نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
مغز متخیل

وقتی آدم بفهمد كه به هر چیزی هر چقدر چندش‌آور می‌تواند عادت كند‌ به این ضرورت پی می‌برد كه باید همه‌ی چیزهای عادی زندگی‌اش را وارسی كند.

جورج برنارد شاو

 

برنارد شاو همیشه فرق دارد. جملاتش، نمایشنامه‌هایش، نوع نگاهش به زندگی و آدم‌ها متفاوت است. بنظرم جز آدم‌های تکرار ناپذیر هست. چطور می‌تواند تا این حد فرق داشته باشد. مغزش چه جوری کار میکند، شاید با کمی اختلاف مثل بورخس یا امبرتو اکو. بنظرم این دو نفر هم خیلی متفاوت فکر می‌کنند. نوع فکر کردن شان را دوست دارم. توی فکر شان مقدار زیادی تخیل دارند و این چیزی است که ما باید خودمان را به آن تجهیز کنیم.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
وقتی در سفر کتابی با خودت به همراه می‌بری، یک چیز عجیبی اتفاق می‌افتد؛ کتاب شروع می‌کند به جمع آوری خاطراتت. بعدها کافی است که تو فقط لای آن کتاب را باز کنی تا دوباره به همان جایی برگردی که کتاب را اولین بار خوانده ای. یعنی با خواندن اولین کلمات، همه چیز را به یاد می آوری:
عکس ها، بوها، همان بستنی ای که موقع خواندن می خوری…! حرفم را باور کن، خاطرات به هیچ چیزی مثل صفحات چاپی نمی چسبند.


کورنلیا فونکه



@Writing_lovers🖌
کلمات شاهدى بر زندگى‌اند؛ آنها آنچه اتفاق افتاده را ثبت مى‌کنند و به همه‌ى آن رنگ واقعیت مى‌بخشند. کلمات داستان‌هایى را خلق مى‌کنند که تبدیل به تاریخ و ماندگار مى‌شوند. حتى داستان‌ها هم تصویرگر حقیقت اند: داستان خوب، حقیقت است. داستان‌هایى درباره‌ى زندگى‌هاى به یاد مانده، که گذشته را به یاد ما مى‌آورند، در عین حال کمک مى‌کنند تا به جلو حرکت کنیم.


تولستوی و مبل بنفش
نینا سنکویچ
ترجمه لیلا کرد

@Writing_lovers
چگونه از مسائل نامتعارف دنیای اطرافمان بنویسیم؟


معصومه حامی دوست

صحبت کردن از موضوعات دشوار، احترام گذاشتن به خواننده است و جسارت یعنی نوشتن از چیزهای نامتعارف اطرافمان. باید بتوانیم آنچه را می‌بینیم به واقعی‌ترین شکل ممکن ثبت کنیم.

مثل خودمان بنویسیم نه مثل همه‌ی قصه‌ها و داستان‌هایی که شنیده‌ایم. بیان احساسات، افکار و مسائل، به همان شکلی که درک و لمسش می‌کنیم، اصلی و حقیقی‌ترین قدم نویسندگی است.

اما برای این کار چه باید کرد؟

برای بیان مسائل نامتعارف در درجه اول باید شجاعت رویارویی با خود واقعی‌‌‌‌مان را داشته باشیم و منحصر به فرد بودن‌مان را درک کنیم و بتوانیم از آن بنویسیم.

بهترین موقعیت های داستانی هم همان وضعیت هایی هستند که در آن زندگی می‌کنیم، جایی که می‌شناسیم و مسائلی که با آن درگیریم.

شاید اینگونه نوشتن، شاعرانه و یا داستانی به نظر نیاید، اما این کار مغایریتی با به کار گیری تخیل در نوشتن ندارد.

در حقیقت روبرو شدن صادقانه با خود واقعی و مسائل‌‌تان، اصلی‌ترین چیزی است که در درجه اول به آن نیاز دارید.

تقویت چنین مهارتی سبب می‌شود به مرور فراتر از دیدگاههای شخصی‌تان را ببینید. این کار بینش و زاویه دیدتان را گسترش می‌دهد و در نهایت قادر خواهید شد از مسائل عمیق‌تر و ارزشمندتری سخن بگویید.


@Writing_lovers🖌
اگر فقط کتاب‌هایی را که در حد ظرفیت شما هستند و آنها را به خوبی می‌فهمید بخوانید، پیشرفتی نخواهید داشت. باید گاهی هم به سراغ کتاب‌هایی بروید که خارج از قدرت شما باشند یا همان طور که قبلا گفتیم بیش از قدرت فهم شما باشند. تنها این گونه کتاب‌ها می‌توانند فکر شما را گسترش بدهند. شما چیزی نخواهید آموخت مگر آنکه دامنه فکرتان را گسترش دهید.

