برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب میکند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند، ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برایمان میشوند مصداق این سخن آریوستو که: چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!
متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور
@Writing_lovers
متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور
@Writing_lovers
تمرین:
مونولوگی بنویسید که این طور شروع شود:« آنچه بیشتر از هر چیزی دیگری در درون من ریشه دوانده این است که...»
این نوشته به شما نشان میدهد که در زندگیتان به چه الگوهایی عادت کردهاید و چه الگوهایی است که نیازی به آنها ندارید و میتوانید رهایشان کنید و در نهایت به شما کمک میکند تا برای نوشتن کتابی که درون شماست، بهترین الگوها را برگزینید.
@Writing_lovers🖌
مونولوگی بنویسید که این طور شروع شود:« آنچه بیشتر از هر چیزی دیگری در درون من ریشه دوانده این است که...»
این نوشته به شما نشان میدهد که در زندگیتان به چه الگوهایی عادت کردهاید و چه الگوهایی است که نیازی به آنها ندارید و میتوانید رهایشان کنید و در نهایت به شما کمک میکند تا برای نوشتن کتابی که درون شماست، بهترین الگوها را برگزینید.
@Writing_lovers🖌
اجازه داشتم به تنهایی در کشتی گردش کنم. دوربین چشمی پدر را ازش گرفتم. چند بار یواشکی چندتا از مسافرها را زیر نظر گرفتم. این کار خیلی هیجان انگیز بود چون باید خودم را از دید آنها مخفی نگه دارم.
بدترین کاری که کردم، دید زدن یک زن آمریکایی بود. او آن قدر دیوانه به نظر میآمد که فکر کردم شاید مرا به پاسخ سؤالم برساند و بفهمم که انسان چگونه موجودی است.
او را درگوشه سالن غافلگیر کردم. به پشت سرش نگاهی کرد تا مطمئن شود کسی او را نمیبیند. من خودم را پشت یک مبل مخفی کرده بودم. کنجکاو بودم او چه کار میخواهد بکند؟
بالاخره دیدم کیف آرایش سبزرنگی از کیف دستیش بیرون آورد و آینهای از داخلش بیرون کشید. صورتش را در آینه وارسی کرد و بعد ماتیک مفصلی مالید.
همان لحظه فهمیدم شاهد صحنه ای هستم که میتواند برای یک فیلسوف هم معنی خاصی داشته باشد. ولی اتفاق دیگری هم رخ داد، وقتی خودش را آرایش کرد دوباره نگاهی به درون آینه انداخت و به خودش لبخند زد.
جالب اینکه قبل از اینکه آینه را در کیفش بگذارد دستش را تکان داد و با خودش در آینه خداحافظی کرد، چشمکی هم به خودش زد.
وقتی از سالن بیرون رفت من مات و متحیر بر جایم باقی مانده بودم. چطور ممکن است کسی در آینه برای خودش دست تکان بدهد؟
راز فال ورق
یاستین گوردر
ترجمه مهرداد بازیاری
* گوردر در داستانهایش از مفاهیم عمیق زندگی حرف میزند. خواندن آثار او سبب میشود تا پرسشهای دوران کودکی را به یاد بیاوریم و حقایقی را بیان میکند که مدتها پیش تر از این منتظر شنیدنشان بوده ایم. او از آن دست نویسنده هایی هست که باید به او اعتماد کرد و خواندن آثارش را از دست نداد. از این نویسنده کتابهای « دنیای سوفی»، «دختر پرتقال»، « راز فال ورق»، «زندگی کوتاه است» را خوانده ام که بنظرم داستانهای دوست داشتنی بودند.
@Writing_lovers
بدترین کاری که کردم، دید زدن یک زن آمریکایی بود. او آن قدر دیوانه به نظر میآمد که فکر کردم شاید مرا به پاسخ سؤالم برساند و بفهمم که انسان چگونه موجودی است.
او را درگوشه سالن غافلگیر کردم. به پشت سرش نگاهی کرد تا مطمئن شود کسی او را نمیبیند. من خودم را پشت یک مبل مخفی کرده بودم. کنجکاو بودم او چه کار میخواهد بکند؟
بالاخره دیدم کیف آرایش سبزرنگی از کیف دستیش بیرون آورد و آینهای از داخلش بیرون کشید. صورتش را در آینه وارسی کرد و بعد ماتیک مفصلی مالید.
