نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
من که هستم؟ این داستان چگونه به پایان خواهد رسید؟ خودم هم نمی‌دانم...



رمان دفتر خاطرات
نیکلاس اسپارکس
ترجمه ناهید کبیری
نشر قطره

@Writing_lovers
زمانی که نمی‌نویسیم!


معصومه حامی دوست

هر نویسنده باید زمانی برای ننوشتن داشته باشد. زمانی که در آن به طرح‌هایش فکر کند، به دنبال کلمات باشد، به نزدیک‌ترین کتابخانه شهر برود و در میان کتابها گشتی بزند. به آنها نگاه کند و بعد از زمانی طولانی یک کتاب را انتخاب کند.

وقت بگذارد و نظرات کتابخوان‌ها را بشنود و با آنان که مشتاق نوشتن‌اند گپی بزند.( جایی که سرچشمه‌ی ایده‌های بی‌نظیری برای نوشتن است.)

دفترچه‌های زیاد بخرد و مجموعه خودکارهایش را کامل کند. ساعاتی برای شکار لحن‌ها و ارتباط با آدمها داشته باشد و به جزییات گفتگویشان دقیق شود.

زمانی که در آن خودش را بشناسد. بداند چه چیزها او را سر شوق می‌آورد، چه وقت‌ها می‌تواند یک نفس بنویسید. به ماجرایش با یک کتاب و یا جمله ای که هنگام خواندن مبهوتش کرده، فکر کند.

وقت بگذارد و به دنبال کتابهای جدید باشد و آنها را بشناسد و برای خواندنشان برنامه ریزی و حتی خیالبافی کند.

به نمایشگاه‌های نقاشی، عکس، کنسرت موسیقی و ... برود و به فوت و فن آن هنر و تلفیقش با نوشتن، فکر کند.

آن وقت است که باید با شجاعت تمام، خودش را به میز کارش ببندد و بنویسد.

@Writing_lovers🖌
از چه به چگونه نوشتن.
از چه بنویسم؟
ایده‌ای ندارم. چه کارکنم؟
شاید برای شما هم سؤالات بالا پیش آمده باشد.
من بارها از خودم این سؤال را می‌پرسیدم و چون جوابی برای آن نداشتم، بهانه‌ای می‌شد برای ننوشتن و مانع ذهنی من بود.
جالب این است که در روزهای گذشته که به این موضوع فکر می‌کردم، باز هم به
ایده‌ای نمی‌رسیدم، اما فرقش این بود که وقتی شروع به کارم می‌کردم کم‌کم ایده‌ها از راه می‌رسیدند.
بنابراین تصمیم گرفتم که بی‌خیال این سؤال شوم و سؤال بهتری از خودم بپرسم.
چگونه بنویسم؟
این سؤال بیشتر به من کمک می‌کند.
فکر می‌کنم که هر نوقلمی باید به تمرین‌های درست‌نویسی و ویرایش و چیزهایی از این دست بیشتر تمرکز کند.
البته نه به شکل خشک و مدرسه‌ای که مانع از نوشتن شود،
بلکه پس از اینکه با نوشتن انس گرفت و نوشتن جزئی از زندگی فرد شد،
کم‌کم روی این موضوع تمرکز کند که برای نوشته سر و شکل مناسبی در نظر بگیرد.
عنوان، مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری و جمع‌بندی را رعایت کند.
من اعتراف می‌کنم که در مرحله انس و الفت با نوشتن هستم.
مثل خیلی کارهای دیگر که در ابتدا ممکن است به آدم خوش بگذرد، من هم در حال خوش‌گذرانی هستم.
با یادگیری بیشتر به طور طبیعی انتظار بالاتر می رود و با دقت بیشتری باید به سراغ نوشتن برویم.
در اوایل راه تمرکز بر کسب مهارت نوشتن و بازنویسی متن‌ها کمک‌کننده است.
تمرین روزانه با آزادنویسی باعث می‌شود که دست و فکرمان گرم شود و کم‌کم شرایط برای نوشتن فراهم شود.
مطالعه آثار بزرگان، چه داستانی و غیر داستانی، باعث آشنایی بیشتر با سبک‌های مختلف نوشتاری می‌شود.
مطالعه بیشتر منجر به افزایش دامنه واژگانی شده و به ساختن بنای فکر بهتر در نوشته کمک می‌کند.
نکته دیگر این است که امروز خودمان را با نویسنده‌های دیگر مقایسه نکنیم.
هر کدام از ما تجربه‌های زیسته و نزیسته مختلفی داریم و این باعث می‌شود که مسیرهای مختلفی را طی کنیم.
مقایسه کردن در این مورد صحیح نیست و باعث دلسردی می‌شود.
و در انتها برگردیم به سؤال اول، از چه بنویسم؟
درست مثل یک هفت‌تیرکش که همیشه آماده کشیدن اسلحه‌اش است، ما نیز باید همیشه قلم و کاغذ همراهمان باشد تا وقت شکار ایده به راحتی از کفمان نپرد.
نیازی نیست که آداب و ترتیبی بجویم، کافی است که هر چه دل تنگمان می‌گوید بنویسیم.
و در نهایت خطاب به خودم می‌گویم:
تو چگونه نوشتن را یاد بگیر، از چه نوشتن را به فرشته‌های الهام بسپار.
علی مهدی زاده
6/12/97
https://t.me/alimehdizadeh_offical
@alimehdizadeh_offical
alimehdizade.com
مارگریت دوراس در کتاب نوشتن با تأکید می‌گوید:«خلوت نوشتن، خلوتی است که بی آن اصلا نوشتن ناممکن می‌شود یا در هم فرومی‌ریزد و از خون تهی می‌شود و نویسنده به دنبال چیز دیگری برای نوشتن می‌رود... کسی که کتاب می‌نویسد باید همیشه خودش را از دیگران جدا نگه دارد. یعنی به نوعی از خلوت پناه ببرد. این خلوت خلوت نویسنده است، خلوت نوشتن.»



