«هر کتابی نقش خود را بر ذهن انسان حک میکند، بعضی بیشتر و بعضی کمتر، اما بعضی کتابها هستند که به نظر من هر خواننده جدی، بخصوص اگر اهل نوشتن باشد، باید پیوسته به آنها مراجعه کند؛ مثل آثار کلاسیک ادبیات خودمان از جمله «شاهنامه» فردوسی و دیوان حافظ و آثار کلاسیک ادبیات غرب، مثل آثار هومر، تراژدیهای یونان، رمانهای قرن نوزدهم و همینطور کتابهای مقدس مثل قرآن، اوستا، عهد قدیم و عهد عتیق. با یک یا دو بار خواندن نمیتوان به ژرفای این کتابها رسید و به نظرم آدم ناچار است مدام این کتابها را بخواند.»
عبدالله کوثری
#شاهنامه
@Writing_lovers🖌
عبدالله کوثری
#شاهنامه
@Writing_lovers🖌
یکی از روشهای یافتن ایدههای جدید برای نوشتن و کشف دیدگاهها و عقایدتان این است که دربارهی یک جمله یا یکموضوع به طور پیوسته بنویسید. یک موضوع را انتخاب کنید، ساعت تان را سر نیم ساعت تنظیم کنید و تا وقتی که نیمساعت به پایان نرسیده، دست از نوشتن نکشید.
🖊تمرین
برای تمرین میتوانید از موضوع زیر بنویسید:
برای خلق یک اثر جدید و بکر باید از ادغام دو یا چند زمینهی مختلف استفاده کنیم. هیچایده مجزایی به خودی خود وجود ندارد و تنها در پرتو ادغام دو یا چند حیطه، میتوان به خلق اثری بی بدیل و درخشان امیدوار بود.
@Writing_lovers
🖊تمرین
برای تمرین میتوانید از موضوع زیر بنویسید:
برای خلق یک اثر جدید و بکر باید از ادغام دو یا چند زمینهی مختلف استفاده کنیم. هیچایده مجزایی به خودی خود وجود ندارد و تنها در پرتو ادغام دو یا چند حیطه، میتوان به خلق اثری بی بدیل و درخشان امیدوار بود.
@Writing_lovers
گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار کارسیلاسو، پتراک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایهی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر میدانند و بیشتر لذت میبرند.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers🖌
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers🖌
شیوهای برای نوشتن
پیش از این دربارهی فواید نوشتن صفحات صبحگاهی برایتان مطالبی نوشتهام. اینجا قصد دارم دوباره اهمیت آن را برای یک نویسنده، یادآور شوم. بنابراین با نقل قولی از جولیا کامرون شروع میکنم. او در کتاب راه هنرمند دربارهی نوشتن صفحات صبحگاهی مینویسد:« صفحات صبحگاهی، سه صفحه دستخط معمولی و روی هر برگ از دفتر است که به طور تداعی آزاد و تفکر مینویسید و دست از روی کاغذ بر نمیدارید.
برای نوشتن صفحات صبحگاهی شیوه نادرست وجود ندارد. هدف از صفحات صبحگاهی این نیست که به اثر هنری تبدیل شوند، هدف از صفحات صبحگاهی، فقط حرکت دست بر روی کاغذ و نوشتن و بیرون ریختن همه چیزهایی است که به ذهن میآید. در حقیقت صفحات صبحگاهی، وسیلهی اصلی شفای خلاقیت است.»
در زیر نشانی لینکی را قرار دادهام که نویسندهی آن از تجربهی نوشتن صفحات صبحگاهی نوشته است:
در مورد صفحات صبحگاهی
✍نسرین سجادی
http://www.nasrinsajadi.com/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b5%d9%81%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d9%88/
@Writing_lovers
پیش از این دربارهی فواید نوشتن صفحات صبحگاهی برایتان مطالبی نوشتهام. اینجا قصد دارم دوباره اهمیت آن را برای یک نویسنده، یادآور شوم. بنابراین با نقل قولی از جولیا کامرون شروع میکنم. او در کتاب راه هنرمند دربارهی نوشتن صفحات صبحگاهی مینویسد:« صفحات صبحگاهی، سه صفحه دستخط معمولی و روی هر برگ از دفتر است که به طور تداعی آزاد و تفکر مینویسید و دست از روی کاغذ بر نمیدارید.