همان لحظه فهمیدم شاهد صحنه ای هستم که میتواند برای یک فیلسوف هم معنی خاصی داشته باشد. ولی اتفاق دیگری هم رخ داد، وقتی خودش را آرایش کرد دوباره نگاهی به درون آینه انداخت و به خودش لبخند زد.
جالب اینکه قبل از اینکه آینه را در کیفش بگذارد دستش را تکان داد و با خودش در آینه خداحافظی کرد، چشمکی هم به خودش زد.
وقتی از سالن بیرون رفت من مات و متحیر بر جایم باقی مانده بودم. چطور ممکن است کسی در آینه برای خودش دست تکان بدهد؟
راز فال ورق
یاستین گوردر
ترجمه مهرداد بازیاری
* گوردر در داستانهایش از مفاهیم عمیق زندگی حرف میزند. خواندن آثار او سبب میشود تا پرسشهای دوران کودکی را به یاد بیاوریم و حقایقی را بیان میکند که مدتها پیش تر از این منتظر شنیدنشان بوده ایم. او از آن دست نویسنده هایی هست که باید به او اعتماد کرد و خواندن آثارش را از دست نداد. از این نویسنده کتابهای « دنیای سوفی»، «دختر پرتقال»، « راز فال ورق»، «زندگی کوتاه است» را خوانده ام که بنظرم داستانهای دوست داشتنی بودند.
@Writing_lovers
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آنگاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچوقت نویسنده نمیشوید.
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
زمانی برای تمرین
ایگور استراوینسکی موسیقیدان بزرگ، در شرح خاطراتش جملهی مهمی گفته است که زمینهی آفرینش آثار بزرگ هنری است. او مینویسد:
« خوب به خاطر میآورم که از جمله آرزوهایم این بود که یک آهنگ مشهور را با پیانو به خوبی اجرا کنم، اما دریغ که هر بار به سراغ پیانو میرفتم و مشغول کار میشدم آهنگهای بهتری در سرم میپیچید و آنها بود که مرا آهنگساز کرد.»
مسئلهی مهم برای خلق کتابی که در درون شما است، اختصاص دادن زمانی برای تمرین است. شور و شوق حاصل از انجام کار مورد علاقهتان را در خودتان حفظ کنید و با دستی خستگی ناپذیر به نوشتن و بازنویسی ادامه دهید. این مداومت در نهایت فضایی را در اختیار شما قرار میدهد که بستر خلق بهترین آثارتان خواهد بود.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
ایگور استراوینسکی موسیقیدان بزرگ، در شرح خاطراتش جملهی مهمی گفته است که زمینهی آفرینش آثار بزرگ هنری است. او مینویسد:
« خوب به خاطر میآورم که از جمله آرزوهایم این بود که یک آهنگ مشهور را با پیانو به خوبی اجرا کنم، اما دریغ که هر بار به سراغ پیانو میرفتم و مشغول کار میشدم آهنگهای بهتری در سرم میپیچید و آنها بود که مرا آهنگساز کرد.»
مسئلهی مهم برای خلق کتابی که در درون شما است، اختصاص دادن زمانی برای تمرین است. شور و شوق حاصل از انجام کار مورد علاقهتان را در خودتان حفظ کنید و با دستی خستگی ناپذیر به نوشتن و بازنویسی ادامه دهید. این مداومت در نهایت فضایی را در اختیار شما قرار میدهد که بستر خلق بهترین آثارتان خواهد بود.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
تا وقتی ارتباط از طریق تلپاتی را اختراع نکردیم، مطالعه بهترین راه برای درک نوع بشر است.
کریستوفر پولینی
@Writing_lovers🖌
کریستوفر پولینی
@Writing_lovers🖌
Forwarded from به انتخاب روزبه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جهان های بدیل ایرانی ونقش کنش در محافظت از آینده ایران؛ سخنرانی مقصود فراستخواه در شب خانیکی ، کتابخانه ملی، اسفند 97
https://t.me/mfarasatkhah/508
#rf_iran #rf_farasatkhah #rf_development #rf_farsi
https://t.me/mfarasatkhah/508
#rf_iran #rf_farasatkhah #rf_development #rf_farsi
نویسنده خلاق درونتان چه میگوید؟!