لارس اسونسن
📚فلسفه تنهایی
ترجمه خشایار دیهیمی
نشر نو


@Writing_lovers
هیجانی که یک ‌کار هنری در ما برمی‌انگیزد، بیشتر هیجان دیدن رابطه‌هایی است که قبلا وجود نداشته‌اند، دیدن مظاهر کاملا متفاوتی از زندگی که در خلال یک‌طرح ‌وحدت یافته‌اند. داستان پرداز هم از زندگی انسان، رویداهای متفاوت را برمی‌گزیند و بدان وحدتی می‌بخشد که ما را مقبول و مطبوع می‌افتد.



جان ویلسون
📚دون کیشوت‌های عصر ما
ترجمه علی کبیری
نشر حقیقت


@Writing_lovers
Forwarded from Sourena S

با داشتنِ یک باغچه و یک کتابخانه، هیچ کمبودی نخواهی داشت!

مارکوس_تولیوس
Forwarded from بخوان وبنویس
📚📔📖📝
راه نوشتن خواندن است همان طورکه راه حرف زدن گوش کردن...
کسی نمی تواندادعاکندنویسنده خوبی است بدون آن که کتاب خوان خوبی باشد.
این خواندن است که فرصت یادگیری واژه های بسیاری رادراختیارمان می گذاردوعلاوه ی وسعت دادن دایره لغاتمان باب آشنایی مارابانویسندگان,ملل وآداب ورسوم ووضعیت معیشتی وتاریخی وغیره رابازمی کندهمین طیف وسیع اطلاعات به مافرصت بیشتری برای یافتن موضوع می دهدوباعث رشدمادرزمینه نوشتن خواهدشد.
این تنهابخشی ازمزایای نوشتن است...

@safa07134
آیا داشتن دفتر خاطرات برای نویسندگان الزامی است؟


معصومه حامی‌دوست


ویرجینیا وولف دفتر خاطراتی داشت که نگارش آن تا زمان مرگش ادامه داشت. این دفتر یکی از بزرگترین خاطرات ادبی است. گزارشی از مشاهدات، احساسات عاطفی او، غرایز ادبی، مطالعات و فراتر از همه فرایند نگارش او بود که تا زمان مرگش(۱۹۴۱) به ۲۷ جلد رسید.


بخش‌هایی از آن که به فعالیت‌های ادبی و نگارش آثارش مربوط می‌شد در سال ۱۹۵۳به عنوان خاطرات یک نویسنده، انتشار یافت. وولف در این خاطرات تحلیلی خارق العاده و دقیق از شیوه نگارش خود به دست داده است.


تاریخ ادبیات مدرن چنین گزارش‌هایی را در دسترس ما قرار می‌دهد. گزارش‌هایی از شیوه‌ی نگارش دکتر فاستوس توماس مان و سکه سازان آندره ژید که روایتی از آفرینش اثر بدست می‌دهند.


