نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
هر وقت که می‌خواهم به آرامش و صفا و لذت فکر کنم یاد آن بعدازظهرهای چرت آور تابستان می‌افتم، با کتابی روی پایم و برگ هایی که به نرمی ورق می‌خوردند. در تمام عمرم آن ساعت‌ها اوج شور و لذت و سرشار از حس سبکبالی پیروزی و قدرت بوده‌اند، به سبب شادی بی‌صدا و آرامشان. درست به همین دلیل هم با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیستند.

من. آسیموف
خاطرات ایزاک آسیموف
ترجمه مهرداد تویسرکانی
انتشارات کاروان

@Writing_lovers🖌
برای بهتر نوشتن باید زیاد خواند و زیاد نوشت. بعدها آن نوشته‌ها را بی‌رحمانه غربال کرد. تا به نوشتهٔ راضی‌کننده دست یابی.

احمد پوری

@Writing_lovers🖌
Forwarded from طاهره شفیعی (Tahere Shafiei)
‏خواندن با صدای بلند فعالیتی است که هر کسی می‌تواند در آن سهمی داشته باشد. این کار هوش را تقویت، تخیل را بارور و حوزه همدردی انسانی را گسترده می‌کند. اگر ما همه هر روز بلند بخوانیم، جهان جای بهتری خواهد بود.

‏فیلی‍پ پلمن

‏دو روز پیش روز ⁧ #بلندخوانی ⁩ بود!

@TahereShafiei
tahereshafiei.com
 چارلز دیکنز حتی اگر چیزی برای نوشتن نداشت، در همان ساعت همیشگی پشت میز می‌نشست و کاغذ خط‌خطی می‌کرد.




@Writing_lovers🖌
به اعتقاد وولف، اگر زندگی‌نامه‌نویس قصد داشته باشد مطلقاً به واقعیت وفادار باشد، حداقل می‌تواند کاری کند که واقعیت در نوشته‌هایش صرفاً مجموعه‌ای از داده‌های خام نباشد، واقعیت‌هایی خلاقانه به ما تحویل دهد؛ واقعیتی زاینده که موجب پرواز خیال باشد.
منبع: avangard.site
#تجربه_نویسنده

@nevisandegikhallagh
چطور یک نویسنده می‌تواند قفل ذهنی را پشت سر بگذارد؟

من به نظر دیوید فاستر والاس علاقه‌مندم که معتقد بود قفل ذهنی نویسنده، حاصل تعیین یک هدف بسیار والا توسط خودش است. یک خط می‌نویسی و به استانداردهای شاهکار بودن نمی‌رسد، با خجالت آن را پاک می‌کنی، یک خط دیگر تایپ می‌کنی، دوباره پاک می‌کنی و به زودی متوجه می‌شوی که ساعت‌ها از پی هم می‌آیند و تو یک شکست‌خورده‌ای که روبه‌روی صفحه‌ای خالی نشسته‌ای. برای من چاره راحت گرفتن این دوره است و دیدن آن خطوط بد ابتدایی تنها به عنوان نقطه‌ی آغاز. اگر مسیر رفتن از بد به بهتر و به خوب را بدانی، از این به‌هم‌ریختگی اولیه مایوس و مستاصل نمی‌شوی. بنابراین نوشتن «از تو» است اما خود تو نیست. این درگیری همیشگی بین دو دیدگاه وجود دارد: ۱.نوشته خوب، آسمانی است و در یک هجوم ناگهانی نازل می‌شود ۲. نوشته‌ی خوب از طریق بازنگری تکامل می‌یابد، و یک اتفاق ناگهانی، الهام‌شده و برگشت‌ناپذیر نیست. من دیدگاه دوم را ترجیح می‌دهم و تایید می‌کنم و آن را هیجا‌ن‌انگیز می‌دانم.

جورج ساندرز


@Writing_lovers🖌
Forwarded from طاهره شفیعی (Tahere Shafiei)
#پست_تازه
🖋معرفی کتاب
«۱۲ قانون زندگی؛ نوشدارویی برای بی‌نظمی»
جردن پیترسون


هنگامی که قوانین در داستان‌ها و حکایت‌های پرماجرا ادغام می‌شوند ـ برخلاف فهرست عریض و طویل قانون‌ها ـ نشان می‌دهند که چرا به آن‌ها نیاز داریم،‌ آن‌گاه فهمیدنش آسان‌تر می‌شود.


در این کتاب هم جردن پیترسون نه تنها ۱۲ قانون خودش را ارائه می‌دهد، بلکه داستان‌هایی تعریف می‌کند و از دانش خود در تمامی زمینه‌ها بهره می‌گیرد تا شرح و توضیح دهد که چرا بهترین قوانین، در اصل ما را محدود نمی‌کنند؛ بلکه اهداف ما را تسهیل می‌کنند و ما را به سوی زندگی کامل‌تر و آزادی به پیش می‌برند.


https://bit.ly/2BrowDL
آشتی با نویسنده


معصومه حامی دوست


پیتر ویستلند می‌گوید:«بهترین راهنمای شما در انتخاب کتاب و خواندن و نتیجه گیری از مطالب آن، همان اندیشه درونی و آزاد خود شماست.»