✍ معصومه حامی دوست
مارگریت دوراس میگوید:« نوشتن نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خویش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم پیش میرود و نامرئی است.» این شخص نامرئی همان نویسنده خلاق درونتان است.
او منتظر است تا شما به حرفهایش گوش کنید و برایتان از چیزهای عجیب و غریب و تازه بگوید، ممکن است در ابتدا زیاد اهل حرف زدن نباشد، خجالتی باشد، یا اختلاف نظر داشته باشید، اما صحبت کردن با او الهام بخش است.
او عاشق نوشتن است. او را به خلوت خود دعوت کنید، برایش چای بریزید، برگههای سفید کاغذ را پیش رویش بگذارید. محیط نوشتن را برایش آماده کنید، همه جا را برای او آرام کنید. زمان و مکان مناسب برای اشتیاق او فراهم کنید و بگذارید از تجربه هایش برایتان بگوید.
او از شما میخواهد سخت کار کنید، به پیرامونتان دقیق شوید، دود چراغ بخورید، چیزهایی میگوید که میتواند نظر شما را تغییر دهد. ممکن است مشوقتان باشد یا برای یادگرفتن از او کمی به دردسر بیفتید.
در هر حال شما باید به او نزدیک شوید. او داستانهای خوبی برای تعریف کردن به شما دارد. با دقت به او گوش بدهید و از تجربیاتی که در اختیارتان میگذارد، استفاده کنید. هیچراه میانبری جز دوست شدن با بخش خلاق درونتان، وجود ندارد. در این صورت سحر و جادوی خوب نویسی را تجربه خواهید کرد.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
مارگریت دوراس میگوید:« نوشتن نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خویش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم پیش میرود و نامرئی است.» این شخص نامرئی همان نویسنده خلاق درونتان است.
او منتظر است تا شما به حرفهایش گوش کنید و برایتان از چیزهای عجیب و غریب و تازه بگوید، ممکن است در ابتدا زیاد اهل حرف زدن نباشد، خجالتی باشد، یا اختلاف نظر داشته باشید، اما صحبت کردن با او الهام بخش است.
او عاشق نوشتن است. او را به خلوت خود دعوت کنید، برایش چای بریزید، برگههای سفید کاغذ را پیش رویش بگذارید. محیط نوشتن را برایش آماده کنید، همه جا را برای او آرام کنید. زمان و مکان مناسب برای اشتیاق او فراهم کنید و بگذارید از تجربه هایش برایتان بگوید.
او از شما میخواهد سخت کار کنید، به پیرامونتان دقیق شوید، دود چراغ بخورید، چیزهایی میگوید که میتواند نظر شما را تغییر دهد. ممکن است مشوقتان باشد یا برای یادگرفتن از او کمی به دردسر بیفتید.
در هر حال شما باید به او نزدیک شوید. او داستانهای خوبی برای تعریف کردن به شما دارد. با دقت به او گوش بدهید و از تجربیاتی که در اختیارتان میگذارد، استفاده کنید. هیچراه میانبری جز دوست شدن با بخش خلاق درونتان، وجود ندارد. در این صورت سحر و جادوی خوب نویسی را تجربه خواهید کرد.
@Writing_lovers🖌
اگر شما میخواهید یک نویسنده شوید، باید دو کار را در اولویت قرار دهید، خواندن زیاد، نوشتن زیاد.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
ماراتن کتاب خوانی
هر چه باران شدیدتر میبارید من تندتر میخواندم مثل یک ماراتن دوستانه با باران بود. دوست داشتم به یاد بیاورم کتاب انسان ها و ابر برجها را در یک روز که باران سیل آسا میبارید یک نفس خواندهام. هوای سرد زمستان باعث میشد بیرون نروم، در خانه بمانم و چای داغ بخورم و کتاب بخوانم. فکر میکنم در این زمانهی پرشتاب یافتن گوشهای دنج و کنجکاوی برای دانستن اینکه انتهای داستان چه میشود نعمت بزرگی است.
