نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
به خواندن ادامه بده چراکه مطالعه بهترین و عالیترین ماجراجویی هر کسی در زندگی اش است.

لُوید الکساندر


@Writing_lovers🖌
Forwarded from ❄️ بهشت
❁ کپی ممنوع، مگر با ذکر منبع (نام نویسنده و کانال)
📚☕️
@best_stories
#داستانک

رابينسون کروزو

اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیت ترین نقطه ی جزیره را ترک نمی کرد، به خاطر تسلا، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بی توجه به کشتی‌ها و دوربین‌های ضعیفشان تمام جزیره ی خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق پیدا شد.

نویسنده: #فرانتس_کافکا
مترجم: #علی_اصغر_حداد


داستان های کوتاه جهان...!
🖋☕️
@best_stories
نوشتن به سبک کافکا


معصومه حامی دوست


کافکا در یادداشت‌هایش درباره‌ی مسخ می‌نویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنه‌ی آن ناکامل است.

آلفرد کازین تعریف می‌کند که زمانی توماس مان، یکی از رمان‌های کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس می‌داده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»

اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را می‎خوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهن‌تان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده می‌شود.

اما چطور می‌توان داستان یا نوشته‌ای چنین تأثیرگذار نوشت؟!

برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.

هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت می‌کند و آن را در معرض دید ما قرار می‌دهد.

سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا می‌نویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازی‌های احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»

در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.

بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطب‌مان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»


@Writing_lovers🖌
توصیه ریموند کارور به نویسندگان جوان

تنها دار و ندار ما کلمات هستند. بهتر است که آنها درست انتخاب شوند و "نقطه‌گذاری"‌های صحیحی داشته باشند تا بتوانند به بهترین حالت ممکن مفهوم خودشان را برسانند.


@Writing_lovers🖌
نامه نویسنده معروف به یک فیل

رومن گاری یک خیالباف بالفطره بود. او خیال‌هایش را باور می‌کرد. از خیالبافی فقط همین را کم داشت که یک فیل جایی مثلاً در یک شهر دیگر تصور کند و برایش نامه‌ای همراه با درد دل فراوان بنویسد. 

احتمالاً گاری در یک روز صبح 1968 همان صبح‌های باران خورده پاریس. از خواب بیدار شده و همانطور که قهوه‌اش را درست می‌کرده و بلند بلند غر می‌زده، به فکرش رسیده برای یک جناب فیل عظیم‌الجثه نامه‌ای با ته‌مایه فلسفی بنویسد. شاید «آقای فیل عزیز» حرف‌هایش را بهتر می‌فهمید.

آقای فیل عزیز!
حتماً وقتی دارید این نامه را می‌خوانید از خودتان می‌پرسید چه چز توانسته مرا به نوشتن یک متن جانور‌شناسی - آن هم این‌قدر نگران‌کننده - درباره آینده بشر وادار کند؛ فقط یک چیز «غریزه محافظت از خود» مطمئناً دلیلش همین است. برای اینکه مدت‌هاست احساس می‌کنم سرنوشت ما به هم گره خورده...

@Writing_lovers🖌
عادت های نوشتن یک نویسنده


جمعه گذشته بنیاد پرنس آستوریاس، فردریک اُدن روز با نام مستعار فرد وارگا را به عنوان برنده این جایزه ۵۰ هزار یورویی که یکی از معتبرترین جوایز ادبی جهان ادبیات به شمار می‌رود، معرفی کرد.

این نویسنده زن، ۱۵ رمان در ژانر پلیسی جنایی نوشته و سه بار برنده جایزه انجمن جنایی‌نویسان شده است. او باستان‌شناسی برجسته نیز محسوب می‌شود. در مصاحبه با لواکسپرس از زمان «ارتش خشمگین» و عادت های نوشتنش گفته است.

زمان نوشتن رمان «ارتش خشمگین»، چه سرنخ‌هایی برای نوشتن رمان داشتید؟

در ابتدای رمان «ارتش خشمگین» یک قاتل داشتم اما انگیزه یا انگیزه‌هایی برای قتل در ذهن او نداشتم. هرچند نمی‌توانم یک رمان جنایی را بدون قاتل آغاز کنم. می‌دانستم که یکی از شخصیت‌ها، شش انگشت خواهد داشت.

اما این چه خدمتی به من می‌کرد؟ معما. همینطور می‌دانستم کسی با استفاده از معکوس کردن حروف، حرف خواهد زد، چون وجود داشت. می‌دانستم کسی این‌جوری حرف خواهد زد. اما چطور باید آن را در یک داستان می‌گنجاندم؟ نمی‌دانستم. تا شروع نکنم، مشغولم نمی‌کند.