برای نوشتن صفحات صبحگاهی شیوه نادرست وجود ندارد. هدف از صفحات صبحگاهی این نیست که به اثر هنری تبدیل شوند، هدف از صفحات صبحگاهی، فقط حرکت دست بر روی کاغذ و نوشتن و بیرون ریختن همه چیزهایی است که به ذهن میآید. در حقیقت صفحات صبحگاهی، وسیلهی اصلی شفای خلاقیت است.»
در زیر نشانی لینکی را قرار دادهام که نویسندهی آن از تجربهی نوشتن صفحات صبحگاهی نوشته است:
در مورد صفحات صبحگاهی
✍نسرین سجادی
http://www.nasrinsajadi.com/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b5%d9%81%d8%ad%d8%a7%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%d9%88/
@Writing_lovers
آدم با خواندن نامههای ونگوگ به برادرش، تحت تأثیر اندیشهها، تحلیلها، مقایسهها، ستایشها و انتقادهای زیادی قرار میگیرد که او در دورهی کاری کوتاه و دیوانهوارش در مقام نقاش با آنها درگیر بود. این مسئله میان نقاشان غیرعادی نیست اما در مورد ونگوگ درجات بیشتری دارد.
ونگوگ درباره ی شیوهها، تکنیکها، سبکهاو رویکردها مطالعه میکرد. پیگیر و پیوسته بهچیزی که دیده بود میاندیشید و این افکار و مشاهدات به اثرش نفوذ میکرد. ون گوگ بدون هیچ گونه ادعای ادبی یکی از بزرگترین کتابهای عصر ما را نوشته، آن هم بدون آنکه بداند دارد کتاب مینویسد.
زندگی او چنانکه از نامههایش میفهمیم، مکاشفه آمیزتر، تکان دهندهتر و به نظرم هنری تر از اکثر خودزندگینامهها یا رمانهای خودزندگینامهای است.
او رک و بی پرده از تقلاها و غم هایش به ما میگوید و از گفتن هیچ چیز دریغ نمیکند. او دانشی کمابیش از هنر نقاشی به نمایش میگذارد، هر چند بیشتر به خاطر شور و نوع نگاهش ستایش شده تا دانشش دربارهی این هنر.
هنری میلر
📚خواندن در توالت
نشر ققنوس
@Writing_lovers🖌
ونگوگ درباره ی شیوهها، تکنیکها، سبکهاو رویکردها مطالعه میکرد. پیگیر و پیوسته بهچیزی که دیده بود میاندیشید و این افکار و مشاهدات به اثرش نفوذ میکرد. ون گوگ بدون هیچ گونه ادعای ادبی یکی از بزرگترین کتابهای عصر ما را نوشته، آن هم بدون آنکه بداند دارد کتاب مینویسد.
زندگی او چنانکه از نامههایش میفهمیم، مکاشفه آمیزتر، تکان دهندهتر و به نظرم هنری تر از اکثر خودزندگینامهها یا رمانهای خودزندگینامهای است.
او رک و بی پرده از تقلاها و غم هایش به ما میگوید و از گفتن هیچ چیز دریغ نمیکند. او دانشی کمابیش از هنر نقاشی به نمایش میگذارد، هر چند بیشتر به خاطر شور و نوع نگاهش ستایش شده تا دانشش دربارهی این هنر.
هنری میلر
📚خواندن در توالت
نشر ققنوس
@Writing_lovers🖌
Forwarded from هنر ناشیانه
ابوالفضل زرویی نصرآباد را از بچگی دنبال می کردم. در دنیای ورزش یک ستون داشت که طنز می نوشت. تیتر همیشگی اش این بود: با اجازهء ملانصرالدین. آنوقت، شاید اوایل دهه 70، عکسی که کنار مطلبش ازش می زدند خیلی جوان بود. یک پسر نوجوان کپل و خیلی دوست داشتنی، با یک خنده ی قشنگ. من به اش غبطه می خوردم. به غلط، فکر می کردم همسن و سال من است. با خودم می گفتم: « این بچه از الان اینقدر خوب می نویسد و رشد کرده، لابد بزرگ بشود، واسه خودش غولی میشود ». بعدها در اینترنت پیدایش کردم و دیدم خیلی پیشرفت کرده، توی دانشگاه تدریس می کند و واسه حوزه کار می کند و کتابش چاپ شده و جایزه گرفته. خلاصه انگار سرش شلوغ بود. فرصت نشد مقاله یا مصاحبه ای ازش بخوانم. موکول کردم به بعد. حالا مُرده. رفتم مصاحبه اش را خواندم، که مال سال 91 بود. زالوها توی دانشگاه و حوزهء هنری خونش را مکیده بودند و تفاله اش را دور انداخته بودند. با افسردگی، با بیکاری و بی پولی، با بیماری عصبی و عارضهء قلبی، رفته بود احمد آباد مستوفی، در خانهء کهنهء پدری اش زندگی می کرد. توی مصاحبه اش گفته بود: حس میکنم خودم و عمرم تلف شده ایم.
