نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نوشتن و جاودانگی

ایزاک آسیموف یکی از سه غول علمی تخیلی نویس،  می‌گوید: « وقتی سر برمی‌گردونم و می بینم که دور تا دورم از آثار خودم پر شده، احساس آرامش می‌کنم. می‌دونم که تا بحال آینده‌های زیادی را تصور کردم و نوشتم...مثل اینه که خودم اونجاها بودم.»


در میان اوراقش تکه کاغذی یافت شد که با خودنویس روی آن نوشته بود:
در چهل سال گذشته به طور متوسط
هر ده روز یک مطلب فروختم
در بیست سال گذشته به طور متوسط
هر  شش روز یک مطلب فروختم
در چهل سال گذشته به طور متوسط
 هر روز ۱۰۰۰کلمه منتشر کردم
در بیست سال گذشته به طور متوسط
هر روز ۱۷۰۰ کلمه منتشر کردم

 

او در ۶ آوریل ۱۹۹۲ از دنیا رفت. با تمام وجود مشتاق بود تا خاطره اش قرنها پس از  مرگش در یادها بماند. مؤخره کتابش چنین به پایان می‌رسد:« متاسفانه زندگی و سلامتم از مسیر اصلی منحرف شده و به واقع امیدی به زندگی طولانی‌تر ندارم. من در زندگی، جانت، دخترم رابین و پسرم دیوید را داشته ام. دوستان خوب بسیاری داشته ام. نویسندگی و ثروت و شهرت حاصل از آن را داشته ام پس دیگر مهم نیست چه بر سرم می‌آید. چون زندگی خوبی بوده و از آن راضی‌ام. پس لطفا نگرانم نباشید ‌و خیال بد به سرتان راه ندهید. در عوض امیدوارم که این کتاب لبخند به لبتان آورده باشد. »



و در آخرین قطعه مقاله ساینس اند فیکشن می‌نویسد:« همیشه یکی از بزرگترین  آرزوهایم این بوده که در لحظه مرگ سرم روی ماشین تحریر بیفتد و دماغم بین دوتا از کلیدهایش گیر کند.»

او معتقد بود:« اگر آدم در طول عمرش، بخشی از زندگی بوده و وظیفه‌‌اش را به عنوان یکی از اجزای نقش و نگار قالی بشریت درست ایفا کرده باشد، دیگر از بیماری و پیری و مرگ وحشت نخواهد داشت. حتی اگر کسی به کهنسالی نرسد باز ارزشمند است. چون هنوز می داند که بخشی از آن نقش و نگار است. بخصوص نقش و نگاری که با خلاقیت و عشق ترسیم شده باشد .»

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
«برای نوشتن وقتی چیزی به ذهن‌تان رسید، صبر نکنید تا زمان برای نوشتن به دست بیاورید و دوباره بخواهید آن حالِ الهام‌بخش و شکوفا را بازسازی کنید، همان‌موقع آن را بنویسید و تمامش کنید. هرگز دوباره حال‌وهوای احساس و ادراک اولیه را به دست نخواهید آورد.»

ویلیام فاکنر


@Writing_lovers🖌
240-dastane-zendegi-man.karnil.com_.pdf
6.1 MB
داستان زندگی من
نویسنده هلن کلر
ترجمه ثمینه پیر نظر( باغچه بان)
۲۵۵ صفحه
جیمز جویس و ایده‌ی اصلی نوشتنش



معصومه حامی دوست



جویس در کتاب «چهره‌ی هنرمند در جوانی» از آرمان‌های زیباشناختی و هدفش برای هنرمند شدن حکایت می‌کند.

ایده‌ی اصلی او در هنر، ایده‌ی ایثار مطلق است. این ایده با گزینش نام قهرمان کتابش، استیفن ددالوس ارتباط دارد.


ددالوس در اساطیر کسی است که هزار توی مینوس را ساخت تا با بالهای مومی ساخته‌ی دست خود فرار کند و او یادآور تصویر همان «سازنده‌ی ماهر افسانه ای» است و سمبل هنرمندی می‌شود که در کارگاه خود در پی ساخت چیزی نو از درون ماده‌ی شل و وارفته‌ی زمین است، چیزی دور و نامیرا و دست نیافتنی.»


