Forwarded from ایوان ادبیات | زهرا شریفی
تجربه نویسندگی، از دو راه حاصل میآید: خواندن و نوشتن.
هربار نوشتن – هرچند کوتاه و ساده – تجربهای است نو، و گامی است به جلو.
نوشتنهای بسیار پی در پی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات میگشاید.
نوقلمان، از هر کلمه، فقط معنای آن را میبینند، اما پختگان و کارآزمودگان میدانند که هر کلمه در هر جمله، معنایی دیگر میتواند داشته باشد، و افزون بر معنا، هر کلمه در هر شبکهای از الفاظ و معانی که قرار میگیرد، کلمهای دیگر است و معنا و کارکردی دیگر دارد.
#بهتر_بنویسیم
#رضا_بابایی
#درست_نویسی
#زیبا_نویسی
@zahrasharifii
هربار نوشتن – هرچند کوتاه و ساده – تجربهای است نو، و گامی است به جلو.
نوشتنهای بسیار پی در پی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات میگشاید.
نوقلمان، از هر کلمه، فقط معنای آن را میبینند، اما پختگان و کارآزمودگان میدانند که هر کلمه در هر جمله، معنایی دیگر میتواند داشته باشد، و افزون بر معنا، هر کلمه در هر شبکهای از الفاظ و معانی که قرار میگیرد، کلمهای دیگر است و معنا و کارکردی دیگر دارد.
#بهتر_بنویسیم
#رضا_بابایی
#درست_نویسی
#زیبا_نویسی
@zahrasharifii
صفحات صبحگاهی
صفحات صبحگاهی را مینویسم و متوجه دنیایی از امکانات میشوم. بی زمانی محض را تجربه میکنم. گذشته و آینده در تصرف من است.
ذهنم که هر لحظه مانند پرندهی بی قراری از این شاخ به آن شاخ میپرد، اینجا روی برگه آرام مییابد.
یک ربع مداوم مینویسم. از مسئله دیروز که نمیتوانستم حلش کنم و امروز در صفحات صبحگاهی، زوایایش، خود را به من نشان میدهد و ذهنم را برای حل مسأله قدرتمندتر میبینم.
برنامه ریزی میکنم و بدور از خستگی ساعات میانی روز، راجع به مسائل تصمیم میگیرم.
اینجا روی صفحات صبحگاهی ، منفی بافیهای ذهن با نوشتن پیوسته، آرام آرام کنار زده میشود. با خودم مهربانتر میشوم و کمتر از خودم انتقاد میکنم و همدلانه برای حل مسائل چارهجویی میکنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers😊
صفحات صبحگاهی را مینویسم و متوجه دنیایی از امکانات میشوم. بی زمانی محض را تجربه میکنم. گذشته و آینده در تصرف من است.
ذهنم که هر لحظه مانند پرندهی بی قراری از این شاخ به آن شاخ میپرد، اینجا روی برگه آرام مییابد.
یک ربع مداوم مینویسم. از مسئله دیروز که نمیتوانستم حلش کنم و امروز در صفحات صبحگاهی، زوایایش، خود را به من نشان میدهد و ذهنم را برای حل مسأله قدرتمندتر میبینم.
برنامه ریزی میکنم و بدور از خستگی ساعات میانی روز، راجع به مسائل تصمیم میگیرم.
اینجا روی صفحات صبحگاهی ، منفی بافیهای ذهن با نوشتن پیوسته، آرام آرام کنار زده میشود. با خودم مهربانتر میشوم و کمتر از خودم انتقاد میکنم و همدلانه برای حل مسائل چارهجویی میکنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers😊
نورا افرون، رمانویس آمریکایی از تجربه مطالعه و کتابخوانیاش میگوید:
حالت شعفی که حین خواندن بعضی از کتابها به من دست میدهد دلیل اصلی مطالعه من است. اما معمولاً چنین حسی هر بار و یا حتی در هر دو بار یک بار هم به من دست نمیدهد؛ ولی وقتی چنین حسی داشته باشم واقعاً سر از پا نمیشناسم. موقعی که بچه بودم تقریباً هر کتابی را که میخواندم من را دچار چنین احساس شعفی میکرد. به نظر شما من تجربیات اولیهام را در زمینه مطالعه کتاب را یک کم بیش از حد رمانتیک نکردم؟ خودم که فکر نمیکنم. میتوانم کلی کتاب را نام ببرم که در دوره نوجوانی بارها و بارها خوانده بودم… هر وقت کتابی را میخواندم و عاشقش میشدم دوباره تمام کتابهایی را که قبلاً خوانده بودم و من را دچار این حالت شعف کرده بودند، به خاطر میآورم. حتی میتوانستم جا و مبلی را که موقع خواندن آن کتابها رویش نشسته بودم به خوبی به خاطر بیاورم.