یک داستان، نامهای است که نویسنده خطاب به خود مینویسد تا چیزهایی را به خود بگوید که در غیر این صورت قادر به کشف آنها نبود.
کارلوس رویز زفور
@Writing_lovers🖌
کارلوس رویز زفور
@Writing_lovers🖌
در جریان بودن را بیاموزید.
✍معصومه حامی دوست
نخستین تلاش در زمینهی «در جریان بودن» برای نویسنده، این است که از اصل درست انجام دادن، رها شود. باید بدانیم در خلق آثار هنری هیچ راه درست یا نادرستی وجود ندارد.
اگر از تمایل صحیح بودن، رها شویم، از صداهایی که در ما درونی شده و به ما میگوید چطور بنویسیم و آنها را باور کردهایم، رها خواهیم شد.
نکتهای که قصد دارم به آن توجه کنید این است که شما نباید بیش از حد به آنچه خلق میکنید، بچسبید. زیرا این کار سد راه جریان خلاقیت تان است.
بلکه باید به خودتان اجازه دهید ایدههای مختلف را بیازمایید تا به روش خلاقانه خودتان دست پیدا کنید و این امر در یادداشت یا یادداشتهای اول اتفاق نمیافتد.
پس قضاوت را کنار بگذارید و به خلاقیتتان اعتماد کنید. این کار ممکن است در ابتدا برای نویسنده دشوار باشد، اما توجه به آن لازمهی خلق آثار ارزشمند است.
آن لاموت در کتاب« پرنده به پرنده» مینویسد: « ما باید در وهله نخست بهخودمان اجازه دهیم، یادداشتهای نامرتب داشته باشیم.» پس یاداشت اول را بنویسید و بپذیرید که ممکن است برخی مطالب مفید باشد یا نباشد.
شما هرگز به آنچه نوشتهاید محدود نیستید، ایمان داشته باشید در یاداشتهای بعدی بهتر و بهتر عمل خواهید کرد.
@Writing_lovers🖌
✍معصومه حامی دوست
نخستین تلاش در زمینهی «در جریان بودن» برای نویسنده، این است که از اصل درست انجام دادن، رها شود. باید بدانیم در خلق آثار هنری هیچ راه درست یا نادرستی وجود ندارد.
اگر از تمایل صحیح بودن، رها شویم، از صداهایی که در ما درونی شده و به ما میگوید چطور بنویسیم و آنها را باور کردهایم، رها خواهیم شد.
نکتهای که قصد دارم به آن توجه کنید این است که شما نباید بیش از حد به آنچه خلق میکنید، بچسبید. زیرا این کار سد راه جریان خلاقیت تان است.
بلکه باید به خودتان اجازه دهید ایدههای مختلف را بیازمایید تا به روش خلاقانه خودتان دست پیدا کنید و این امر در یادداشت یا یادداشتهای اول اتفاق نمیافتد.
پس قضاوت را کنار بگذارید و به خلاقیتتان اعتماد کنید. این کار ممکن است در ابتدا برای نویسنده دشوار باشد، اما توجه به آن لازمهی خلق آثار ارزشمند است.
آن لاموت در کتاب« پرنده به پرنده» مینویسد: « ما باید در وهله نخست بهخودمان اجازه دهیم، یادداشتهای نامرتب داشته باشیم.» پس یاداشت اول را بنویسید و بپذیرید که ممکن است برخی مطالب مفید باشد یا نباشد.