بنابر عقیده‌ی جویس، تلاطم و فشارهای روحی که هر نویسنده، پیش از نوشتن اثر یا در حین نوشتن آن تجربه می‌کند، نوعی ایثار است که نویسنده خودخواسته برمی‌گزیند تا از طریق آن، آثار ممتازی را از سرزمین هنر، برای خوانندگانش به ارمغان بیاورد.


در واقع تلاطم های روحی که خواننده حین خواندن اثر تجربه می‌کند، شکلی تصفیه شده از انبوه فشارهای ذهنی است که نویسنده از سر گذرانده، چیزی که از آن به عرق ریزی روح یاد کرده‌اند و روح نویسنده را هر لحظه می‌فشرد و آب می‌کند.


این رسالت در دوره معاصر که روزگار روزمرگی‌ها و بی حادثگی است، برای نویسنده دشوارتر از هر زمان دیگر است. ایثار هنری نویسنده را وامی‌دارد تا به رغم مرارتها، متعهدانه طبعش را تغذیه کند، خود را در جریان مسائل زیبایی شناسی زمانه‌اش قرار دهد، با هشیاری بیشتری به پیرامونش نگاه کند، تعادلی میان انزوا و در جمع بودنش بیابد و در نهایت رسالت هنری‌اش را به انجام برساند.



@Writing_lovers🖌
🙏1
«وقتی می‌نوشتم سبک می‌شدم. صفحه‌ی سفید کاغذ بهترین کسی بود که حرف‌هایم را گوش می‌کرد، گوش می‌کرد و گوش می‌کند. صفحه‌ی سفید کاغذ مسخره‌ام نمی‌کند. چیزهایی که می‌گویم تو دلش نگه می‌دارد. چیزی را به رُخم نمی‌کشد. آزارم نمی‌دهد. دلسوزی بیجا نمی‌کند. نیش نمی‌زند. پدر، مادر، خواهر و برادر و همه‌ کسم است.»

شما که غریبه نیستید
هوشنگ مرادی کرمانی
انتشارات معین

این کتاب یکی از‌ خواندنی‌ترین‌ و شیرین‌ترین کتابها در حوزه آثار ادبی ایران است.

@Writing_lovers🖌
جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد.


سقراط

@Writing_lovers🖌
عادات مؤثر نویسندگان مشهور

«من در موقعیت‌های مختلف، غرق در حال و هوای داستانم هستم. بعد که داستان را می‌نویسم، معمولا اولین نسخه از داستان نوشته شده، به طور باور نکردنی‌ای افتضاح خواهد بود. این مواقع تازه اول کار خواهد بود.

گمانم تا وقتی که متن چاپ می‌شود، بازنویسی و حک و اصلاح ادامه خواهد داشت تا وقتی که واقعا از آن داستان خسته شوم و بایگانیش کنم تا چند ماه بعد که دوباره خوانده می‌شود؛ چنان‌که قابل قبول بود، جزو کارهایی محسوب می‌شود که در معرض خوانش خوانندگان گذاشته می‌شود و گر نه از جمله داستان‌های شکست‌خورده محسوب خواهد شد تا وقتی که امکان کار مجدد بر روی آن داستان به وجود بیاید.»

ابوتراب خسروی


@Writing_lovers🖌
مغز متخیل

وقتی آدم بفهمد كه به هر چیزی هر چقدر چندش‌آور می‌تواند عادت كند‌ به این ضرورت پی می‌برد كه باید همه‌ی چیزهای عادی زندگی‌اش را وارسی كند.

جورج برنارد شاو

 