کتاب، هدیه یکی از دوستان به مناسبت روز تولدم بود. از نویسنده ای به نام ایرج فاضلی بخششی در ژانر علمی تخیلی. این ژانر چندان در ایران مورد استقبال خوانندگان قرار نگرفته است. برای مخاطب ایرانی بیش از حد شاعرانه و روشنفکرانه است.
از نوجوانی عاشق این ژانر بودهام، اول از همه عاشق فیلمهای علمی تخیلی که از تلویزیون میدیدم. خودم آن سالها یک جزوه داستانی نوشتم به نام ماشین زمان که قهرمانان آن یک خواهر و برادر نوجوان بودند. آن را تحت تاثیر مجله دانشمند که آن سالها میخواندم و به موضوعاتی نظیر این میپرداخت، نوشته بودم بعد هم برگه های کاغذ را به هم منگنه کردم و یک جلد برایش طراحی کردم که سبز رنگ بود با تصویری از آن دختر و پسر کنار ماشینی عجیب و غریب و قدیمی. به هیچ کس نشانش ندادم و فقط چندین بار که چشمم به آن میافتاد، خواندمش و بعد هم لابه لای کتابهایم در طول سالیان غیب شد. انگار که هیچ وقت چنین چیزی ننوشته بودم. هر وقت به آن فکر میکردم بنظرم میآمد دچار سرنوشت عجیبی مثل غیب شدن در لایه های اسرار آمیز زمان، شده است.
نوشتن و انتشار کتاب در چنین ژانری در ایران شهامت زیادی میخواهد چرا که در بازار کتابهای پرفروشی چون ملت عشق و هزاران کتابی که نیازی به بردن نامش نیست، نوشتن چنین کتابهایی هیچ سود مادی برای نویسنده ندارد و تنها یک فرد بسیار بلنداندیش میتواند برای نوشتن چنین کتابی وقت بگذارد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
هر چه باران شدیدتر میبارید من تندتر میخواندم مثل یک ماراتن دوستانه با باران بود. دوست داشتم به یاد بیاورم کتاب انسان ها و ابر برجها را در یک روز که باران سیل آسا میبارید یک نفس خواندهام. هوای سرد زمستان باعث میشد بیرون نروم، در خانه بمانم و چای داغ بخورم و کتاب بخوانم. فکر میکنم در این زمانهی پرشتاب یافتن گوشهای دنج و کنجکاوی برای دانستن اینکه انتهای داستان چه میشود نعمت بزرگی است.
کتاب، هدیه یکی از دوستان به مناسبت روز تولدم بود. از نویسنده ای به نام ایرج فاضلی بخششی در ژانر علمی تخیلی. این ژانر چندان در ایران مورد استقبال خوانندگان قرار نگرفته است. برای مخاطب ایرانی بیش از حد شاعرانه و روشنفکرانه است.
از نوجوانی عاشق این ژانر بودهام، اول از همه عاشق فیلمهای علمی تخیلی که از تلویزیون میدیدم. خودم آن سالها یک جزوه داستانی نوشتم به نام ماشین زمان که قهرمانان آن یک خواهر و برادر نوجوان بودند. آن را تحت تاثیر مجله دانشمند که آن سالها میخواندم و به موضوعاتی نظیر این میپرداخت، نوشته بودم بعد هم برگه های کاغذ را به هم منگنه کردم و یک جلد برایش طراحی کردم که سبز رنگ بود با تصویری از آن دختر و پسر کنار ماشینی عجیب و غریب و قدیمی. به هیچ کس نشانش ندادم و فقط چندین بار که چشمم به آن میافتاد، خواندمش و بعد هم لابه لای کتابهایم در طول سالیان غیب شد. انگار که هیچ وقت چنین چیزی ننوشته بودم. هر وقت به آن فکر میکردم بنظرم میآمد دچار سرنوشت عجیبی مثل غیب شدن در لایه های اسرار آمیز زمان، شده است.
