشت میکنم. از اصطلاحاتی چون عهد پادشاه وزوزک تا بحث فراموشخانه ها برایم جذاب و دلنشین است. پنجاه صفحه اش را میخوانم و قرار است این کتاب ۱۳۵ صفحه ای را در سه روز بخوانم. باید بتوانیم برای خواندههایمان برنامه ریزی داشته باشیم و از هرج و مرج در خواندن دست برداریم. با خودتان قرار بگذارید در فصل جاری یک بیوگرافی، یک کتاب تاریخی، پنج داستان و ده شعر میخوانم و بدان متعهد باشید. اینگونه است که گذرتان به کتابهای ارزشمند میافتد و در فصل بعدی با یادآوری مطالعه تان احساس میکنید چه ساعات پرباری را پشت سر گذارده اید.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
Audio
✒📚منوچهر بدیعی، مترجم برجسته ادبی، در این فایل شنیداری از شکستهنویسی و میزان مجاز بودن آن در داستان میگوید.
@matikandastan
@matikandastan
«وقتی من و برادرم کیم، بچه بودیم پدرمان عادت داشت برایمان داستان یک کرم کتاب، به اسم والی را بخواند. این موجود زردک ریزه و کجوچوله، با یک کلاه لبهدار قرمز، نه تنها کتابها را دوست داشت بلکه آنها را میخورد. واژههای تک هجایی که در اکثر کتابهای کودکان پیدا میکرد اشتهای سیری ناپذیرش را ارضا نمیکردند و به همین خاطر سراغ لغت نامه میرفت که فهرست پر و پیمان تری داشت. والی کرم کلمه تکههای پر کالری مثل متوازی اضلاع، راحت الحلقوم و درد رازآلودگی، که به معنای عادت به استعمال لغات طولانی است، را دوست داشت.»
📚اعترافات یک کتاب خوان معمولی
آنه فدیمن
ترجمه محمد معماریان
نشر ترجمان
@Writing_lovers
📚اعترافات یک کتاب خوان معمولی
آنه فدیمن
ترجمه محمد معماریان
نشر ترجمان
@Writing_lovers
روشن است که از اول فکرهایی در مغزم بود، تصمیم گرفتم کار کنم. اول بدون اینکه طرح منسجمی داشته باشم، شروع کردم به یادداشت کردن. چیز نامشخصی بود. بعد طرح رمان در مغزم شکل گرفت و مدت یک سال به طور فشرده روی آن متمرکز بودم.
امبرتو اکو
@Writing_lovers
امبرتو اکو
@Writing_lovers
مهمترین عامل داستانساز
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان بزرگ، اغلب از عامل مهمی نام میبرند که در روند نوشتن داستانهایشان نقش دارد. این عامل تأثیر گذار احساس است.
کارور میگوید در ابتدا فقط احساسی است که نسبت به موضوعی دارم. هیچ چیز دیگری در کار نیست. بعد شروع به نوشتن این احساس مبهم میکنم. پس از نوشتن آن، یک یا دو روز آن را به حال خود رها میکنم و دوباره به سراغش میروم و بر اساس منطق به آن ساختار داستانی میدهم.
اما برای دستیابی به این عنصر داستانساز چه کار باید کرد؟
باید به چیزهای پیرامونتان دقیق شوید و دربارهی آنها خیال پردازی کنید. به طور مثال به یک شخص، گربه یا یک شئ نگاه کنید و یک موقعیت خیالی برای آن در نظر بگیرید و از آن بنویسید.
به عنوان نمونه داستان اهل و عیالوار شولوخوف را بخوانید. این داستان دربارهی مردی است که با یک کرجی روی دریاچه کار میکند و از طریق جابه جا کردن مسافر روزگار میگذراند. اما نویسنده برای این مرد موقعیتی فرض میکند که او را از آدمهای دیگر جدا کردهاست. در اواسط داستان میفهمیم که او پسران سربازش را به دست خودش کشته و مشتاق میشویم بدانیم داستان از چه قرار بوده.