اما آیا لازم نیست با سماجت به دنبال خواندن آثاری باشیم که دیگران توصیه کرده‌اند که « این کتابها را باید خواند؟»


گاهی خواندن اثر یک نویسنده که بسیاری از اشخاص دانا و نکته سنج از آن به عنوان اثری دارای اصالت نام برده‌اند، ضروری است.

البته قصد این نیست که بگوییم عقیده افراد نسبت به هر نویسنده‌ای ضرورتا درست است اما خوب است به عنوان خواننده‌ای حرفه‌ای بدانیم چرا آنها درباره‌ی فلان نویسنده به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند.

در حقیقت این امر ملاکی است که بدانیم چه موقع در خواندن یک اثر پافشاری کنیم و چه وقت از خواندن اثری مبهم و دشوار دست برداریم.

هرگز به دام این اشتباه نیفتید که چون کتابی حس ناخوشایندی در شما ایجاد کرد لزوما کتاب بدی است.

شاید آشنایی ما با شیوه بیان یا خط فکری نویسنده چندان نباشد که قادر به درک او باشیم و تصورات و هیجانات مان که در حال برانگیخته شدنند به گونه ای باشد که نتوانیم پاسخ لازم را بدهیم، خلاصه اینکه همیشه کسالت آور بودن کتاب را نتیجه‌ی ضعف یک نوشته یا اثر نویسنده ندانید.

ممکن است ما برای تعقیب معنای اثر نویسنده چنانکه او تا دوردست‌ها پیش رفته، تربیت نشده باشیم، هرچند که آن دوردست‌ها چیزی جز ژرفای خودمان نیست و نشان می‌دهد که ما هنوز به آن حد لازم از زیرکی و نکته سنجی در کتاب خواندن دست نیافته‌ایم.

بنابراین با اندکی مداومت خط فکری نویسنده را دنبال کنید. بگذارید او به سخنان خود ادامه دهد. این کار سبب می‌شود کتاب را آرام و با دقت و اندیشمندانه تر بخوانید. در ادامه ممکن است در مواردی شوق و رغبت‌تان را به خواندن برانگیزد و دیر یا زود از خواندن آثار این نویسنده ی به ظاهر ناامید کننده لذت ببرید.


@Writing_lovers🖌
📚قصه‌ها و افسانه‌ها
لئوناردو داوینچی
ترجمه لیلی گلستان
نشر ثالث

@Writing_lovers🖌
همیشه کتابی برای خواندن داشته باشید. کتاب‌ها مثل گذرنامه هستند با این تفاوت که تنها شما را به جاهای تازه نمی‌برند، بلکه می‌توانند شما را به گذشته و یا به آینده‌ای خیالی و یا کاملاً در ذهن شخص دیگری ببرند. کتاب‌ها می‌توانند به شما ساختن قفسه و یا گرفتن ماهی قزل آلا و یا … را بیاموزند. می‌توانند برایتان زندگی در چین دوهزار سال پیش را تعریف کنند. می‌توانند شما را بخندانند، به گریه وادارند و یا به فکر بیندازند و یا اینکه فقط آرامتان کنند.

فیروزه جزایری دوما


@Writing_lovers🖌
داستان را با حادثه، حرکت یا گفتگویی که تحرک و کشمکشی در آن است شروع کنید و بعد به توصیف صحنه بپردازید. در این حالت قصه را با جاذبه بیشتری آغاز کرده‌اید. لااقل پاراگراف اول را به توصیف اختصاص ندهید.


مهدی میرکیایی
📚 بیایید داستان بنویسیم
نشر طلایی

@Writing_lovers🖌
انسان موجود داستان سرایی است. اگر در رستوران‌ها، مجالس و سایر اماکن به حرف‌های مردم گوش دهید، به زودی در می‌یابید که صحبت‌های آنها اغلب به شکل داستان مطرح می‌شود. ما با تعریف کردن این حکایت‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنیم. آشنایی با داستان‌های زندگی‌مان باعث می‌شود خودمان را بهتر بشناسیم.