@Writing_lovers🖌
حالت شعفی که حین خواندن بعضی از کتابها به من دست میدهد دلیل اصلی مطالعه من است. اما معمولاً چنین حسی هر بار و یا حتی در هر دو بار یک بار هم به من دست نمیدهد؛ ولی وقتی چنین حسی داشته باشم واقعاً سر از پا نمیشناسم. موقعی که بچه بودم تقریباً هر کتابی را که میخواندم من را دچار چنین احساس شعفی میکرد. به نظر شما من تجربیات اولیهام را در زمینه مطالعه کتاب را یک کم بیش از حد رمانتیک نکردم؟ خودم که فکر نمیکنم. میتوانم کلی کتاب را نام ببرم که در دوره نوجوانی بارها و بارها خوانده بودم… هر وقت کتابی را میخواندم و عاشقش میشدم دوباره تمام کتابهایی را که قبلاً خوانده بودم و من را دچار این حالت شعف کرده بودند، به خاطر میآورم. حتی میتوانستم جا و مبلی را که موقع خواندن آن کتابها رویش نشسته بودم به خوبی به خاطر بیاورم.
@Writing_lovers🖌
چهارصد صفحه نوشتن یکباره را بیخیال شوید و روزی یک صفحه بنویسید. این به دردتان میخورد.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers🖌
جان اشتاین بک
@Writing_lovers🖌
وظیفهی ما آشکار کردن اسرار نهان زندگی در هر جایی است که یک ساده پنداری کرخت کننده و نادرست، سلطهاش را گسترده و ما مینویسیم تا نسبت به حقایق و احساسات معین، صادق و وفادار باشیم.
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers🖌
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers🖌
پل آستر از تجربه کتابخوانیاش میگوید:
خواننده کتاب را میآفریند. چند سال پیش این مطلب را هنگام خواندن رمانی به وضوح دیدم. فکر کنم کتابی از جین آستن را میخواندم - نویسندهای که خیلی دوستش دارم و به نظرم او یکی از بهترین هاست - همانطور که میخواندم متوجه شدم که اصلاً متوجه مکان وقوع حوادث نیستم. همهٔ صحنهها و مکالمات را مجسم میکردم، انگار همهٔ فصلهای کتاب در خانهای که در آن بزرگ شده بودم رخ داده بود؛ خانهٔ پدری ام؛ و همهٔ شخصیتها از آن جا آمده بودند؛ و به این ترتیب دربارهاش فکر کردم: خب، عجیب است که چطور یک کتاب را به خود ربط میدهی، یعنی مگر جین آستن از نیوجرسی چه میدانست؟ و با این همه، دیگر آن کتاب اثر خود من بود، این شخصیتها وارد زندگی ام شده بودند. نه این که به انگلستان قرن هجدهم رجعت کرده باشم، کلبه جین آستن را با خودم به قرن بیستم آورده بودم.
@Writing_lovers🖌
خواننده کتاب را میآفریند. چند سال پیش این مطلب را هنگام خواندن رمانی به وضوح دیدم. فکر کنم کتابی از جین آستن را میخواندم - نویسندهای که خیلی دوستش دارم و به نظرم او یکی از بهترین هاست - همانطور که میخواندم متوجه شدم که اصلاً متوجه مکان وقوع حوادث نیستم. همهٔ صحنهها و مکالمات را مجسم میکردم، انگار همهٔ فصلهای کتاب در خانهای که در آن بزرگ شده بودم رخ داده بود؛ خانهٔ پدری ام؛ و همهٔ شخصیتها از آن جا آمده بودند؛ و به این ترتیب دربارهاش فکر کردم: خب، عجیب است که چطور یک کتاب را به خود ربط میدهی، یعنی مگر جین آستن از نیوجرسی چه میدانست؟ و با این همه، دیگر آن کتاب اثر خود من بود، این شخصیتها وارد زندگی ام شده بودند. نه این که به انگلستان قرن هجدهم رجعت کرده باشم، کلبه جین آستن را با خودم به قرن بیستم آورده بودم.