شما هرگز به آنچه نوشتهاید محدود نیستید، ایمان داشته باشید در یاداشتهای بعدی بهتر و بهتر عمل خواهید کرد.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما کتابها را میخوانیم تا به کیستی خود پی ببریم. کردار، تفکر و احساس سایر مردم، اعم از حقیقی یا تخیلی در راهبری ما برای درک آنچه هستیم و ممکن است بشویم، نقش اساسی دارند.
اورسولا لو گوین
@Writing_lovers🖌
اورسولا لو گوین
@Writing_lovers🖌
Forwarded from رو به درون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایدههای داستانی چگونه به سراغ نویسنده میآیند؟
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
اولین رمانم الهام گرفته از شمارهای اشتباه بود. یک روز بعدازظهر در آپارتمانم در بروکلین تنها نشسته بودم و سعی داشتم کار کنم که تلفن زنگ زد. اگر اشتباه نکنم، بهار سال ۱۹۸۰ بود.گوشی تلفن را برداشتم و مردی که آن طرف خط بود گفت با مؤسسه پینکرتون تماس گرفته است. جواب دادم که نه، شماره را اشتباه گرفته است و گوشی را گذاشتم.
بعد دوباره مشغول به کار شدم و بلافاصله آن تماس تلفنی را فراموش کردم.بعدازظهر روز بعد، تلفن دوباره زنگ زد. معلوم شد همان فرد است و همان سؤال روز پیش رو دوباره از من پرسید: " موسسهٔ پینکرتون؟" من دوباره گفتم نه و دوباره مکالمه تمام شد. اما این دفعه شروع کردم به فکر دربارهٔ این که اگر جواب مثبت میدادم چه میشد. در فکر بودم اگر وانمود میکردم کارآگاهی از مؤسسهٔ پینکرتون هستم چه؟ اگر واقعاً پرونده را میپذیرفتم چه میشد؟
راستش را بخواهید، حس کردم فرصت بی نظیری را از دست دادم. فکر کردم اگر آن مرد دوباره زنگ زد حداقل کمی با او صحبت میکنم و سعی میکنم بفهمم اوضاع از چه قرار است. منتظر ماندم تا تلفن دوباره زنگ بزند، اما آن مرد هرگز برای بار سوم تماس نگرفت.بعد از آن، فکرم به کار افتاد و کمکم متوجه دنیایی از امکانات شدم. وقتی یک سال بعد شروع کردم به نوشتن شهر شیشهای، آن شماره تلفن اشتباه حادثهای تعیین کنندهٔ کتابم شد؛ اشتباهی که تمام داستان را به جریان میاندازد.
پل بنجامین آستر
@Writing_lovers🖌
Forwarded from ایوان ادبیات | زهرا شریفی
تجربه نویسندگی، از دو راه حاصل میآید: خواندن و نوشتن.
هربار نوشتن – هرچند کوتاه و ساده – تجربهای است نو، و گامی است به جلو.
نوشتنهای بسیار پی در پی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات میگشاید.
نوقلمان، از هر کلمه، فقط معنای آن را میبینند، اما پختگان و کارآزمودگان میدانند که هر کلمه در هر جمله، معنایی دیگر میتواند داشته باشد، و افزون بر معنا، هر کلمه در هر شبکهای از الفاظ و معانی که قرار میگیرد، کلمهای دیگر است و معنا و کارکردی دیگر دارد.
#بهتر_بنویسیم
#رضا_بابایی
#درست_نویسی
#زیبا_نویسی
@zahrasharifii
هربار نوشتن – هرچند کوتاه و ساده – تجربهای است نو، و گامی است به جلو.
نوشتنهای بسیار پی در پی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات میگشاید.
نوقلمان، از هر کلمه، فقط معنای آن را میبینند، اما پختگان و کارآزمودگان میدانند که هر کلمه در هر جمله، معنایی دیگر میتواند داشته باشد، و افزون بر معنا، هر کلمه در هر شبکهای از الفاظ و معانی که قرار میگیرد، کلمهای دیگر است و معنا و کارکردی دیگر دارد.
#بهتر_بنویسیم
#رضا_بابایی
#درست_نویسی
#زیبا_نویسی
@zahrasharifii
صفحات صبحگاهی
صفحات صبحگاهی را مینویسم و متوجه دنیایی از امکانات میشوم. بی زمانی محض را تجربه میکنم. گذشته و آینده در تصرف من است.