کارول. اس پیترسون


@Writing_lovers🖌
توی تراس کوچک خانه ی قدیمی نشسته ام.
تکیه داده م به دیوار گچی و از لا به لای ستون های چوبی، باران را تماشا می کنم.
همه جا کاملا تاریک است و تنها چند چراغ آویزان از خانه های اطراف، محیط را کمی قابل دیدن کرده.
باران، ریز ریز و نرم نرمک می بارد، از سقف های شیروانی و چوبی می گذرد و روی زمین سنگی و گلی می خورد.
تنها صدایی که می شود شنید، صدای برخورد باران با سقف و زوزه ی چند سگ است که احتمالا همین اطراف در گوشه ای پناه گرفته اند.
روی زمین نشسته و پتویم را دور خود بقچه پیچ کرده ام. روبرویم یک منقل پر از ذغال های خاموش شده است که پدرم برای گرم شدنم روشن کرده بود و حالا کاملا خاکستر شده. مادر در چوبی آبی را باز می کند و یک استکان چای قند پهلو به دستم می دهد. گرمای استکان تمام سرمای رخنه کرده در وجودم را فراری می دهد.
بخار های داغ چای از روی استکان آرام آرام بلند شده و در هوا به رقص در آمده و گم می شوند.
استکان داغ خالی از چای را به صورتم می چسبانم و گرمای باقی مانده اش را با پوستم می نوشم.
اینجا هوا خوب است. یعنی زیادی خوب است. آنقدر خوب که آدم فکر و خیال های بی جا نمی کند. سردرد نمی گیرد. خوب می خوابد. خوب غذا می خورد. اینجا زمان هم به کندی می گذرد. انگار که پنج شش ساعت از بیست و چهار ساعت بیشتر است.
پتویم را محکم تر دور خودم می پیچم و به این فکر می کنم که کاش می توانستم بیشتر بمانم. و تنها. مثلا یک هفته یا یک ماه یا یک سال!
توی این مدت چه می کردم؟ شاید هر روز از درخت پرتقال توی حیاط آویزان می شدم و یک سبد پرتقال می چیدم. یا دنبال مرغابی ها می دویدم و به لانه می فرستادمشان. شاید بعضی روزها می نشستم روی نرده ی چوبی و برای هر دانه ی باران یک غزل می گفتم. یا روی هر برگ پرتقال یک داستان می نوشتم.
اینجا همه چیز زیادی خوب است. آنقدر که امروز صد صفحه کتاب کاغذی و شصت صفحه کتاب اینترنتی خوانده ام.
آیا نباید همیشه همه چیز همین قدر خوب باشد؟ آیا تنها ماندن برای مدتی خوب بودن توقع زیادیست؟
باران هم چنان می بارد و چک چک از روی سقف به زمین می افتد.
خاکسترهای توی منقل با هر باد در هوا می چرخند.


👤فاطمه محمدی


@namehayesabz
بخشی از فرایند درک‌خلاقانه‌ی داستان‌ها درک این حقیقت است که داستان‌ها در خلا به وجود نمی‌آیند بلکه ذهن انسان از تجربیات کودکی، مطالعات قبلی، فیلم‌هایی که دیده، دعوای هفته قبل، مزاحم تلفنی و به طور کلی هر چیزی که در گوشه و کنار ذهنش پنهان شده باشد برای خلق و نوشتن داستان استفاده می‌کند.

تامس سی. فاستر
📚ادبیات خوانی
نشر غنچه


@Writing_lovers🖌
به اطراف‌تان دقت کنید و شخصیت های خاص را برای داستان‌هایتان انتخاب کنید. حضور این افراد در داستان، سوژه‌ها و موقعیت‌های خوبی برای نوشتن در اختیار ما قرار می‌دهد.

داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روس شخصیت هایی را پیدا می‌کرد که از نظر روحی و روانی با افراد دیگر تفاوت های زیادی داشتند و شخصیت هایی خاص محسوب می‌شدند. راسکولینکوف در رمان جنایت و مکافات، پرنس میشکین در رمان ابله و روگوژین و ناستازیا نمونه‌ی چنین شخصیت هایی هستند.

@Writing_lovers🔑
با نان ریزه هایی از نوشتن
یا جرعه هایی از خواندن
پر کن حفره های کوچک زندگی را
به دست آوردن اندک مایه ای از هنر
ردی هرچند نحیف از تو برجا میگذارد
که مسیر رفته را نشان میدهد
چون حلزون
که راه خانه اش را این گونه می یابد
رد تو بر جداره های زندگی
چون آثار لانه پرندگان
در لا به لای صخره ها
یا چون بازمانده آبهای باران درحفره سنگهاست
نوشتن، نوشتن، نوشتن
دویدن بر پهن دشت واژه هاست
و به آخرین برگهای مانده از درختان می ماند
که از شیدایی بهار گذر کرده میگوید
آن گاه که زندگی پیش از آخرین سفر
از تو بضاعتی میخواهد
نوشتن را برگزیدن
به رویای جاودانگی قبایل باز میگردد
که با ترسیم خطوطشان بر دیواره ی غارها
از هستی خود اثری برجای گذاشته اند
تا مگر سیلاب فراموشی را سدی باشد
زیرا هستی با زایش تازه ها
فرزندان درگذشته اش را از یاد میبرد

@abannevesht97


#آبان_طاهری #قیروکارزین #نوشتن#نویسندگی#کوهنوردی#طبیعت