نوشتن و انتشار کتاب در چنین ژانری در ایران شهامت زیادی میخواهد چرا که در بازار کتابهای پرفروشی چون ملت عشق و هزاران کتابی که نیازی به بردن نامش نیست، نوشتن چنین کتابهایی هیچ سود مادی برای نویسنده ندارد و تنها یک فرد بسیار بلنداندیش میتواند برای نوشتن چنین کتابی وقت بگذارد.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
چه عواملی علاقمندان به نویسندگی را از نوشتن بازمیدارد؟
اسلون ویلسون
دربارهی هزاران نفری که میگویند میخواهند بنویسند اما نمینویسند، این گروه عظیم را چه عاملی از نوشتن باز میدارد؟ نبودن استعداد؟
استعداد البته کلمه ای است پوشاننده که تقریبا هر معنایی را شامل است، اما در معنای منطقی خودش، به گمان من کلمه ای است بسیار کلی. حدس میزنم دست کم یک سوم همهی آدمهای این سرزمین اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، استعداد لازم را دارند.
🔍من معدودی از خواهان نویسنده شدن ها را میبینم که نمیتوانند بنویسند ، بیشتر شان آدمهایی هستند که به دلایل گوناگون نمیتوانند حس کنند، بشنوند و یا فکر کنند.
زمانی اعتقاد داشتم که بسیاری از آدمها از آن جهت نمینویسند که جز هیجان ناچیزی برای بیان چیزی در چنته ندارند اما بعدها به این نتیجه رسیدم که هیجان سرشار هم، چندان که به نظر میرسد نادر نیست. اما بسیاری از آدمها چنان بر آن سرپوش میگذارند که چون دیگر بار بخواهند به بیان آن بپردازند قادر به بازیافتنش نیستند.
به این دلایل است که بسیاری از آدمها نمینویسند. احساس اینکه نوشتن حرفهای است دانشمندانه. ترس از هیجان. ترس از خود بروز دادن.
نویسنده تا از هیجانی خواه با ارزش و خواه بی ارزش، سرشار نشود و تمام وجودش را به آن نسپارد، نخواهد توانست نوشته ای کارآمد بنویسد. تمامی کار آدمی، ناچار تصویری است از آینهی روح و اندیشهی او.
🔍 از این رو نویسندگی کار طاقت فرسایی است، زیرا یحتمل پس از کار بسیار، نویسندهای درمییابد که سرانجام توفیق یافته است که به نحو کامل خود را ابله یا چیزی ناچیزتر از آن نشان دهد.
من فکر میکنم نویسنده های بسیاری به خوبی تولستوی نوشته اند اما تفاوت در این است که تولستوی به آشکار ساختن وجود خویش میپردازد. برای نویسنده بزرگی شدن باید نخست انسان بزرگی بود و سپس مهارتی را فراگرفت و وجود خود را به صفحات کتاب منتقل کرد.
🔍اما معدودی از ما آدمهای بزرگی هستیم و همواره با این پرسش مواجهیم که آیا زندگی ما ارزش به ثبت رسیدن را دارد. این تواضع خود دلیلی است که چرا بسیاری از مردم قادر به نوشتن نیستند.
یکی از شاگردانم به من گفت: « اگر نوشتن چیزی جز ثبت تصورات شخصی انسان از جهان نیست که این به معنای آن است که آدم وجود خودش را به روی کاغذ بیاورد، چرا باید من به خود این جرأت را بدهم که بیندیشم من واجد چیز بخصوصی برای عرضه کردن هستم؟»
🔍پاسخ البته این است که صرفنظر از تمایل آدمی به تکروی، تمام انسانها بیشتر شبیه یکدیگرند تا متفاوت از هم، همه اعضای یکدیگر و قطرههایی از یک دریای عظیمند و آن کس که خود را به خوبی بیان میکند به همان ترتیب تمام بشریت را بیان کرده است. اکثر خواننده های اندیشمند، کنجکاو دانستن زندگی همه نوع آدمی هستند.
خلاصه کلام اینکه برای نویسنده بودن، نه دهم کار داشتن فکر و احساس کامل و یک دهم آموختن شیوهی نوشتن است.
@Writing_lovers🖌
اسلون ویلسون
دربارهی هزاران نفری که میگویند میخواهند بنویسند اما نمینویسند، این گروه عظیم را چه عاملی از نوشتن باز میدارد؟ نبودن استعداد؟
استعداد البته کلمه ای است پوشاننده که تقریبا هر معنایی را شامل است، اما در معنای منطقی خودش، به گمان من کلمه ای است بسیار کلی. حدس میزنم دست کم یک سوم همهی آدمهای این سرزمین اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، استعداد لازم را دارند.