برنارد شاو همیشه فرق دارد. جملاتش، نمایشنامه‌هایش، نوع نگاهش به زندگی و آدم‌ها متفاوت است. بنظرم جز آدم‌های تکرار ناپذیر هست. چطور می‌تواند تا این حد فرق داشته باشد. مغزش چه جوری کار میکند، شاید با کمی اختلاف مثل بورخس یا امبرتو اکو. بنظرم این دو نفر هم خیلی متفاوت فکر می‌کنند. نوع فکر کردن شان را دوست دارم. توی فکر شان مقدار زیادی تخیل دارند و این چیزی است که ما باید خودمان را به آن تجهیز کنیم.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
وقتی در سفر کتابی با خودت به همراه می‌بری، یک چیز عجیبی اتفاق می‌افتد؛ کتاب شروع می‌کند به جمع آوری خاطراتت. بعدها کافی است که تو فقط لای آن کتاب را باز کنی تا دوباره به همان جایی برگردی که کتاب را اولین بار خوانده ای. یعنی با خواندن اولین کلمات، همه چیز را به یاد می آوری:
عکس ها، بوها، همان بستنی ای که موقع خواندن می خوری…! حرفم را باور کن، خاطرات به هیچ چیزی مثل صفحات چاپی نمی چسبند.


کورنلیا فونکه



@Writing_lovers🖌
کلمات شاهدى بر زندگى‌اند؛ آنها آنچه اتفاق افتاده را ثبت مى‌کنند و به همه‌ى آن رنگ واقعیت مى‌بخشند. کلمات داستان‌هایى را خلق مى‌کنند که تبدیل به تاریخ و ماندگار مى‌شوند. حتى داستان‌ها هم تصویرگر حقیقت اند: داستان خوب، حقیقت است. داستان‌هایى درباره‌ى زندگى‌هاى به یاد مانده، که گذشته را به یاد ما مى‌آورند، در عین حال کمک مى‌کنند تا به جلو حرکت کنیم.


تولستوی و مبل بنفش
نینا سنکویچ
ترجمه لیلا کرد

@Writing_lovers
چگونه از مسائل نامتعارف دنیای اطرافمان بنویسیم؟


معصومه حامی دوست

صحبت کردن از موضوعات دشوار، احترام گذاشتن به خواننده است و جسارت یعنی نوشتن از چیزهای نامتعارف اطرافمان. باید بتوانیم آنچه را می‌بینیم به واقعی‌ترین شکل ممکن ثبت کنیم.

مثل خودمان بنویسیم نه مثل همه‌ی قصه‌ها و داستان‌هایی که شنیده‌ایم. بیان احساسات، افکار و مسائل، به همان شکلی که درک و لمسش می‌کنیم، اصلی و حقیقی‌ترین قدم نویسندگی است.

اما برای این کار چه باید کرد؟

برای بیان مسائل نامتعارف در درجه اول باید شجاعت رویارویی با خود واقعی‌‌‌‌مان را داشته باشیم و منحصر به فرد بودن‌مان را درک کنیم و بتوانیم از آن بنویسیم.

بهترین موقعیت های داستانی هم همان وضعیت هایی هستند که در آن زندگی می‌کنیم، جایی که می‌شناسیم و مسائلی که با آن درگیریم.

شاید اینگونه نوشتن، شاعرانه و یا داستانی به نظر نیاید، اما این کار مغایریتی با به کار گیری تخیل در نوشتن ندارد.

در حقیقت روبرو شدن صادقانه با خود واقعی و مسائل‌‌تان، اصلی‌ترین چیزی است که در درجه اول به آن نیاز دارید.

تقویت چنین مهارتی سبب می‌شود به مرور فراتر از دیدگاههای شخصی‌تان را ببینید. این کار بینش و زاویه دیدتان را گسترش می‌دهد و در نهایت قادر خواهید شد از مسائل عمیق‌تر و ارزشمندتری سخن بگویید.


@Writing_lovers🖌
اگر فقط کتاب‌هایی را که در حد ظرفیت شما هستند و آنها را به خوبی می‌فهمید بخوانید، پیشرفتی نخواهید داشت. باید گاهی هم به سراغ کتاب‌هایی بروید که خارج از قدرت شما باشند یا همان طور که قبلا گفتیم بیش از قدرت فهم شما باشند. تنها این گونه کتاب‌ها می‌توانند فکر شما را گسترش بدهند. شما چیزی نخواهید آموخت مگر آنکه دامنه فکرتان را گسترش دهید.