@Writing_lovers🖌
Forwarded from Book_tips (Azar)
🍃🌺🍃
#داستانک
يک روز فرانتس کافکا نویسنده ی معروف، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهاي افتاد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد: عروسکم گم شده...
کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد: امان از اين حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد: از کجا ميدوني؟
کافکا هم مي گويد:
برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه... دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟
کافکا ميگويد:
نه,توی خانهست.
فردا همين جا باش تا برات بيارمش...
کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است. اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشته عروسکش هستند.
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان ميرساند اين ماجراي نگارش كتاب «کافکا و عروسک مسافر» است.
اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکي کند و نامه ها را "به گفته همسرش دورا" با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان هايش بنويسد, واقعا تأثيرگذار است.
«او واقعا باورش شده بود."اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي شود." امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟
اين دوّمين سوال کليدي بود! و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بي هيچ ترديدي گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم.
(کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت. روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. او در اثر سل در جوانی در گذشت. وی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است.)
کافکاوعروسک مسافر
@book_tips🐞
#داستانک
يک روز فرانتس کافکا نویسنده ی معروف، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهاي افتاد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد: عروسکم گم شده...
کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد: امان از اين حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد: از کجا ميدوني؟
کافکا هم مي گويد:
برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه... دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟
کافکا ميگويد:
نه,توی خانهست.
فردا همين جا باش تا برات بيارمش...
کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است. اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشته عروسکش هستند.
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان ميرساند اين ماجراي نگارش كتاب «کافکا و عروسک مسافر» است.
اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکي کند و نامه ها را "به گفته همسرش دورا" با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان هايش بنويسد, واقعا تأثيرگذار است.
«او واقعا باورش شده بود."اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي شود." امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟
اين دوّمين سوال کليدي بود! و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بي هيچ ترديدي گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم.
(کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت. روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. او در اثر سل در جوانی در گذشت. وی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است.)
کافکاوعروسک مسافر
@book_tips🐞
لحظهای شگفت انگیز در نوشتن
✍ معصومه حامی دوست
مارگریت دوراس در کتاب «نوشتن، همین و تمام» میگوید:« نوشتن نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خویش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم پیش میرود و نامرئی است.»
وظیفه ما این است که هر روز مقداری بنویسیم و ناگهان یک روز متوجه میشویم که باید در جواب این سؤال که «آیا نویسنده هستید؟» کمی مکث کنیم و با لبخند بگوییم: بله.
این لحظه ای شگفت انگیز است. کافی است که متوجه وجود آدم نامرئی شویم که به موازات ما در درونمان زندگی میکند و شوق او را برای نوشتن جدی بگیریم.
شاید بد نباشد توصیه لوئیزسینکلر، رماننویس مشهور، را درباره نوشتن به خود یادآوری کنیم. میگویند روزی از او خواستند تا ساعتی برای دانشجویانی که مایل بودند در آینده نویسنده شوند، سخنرانی کند.
لوئیز سخنرانی خود را با یک سؤال شروع کرد:
«چند نفر از شما واقعاً میخواهد در آینده نویسنده شود؟»
همۀ حاضران دستهایشان را بالا بردند.
لوئیز گفت: «دراینصورت، نصیحت من به شما این است که همین حالا اینجا را ترک کنید، به خانه بروید و شروع کنید به نوشتن.»
سپس جلسه را ترک کرد.
بنابراین شروع به نوشتن کنید و هر روز مقداری بنویسید و قضاوت در این باره که نویسنده خوبی هستید یا نه را به آینده موکول کنید. به گفته بورخس « هر نویسنده باید یک بار دیگر زندگی کند تا بفهمد قدرش را شناخته اند یا نه.»
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
مارگریت دوراس در کتاب «نوشتن، همین و تمام» میگوید:« نوشتن نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خویش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم پیش میرود و نامرئی است.»
وظیفه ما این است که هر روز مقداری بنویسیم و ناگهان یک روز متوجه میشویم که باید در جواب این سؤال که «آیا نویسنده هستید؟» کمی مکث کنیم و با لبخند بگوییم: بله.
این لحظه ای شگفت انگیز است. کافی است که متوجه وجود آدم نامرئی شویم که به موازات ما در درونمان زندگی میکند و شوق او را برای نوشتن جدی بگیریم.
شاید بد نباشد توصیه لوئیزسینکلر، رماننویس مشهور، را درباره نوشتن به خود یادآوری کنیم. میگویند روزی از او خواستند تا ساعتی برای دانشجویانی که مایل بودند در آینده نویسنده شوند، سخنرانی کند.
لوئیز سخنرانی خود را با یک سؤال شروع کرد:
«چند نفر از شما واقعاً میخواهد در آینده نویسنده شود؟»
همۀ حاضران دستهایشان را بالا بردند.
لوئیز گفت: «دراینصورت، نصیحت من به شما این است که همین حالا اینجا را ترک کنید، به خانه بروید و شروع کنید به نوشتن.»
سپس جلسه را ترک کرد.
بنابراین شروع به نوشتن کنید و هر روز مقداری بنویسید و قضاوت در این باره که نویسنده خوبی هستید یا نه را به آینده موکول کنید. به گفته بورخس « هر نویسنده باید یک بار دیگر زندگی کند تا بفهمد قدرش را شناخته اند یا نه.»
@Writing_lovers🖌
اهمیت واقعی مطالعه این است که در فرایند نویسندگی ، نوعی سهولت و شناخت ایجاد میکند. مطالعه دائم شما را به فضایی میرساند که با اشتیاق و بدون خودآگاهی مینویسید. ضمنا دانش شما را توسعه میدهد که چه کاری باید انجام دهید و از انجام چه کاری پرهیز کنید. چه چیزی مبتذل و چه چیز خوب است. چه چیزی مؤثر و چه چیزروی کاغذ بی مورد است. هر چه بیشتر بخوانید، ضعف نگارشتان کمتر خواهد شد.
استیون کینگ
@Writing_lovers🔑
استیون کینگ
@Writing_lovers🔑
نوشتن_،_همین_و_تمام_نوشته_مارگریت.pdf
2.5 MB
اثر: مارگریت دوراس
۲۷۵صفحه
۲۷۵صفحه
چگونه تخیل مان را فعال کنیم؟
✍ معصومه حامی دوست
فیلیپ خوزه فارمر میگوید: «تخیل مانند عضله است. من از طریق تجربه دریافتم که هرچه بیشتر از قوهی تخیل استفاده کنم، قویتر میشود.»
اما چگونه میتوانیم عضلات تخیل مان را قویتر کنیم؟
یکی از روشهای قوی کردن تخیل این است که از خودتان سؤال کنید، اگر زندگی من یک کتاب بود و من نویسندهاش بودم، دوست داشتم داستان زندگی من چطور پیش برود؟ سپس شروع به رؤیاپردازی کنید، دفتری تهیه کنید و تخیلاتتان را بنویسید.
به گفته ریچل گودریچ:«رؤیاپردازی روزانه، قلب را التیام میبخشد، روح را تسکین میدهد و تخیل را قوی میکند.»
بنابراین هر روز برای رها کردن قدرت تخیل خود از طریق رؤیا پردازی، زمانی را در نظر بگیرید. در آن زمان به مسائل مختلف فکر کنید و هر آنچه را به ذهنتان میرسد، ثبت کنید. میتوانید برای این کار یک جای ویژه در نظر بگیرید که در آن احساس بهتری دارید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
فیلیپ خوزه فارمر میگوید: «تخیل مانند عضله است. من از طریق تجربه دریافتم که هرچه بیشتر از قوهی تخیل استفاده کنم، قویتر میشود.»
اما چگونه میتوانیم عضلات تخیل مان را قویتر کنیم؟
یکی از روشهای قوی کردن تخیل این است که از خودتان سؤال کنید، اگر زندگی من یک کتاب بود و من نویسندهاش بودم، دوست داشتم داستان زندگی من چطور پیش برود؟ سپس شروع به رؤیاپردازی کنید، دفتری تهیه کنید و تخیلاتتان را بنویسید.
به گفته ریچل گودریچ:«رؤیاپردازی روزانه، قلب را التیام میبخشد، روح را تسکین میدهد و تخیل را قوی میکند.»
بنابراین هر روز برای رها کردن قدرت تخیل خود از طریق رؤیا پردازی، زمانی را در نظر بگیرید. در آن زمان به مسائل مختلف فکر کنید و هر آنچه را به ذهنتان میرسد، ثبت کنید. میتوانید برای این کار یک جای ویژه در نظر بگیرید که در آن احساس بهتری دارید.
@Writing_lovers🖌
Forwarded from زنانه نگرى
اگر در حال حاضر یا در آینده ای نزدیک قصد نوشتن پایان نامه دکترای خود را دارید این دو نکته را در نظر داشته باشید:
اول اینکه نوشتن پایان نامه می تواند چالشی روانی برای اکثریت افراد باشد و احساس عمیق عدم اعتماد به نفس را در فرد بیدار کند. در طول دورانی که دانشجو مشغول کار روی پایان نامه دکترای خود است، فکر به نقاط ضعف، نداشتن شایستگی کافی، به قدر کافی خوب نبودن و... به کرات به سراغ او خواهند آمد( هم به شکل درونی و هم بیرونی).
یکی از راه حل ها این است که دستاوردهایی که تا این لحظه کسب کرده اید را به خود یادآوری کنید. به مراحلی که پشت سر گذاشته اید فکر کنید و اینکه تز دکترا نیز مرحله دیگری از فراز و فرودهای زندگی است و نه تمامِ زندگی.
دوم اینکه با افراط در عمل به بند اول خود را به دام خود بزرگ بینی نیندازید! بعضی تصور می کنند که پایان نامه آنها قرار است دنیا را تغییر دهد. علاوه بر حفظ اعتماد به نفس لازم است فرد از تواضع و فروتنی نیز بهره برده باشد و بداند که بدون در نظر گرفتن تلاشی که برای پروژه دکترای خود انجام می دهد، بر شانه دانایان و دانشمندان بیشماری پیش از خود ایستاده که عمر خود را صرف گسترش علم و دانش کرده اند.
این مساله هم سوتفاهمی است که برای برخی دانشجویان دکتری درباره هدف نوشتن پایان نامه رخ می دهد. هدف از نوشتن پایان نامه، اثبات هوش سرشار و درستی طرز فکر شما نیست! بلکه هدف افزودن بر اقیانوس جمعی دانشی است که تا کنون گردآوری شده است.
با حفظ توازن میان اعتماد به نفس و تواضع، مسیرِ دشوارِ نوشتن و تکمیل تز دکتری را می توان کمی آسان تر کرد.
مریم طهماسبی
*این نوشته برداشت آزاد من از برخی اصول پایان نویسی در دانشگاه پاسیفیکاست و با اندکی تغییر برای سایر پروژه های مهم زندگی شاید کاربرد داشته باشد
@zananenegari
اول اینکه نوشتن پایان نامه می تواند چالشی روانی برای اکثریت افراد باشد و احساس عمیق عدم اعتماد به نفس را در فرد بیدار کند. در طول دورانی که دانشجو مشغول کار روی پایان نامه دکترای خود است، فکر به نقاط ضعف، نداشتن شایستگی کافی، به قدر کافی خوب نبودن و... به کرات به سراغ او خواهند آمد( هم به شکل درونی و هم بیرونی).
یکی از راه حل ها این است که دستاوردهایی که تا این لحظه کسب کرده اید را به خود یادآوری کنید. به مراحلی که پشت سر گذاشته اید فکر کنید و اینکه تز دکترا نیز مرحله دیگری از فراز و فرودهای زندگی است و نه تمامِ زندگی.
دوم اینکه با افراط در عمل به بند اول خود را به دام خود بزرگ بینی نیندازید! بعضی تصور می کنند که پایان نامه آنها قرار است دنیا را تغییر دهد. علاوه بر حفظ اعتماد به نفس لازم است فرد از تواضع و فروتنی نیز بهره برده باشد و بداند که بدون در نظر گرفتن تلاشی که برای پروژه دکترای خود انجام می دهد، بر شانه دانایان و دانشمندان بیشماری پیش از خود ایستاده که عمر خود را صرف گسترش علم و دانش کرده اند.
این مساله هم سوتفاهمی است که برای برخی دانشجویان دکتری درباره هدف نوشتن پایان نامه رخ می دهد. هدف از نوشتن پایان نامه، اثبات هوش سرشار و درستی طرز فکر شما نیست! بلکه هدف افزودن بر اقیانوس جمعی دانشی است که تا کنون گردآوری شده است.
با حفظ توازن میان اعتماد به نفس و تواضع، مسیرِ دشوارِ نوشتن و تکمیل تز دکتری را می توان کمی آسان تر کرد.
مریم طهماسبی
*این نوشته برداشت آزاد من از برخی اصول پایان نویسی در دانشگاه پاسیفیکاست و با اندکی تغییر برای سایر پروژه های مهم زندگی شاید کاربرد داشته باشد
@zananenegari
اغلب از خودم پرسیدم چرا کتابهایی را نگه میدارم که خیلی بعید است حتی در آینده دور به کارم بیایند، عنوانهایی که با دغدغههای معمولم فاصله زیادی دارند؛ کتابهایی که یک بار خواندهام وتاسالها بعد دیگر صفحاتشان رابازنمیکنم، البته اگر اصلاً دوباره فرصتی پیش بیاید تا به سراغشان بروم! ولی من چطور میتوانم به فرض مثال آوای وحش را بدوننابودی یکی از آجرهای سازنده دوران کودکی ام بیرون بیندازم؛ یا مثلاً زوربای یونانی - که دوران نوجوانی ام را با اشک و زاری تمام کرد؛ همینطور ساعت بیست و پنجم و بقیه کتابهایی که به بالاترین طبقات قفسه کتابخانهام سپرده و منتقل شده بودند؛ جایی که ساکت و دست نخورده در پس عزت و احترام آبرومندانهای که همگی خیلی بدان میبالیم، قرار گرفتهاند کنار بگذارم.
خیلی وقتها رهایی از دست کتابها به مراتب سختتر از خرید و تهیه کتاب ست. کتابها در عهد و پیمانی که ما بر اثر نیاز و سردرگمی با آنها میبندیم، به ما وصل میشوند؛ در حالی که شاهد لحظههایی از زندگیمان هستند که دیگر هیچ وقت نخواهیم داشت. مادامی که کتابها سر جایشان هستند، آن لحظهها همچنان بخشی از وجودمان است.
کارلوس ماریا دو مینگوئز
@Writing_lovers🖌
خیلی وقتها رهایی از دست کتابها به مراتب سختتر از خرید و تهیه کتاب ست. کتابها در عهد و پیمانی که ما بر اثر نیاز و سردرگمی با آنها میبندیم، به ما وصل میشوند؛ در حالی که شاهد لحظههایی از زندگیمان هستند که دیگر هیچ وقت نخواهیم داشت. مادامی که کتابها سر جایشان هستند، آن لحظهها همچنان بخشی از وجودمان است.
کارلوس ماریا دو مینگوئز
@Writing_lovers🖌
«ما به خاطر اینکه خود میخواهیم، نمینویسیم، ما مینویسیم بخاطر اینکه مجبور به نوشتن هستیم.»
سامرست موام
@Writing_lovers🖌
سامرست موام
@Writing_lovers🖌
این کتابی است که در حقیقت از اشتیاق خواندن زاده شده است. من با اندیشیدن به کتابهایی که دلم میخواست بخوانم شروع به نوشتن کردم و با خودم گفتم: بهترین وسیلهٔ داشتن چنین کتابهایی این است که خود آدم آنها را بنویسد، نه یکی، بلکه ده تا، یکی به دنبال دیگری و همه در یک کتاب.
ایتالو کالوینو
📚 اگر شبی از شبهای زمستان، مسافری
@Writing_lovers🖌
ایتالو کالوینو
📚 اگر شبی از شبهای زمستان، مسافری
@Writing_lovers🖌