نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
آیا داشتن دفتر خاطرات برای نویسندگان الزامی است؟


معصومه حامی‌دوست


ویرجینیا وولف دفتر خاطراتی داشت که نگارش آن تا زمان مرگش ادامه داشت. این دفتر یکی از بزرگترین خاطرات ادبی است. گزارشی از مشاهدات، احساسات عاطفی او، غرایز ادبی، مطالعات و فراتر از همه فرایند نگارش او بود که تا زمان مرگش(۱۹۴۱) به ۲۷ جلد رسید.


بخش‌هایی از آن که به فعالیت‌های ادبی و نگارش آثارش مربوط می‌شد در سال ۱۹۵۳به عنوان خاطرات یک نویسنده، انتشار یافت. وولف در این خاطرات تحلیلی خارق العاده و دقیق از شیوه نگارش خود به دست داده است.


تاریخ ادبیات مدرن چنین گزارش‌هایی را در دسترس ما قرار می‌دهد. گزارش‌هایی از شیوه‌ی نگارش دکتر فاستوس توماس مان و سکه سازان آندره ژید که روایتی از آفرینش اثر بدست می‌دهند.


در ایران اما نویسندگان، تاریخچه ای روشن از نگارش و شکل گیری آثار ادبی خود ندارند. گویی هر اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته است و در آن خبری از شادی و شک، درخشش یا اندوه و نومیدی حاصل از آفرینش اثر وجود ندارد.


داشتن دفتر خاطراتی، که شامل گزارش‌هایی از فراز و فرود آفرینشگری و دنیای نوشتن‌تان باشد از ابزارهای اصلی نویسندگی است. مطالعه این روایت‌ها علاوه بر آنکه به خودتان کمک می‌کند تا نوشتن‌تان را بهبود دهید، نقشه‌ای خواهد بود برای آیندگان و نویسندگان جوانی که قصد ادامه‌ی این مسیر را دارند.



@Writing_lovers🖌
آثار بزرگ هنری در حکم تلنگرند. آن‌ها به چیزی که فانی است ثبات می‌دهند: سایهٔ خنک کنندهٔ بلوط در یک بعد از ظهر داغ و بی باد تابستان؛ رنگ طلایی- قهوه‌ای برگ‌ها در روزهای اول پاییز؛ اندوه صبورانهٔ درخت برهنه آن هنگام که از قطار، چشمت به آن می‌افتد و خطوط مشخصش را در پس زمینهٔ آسمان خاکستری گرفته می‌بینی. این ها جنبهٔ فراموش شدهٔ روان خود ما است.

آلن دوباتن


@Writing_lovers
Forwarded from رو به درون
جهان الهی است چون غیر منطقی است. از همین رو تنها هنر، که آن هم غیر منطقی است، از عهده‌ی درک جهان بر‌می‌آید.

آلبر کامو




@towardinside
بخشی از رمز و‌راز خلاقیت ادبی از غیر ارادی بودن آن نشأت می‌گیرد. نه تنها نویسندگان بلکه همه‌ی افراد خلاق، از همین طریق انرژی می‌گیرند.


پیکاسو درباره هنر خود می‌گوید:«من نمی توانستم بدون اینکه همه عمرم را به هنرم اختصاص دهم، زندگی کنم.»


همینگوی می‌گوید:« می‌توانستم کارهای زیادی را بهتر از نویسندگی انجام دهم اما اگر ننویسم احساس بسیار ناخوشایندی به من دست می‌دهد»

سیلویا پلات از دوره ای که نویسندگی اش دچار وقفه شده بود، اینگونه توصیف می‌دهد:« زندگی ام فلج شده بود و هر روز بدتر از روز قبل بودم، هیچ چیز بجز نوشتن مرا شاد نمی کرد، درحالی که حتی نمی توانستم جمله ای بنویسم. احساس ترس و جنون می‌کردم.»

افراد خلاق نمی‌توانند از نوشتن، نقاشی کردن یا سرودن دست بکشند. اگر چیزی آن‌ها را منع کند، راهی می‌یابند و اگر راهی نیابند دیوانه می‌شوند. نویسندگان ناگزیرند بنویسند . این چیزی است که باید انجام دهند و گرنه دیگر خودشان نیستند.


نورمن هلند
📚ادبیات و مغز


@Writing_lovers🖌
تجربه نویسندگان مشهور


هاروکی موراکامی وقتی که ۲۹ ساله بود، شروع به نوشتن داستان کرد. خودش می‌گوید: «من قبل از آن چیزی ننوشته بودم و یک شخص معمولی بودم، یک باشگاه جاز داشتم و هیچ نوشته‌ای خلق نکرده بودم». ایده و فکر نوشتن اولین رمانش به نام «به آواز باد گوش بسپار» در سال ۱۹۷۹، وقتی به او الهام شد که در حال تماشای یک بازی بیس بال بود.