ذهنم که هر لحظه مانند پرندهی بی قراری از این شاخ به آن شاخ میپرد، اینجا روی برگه آرام مییابد.
یک ربع مداوم مینویسم. از مسئله دیروز که نمیتوانستم حلش کنم و امروز در صفحات صبحگاهی، زوایایش، خود را به من نشان میدهد و ذهنم را برای حل مسأله قدرتمندتر میبینم.
برنامه ریزی میکنم و بدور از خستگی ساعات میانی روز، راجع به مسائل تصمیم میگیرم.
اینجا روی صفحات صبحگاهی ، منفی بافیهای ذهن با نوشتن پیوسته، آرام آرام کنار زده میشود. با خودم مهربانتر میشوم و کمتر از خودم انتقاد میکنم و همدلانه برای حل مسائل چارهجویی میکنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers😊
صفحات صبحگاهی را مینویسم و متوجه دنیایی از امکانات میشوم. بی زمانی محض را تجربه میکنم. گذشته و آینده در تصرف من است.
ذهنم که هر لحظه مانند پرندهی بی قراری از این شاخ به آن شاخ میپرد، اینجا روی برگه آرام مییابد.
یک ربع مداوم مینویسم. از مسئله دیروز که نمیتوانستم حلش کنم و امروز در صفحات صبحگاهی، زوایایش، خود را به من نشان میدهد و ذهنم را برای حل مسأله قدرتمندتر میبینم.
برنامه ریزی میکنم و بدور از خستگی ساعات میانی روز، راجع به مسائل تصمیم میگیرم.
اینجا روی صفحات صبحگاهی ، منفی بافیهای ذهن با نوشتن پیوسته، آرام آرام کنار زده میشود. با خودم مهربانتر میشوم و کمتر از خودم انتقاد میکنم و همدلانه برای حل مسائل چارهجویی میکنم.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers😊
نورا افرون، رمانویس آمریکایی از تجربه مطالعه و کتابخوانیاش میگوید:
حالت شعفی که حین خواندن بعضی از کتابها به من دست میدهد دلیل اصلی مطالعه من است. اما معمولاً چنین حسی هر بار و یا حتی در هر دو بار یک بار هم به من دست نمیدهد؛ ولی وقتی چنین حسی داشته باشم واقعاً سر از پا نمیشناسم. موقعی که بچه بودم تقریباً هر کتابی را که میخواندم من را دچار چنین احساس شعفی میکرد. به نظر شما من تجربیات اولیهام را در زمینه مطالعه کتاب را یک کم بیش از حد رمانتیک نکردم؟ خودم که فکر نمیکنم. میتوانم کلی کتاب را نام ببرم که در دوره نوجوانی بارها و بارها خوانده بودم… هر وقت کتابی را میخواندم و عاشقش میشدم دوباره تمام کتابهایی را که قبلاً خوانده بودم و من را دچار این حالت شعف کرده بودند، به خاطر میآورم. حتی میتوانستم جا و مبلی را که موقع خواندن آن کتابها رویش نشسته بودم به خوبی به خاطر بیاورم.
@Writing_lovers🖌
حالت شعفی که حین خواندن بعضی از کتابها به من دست میدهد دلیل اصلی مطالعه من است. اما معمولاً چنین حسی هر بار و یا حتی در هر دو بار یک بار هم به من دست نمیدهد؛ ولی وقتی چنین حسی داشته باشم واقعاً سر از پا نمیشناسم. موقعی که بچه بودم تقریباً هر کتابی را که میخواندم من را دچار چنین احساس شعفی میکرد. به نظر شما من تجربیات اولیهام را در زمینه مطالعه کتاب را یک کم بیش از حد رمانتیک نکردم؟ خودم که فکر نمیکنم. میتوانم کلی کتاب را نام ببرم که در دوره نوجوانی بارها و بارها خوانده بودم… هر وقت کتابی را میخواندم و عاشقش میشدم دوباره تمام کتابهایی را که قبلاً خوانده بودم و من را دچار این حالت شعف کرده بودند، به خاطر میآورم. حتی میتوانستم جا و مبلی را که موقع خواندن آن کتابها رویش نشسته بودم به خوبی به خاطر بیاورم.
@Writing_lovers🖌