چگونه کتاب بخوانیم
اثر مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
ترجمه محمد صراف تهرانی


@Writing_lovers
شما در نوشتن کشاکشی از برون و درون دارید، سایه‌ای که بر فراز شماست و چیزی که باید بیانش کنید. در شروع نوشتن‌تان این تلاش چنان عظیم است که نتیجه زشت از آب در می‌آید اما جوهر این زشتی چیزی است که در ابتدای کار ضروری است و همواره آن را زیبا نگه می‌دارد. من خود فکر می‌کنم که کارهایم وقتی زشت نموده می‌شوند جالب‌ترند، چون شما در آن عامل مبارزه را می‌بینید.

گرترود استاین

@Writing_lovers
برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب می‌کند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آن‌ها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند، ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو ‌می‌شوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برای‌مان می‌شوند مصداق این سخن آریوستو که: چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!


متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور


@Writing_lovers
تمرین:

مونولوگی بنویسید که این طور شروع ‌شود:« آنچه بیشتر از هر چیزی دیگری در درون من ریشه دوانده این است که...»

این نوشته به شما نشان می‌دهد که در زندگی‌تان به چه الگوهایی عادت کرده‌اید و چه الگوهایی است که نیازی به آنها ندارید و می‌توانید رهایشان کنید و در نهایت به شما کمک می‌کند تا برای نوشتن کتابی که درون شماست، بهترین الگوها را برگزینید.


@Writing_lovers🖌
اجازه داشتم به تنهایی در کشتی گردش کنم. دوربین چشمی پدر را ازش گرفتم. چند بار یواشکی چندتا از مسافرها را زیر نظر گرفتم. این کار خیلی هیجان انگیز بود چون باید خودم را از دید آنها مخفی نگه دارم.

بدترین کاری که کردم، دید زدن یک زن آمریکایی بود. او آن قدر دیوانه به نظر می‌آمد که فکر کردم شاید مرا به پاسخ سؤالم برساند و بفهمم که انسان چگونه موجودی است.

او را درگوشه سالن غافلگیر کردم. به پشت سرش نگاهی کرد تا مطمئن شود کسی او را نمی‌بیند. من خودم را پشت یک مبل مخفی کرده بودم. کنجکاو بودم او چه کار می‌خواهد بکند؟

بالاخره دیدم کیف آرایش سبزرنگی از کیف دستیش بیرون آورد و آینه‌ای از داخلش بیرون کشید. صورتش را در آینه وارسی کرد و بعد ماتیک مفصلی مالید.

همان لحظه فهمیدم شاهد صحنه ای هستم که می‌تواند برای یک فیلسوف هم معنی خاصی داشته باشد. ولی اتفاق دیگری هم رخ داد، وقتی خودش را آرایش کرد دوباره نگاهی به درون آینه انداخت و به خودش لبخند زد.

جالب اینکه قبل از اینکه آینه را در کیفش بگذارد دستش را تکان داد و با خودش در آینه خداحافظی کرد، چشمکی هم به خودش زد. 
وقتی از سالن بیرون رفت من مات و متحیر بر جایم باقی مانده بودم. چطور ممکن است کسی در آینه برای خودش دست تکان بدهد؟

راز فال ورق

یاستین گوردر 

ترجمه مهرداد بازیاری

* گوردر در داستان‌هایش از مفاهیم عمیق زندگی حرف می‌زند. خواندن آثار او سبب می‌شود تا پرسش‌های دوران کودکی‌ را به یاد بیاوریم و حقایقی را بیان می‌کند که مدتها پیش تر از این منتظر شنیدنشان بوده ایم. او از آن دست نویسنده هایی هست که باید به او اعتماد کرد و خواندن آثارش را از دست نداد. از این نویسنده کتابهای « دنیای سوفی»، «دختر پرتقال»، « راز فال ورق»، «زندگی کوتاه است» را خوانده ام که بنظرم داستانهای دوست داشتنی بودند.

@Writing_lovers
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آن‌گاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچ‌وقت نویسنده نمی‌شوید.


جان گریشام

@Writing_lovers🖌
زمانی برای تمرین



ایگور استراوینسکی موسیقیدان بزرگ، در شرح خاطراتش جمله‌ی مهمی گفته است که زمینه‌ی آفرینش آثار بزرگ هنری است. او می‌نویسد:


« خوب به خاطر می‌آورم که از جمله آرزوهایم این بود که یک آهنگ مشهور را با پیانو به خوبی اجرا کنم، اما دریغ که هر بار به سراغ پیانو می‌رفتم و مشغول کار می‌شدم آهنگهای بهتری در سرم می‌پیچید و آنها بود که مرا آهنگساز کرد.»


مسئله‌ی مهم برای خلق کتابی که در درون شما است، اختصاص دادن زمانی برای تمرین است. شور و شوق حاصل از انجام کار مورد علاقه‌تان را در خودتان حفظ کنید و با دستی خستگی ناپذیر به نوشتن و بازنویسی ادامه دهید. این مداومت در نهایت فضایی را در اختیار شما قرار می‌دهد که بستر خلق بهترین آثارتان خواهد بود.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
هنرمند باید استعداد داشته باشد، ولی استعداد هم بدون تلاش بی‌نتیجه است.