چگونه کتاب بخوانیم
اثر مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
ترجمه محمد صراف تهرانی


@Writing_lovers
شما در نوشتن کشاکشی از برون و درون دارید، سایه‌ای که بر فراز شماست و چیزی که باید بیانش کنید. در شروع نوشتن‌تان این تلاش چنان عظیم است که نتیجه زشت از آب در می‌آید اما جوهر این زشتی چیزی است که در ابتدای کار ضروری است و همواره آن را زیبا نگه می‌دارد. من خود فکر می‌کنم که کارهایم وقتی زشت نموده می‌شوند جالب‌ترند، چون شما در آن عامل مبارزه را می‌بینید.

گرترود استاین

@Writing_lovers
برای مردم تفکر همچون باری طاقت فرساست. بنابراین همان قدری که کار حرفه ای شان ایجاب می‌کند می اندیشند و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی، که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آن‌ها بتوانند با حداقل اندیشه ی ممکن کارشان را پیش ببرند، ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه شان را محک بزنند، ساعت ها کنار پنجره ولو ‌می‌شوند و به پیش پا افتاده ترین اتفاقات چشم می دوزند و به این ترتیب واقعا برای‌مان می‌شوند مصداق این سخن آریوستو که: چه رقت آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!


متعلقات و ملحقات
آرتور شوپنهاور


@Writing_lovers
تمرین:

مونولوگی بنویسید که این طور شروع ‌شود:« آنچه بیشتر از هر چیزی دیگری در درون من ریشه دوانده این است که...»

این نوشته به شما نشان می‌دهد که در زندگی‌تان به چه الگوهایی عادت کرده‌اید و چه الگوهایی است که نیازی به آنها ندارید و می‌توانید رهایشان کنید و در نهایت به شما کمک می‌کند تا برای نوشتن کتابی که درون شماست، بهترین الگوها را برگزینید.


@Writing_lovers🖌
اجازه داشتم به تنهایی در کشتی گردش کنم. دوربین چشمی پدر را ازش گرفتم. چند بار یواشکی چندتا از مسافرها را زیر نظر گرفتم. این کار خیلی هیجان انگیز بود چون باید خودم را از دید آنها مخفی نگه دارم.

بدترین کاری که کردم، دید زدن یک زن آمریکایی بود. او آن قدر دیوانه به نظر می‌آمد که فکر کردم شاید مرا به پاسخ سؤالم برساند و بفهمم که انسان چگونه موجودی است.

او را درگوشه سالن غافلگیر کردم. به پشت سرش نگاهی کرد تا مطمئن شود کسی او را نمی‌بیند. من خودم را پشت یک مبل مخفی کرده بودم. کنجکاو بودم او چه کار می‌خواهد بکند؟

بالاخره دیدم کیف آرایش سبزرنگی از کیف دستیش بیرون آورد و آینه‌ای از داخلش بیرون کشید. صورتش را در آینه وارسی کرد و بعد ماتیک مفصلی مالید.

همان لحظه فهمیدم شاهد صحنه ای هستم که می‌تواند برای یک فیلسوف هم معنی خاصی داشته باشد. ولی اتفاق دیگری هم رخ داد، وقتی خودش را آرایش کرد دوباره نگاهی به درون آینه انداخت و به خودش لبخند زد.

جالب اینکه قبل از اینکه آینه را در کیفش بگذارد دستش را تکان داد و با خودش در آینه خداحافظی کرد، چشمکی هم به خودش زد. 
وقتی از سالن بیرون رفت من مات و متحیر بر جایم باقی مانده بودم. چطور ممکن است کسی در آینه برای خودش دست تکان بدهد؟

راز فال ورق

یاستین گوردر 

ترجمه مهرداد بازیاری

* گوردر در داستان‌هایش از مفاهیم عمیق زندگی حرف می‌زند. خواندن آثار او سبب می‌شود تا پرسش‌های دوران کودکی‌ را به یاد بیاوریم و حقایقی را بیان می‌کند که مدتها پیش تر از این منتظر شنیدنشان بوده ایم. او از آن دست نویسنده هایی هست که باید به او اعتماد کرد و خواندن آثارش را از دست نداد. از این نویسنده کتابهای « دنیای سوفی»، «دختر پرتقال»، « راز فال ورق»، «زندگی کوتاه است» را خوانده ام که بنظرم داستانهای دوست داشتنی بودند.

@Writing_lovers
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آن‌گاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچ‌وقت نویسنده نمی‌شوید.


جان گریشام

@Writing_lovers🖌