در ایران اما نویسندگان، تاریخچه ای روشن از نگارش و شکل گیری آثار ادبی خود ندارند. گویی هر اثر به خودی خود و یکباره شکل گرفته است و در آن خبری از شادی و شک، درخشش یا اندوه و نومیدی حاصل از آفرینش اثر وجود ندارد.


داشتن دفتر خاطراتی، که شامل گزارش‌هایی از فراز و فرود آفرینشگری و دنیای نوشتن‌تان باشد از ابزارهای اصلی نویسندگی است. مطالعه این روایت‌ها علاوه بر آنکه به خودتان کمک می‌کند تا نوشتن‌تان را بهبود دهید، نقشه‌ای خواهد بود برای آیندگان و نویسندگان جوانی که قصد ادامه‌ی این مسیر را دارند.



@Writing_lovers🖌
آثار بزرگ هنری در حکم تلنگرند. آن‌ها به چیزی که فانی است ثبات می‌دهند: سایهٔ خنک کنندهٔ بلوط در یک بعد از ظهر داغ و بی باد تابستان؛ رنگ طلایی- قهوه‌ای برگ‌ها در روزهای اول پاییز؛ اندوه صبورانهٔ درخت برهنه آن هنگام که از قطار، چشمت به آن می‌افتد و خطوط مشخصش را در پس زمینهٔ آسمان خاکستری گرفته می‌بینی. این ها جنبهٔ فراموش شدهٔ روان خود ما است.

آلن دوباتن


@Writing_lovers
Forwarded from رو به درون
جهان الهی است چون غیر منطقی است. از همین رو تنها هنر، که آن هم غیر منطقی است، از عهده‌ی درک جهان بر‌می‌آید.

آلبر کامو




@towardinside
بخشی از رمز و‌راز خلاقیت ادبی از غیر ارادی بودن آن نشأت می‌گیرد. نه تنها نویسندگان بلکه همه‌ی افراد خلاق، از همین طریق انرژی می‌گیرند.


پیکاسو درباره هنر خود می‌گوید:«من نمی توانستم بدون اینکه همه عمرم را به هنرم اختصاص دهم، زندگی کنم.»


همینگوی می‌گوید:« می‌توانستم کارهای زیادی را بهتر از نویسندگی انجام دهم اما اگر ننویسم احساس بسیار ناخوشایندی به من دست می‌دهد»

سیلویا پلات از دوره ای که نویسندگی اش دچار وقفه شده بود، اینگونه توصیف می‌دهد:« زندگی ام فلج شده بود و هر روز بدتر از روز قبل بودم، هیچ چیز بجز نوشتن مرا شاد نمی کرد، درحالی که حتی نمی توانستم جمله ای بنویسم. احساس ترس و جنون می‌کردم.»

افراد خلاق نمی‌توانند از نوشتن، نقاشی کردن یا سرودن دست بکشند. اگر چیزی آن‌ها را منع کند، راهی می‌یابند و اگر راهی نیابند دیوانه می‌شوند. نویسندگان ناگزیرند بنویسند . این چیزی است که باید انجام دهند و گرنه دیگر خودشان نیستند.


نورمن هلند
📚ادبیات و مغز


@Writing_lovers🖌
تجربه نویسندگان مشهور


هاروکی موراکامی وقتی که ۲۹ ساله بود، شروع به نوشتن داستان کرد. خودش می‌گوید: «من قبل از آن چیزی ننوشته بودم و یک شخص معمولی بودم، یک باشگاه جاز داشتم و هیچ نوشته‌ای خلق نکرده بودم». ایده و فکر نوشتن اولین رمانش به نام «به آواز باد گوش بسپار» در سال ۱۹۷۹، وقتی به او الهام شد که در حال تماشای یک بازی بیس بال بود.

او درباره نوشتن اولین رمانش می‌گوید: «اولین کتابی بود که من می‌توانستم نوعی احساس شادی را به گفتن یک داستان احساس کنم. وقتی یک داستان خوب می‌خوانید، فقط خواندن را ادامه می‌دهید و از آن لذت می‌برید و من وقتی یک داستان خوب نوشتم، فقط از نوشتن لذت بردم.»