🔍من معدودی از خواهان نویسنده شدن ها را میبینم که نمیتوانند بنویسند ، بیشتر شان آدمهایی هستند که به دلایل گوناگون نمیتوانند حس کنند، بشنوند و یا فکر کنند.
زمانی اعتقاد داشتم که بسیاری از آدمها از آن جهت نمینویسند که جز هیجان ناچیزی برای بیان چیزی در چنته ندارند اما بعدها به این نتیجه رسیدم که هیجان سرشار هم، چندان که به نظر میرسد نادر نیست. اما بسیاری از آدمها چنان بر آن سرپوش میگذارند که چون دیگر بار بخواهند به بیان آن بپردازند قادر به بازیافتنش نیستند.
به این دلایل است که بسیاری از آدمها نمینویسند. احساس اینکه نوشتن حرفهای است دانشمندانه. ترس از هیجان. ترس از خود بروز دادن.
نویسنده تا از هیجانی خواه با ارزش و خواه بی ارزش، سرشار نشود و تمام وجودش را به آن نسپارد، نخواهد توانست نوشته ای کارآمد بنویسد. تمامی کار آدمی، ناچار تصویری است از آینهی روح و اندیشهی او.
🔍 از این رو نویسندگی کار طاقت فرسایی است، زیرا یحتمل پس از کار بسیار، نویسندهای درمییابد که سرانجام توفیق یافته است که به نحو کامل خود را ابله یا چیزی ناچیزتر از آن نشان دهد.
من فکر میکنم نویسنده های بسیاری به خوبی تولستوی نوشته اند اما تفاوت در این است که تولستوی به آشکار ساختن وجود خویش میپردازد. برای نویسنده بزرگی شدن باید نخست انسان بزرگی بود و سپس مهارتی را فراگرفت و وجود خود را به صفحات کتاب منتقل کرد.
🔍اما معدودی از ما آدمهای بزرگی هستیم و همواره با این پرسش مواجهیم که آیا زندگی ما ارزش به ثبت رسیدن را دارد. این تواضع خود دلیلی است که چرا بسیاری از مردم قادر به نوشتن نیستند.
یکی از شاگردانم به من گفت: « اگر نوشتن چیزی جز ثبت تصورات شخصی انسان از جهان نیست که این به معنای آن است که آدم وجود خودش را به روی کاغذ بیاورد، چرا باید من به خود این جرأت را بدهم که بیندیشم من واجد چیز بخصوصی برای عرضه کردن هستم؟»
🔍پاسخ البته این است که صرفنظر از تمایل آدمی به تکروی، تمام انسانها بیشتر شبیه یکدیگرند تا متفاوت از هم، همه اعضای یکدیگر و قطرههایی از یک دریای عظیمند و آن کس که خود را به خوبی بیان میکند به همان ترتیب تمام بشریت را بیان کرده است. اکثر خواننده های اندیشمند، کنجکاو دانستن زندگی همه نوع آدمی هستند.
خلاصه کلام اینکه برای نویسنده بودن، نه دهم کار داشتن فکر و احساس کامل و یک دهم آموختن شیوهی نوشتن است.
@Writing_lovers🖌
والاس گفته: «آموختن چگونگی تفکر، به معنای آموختن اعمال کنترل بر این است که چطور و درباره چه بیندیشید، یعنی به اندازه کافی خبردار و آگاه باشید تا انتخاب کنید آنچه را به آن توجه میکنید و اینکه چگونه از معنا تجربه بسازید.»
خواندن را جایگزین تفکر کنید. پرورش دقت همیشه برای کتاب خوان دشوار بوده است، از زمانی که کتاب خوان وجود داشته است، خوانندگانی هم وجود داشتهاند که از ناتوانیشان در تمرکز مستأصل بودهاند. این طبیعت انسان است.
آلن جیکوبز
@Writing_lovers🖌
خواندن را جایگزین تفکر کنید. پرورش دقت همیشه برای کتاب خوان دشوار بوده است، از زمانی که کتاب خوان وجود داشته است، خوانندگانی هم وجود داشتهاند که از ناتوانیشان در تمرکز مستأصل بودهاند. این طبیعت انسان است.
آلن جیکوبز
@Writing_lovers🖌
زمانی که نوشتن را شروع میکنید، در را ببندید. باید هدفتان این باشد که هر روز بنویسید، مثل بدنسازی. من هزار کلمه در روز را پیشنهاد میکنم. وقتی هدف تعیین شد تا وقتی که به هدف نرسیدید، در را بسته نگه دارید. سپس کارتان را روی کاغذ (معادل چهار صفحه دفتر) یا کامپیوترتان وارد کنید. نوشته خواه یک اثر ادبی باشد یا متن یک مقاله، کار همیشه و هر بار با یک کلمه شروع میشود.
استیون کینگ
@Writing_lovers🖌
استیون کینگ
@Writing_lovers🖌
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
مطالب خوب درباره کتاب و کتابخوانی را در لینک زیر با عنوان «چرا کتاب بخوانیم؟» جستجو کنید.
http://blog.madani.pro
http://blog.madani.pro
گاهنوشتههای میثم مدنی
گاهنوشتههای میثم مدنی - حوزه علوم رایانه، داده، تصمیم و کتابخوانی
داده کاوی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی، تحلیل داده، سیستمهای پیشنهاددهنده، توصیه کننده، kpi و okr هوش تجاری، تحلیل کسب و کار، کتاب و کتابخوانی. چرا کتاب بخوانیم.
«آتش از اینکه زیر دیگی از آب قرار گرفته ناراحت بود، چون خود را عنصر برتر میدانست، پس شعلههایش را بالاتر و بالاتر برد، تا جایی که آب به جوش آمد، سر ریز شد و آتش را خاموش کرد.»
متن بالاحکایتی است از لئوناردو داوینچی که آن را بر سه ستون موازی نوشت، سه روایت پشت سر هم که همهشان ناکاملاند و هربار هم چند نکته به آن میافزاید و توصیف میکند که چگونه از زغالی کوچک شعلهای جرقه میزند، مشتعل میشود و همه چیز را فرامیگیرد. او میداند که میتوان از تکه چوبی که در اجاق آشپزخانه مشتعل میشود، قصهای ساخت که تا بینهایت برود.
یادداشتهای لئوناردو مستندات فوقالعادهای از مبارزه نویسنده با زبان است برای دستیابی به چیزی که از نیروی بیانش میگریزد.
شش یادداشت برای هزارهی بعدی
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
متن بالاحکایتی است از لئوناردو داوینچی که آن را بر سه ستون موازی نوشت، سه روایت پشت سر هم که همهشان ناکاملاند و هربار هم چند نکته به آن میافزاید و توصیف میکند که چگونه از زغالی کوچک شعلهای جرقه میزند، مشتعل میشود و همه چیز را فرامیگیرد. او میداند که میتوان از تکه چوبی که در اجاق آشپزخانه مشتعل میشود، قصهای ساخت که تا بینهایت برود.
یادداشتهای لئوناردو مستندات فوقالعادهای از مبارزه نویسنده با زبان است برای دستیابی به چیزی که از نیروی بیانش میگریزد.
شش یادداشت برای هزارهی بعدی
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
نویسنده نباشید، به جایش خودِ نوشتن باشید. نویسنده بودن یعنی راکد و ایستا بودن. عمل نوشتن حرکت را نشان میدهد، فعالیت و زندگی را. وقتی از حرکت میایستی در واقع مردهای. هیچوقت برای نوشتن زود نیست، از همان وقتی که میتوانی بخوانی، میتوانی بنویسی.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم، دانستم که ما ناگزیریم با سلاح وقت مسلح شویم و آن آموختن تمام علوم امروزی بود، وگرنه ما را جزو ملل وحشی میشمردند و برما آقائی را روا میدیدند، و آموختن آن اگر بهزبان خارجی بود البته میسر نمیشد[...] پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمیشود جز بدینکه اول لغات خود را بدانیم و این کار نوشتن لغتنامهای شامل و کافلِ تمام لغات را، لازم داشت. این بود که بهفکر تدوین لغتنامه افتادم.
علی اکبر دهخدا
@Writing_lovers
علی اکبر دهخدا
@Writing_lovers