بنابراین اگر میخواهید داستان بنویسید لازم نیست همهی ساختار داستان را از ابتدا در ذهن داشته باشید. بلکه براساس یک احساس شروع به نوشتن کنید و سپس برای آن موقعیتی خیالی فرض کنید و در طی کار به آن ساختار داستانی بدهید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
نویسندگان بزرگ، اغلب از عامل مهمی نام میبرند که در روند نوشتن داستانهایشان نقش دارد. این عامل تأثیر گذار احساس است.
کارور میگوید در ابتدا فقط احساسی است که نسبت به موضوعی دارم. هیچ چیز دیگری در کار نیست. بعد شروع به نوشتن این احساس مبهم میکنم. پس از نوشتن آن، یک یا دو روز آن را به حال خود رها میکنم و دوباره به سراغش میروم و بر اساس منطق به آن ساختار داستانی میدهم.
اما برای دستیابی به این عنصر داستانساز چه کار باید کرد؟
باید به چیزهای پیرامونتان دقیق شوید و دربارهی آنها خیال پردازی کنید. به طور مثال به یک شخص، گربه یا یک شئ نگاه کنید و یک موقعیت خیالی برای آن در نظر بگیرید و از آن بنویسید.
به عنوان نمونه داستان اهل و عیالوار شولوخوف را بخوانید. این داستان دربارهی مردی است که با یک کرجی روی دریاچه کار میکند و از طریق جابه جا کردن مسافر روزگار میگذراند. اما نویسنده برای این مرد موقعیتی فرض میکند که او را از آدمهای دیگر جدا کردهاست. در اواسط داستان میفهمیم که او پسران سربازش را به دست خودش کشته و مشتاق میشویم بدانیم داستان از چه قرار بوده.
بنابراین اگر میخواهید داستان بنویسید لازم نیست همهی ساختار داستان را از ابتدا در ذهن داشته باشید. بلکه براساس یک احساس شروع به نوشتن کنید و سپس برای آن موقعیتی خیالی فرض کنید و در طی کار به آن ساختار داستانی بدهید.
@Writing_lovers🖌
سفرنامه ناصرخسرو کتابی است پر از روایتها و حکایات دست اول و شنیدنی از دیدهها وشنیدهها و نقل و قولهای مردم زمان نویسنده که آن را در نظر مخاطب به اثری شیرین و خواندنی تبدیل میکند.
این کتاب شرح سفر ناصر خسرو براساس تاریخ دقیق خطی آن است. کتاب به زمان گذشته روایت شده، گویا ناصرخسرو در طول سفر از بازدیدها و وقایع آن به صورت مرتب یادداشت برداری کرده و پس از بازگشت، سفرنامه را براساس یادداشتهایش، نوشته است. این نکتهای است که توجه و به کارگیری آن میتواند برای نویسنده معاصر مفید باشد.
بخشی از کتاب
دوازدهم محرم از قزوین برفتم به راهبیل و قبان که روستای قزوین است و از آنجا به دیهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود، زادی (توشه) اندک داشتیم. برادرم به دیه دررفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که چه میخواهی؟ بقال منم. گفتم هر چه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر. گفت: هیچ چیز ندارم. بعد از آن هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.
میبینید که ناصرخسرو، چطور از طریق بیان واقعهای و نوشتن آن در سفرنامه اش توانسته قابلیت و امکانات زبان فارسی را گسترش دهد و با نکته سنجی، یک موضوع شخصی و روزمره را به مثل تبدیل کند.
@Writing_lovers
این کتاب شرح سفر ناصر خسرو براساس تاریخ دقیق خطی آن است. کتاب به زمان گذشته روایت شده، گویا ناصرخسرو در طول سفر از بازدیدها و وقایع آن به صورت مرتب یادداشت برداری کرده و پس از بازگشت، سفرنامه را براساس یادداشتهایش، نوشته است. این نکتهای است که توجه و به کارگیری آن میتواند برای نویسنده معاصر مفید باشد.
بخشی از کتاب
دوازدهم محرم از قزوین برفتم به راهبیل و قبان که روستای قزوین است و از آنجا به دیهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود، زادی (توشه) اندک داشتیم. برادرم به دیه دررفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که چه میخواهی؟ بقال منم. گفتم هر چه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر. گفت: هیچ چیز ندارم. بعد از آن هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.
میبینید که ناصرخسرو، چطور از طریق بیان واقعهای و نوشتن آن در سفرنامه اش توانسته قابلیت و امکانات زبان فارسی را گسترش دهد و با نکته سنجی، یک موضوع شخصی و روزمره را به مثل تبدیل کند.
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
ایدههای داستانی چگونه به سراغ نویسنده میآیند؟
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
اگر نوشتن را برگزیدهام به این دلیل است که نوشتن به من اجازه میدهد هر چند بار که بخواهم جملهام را تصحیح کنم _ ولو به رضایت کامل نرسم_ دست کم تا اندازهای که بتوانم دلایل عدم رضایتم را بشناسم. ادبیات_مقصودم ادبیاتی که به این توقعات پاسخ بدهد_سرزمین موعود است، جایی که زبان در آن همانی میشود که باید باشد.
ایتالو کالوینو
📚 شش یادداشت برای هزاره بعدی
ترجمه لی لی گلستان
@Writing_lovers
ایتالو کالوینو
📚 شش یادداشت برای هزاره بعدی
ترجمه لی لی گلستان
@Writing_lovers
چه چیز باعث میشود کتاب زنده باشد؟ خیلی اوقات این سؤال به ذهن میرسد. به نظرم پاسخش ساده است. کتاب با توصیه پرشور یک خواننده به خواننده دیگر زندگی میکند.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
«وظیفهی خود میدانم که به نسل جوانی که با شور و عشق و ایمان، کار نوشتن و خواندن را دنبال میکنند، یادآور شوم که به جای خواندن اباطیلی که ناجوانمردانه، عاشقان پرشوری را که امروز در میان ما نیستند، گرفتار مینامند؛ چشم و دل خود را با خواندن آثاری نیرو و گرما بخشند که به آنها مهر و ایثار و پایداری بیاموزند. فرزانه ای از مغرب زمین هنگام دریافت جایزهی نوبل، در خطبهای که آن را باید چون سرمشقی پیش چشم داشت، چنین گفته است:
« مردان و زنان جوانی که امروز در کار نوشتناند مشکلات دل آدمی را که با خود در ستیز است، از یاد بردهاند. نوشتهی خوب تنها زاییدهی این ستیز است. جز این چیزی در خور نوشتن نیست، در خور عرقریزان روح نیست...»
اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است بدان سبب که دارای روح است، روحی که سرچشمه رأفت و فداکاری است. بر شاعران و نویسندگان است که به این صفت بپردازند، در دل آدمیان شور برانگیزند و بدین سان انسان را در این پایداری یاری کنند. »
سیروس طاهباز
@Writing_lovers
« مردان و زنان جوانی که امروز در کار نوشتناند مشکلات دل آدمی را که با خود در ستیز است، از یاد بردهاند. نوشتهی خوب تنها زاییدهی این ستیز است. جز این چیزی در خور نوشتن نیست، در خور عرقریزان روح نیست...»
اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است بدان سبب که دارای روح است، روحی که سرچشمه رأفت و فداکاری است. بر شاعران و نویسندگان است که به این صفت بپردازند، در دل آدمیان شور برانگیزند و بدین سان انسان را در این پایداری یاری کنند. »
سیروس طاهباز
@Writing_lovers
Forwarded from کتابدونی
#آیا_می_دانستید 💡
دوم آوریل «روز جهانی کتاب کودک» نام گرفته است، علت آن است که در این روز نویسندهٔ معروف کودکان یعنی هانسن کریستیان آندرسن متولد شده است. آندرسن در ابتدا برای بزرگسالان کتاب می نوشت، اما به تدریج متوجه شد داستان های عامیانه ای که برای کودکان می نویسد بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، در نتیجه کارش را بر آن متمرکز کرد. آندرسن حتی در این داستانهای کودکانه هم از اطرافیان و زندگی واقعی الهام می گرفت تا حدی که وقتی یکبار منتقدی از آندرسن پرسید : آیا روزی داستان زندگی خودش را خواهد نوشت؟ آندرسن در جواب گفت : «من قبلاً آن را نوشتهام؛ نام آن #جوجه_اردک_زشت است.»
@ketabdooni ✨
دوم آوریل «روز جهانی کتاب کودک» نام گرفته است، علت آن است که در این روز نویسندهٔ معروف کودکان یعنی هانسن کریستیان آندرسن متولد شده است. آندرسن در ابتدا برای بزرگسالان کتاب می نوشت، اما به تدریج متوجه شد داستان های عامیانه ای که برای کودکان می نویسد بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، در نتیجه کارش را بر آن متمرکز کرد. آندرسن حتی در این داستانهای کودکانه هم از اطرافیان و زندگی واقعی الهام می گرفت تا حدی که وقتی یکبار منتقدی از آندرسن پرسید : آیا روزی داستان زندگی خودش را خواهد نوشت؟ آندرسن در جواب گفت : «من قبلاً آن را نوشتهام؛ نام آن #جوجه_اردک_زشت است.»
@ketabdooni ✨
سیروس طاهباز. سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ ه ش مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر عهده داشت. روی میز اتاقش دو تصویر بود از علامه دهخدا و نیما یوشیج.
برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و درنهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، سراغ ادبیات رفت.
عشق طاهباز به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیما یوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست و در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چراکه اعتقاد داشت، «اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.»
کتابهای «تک نگاری یوش»، «پردرد کوهستان»، «کماندار بزرگ کوهساران» و «دنیا خانه من است» آثار او درباره نیما هستند. «شاعر و آفتاب» هم روایت شاعرگونه زندگی نیما یوشیج به قلم او برای کودکان است که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. این اثر داستانی، مخاطبان کودک را با زندگی علی اسفندیاری (نیما یوشیج) آشنا میکند. پسر کوچکی دوست دارد آفتاب را در دست بگیرد. او تمام تلاشش را میکند. از کنار جویبارها و از میان سنگها عبور میکند تا بتواند بر قله یک کوه با آفتاب صحبت کند.
سیروس طاهباز تا سالهای پایانی عمر، همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد. سال ۱۳۷۷ چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
@Writing_lovers
برای خواندن پزشکی وارد دانشگاه تهران شد اما خیلی زود از پزشکی خسته شد و درنهایت وقتی سال ششم پزشکی را میگذراند، سراغ ادبیات رفت.
عشق طاهباز به نیما در کلمه نمیگنجد، عشقی که موجب شد ۳۷ سال از عمرش را پای آن بگذارد و از آثار نیما یوشیج ۲۳ دفتر گرد آورد و خودش نیز چند کتاب درباره او قلم بزند. بزرگترین افتخار زندگیاش را کار روی آثار نیما میدانست و در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چراکه اعتقاد داشت، «اگر قرار است دستنوشتههای نیما که در خانه ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آنها بروم.»
کتابهای «تک نگاری یوش»، «پردرد کوهستان»، «کماندار بزرگ کوهساران» و «دنیا خانه من است» آثار او درباره نیما هستند. «شاعر و آفتاب» هم روایت شاعرگونه زندگی نیما یوشیج به قلم او برای کودکان است که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. این اثر داستانی، مخاطبان کودک را با زندگی علی اسفندیاری (نیما یوشیج) آشنا میکند. پسر کوچکی دوست دارد آفتاب را در دست بگیرد. او تمام تلاشش را میکند. از کنار جویبارها و از میان سنگها عبور میکند تا بتواند بر قله یک کوه با آفتاب صحبت کند.
سیروس طاهباز تا سالهای پایانی عمر، همچنان به نوشتن و کار در عرصه ادبیات ادامه داد و چندین کلاس داستاننویسی و نقد داستان نیز برگزار کرد. سال ۱۳۷۷ چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه نیما به خاک سپرده شد.
@Writing_lovers
Forwarded from بخوان وبنویس
کنفسیوس میگوید: مهم نیست چقدر پُرمشغلهایی ...
باید زمانی برای کتاب خواندن پیدا کنی، و یا اینکه خود را در محاصره نادانی خواهی دید.
#حرف_حساب
@safa07134
باید زمانی برای کتاب خواندن پیدا کنی، و یا اینکه خود را در محاصره نادانی خواهی دید.
#حرف_حساب
@safa07134