امیل زولا



@Writing_lovers
تا وقتی ارتباط از طریق تلپاتی را اختراع نکردیم، مطالعه بهترین راه برای درک نوع بشر است.

کریستوفر پولینی


@Writing_lovers🖌
Forwarded from به انتخاب روزبه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جهان های بدیل ایرانی ونقش کنش در محافظت از آینده ایران؛ سخنرانی مقصود فراستخواه در شب خانیکی ، کتابخانه ملی، اسفند 97

https://t.me/mfarasatkhah/508

#rf_iran #rf_farasatkhah #rf_development #rf_farsi
نویسنده خلاق درونتان چه می‌گوید؟!


معصومه حامی دوست


مارگریت دوراس می‌گوید:« نوشتن نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خویش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم پیش می‌رود و نامرئی است.» این شخص نامرئی همان نویسنده خلاق درونتان است.

او منتظر است تا شما به حرف‌هایش گوش کنید و برایتان از چیزهای عجیب و غریب و تازه بگوید، ممکن است در ابتدا زیاد اهل حرف زدن نباشد، خجالتی باشد، یا اختلاف نظر داشته باشید، اما صحبت کردن با او الهام بخش است. 

او عاشق نوشتن است. او را به خلوت خود دعوت کنید، برایش چای بریزید، برگه‌های سفید کاغذ را پیش رویش بگذارید. محیط نوشتن را برایش آماده کنید، همه جا را برای او آرام کنید. زمان و مکان مناسب برای اشتیاق او فراهم کنید و بگذارید از تجربه هایش برایتان بگوید.


او از شما میخواهد سخت کار کنید، به پیرامون‌تان دقیق شوید، دود چراغ بخورید، چیزهایی می‌گوید که می‌تواند نظر شما را تغییر دهد. ممکن است مشوق‌تان باشد یا برای یادگرفتن از او کمی به دردسر بیفتید. 

در هر حال شما باید به او نزدیک شوید. او داستان‌های خوبی برای تعریف کردن به شما دارد. با دقت به او گوش بدهید و از تجربیاتی که در اختیارتان می‌گذارد، استفاده کنید. هیچ‌راه میانبری جز دوست شدن با بخش خلاق درونتان، وجود ندارد. در این صورت سحر و جادوی خوب نویسی را تجربه خواهید کرد.


@Writing_lovers🖌
اگر شما می‌خواهید یک نویسنده شوید، باید دو کار را در اولویت قرار دهید، خواندن زیاد، نوشتن زیاد.

استیون کینگ



@Writing_lovers
ماراتن کتاب خوانی



هر چه باران شدیدتر می‌بارید من تندتر می‌خواندم مثل یک ماراتن دوستانه با باران بود. دوست داشتم به یاد بیاورم کتاب انسان ها و ابر برج‌ها را در یک روز که باران سیل آسا می‌بارید یک نفس خوانده‌ام. هوای سرد زمستان باعث می‌شد بیرون نروم، در خانه بمانم و چای داغ بخورم و کتاب بخوانم. فکر می‌کنم در این زمانه‌ی پرشتاب یافتن گوشه‌ای دنج و کنجکاوی برای دانستن اینکه انتهای داستان چه می‌شود نعمت بزرگی است.


کتاب، هدیه یکی از دوستان به مناسبت روز تولدم بود. از نویسنده ای به نام ایرج فاضلی بخششی در ژانر علمی تخیلی. این ژانر چندان در ایران مورد استقبال خوانندگان قرار نگرفته است. برای مخاطب ایرانی بیش از حد شاعرانه و روشنفکرانه است.


از نوجوانی عاشق این ژانر بوده‌ام، اول از همه عاشق فیلمهای علمی تخیلی که از تلویزیون می‌دیدم. خودم آن سالها یک جزوه داستانی نوشتم به نام ماشین زمان که قهرمانان آن یک خواهر و برادر نوجوان بودند. آن را تحت تاثیر مجله دانشمند که آن سالها می‌خواندم و به موضوعاتی نظیر این می‌پرداخت، نوشته بودم بعد هم برگه های کاغذ را به هم منگنه کردم و یک جلد برایش طراحی کردم که سبز رنگ بود با تصویری از آن دختر و پسر کنار ماشینی عجیب و غریب و قدیمی. به هیچ کس نشانش ندادم و فقط چندین بار که چشمم به آن می‌افتاد، خواندمش و بعد هم لابه لای کتابهایم در طول سالیان غیب شد. انگار که هیچ وقت چنین چیزی ننوشته بودم. هر وقت به آن فکر می‌کردم بنظرم می‌آمد دچار سرنوشت عجیبی مثل غیب شدن در لایه های اسرار آمیز زمان، شده است.


نوشتن و انتشار کتاب در چنین ژانری در ایران شهامت زیادی می‌خواهد چرا که در بازار کتابهای پرفروشی چون ملت عشق و هزاران کتابی که نیازی به بردن نامش نیست، نوشتن چنین کتابهایی هیچ سود مادی برای نویسنده ندارد و تنها یک فرد بسیار بلنداندیش می‌تواند برای نوشتن چنین کتابی وقت بگذارد.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers