همیشه کتابی برای خواندن داشته باشید. کتابها مثل گذرنامه هستند با این تفاوت که تنها شما را به جاهای تازه نمیبرند، بلکه میتوانند شما را به گذشته و یا به آیندهای خیالی و یا کاملاً در ذهن شخص دیگری ببرند. کتابها میتوانند به شما ساختن قفسه و یا گرفتن ماهی قزل آلا و یا … را بیاموزند. میتوانند برایتان زندگی در چین دوهزار سال پیش را تعریف کنند. میتوانند شما را بخندانند، به گریه وادارند و یا به فکر بیندازند و یا اینکه فقط آرامتان کنند.
فیروزه جزایری دوما
@Writing_lovers🖌
فیروزه جزایری دوما
@Writing_lovers🖌
داستان را با حادثه، حرکت یا گفتگویی که تحرک و کشمکشی در آن است شروع کنید و بعد به توصیف صحنه بپردازید. در این حالت قصه را با جاذبه بیشتری آغاز کردهاید. لااقل پاراگراف اول را به توصیف اختصاص ندهید.
مهدی میرکیایی
📚 بیایید داستان بنویسیم
نشر طلایی
@Writing_lovers🖌
مهدی میرکیایی
📚 بیایید داستان بنویسیم
نشر طلایی
@Writing_lovers🖌
انسان موجود داستان سرایی است. اگر در رستورانها، مجالس و سایر اماکن به حرفهای مردم گوش دهید، به زودی در مییابید که صحبتهای آنها اغلب به شکل داستان مطرح میشود. ما با تعریف کردن این حکایتها با یکدیگر ارتباط برقرار میکنیم. آشنایی با داستانهای زندگیمان باعث میشود خودمان را بهتر بشناسیم.
کارول. اس پیترسون
@Writing_lovers🖌
کارول. اس پیترسون
@Writing_lovers🖌
Forwarded from 🌱نامه های سبز🌱
توی تراس کوچک خانه ی قدیمی نشسته ام.
تکیه داده م به دیوار گچی و از لا به لای ستون های چوبی، باران را تماشا می کنم.
همه جا کاملا تاریک است و تنها چند چراغ آویزان از خانه های اطراف، محیط را کمی قابل دیدن کرده.
باران، ریز ریز و نرم نرمک می بارد، از سقف های شیروانی و چوبی می گذرد و روی زمین سنگی و گلی می خورد.
تنها صدایی که می شود شنید، صدای برخورد باران با سقف و زوزه ی چند سگ است که احتمالا همین اطراف در گوشه ای پناه گرفته اند.
روی زمین نشسته و پتویم را دور خود بقچه پیچ کرده ام. روبرویم یک منقل پر از ذغال های خاموش شده است که پدرم برای گرم شدنم روشن کرده بود و حالا کاملا خاکستر شده. مادر در چوبی آبی را باز می کند و یک استکان چای قند پهلو به دستم می دهد. گرمای استکان تمام سرمای رخنه کرده در وجودم را فراری می دهد.
بخار های داغ چای از روی استکان آرام آرام بلند شده و در هوا به رقص در آمده و گم می شوند.
استکان داغ خالی از چای را به صورتم می چسبانم و گرمای باقی مانده اش را با پوستم می نوشم.
اینجا هوا خوب است. یعنی زیادی خوب است. آنقدر خوب که آدم فکر و خیال های بی جا نمی کند. سردرد نمی گیرد. خوب می خوابد. خوب غذا می خورد. اینجا زمان هم به کندی می گذرد. انگار که پنج شش ساعت از بیست و چهار ساعت بیشتر است.
پتویم را محکم تر دور خودم می پیچم و به این فکر می کنم که کاش می توانستم بیشتر بمانم. و تنها. مثلا یک هفته یا یک ماه یا یک سال!
توی این مدت چه می کردم؟ شاید هر روز از درخت پرتقال توی حیاط آویزان می شدم و یک سبد پرتقال می چیدم. یا دنبال مرغابی ها می دویدم و به لانه می فرستادمشان. شاید بعضی روزها می نشستم روی نرده ی چوبی و برای هر دانه ی باران یک غزل می گفتم. یا روی هر برگ پرتقال یک داستان می نوشتم.
اینجا همه چیز زیادی خوب است. آنقدر که امروز صد صفحه کتاب کاغذی و شصت صفحه کتاب اینترنتی خوانده ام.
آیا نباید همیشه همه چیز همین قدر خوب باشد؟ آیا تنها ماندن برای مدتی خوب بودن توقع زیادیست؟
باران هم چنان می بارد و چک چک از روی سقف به زمین می افتد.
خاکسترهای توی منقل با هر باد در هوا می چرخند.
👤فاطمه محمدی
@namehayesabz
تکیه داده م به دیوار گچی و از لا به لای ستون های چوبی، باران را تماشا می کنم.
همه جا کاملا تاریک است و تنها چند چراغ آویزان از خانه های اطراف، محیط را کمی قابل دیدن کرده.
باران، ریز ریز و نرم نرمک می بارد، از سقف های شیروانی و چوبی می گذرد و روی زمین سنگی و گلی می خورد.
تنها صدایی که می شود شنید، صدای برخورد باران با سقف و زوزه ی چند سگ است که احتمالا همین اطراف در گوشه ای پناه گرفته اند.
روی زمین نشسته و پتویم را دور خود بقچه پیچ کرده ام. روبرویم یک منقل پر از ذغال های خاموش شده است که پدرم برای گرم شدنم روشن کرده بود و حالا کاملا خاکستر شده. مادر در چوبی آبی را باز می کند و یک استکان چای قند پهلو به دستم می دهد. گرمای استکان تمام سرمای رخنه کرده در وجودم را فراری می دهد.
بخار های داغ چای از روی استکان آرام آرام بلند شده و در هوا به رقص در آمده و گم می شوند.
استکان داغ خالی از چای را به صورتم می چسبانم و گرمای باقی مانده اش را با پوستم می نوشم.
اینجا هوا خوب است. یعنی زیادی خوب است. آنقدر خوب که آدم فکر و خیال های بی جا نمی کند. سردرد نمی گیرد. خوب می خوابد. خوب غذا می خورد. اینجا زمان هم به کندی می گذرد. انگار که پنج شش ساعت از بیست و چهار ساعت بیشتر است.
پتویم را محکم تر دور خودم می پیچم و به این فکر می کنم که کاش می توانستم بیشتر بمانم. و تنها. مثلا یک هفته یا یک ماه یا یک سال!
توی این مدت چه می کردم؟ شاید هر روز از درخت پرتقال توی حیاط آویزان می شدم و یک سبد پرتقال می چیدم. یا دنبال مرغابی ها می دویدم و به لانه می فرستادمشان. شاید بعضی روزها می نشستم روی نرده ی چوبی و برای هر دانه ی باران یک غزل می گفتم. یا روی هر برگ پرتقال یک داستان می نوشتم.
اینجا همه چیز زیادی خوب است. آنقدر که امروز صد صفحه کتاب کاغذی و شصت صفحه کتاب اینترنتی خوانده ام.
آیا نباید همیشه همه چیز همین قدر خوب باشد؟ آیا تنها ماندن برای مدتی خوب بودن توقع زیادیست؟
باران هم چنان می بارد و چک چک از روی سقف به زمین می افتد.
خاکسترهای توی منقل با هر باد در هوا می چرخند.
👤فاطمه محمدی
@namehayesabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از فرایند درکخلاقانهی داستانها درک این حقیقت است که داستانها در خلا به وجود نمیآیند بلکه ذهن انسان از تجربیات کودکی، مطالعات قبلی، فیلمهایی که دیده، دعوای هفته قبل، مزاحم تلفنی و به طور کلی هر چیزی که در گوشه و کنار ذهنش پنهان شده باشد برای خلق و نوشتن داستان استفاده میکند.
تامس سی. فاستر
📚ادبیات خوانی
نشر غنچه
@Writing_lovers🖌
تامس سی. فاستر
📚ادبیات خوانی
نشر غنچه
@Writing_lovers🖌
به اطرافتان دقت کنید و شخصیت های خاص را برای داستانهایتان انتخاب کنید. حضور این افراد در داستان، سوژهها و موقعیتهای خوبی برای نوشتن در اختیار ما قرار میدهد.
داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا میکرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب میشدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونهی چنین شخصیت هایی هستند.
@Writing_lovers🔑
داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا میکرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب میشدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونهی چنین شخصیت هایی هستند.
@Writing_lovers🔑
با نان ریزه هایی از نوشتن
یا جرعه هایی از خواندن
پر کن حفره های کوچک زندگی را
به دست آوردن اندک مایه ای از هنر
ردی هرچند نحیف از تو برجا میگذارد
که مسیر رفته را نشان میدهد
چون حلزون
که راه خانه اش را این گونه می یابد
رد تو بر جداره های زندگی
چون آثار لانه پرندگان
در لا به لای صخره ها
یا چون بازمانده آبهای باران درحفره سنگهاست
نوشتن، نوشتن، نوشتن
دویدن بر پهن دشت واژه هاست
و به آخرین برگهای مانده از درختان می ماند
که از شیدایی بهار گذر کرده میگوید
آن گاه که زندگی پیش از آخرین سفر
از تو بضاعتی میخواهد
نوشتن را برگزیدن
به رویای جاودانگی قبایل باز میگردد
که با ترسیم خطوطشان بر دیواره ی غارها
از هستی خود اثری برجای گذاشته اند
تا مگر سیلاب فراموشی را سدی باشد
زیرا هستی با زایش تازه ها
فرزندان درگذشته اش را از یاد میبرد
@abannevesht97
#آبان_طاهری #قیروکارزین #نوشتن#نویسندگی#کوهنوردی#طبیعت
یا جرعه هایی از خواندن
پر کن حفره های کوچک زندگی را
به دست آوردن اندک مایه ای از هنر
ردی هرچند نحیف از تو برجا میگذارد
که مسیر رفته را نشان میدهد
چون حلزون
که راه خانه اش را این گونه می یابد
رد تو بر جداره های زندگی
چون آثار لانه پرندگان
در لا به لای صخره ها
یا چون بازمانده آبهای باران درحفره سنگهاست
نوشتن، نوشتن، نوشتن
دویدن بر پهن دشت واژه هاست
و به آخرین برگهای مانده از درختان می ماند
که از شیدایی بهار گذر کرده میگوید
آن گاه که زندگی پیش از آخرین سفر
از تو بضاعتی میخواهد
نوشتن را برگزیدن
به رویای جاودانگی قبایل باز میگردد
که با ترسیم خطوطشان بر دیواره ی غارها
از هستی خود اثری برجای گذاشته اند
تا مگر سیلاب فراموشی را سدی باشد
زیرا هستی با زایش تازه ها
فرزندان درگذشته اش را از یاد میبرد
@abannevesht97
#آبان_طاهری #قیروکارزین #نوشتن#نویسندگی#کوهنوردی#طبیعت
Forwarded from سرزمین کتابها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Gif: alexandriaslens
از تخیلاتم آموخته بودم که یک رؤیا می تواند مثل یک کتاب باز باشد.✨📖
#مرد_داستان_فروش
#یوستین_گاردر
#مهوش_خرمی_پور
@sarzamine_ketabha
از تخیلاتم آموخته بودم که یک رؤیا می تواند مثل یک کتاب باز باشد.✨📖
#مرد_داستان_فروش
#یوستین_گاردر
#مهوش_خرمی_پور
@sarzamine_ketabha
نویسندگانی که انسان را مجبور به گشتن در پی انسان، مستقل از موقعیت اجتماعیش یا تزئینات احساسات ظاهریش میکنند، عملاً نویسندگان مفیدی هستند.
مری ولستون کرافت
@Writing_lovers🖌
مری ولستون کرافت
@Writing_lovers🖌
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
خلق کن و به اشتراک بگذار
اولین اصل زندگی خلاقانه آن است که هر آنچه را می دانی، به کار بگیری و آن را با دیگران سهیم شوی. این همچنین مهم ترین اصل یادگیری است.
اگر آنچه را می دانید تمام و کمال به کار نبرید، آن را از دست میدهید. ضرب المثلی قدیمی میگوید هر دانشی که آن را به کار نبری علیه خودت به کار میافتد.
داشتن زندگی خلاقانه مستلزم آن است تا به تکثیر خوبی بپردازی. این امر سبب میشود تا خوبی بیشتری نصیبت شود.
کسی که حرفها و هنر خوب را منتشر میکند، به مخاطبانش جان میدهد و عمل خلق را تقویت میکند، کار او ستایش کار خداست.
با به اشتراک گذاشتن مجبور میشوید تا تمامی تجربیات آموختهشده تان را به کار ببرید. این امر تاثیر مستقیمی بر افزایش عزت نفستان دارد.
همچنین وقتی کارتان را به اشتراک میگذارید بازخورد دریافت میکنید و این بازخوردها چه مثبت و چه منفی روند رشدتان را چند برابر سریعتر میکند.
پس در انزوا کار نکنید و راهی بیابید تا هنرتان را با دیگران شریک شوید. به طور مثال با دوستانتان که علاقهی مشترکی با شما دارند برنامه ای بگذارید. یا یک وبلاگ برای نوشته هایتان راه بیندازید و پیوسته آن را به روز کنید.
اولین اصل زندگی خلاقانه آن است که هر آنچه را می دانی، به کار بگیری و آن را با دیگران سهیم شوی. این همچنین مهم ترین اصل یادگیری است.
اگر آنچه را می دانید تمام و کمال به کار نبرید، آن را از دست میدهید. ضرب المثلی قدیمی میگوید هر دانشی که آن را به کار نبری علیه خودت به کار میافتد.
داشتن زندگی خلاقانه مستلزم آن است تا به تکثیر خوبی بپردازی. این امر سبب میشود تا خوبی بیشتری نصیبت شود.
کسی که حرفها و هنر خوب را منتشر میکند، به مخاطبانش جان میدهد و عمل خلق را تقویت میکند، کار او ستایش کار خداست.
با به اشتراک گذاشتن مجبور میشوید تا تمامی تجربیات آموختهشده تان را به کار ببرید. این امر تاثیر مستقیمی بر افزایش عزت نفستان دارد.
همچنین وقتی کارتان را به اشتراک میگذارید بازخورد دریافت میکنید و این بازخوردها چه مثبت و چه منفی روند رشدتان را چند برابر سریعتر میکند.
پس در انزوا کار نکنید و راهی بیابید تا هنرتان را با دیگران شریک شوید. به طور مثال با دوستانتان که علاقهی مشترکی با شما دارند برنامه ای بگذارید. یا یک وبلاگ برای نوشته هایتان راه بیندازید و پیوسته آن را به روز کنید.
تنها دلیل معقول برای خواندن هر نوشتهای این است که از آن لذت میبریم یا انتظار داریم لذت بـبریم. البته لذت انواع مختلف احساس و وجوه آنرا دربرمیگیرد، ولی اعتقاد قطعی من در مورد خـواندن بر این است که انـسان فـقط آنچه را که دوست دارد باید بخواند؛ صرفاً به این علت که آنرا میپسندد.
لئونارد استرانگ
@Writing_lovers🖌
لئونارد استرانگ
@Writing_lovers🖌
من با اندیشیدن به کتابهایی که دلم میخواست بخوانم شروع به نوشتن کردم و با خودم گفتم : بهترین وسیلهی داشتن چنین کتابهایی، این است که خود آدم، آنها را بنویسد، نه یکی، بلکه ده تا، یکی به دنبال دیگری و همه در یک کتاب.
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
ایتالو کالوینو
@Writing_lovers🖌
در نوشتن به دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگیتان دور کند. نترسید و بگذارید نوشتن شما را شگفت زده کند. ۱۵ دقیقه آزادانه بنویسید اگر کنجکاوی و پشتکار کافی داشته باشید، داستان شما، سؤال هایش را به شما نشان میدهد.
لرن هرینگ
@Writing_lovers🖌
لرن هرینگ
@Writing_lovers🖌
نویسندهها با بقیه فرق دارند ، شاعرها، مقالهنویسها و رماننویسهایی که فکر میکنند چارهای جز نوشتن ندارند، که جبر نوشتن را هم سنگ جبر اندیشیدن میدانند و با سطرهایی که روی کاغذ میآید، از بودن و هستی خودشان باخبر میشوند و اعتقاد راسخی دارند به اینکه تجربه فقط با نوشته شدن به انجام میرسد.
آرتور کریستال
📚فقط روزهایی که مینویسم
ترجمه احسان لطفی
نشر اطراف
@Writing_lovers🖌
آرتور کریستال
📚فقط روزهایی که مینویسم
ترجمه احسان لطفی
نشر اطراف
@Writing_lovers🖌
در داستان آلیس در سرزمین عجایب پادشاه میگوید: « آن لحظه را هرگز هرگز فراموش نخواهم کرد.» و ملکه بلافاصله جواب میدهد: « اما فراموش میکنی، اگر که آن را ننویسی.»
توصیه میکنم دفترچه کوچکی بخرید همیشه آن را به همراه داشته باشید تا ایدهها را بمحض اینکه به ذهنتان خطور میکنند یادداشت کنید.
هنریت کلاوسر
📚بنویس تا اتفاق بیفتد
ترجمه محمد گذرآبادی
@Writing_lovers🖌
توصیه میکنم دفترچه کوچکی بخرید همیشه آن را به همراه داشته باشید تا ایدهها را بمحض اینکه به ذهنتان خطور میکنند یادداشت کنید.
هنریت کلاوسر
📚بنویس تا اتفاق بیفتد
ترجمه محمد گذرآبادی
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM