نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار کارسیلاسو، پتراک، گونگورا یا بودلر را خوانده‌اند، در قیاس با آدم‌های بی‌سوادی که سریال‌های بی‌مایه‌ی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر می‌دانند و بیشتر لذت می‌برند.

ماریو بارگاس یوسا

@Writing_lovers🖌
شیوه‌ای برای نوشتن

پیش از این درباره‌ی فواید نوشتن صفحات صبحگاهی برایتان مطالبی نوشته‌ام. اینجا قصد دارم دوباره اهمیت آن را برای یک نویسنده، یادآور شوم. بنابراین با نقل قولی از جولیا کامرون شروع می‌کنم. او در کتاب راه هنرمند درباره‌ی نوشتن صفحات صبحگاهی می‌نویسد:« صفحات صبحگاهی، سه صفحه دستخط معمولی و روی هر برگ از دفتر است که به طور تداعی آزاد و تفکر می‌نویسید و دست از روی کاغذ بر نمی‌دارید.

برای نوشتن صفحات صبحگاهی شیوه نادرست وجود ندارد. هدف از صفحات صبحگاهی این نیست که به اثر هنری تبدیل شوند، هدف از صفحات صبحگاهی، فقط حرکت دست بر روی کاغذ و نوشتن و بیرون ریختن همه چیزهایی است که به ذهن می‌آید. در حقیقت صفحات صبحگاهی، وسیله‌ی اصلی شفای خلاقیت است.»

در زیر نشانی لینکی را قرار داده‌ام که نویسنده‌‌ی آن از تجربه‌‌ی نوشتن صفحات صبحگاهی نوشته است:


در مورد صفحات صبحگاهی

نسرین سجادی

http://www.nasrinsajadi.com/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b5%d9%81%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d9%88/




@Writing_lovers
آدم با خواندن نامه‌های ون‌گوگ به برادرش، تحت تأثیر اندیشه‌ها، تحلیل‌ها، مقایسه‌ها، ستایش‌ها و انتقادهای زیادی قرار می‌گیرد که او در دوره‌ی کاری کوتاه و دیوانه‌وارش در مقام نقاش با آن‌ها درگیر بود. این مسئله میان نقاشان غیرعادی نیست اما در مورد ونگوگ درجات بیشتری دارد.

ونگوگ درباره ‌ی شیوه‌ها، تکنیک‌ها، سبک‌هاو رویکردها مطالعه می‌کرد. پیگیر و پیوسته به‌چیزی که دیده بود می‌اندیشید و این افکار و مشاهدات به اثرش نفوذ می‌کرد. ون گوگ بدون هیچ گونه ادعای ادبی یکی از بزرگترین کتابهای عصر ما را نوشته، آن هم بدون آنکه بداند دارد کتاب می‌نویسد.
زندگی او چنانکه از نامه‌هایش می‌فهمیم، مکاشفه آمیزتر، تکان دهنده‌تر و به نظرم هنری تر از اکثر خودزندگینامه‌ها یا رمان‌های خودزندگی‌نامه‌‌ای است.
او رک و بی پرده از تقلاها و غم هایش به ما می‌گوید و از گفتن هیچ چیز دریغ نمی‌کند. او دانشی کمابیش از هنر نقاشی به نمایش می‌گذارد، هر چند بیشتر به خاطر شور و نوع نگاهش ستایش شده تا دانشش درباره‌ی این هنر.

هنری میلر

📚خواندن در توالت

نشر ققنوس

@Writing_lovers🖌
Forwarded from هنر ناشیانه
ابوالفضل زرویی نصرآباد را از بچگی دنبال می کردم. در دنیای ورزش یک ستون داشت که طنز می نوشت. تیتر همیشگی اش این بود: با اجازهء ملانصرالدین. آنوقت، شاید اوایل دهه 70، عکسی که کنار مطلبش ازش می زدند خیلی جوان بود. یک پسر نوجوان کپل و خیلی دوست داشتنی، با یک خنده ی قشنگ. من به اش غبطه می خوردم. به غلط، فکر می کردم همسن و سال من است. با خودم می گفتم: « این بچه از الان اینقدر خوب می نویسد و رشد کرده، لابد بزرگ بشود، واسه خودش غولی میشود ». بعدها در اینترنت پیدایش کردم و دیدم خیلی پیشرفت کرده، توی دانشگاه تدریس می کند و واسه حوزه کار می کند و کتابش چاپ شده و جایزه گرفته. خلاصه انگار سرش شلوغ بود. فرصت نشد مقاله یا مصاحبه ای ازش بخوانم. موکول کردم به بعد. حالا مُرده. رفتم مصاحبه اش را خواندم، که مال سال 91 بود. زالوها توی دانشگاه و حوزهء هنری خونش را مکیده بودند و تفاله اش را دور انداخته بودند. با افسردگی، با بیکاری و بی پولی، با بیماری عصبی و عارضهء قلبی، رفته بود احمد آباد مستوفی، در خانهء کهنهء پدری اش زندگی می کرد. توی مصاحبه اش گفته بود: حس می‌کنم خودم و عمرم تلف شده ایم.
یک داستان، نامه‌ای است که نویسنده خطاب به خود می‌نویسد تا چیزهایی را به خود بگوید که در غیر این صورت قادر به کشف آنها نبود.

کارلوس رویز زفور

@Writing_lovers🖌
در جریان بودن را بیاموزید.



معصومه حامی دوست


نخستین تلاش در زمینه‌ی «در جریان بودن» برای نویسنده، این است که از اصل درست انجام دادن، رها شود. باید بدانیم در خلق آثار هنری هیچ راه درست یا نادرستی وجود ندارد.

اگر از تمایل صحیح بودن، رها شویم، از صداهایی که در ما درونی شده و به ما می‌گوید چطور بنویسیم و آنها را باور کرده‌ایم، رها خواهیم شد.

نکته‌ای که قصد دارم به آن توجه کنید این است که شما نباید بیش از حد به آنچه خلق می‌کنید، بچسبید. زیرا این کار سد راه جریان خلاقیت تان است.

بلکه باید به خودتان اجازه دهید ایده‌های مختلف را بیازمایید تا به روش خلاقانه خودتان دست پیدا کنید و این امر در یادداشت یا یادداشتهای اول اتفاق نمی‌افتد.

پس قضاوت را کنار بگذارید و به خلاقیت‌تان اعتماد کنید. این کار ممکن است در ابتدا برای نویسنده دشوار باشد، اما توجه به آن لازمه‌ی خلق آثار ارزشمند است.

آن لاموت در کتاب« پرنده به پرنده» می‌نویسد: « ما باید در وهله نخست به‌خودمان اجازه دهیم، یادداشتهای نامرتب داشته باشیم.» پس یاداشت اول را بنویسید و بپذیرید که ممکن است برخی مطالب مفید باشد یا نباشد.

شما هرگز به آنچه نوشته‌اید محدود نیستید، ایمان داشته باشید در یاداشتهای بعدی بهتر و بهتر عمل خواهید کرد‌.


@Writing_lovers🖌
ما کتابها را می‌خوانیم تا به کیستی خود پی ببریم. کردار، تفکر و احساس سایر مردم، اعم از حقیقی یا تخیلی در راهبری ما برای درک آنچه هستیم و ممکن است بشویم، نقش اساسی دارند.

اورسولا لو گوین


@Writing_lovers🖌
Forwarded from رو به درون
"نويسنده ى واقعى كسى است كه نوشتن برايش از بقيه عذاب آورتر و سخت تر است."

توماس مان



@towardinside
ایده‌های داستانی چگونه به سراغ نویسنده می‌آیند؟


اولین رمانم الهام گرفته از شماره‌ای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.

بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت می‌دادم چه می‌شد. در فکر بودم اگر وانمود می‌کردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را می‌پذیرفتم چه می‌شد؟

راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کم‌کم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشه‌ای، آن شماره تلفن اشتباه حادثه‌ای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان می‌اندازد.

پل بنجامین آستر


@Writing_lovers🖌
تجربه نویسندگی، از دو راه حاصل می‌آید: خواندن و نوشتن.
هربار نوشتن – هرچند کوتاه و ساده – تجربه‌ای است نو، و گامی است به جلو.
نوشتن‌های بسیار پی در پی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات می‌گشاید.
نوقلمان، از هر کلمه، فقط معنای آن را می‌بینند، اما پختگان و کارآزمودگان می‌دانند که هر کلمه در هر جمله، معنایی دیگر می‌تواند داشته باشد، و افزون بر معنا، هر کلمه در هر شبکه‌ای از الفاظ و معانی که قرار می‌گیرد، کلمه‌ای دیگر است و معنا و کارکردی دیگر دارد.


#بهتر_بنویسیم
#رضا_بابایی
#درست_نویسی
#زیبا_نویسی
@zahrasharifii
نویسنده شدم چون نخواستم سرسپرده باشم.

دان دلیلو



@Writing_lovers🖌
صفحات صبحگاهی

صفحات صبحگاهی را می‌نویسم و متوجه دنیایی از امکانات می‌شوم. بی زمانی محض را تجربه می‌کنم. گذشته و آینده در تصرف من است.

ذهنم که هر لحظه مانند پرنده‌ی بی قراری از این شاخ به آن شاخ می‌پرد، اینجا روی برگه آرام می‌یابد.

یک ربع مداوم می‌نویسم. از مسئله دیروز که نمی‌توانستم حلش کنم و امروز در صفحات صبحگاهی، زوایایش، خود را به من نشان می‌دهد و ذهنم را برای حل مسأله قدرتمندتر می‌بینم.

برنامه ریزی می‌کنم و بدور از خستگی ساعات میانی روز، راجع به مسائل تصمیم می‌گیرم.

اینجا روی صفحات صبحگاهی ، منفی بافی‌های ذهن با نوشتن پیوسته، آرام آرام کنار زده می‌شود. با خودم مهربانتر می‌شوم و کمتر از خودم انتقاد می‌کنم و همدلانه برای حل مسائل چاره‌جویی می‌کنم.

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers😊
نورا افرون، رمانویس آمریکایی از تجربه مطالعه و کتابخوانی‌اش می‌گوید:

حالت شعفی که حین خواندن بعضی از کتاب‌ها به من دست می‌دهد دلیل اصلی مطالعه من است. اما معمولاً چنین حسی هر بار و یا حتی در هر دو بار یک بار هم به من دست نمی‌دهد؛ ولی وقتی چنین حسی داشته باشم واقعاً سر از پا نمی‌شناسم. موقعی که بچه بودم تقریباً هر کتابی را که می‌خواندم من را دچار چنین احساس شعفی می‌کرد. به نظر شما من تجربیات اولیه‌ام را در زمینه مطالعه کتاب را یک کم بیش از حد رمانتیک نکردم؟ خودم که فکر نمی‌کنم. می‌توانم کلی کتاب را نام ببرم که در دوره نوجوانی بارها و بارها خوانده بودم… هر وقت کتابی را می‌خواندم و عاشقش می‌شدم دوباره تمام کتاب‌هایی را که قبلاً خوانده بودم و من را دچار این حالت شعف کرده بودند، به خاطر می‌آورم. حتی می‌توانستم جا و مبلی را که موقع خواندن آن کتاب‌ها رویش نشسته بودم به خوبی به خاطر بیاورم.



@Writing_lovers🖌
چهارصد صفحه نوشتن یکباره را بی‌خیال شوید و روزی یک صفحه بنویسید. این به دردتان می‌خورد.



جان اشتاین بک


@Writing_lovers🖌
وظیفه‌ی ما آشکار کردن اسرار نهان زندگی در هر جایی است که یک ساده پنداری کرخت کننده و نادرست، سلطه‌اش را گسترده و ما می‌نویسیم تا نسبت به حقایق و احساسات معین، صادق و وفادار باشیم.


جویس کارول اوتس


@Writing_lovers🖌
پل آستر از تجربه کتابخوانی‌اش می‌گوید:

خواننده کتاب را می‌آفریند. چند سال پیش این مطلب را هنگام خواندن رمانی به وضوح دیدم. فکر کنم کتابی از جین آستن را می‌خواندم - نویسنده‌ای که خیلی دوستش دارم و به نظرم او یکی از بهترین هاست - همان‌طور که می‌خواندم متوجه شدم که اصلاً متوجه مکان وقوع حوادث نیستم. همهٔ صحنه‌ها و مکالمات را مجسم می‌کردم، انگار همهٔ فصل‌های کتاب در خانه‌ای که در آن بزرگ شده بودم رخ داده بود؛ خانهٔ پدری ام؛ و همهٔ شخصیت‌ها از آن جا آمده بودند؛ و به این ترتیب درباره‌اش فکر کردم: خب، عجیب است که چطور یک کتاب را به خود ربط می‌دهی، یعنی مگر جین آستن از نیوجرسی چه می‌دانست؟ و با این همه، دیگر آن کتاب اثر خود من بود، این شخصیت‌ها وارد زندگی ام شده بودند. نه این که به انگلستان قرن هجدهم رجعت کرده باشم، کلبه جین آستن را با خودم به قرن بیستم آورده بودم.


@Writing_lovers🖌