@Writing_lovers
 
جمله کاوی
 

گاهی تجربه‌ای چنان گذرا به ذهن‌مان خطور می‌کند که امکان مبسوط نوشتن آن در لحظه نیست. من این تجربه ها را در قالب جملاتی کوتاه یادداشت می‌کنم و از آنجا که آن‌ها محصول تجربه‌ای فشرده هستند و نه جمله سازی صرف، نامشان را جمله کاوی گذاشته‌ام. چندتا از جمله کاوی هایی که طی هفته گذشته صید کرده‌ام را برایتان می‌نویسم:


* گاهی یک جمله برای زندگی کردن در لحظه کافی است.☺️



* قرار نیست به خاطر قواعدی که دیگران وضع کرده‌اند، خودمان را تنبیه کنیم. 🙃



* یاد بگیریم همیشه کمی جا برای آب رفتن و تحلیل رفتن‌ها باقی بگذاریم.😏



* بازی ریاضی های جدید که ما را مجبور و محدود  به انتخاب جوابی می‌کند که صرفا محصول ذهن طراح آن است، روشی فاشیستی گرایانه است.😝



* گاهی حتی یادآوری سفرهایی که به ذهنت نرسیده بروی، خاطره‌ای شیرین است، چرا که سالها‌ بعد شادی حاصل از کشف چنین امکانی، لذت بخش‌تر است.😊

 

 معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
اکنون می‌توانم بنویسم ، بنویسم و بنویسم. شادی ناب در جهان همین است.

ویرجینیا وولف



@Writing_lovrs🖌
۱

باران که شدیدتر می‌شود سوسک با کرک هایش می‌رود توی کاسه دسشویی. کمی پاهایم را تکان می‌دهم تا فرار کند اما با کسالت خاصی آنجا ایستاده ، انگار که می‌خواهد بگوید عمرا از جایم تکان بخورم. از آنجا که قصد ندارم در حضور او از دسشویی استفاده کنم تصمیم می‌گیرم با کمک حشره کش  جایم را پس بگیرم.  پس حشره کش را از انباری برمی‌دارم و فاتحانه درون دسشویی میروم که جای خالی اش را می‌بینم. وجود متناقضش باعث می‌شود من هم رقیق شوم. مچ خودم را گرفته ام، رفتار من هم دست کمی از اطرافیان گره گوار ندارد. اما او واقعا گره گوار بود؟ شک ندارم خودش بوده و علاوه بر مسخ شدنش که نام داستان برگرفته از آن است، دچار تناسخ هم می‌شود و در هر دوره ای بر ما ظاهر می‌شود.

 

۲

در فکر این هستم که ادامه داستان کافکا را بنویسم. مثل جناب موراکامی که ادامه اش را نوشت و به عشق سامسا گره‌گوار پرداخته. اما یک رشته از داستانش نزد من است. راز آن زن خدمتکار که کلاهی از پر شترمرغ دارد . او آخرین کسی بود که با گره گوار حرف زد. این زن جسد گره گوار را دور نمی اندازد بلکه قصد دارد آن را به عنوان یک‌نمونه خشک کند. پس آن را به آپارتمانش می‌برد. در خانه‌ی زن کلاههای متعددی هست. کلاههایی با پر کلاغ و طاووس، با گلهای خشک شده مختلف، کلاههایی تزیین شده با تور و حریر. او‌ مشتری مغازه کلاه فروشی است که در پایین آپارتمانش قرار دارد. حتما یادتان هست که گره گوار، عاشق دختری بود که در یک کلاه فروشی صندوق دار بود. این زن هر روز صبح وقتی به سر کار می‌رود به دختر صندوق دار سلام می‌دهد و عصرها گاهی برای کامل کردن مجموعه کلاه هایش سری به مغازه کلاه فروشی می‌زند تا ببیند  می‌تواند کلاه تازه ای برای مجموعه اش پیدا کند یا نه؟

 

۳

می بینید داستان کافکا ادامه می‌یابد و‌لی نه در همان مسیری که پایان گرفته بود. بلکه داستان، خود می‌تواند به راههای جدید برود و در ذهن خواننده ادامه پیدا کند. به همین جهت کتاب را که می بندیم گره گوار در ذهن هزاران خواننده ، دوباره زنده می‌شود. مثل امروز که با بستن  کتاب ، باران گرفت  و من در حالی که از مردن گره گوار متاثر بودم، به دسشویی میروم و می بینم که گوشه دسشویی است مردد و کند  به پشت روشویی می‌رود و انگار از اینکه دیدمش شرمنده شده. بله با بستن کتاب او تازه حیات یافته است و حالا اینجا است و شاخک هایش می‌لرزد.



معصومه حامی‌دوست



@Writing_lovers🖌