او درباره نوشتن اولین رمانش می‌گوید: «اولین کتابی بود که من می‌توانستم نوعی احساس شادی را به گفتن یک داستان احساس کنم. وقتی یک داستان خوب می‌خوانید، فقط خواندن را ادامه می‌دهید و از آن لذت می‌برید و من وقتی یک داستان خوب نوشتم، فقط از نوشتن لذت بردم.»



@Writing_lovers
 
جمله کاوی
 

گاهی تجربه‌ای چنان گذرا به ذهن‌مان خطور می‌کند که امکان مبسوط نوشتن آن در لحظه نیست. من این تجربه ها را در قالب جملاتی کوتاه یادداشت می‌کنم و از آنجا که آن‌ها محصول تجربه‌ای فشرده هستند و نه جمله سازی صرف، نامشان را جمله کاوی گذاشته‌ام. چندتا از جمله کاوی هایی که طی هفته گذشته صید کرده‌ام را برایتان می‌نویسم:


* گاهی یک جمله برای زندگی کردن در لحظه کافی است.☺️



* قرار نیست به خاطر قواعدی که دیگران وضع کرده‌اند، خودمان را تنبیه کنیم. 🙃



* یاد بگیریم همیشه کمی جا برای آب رفتن و تحلیل رفتن‌ها باقی بگذاریم.😏



* بازی ریاضی های جدید که ما را مجبور و محدود  به انتخاب جوابی می‌کند که صرفا محصول ذهن طراح آن است، روشی فاشیستی گرایانه است.😝



* گاهی حتی یادآوری سفرهایی که به ذهنت نرسیده بروی، خاطره‌ای شیرین است، چرا که سالها‌ بعد شادی حاصل از کشف چنین امکانی، لذت بخش‌تر است.😊

 

 معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
اکنون می‌توانم بنویسم ، بنویسم و بنویسم. شادی ناب در جهان همین است.

ویرجینیا وولف



@Writing_lovrs🖌
۱

باران که شدیدتر می‌شود سوسک با کرک هایش می‌رود توی کاسه دسشویی. کمی پاهایم را تکان می‌دهم تا فرار کند اما با کسالت خاصی آنجا ایستاده ، انگار که می‌خواهد بگوید عمرا از جایم تکان بخورم. از آنجا که قصد ندارم در حضور او از دسشویی استفاده کنم تصمیم می‌گیرم با کمک حشره کش  جایم را پس بگیرم.  پس حشره کش را از انباری برمی‌دارم و فاتحانه درون دسشویی میروم که جای خالی اش را می‌بینم. وجود متناقضش باعث می‌شود من هم رقیق شوم. مچ خودم را گرفته ام، رفتار من هم دست کمی از اطرافیان گره گوار ندارد. اما او واقعا گره گوار بود؟ شک ندارم خودش بوده و علاوه بر مسخ شدنش که نام داستان برگرفته از آن است، دچار تناسخ هم می‌شود و در هر دوره ای بر ما ظاهر می‌شود.

 

۲

در فکر این هستم که ادامه داستان کافکا را بنویسم. مثل جناب موراکامی که ادامه اش را نوشت و به عشق سامسا گره‌گوار پرداخته. اما یک رشته از داستانش نزد من است. راز آن زن خدمتکار که کلاهی از پر شترمرغ دارد . او آخرین کسی بود که با گره گوار حرف زد. این زن جسد گره گوار را دور نمی اندازد بلکه قصد دارد آن را به عنوان یک‌نمونه خشک کند. پس آن را به آپارتمانش می‌برد. در خانه‌ی زن کلاههای متعددی هست. کلاههایی با پر کلاغ و طاووس، با گلهای خشک شده مختلف، کلاههایی تزیین شده با تور و حریر. او‌ مشتری مغازه کلاه فروشی است که در پایین آپارتمانش قرار دارد. حتما یادتان هست که گره گوار، عاشق دختری بود که در یک کلاه فروشی صندوق دار بود. این زن هر روز صبح وقتی به سر کار می‌رود به دختر صندوق دار سلام می‌دهد و عصرها گاهی برای کامل کردن مجموعه کلاه هایش سری به مغازه کلاه فروشی می‌زند تا ببیند  می‌تواند کلاه تازه ای برای مجموعه اش پیدا کند یا نه؟

 

۳

می بینید داستان کافکا ادامه می‌یابد و‌لی نه در همان مسیری که پایان گرفته بود. بلکه داستان، خود می‌تواند به راههای جدید برود و در ذهن خواننده ادامه پیدا کند. به همین جهت کتاب را که می بندیم گره گوار در ذهن هزاران خواننده ، دوباره زنده می‌شود. مثل امروز که با بستن  کتاب ، باران گرفت  و من در حالی که از مردن گره گوار متاثر بودم، به دسشویی میروم و می بینم که گوشه دسشویی است مردد و کند  به پشت روشویی می‌رود و انگار از اینکه دیدمش شرمنده شده. بله با بستن کتاب او تازه حیات یافته است و حالا اینجا است و شاخک هایش می‌لرزد.



معصومه حامی‌دوست



@Writing_lovers🖌
نباید مطالعه روزانه را ترک کنیم، زیرا بدین وسیله می توانیم از میان ازدحام شتاب آلود زندگی روزمره، لحظه ای آرامش به دست آوریم .

باربارا کینگ

@Writing_lovers🖌
در نوشتن گفتن از هر چیزی مجاز است. تنها چیزی که نویسنده نیاز دارد آغاز به کار است.


اتو‌ براهام



@Writing_lovers
جیم کروزوئه یکی از معلمان نویسندگی، یک بار در مورد موانع کار نویسنده صحبت می‌کرد. او باور داشت هیچ مانعی در کار نیست و هر وقتی متوقف شدی سرعتت را کم کن و پنج جمله در مورد هر کدام از پنج حسی که ممکن است در صحنه‌ات وجود داشته باشد، بنویس.

پنج جمله بنویس که شخصیت چه می‌بیند، پنج جمله بنویس که او چه می‌شنود...این کار را بکنید و بعد خودتان می‌فهمید چه راهی را باید در داستانتان بروید. منظور او این بود که حضور مان را حفظ کنیم و در کنار کار بمانیم و بر آنچه باعث می‌شود متن نفس بکشد، تمرکز کنیم.

لرن هرینگ

@Writing_lovers🖌
ژول ورن در نهایت فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد. یک بار برای تهیه پول بلیت نمایش شکسپیر ناچار شد سه روز غذا نخورد. با وجود این سختی‌ها هیچ‌وقت از کار نوشتن باز نمی‌ماند و به آفریدن نوشته‌های گرانمایهٔ خود ادامه می‌داد.

یک بار نزد نویسنده ایتالیایی دوآمی چیس گفته بود: زمانی که من کاری ندارم، احساس می‌کنم که زندگی از هستی‌ام رخت بر بسته‌است. او همچنان به خواندن نوشته‌های ادگار آلن پو که بسیار به آن دلبسته بود و نوشتن داستان نامدارش ابوالهول یخ‌ها ادامه می‌داد و تا ۲۴ مارس ۱۹۰۵ که به ابدیت پیوست ده کتاب دیگر نوشت.

در سال ۱۸۶۶ ژول ورن به اوج نام‌آوری و کامیابی خود رسید و برای خود یک کشتی گردشی خرید و آن را به نام پسرش سن میشل گذاشت. این قایق ماهیگیری دفتر کار و مرکز مطالعهٔ او شمرده می‌شد و هنگامی که در دریای مانش دریانوردی یا در روی رودخانه سن کشتی می‌راند، در همان هنگام به اندیشیدن می‌پرداخت و دستاورد اندیشه‌های خود را به گونهٔ اثرهای جاودانی به روی کاغذ می‌آورد.


@Writing_lovers🖌
Forwarded from زنانه نگرى
برای نوشتن یک کتاب، برای به سرانجام رساندن یک کار، یا برای کشیدن یک نقاشی که در آن زندگی جریان دارد اول خود انسان باید، زنده باشد...


ونسان ونگوگ


@zananenegari
کافکا از همان سالهای نخستین، دفتر خاطراتی داشت که در آن بسیاری چیزها را یادداشت می‌کرد، داستانهایی که می‌شنید، بارقه‌هایی از زندگی که می‌دید، داستانهایی که خود شروع می‌کرد. این نوشته‌ها خاطرات خواننده‌ای گرسنه‌ نیز هست. کافکا در مطلعی خاص می‌نویسد: « اکنون مطلبی از داستایوسکی خواندم که ناکامی‌ام را به‌یادم آورد.»

گرچه بی شک این نوشته ها خاطرات نویسنده ای است که ما را در جهان هستی درد و رنج کشیده‌ی خود، تسخیر می‌کند با اینهمه زمانی که شدیدا نومید است و یا احساس گناه می‌کند و در یأس به سر می‌برد، نوشتن برای او بهترین راه است.

« اشتیاقی عظیم برای بیرون ریختن اضطرابم دارم، با سرریز کردن آن بر ژرفای کاغذ همچنان که از ژرفای وجودم به بیرون می‌تراود یا نوشتن آن به شیوه‌ای که بتواند آنچه‌را درونم حک‌شده کاملا ترسیم کند.»

مالکوم برادبری
📚جهان مدرن و ده نویسنده بزرگ
ترجمه فرزانه قرجلو

@Writing_lovers🖌