و بعد چطور نوشتید؟ سریع، آرام، بریده بریده؟

رمان را در طول سه هفته نوشتم. از همان لحظه‌ای که جرقه‌اش مثل فیلم در ذهنم خورد، انگار که صفحه صفحه جلویم ثبت می‌شد. با کاغذ سفید مشکلی نداشتم. یکبار دو یا سه فصل را یکباره نوشتم، فقط باید فیلم را در ذهنم تماشا می‌کردم و هر آنچه را که می‌دیدم می‌گفتم. به نظر می‌رسید که همه چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتاد، اما تصحیح‌ و ویرایش رمان شش ما طول کشید.

شش ماه برای ویرایش و تصحیح کل رمان؟

چیزی که در سه هفته نوشتم چیزی نبود. اصولش اشتباه بود، صداها اشتباه بود. باید همه چیز را از اول آغاز می‌کردیم. کلا اولین صحنه همانی نبود که طرحش را در ذهن داشتم. باید جوری می‌نوشتم که کلمات ایده‌ها و بقیه داستان را به جلو براند. برای مثال دوست داشتم یک داستان فرعی پیدا کنم، جدای از داستان پلیسی که یک‌جورهایی بر داستان تاثیر می‌گذاشت. این یک نوع دوقطبی کلاسیک است که هر شب در سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی می‌بینیم. من از تعارض دانلگلرد-ویرنک استفاده کردم. (دو  پلیس ) همراه آدامزبرگ، کارآگاه داستان.

خبری از ارجاعات به زندگی شخصی در کارتان نیست؟

در رمان «ارتش خشمگین» آنقدر این ارجاعات زیاد بود که تا پایان رمان ادامه داشت. اما در خوانش آخر، کمرنگش کردم. چهل بار کتاب را خواندم و چهل بار کل کتاب را ویرایش کردم. دیگر نمی‌توانم ببینم. چون شاخه‌های خشکیده زیادی در کتاب هست بخصوص در دیالوگ‌ها. گفتن اینکه نوشتن چیزی که راحت می‌شود خواند، ساده است، اشتباه است: وحشتناک است.

کی دیگر دست از تصحیح برمی‌دارید؟

وقتی یک پل می‌سازید برایش شمع (معماری) می‌گذارید. اما بعد از مرحله مشخصی از ساخت مکان، شمع‌ها دیده می‌شوند و لازم است که برداریدشان. باید به صدایی خوب برسید.

بعد از اینکه روی رمان کار کردید، اولین کسی که آن را می‌خواند کیست؟

پیش از اینکه کتاب را بدهم خواهر جو بخواند، پنج بار کلش را ویرایش می‌کنم. او نقاش است و بنابراین در حاشیه کتاب‌ها یک شکل لبخند می‌کشد یا نشانه‌ای که می‌گوید «می‌تواند بهتر شود». مادرم و پسرم هم نسخه‌های متوالی را می‌خوانند و نوع دیگری از تصحیحات را اعمال می‌کنند: چون مادرم خیلی به علم اعتقاد دارد، نگاهش بیشتر از دریچه منطق است. پسرم مراقب دیالوگ‌هاست، به‌ویژه وقتی بسیار بلند هستند. او همه تکرارهای کلمات را هم پیدا می‌کند، همه‌شان که منطقی نیست. او مجبورم می‌کند که از ذهن ریاضی‌اش لذت ببرم. وقتی کتاب تمام می‌شود، شام می‌خورم!

اما بلافاصله می‌خواهید رمان بعدی را آغاز کنید؟

من بیست سال است که از گشتن برای داستان دست برنداشته‌ام. وقتی می‌خوابم با خودم می‌گویم باید از فرصت استفاده کنم و شروع به کاوش و طرح ریزی داستان در ذهنم می‌کنم.

به عبارتی شاید من یکی از افرادی هستم که در رمان‌های‌شان بخشی از خود را خلق می کنند که دوست داشتند باشند.

 

@Writing_lovers🖌
وقتی در نوشتن، خویشتن کنار گذاشته می‌شود، چیز دیگری به ناگه وارد می‌شود و جایش را می‌گیرد و آن چیز باهوش‌تر و مهربان‌تر و قابل اعتمادتر از خویشتن است.

جرج ساندرز

@Writing_lovers🖌
با ایده‌های داستانی که به ذهن‌تان خطور می‌کند، چه می‌کنید؟

بد نیست بدانید اولین ایده ی هری پاتر وقتی به ذهن نویسنده ‌اش خطور کرد که بنا به گفته‌ی خودش در حین یک سفر طولانی با قطار بود. اولین چیزی که به ذهن او رسید، داستان یک پسربچه بود که خودش نمی دانست جادوگر است و بعد همان جا بقیه شخصیت‌های داستان را پرداخت کرد.

قطار حدود چهار ساعت تاخیر داشت و رولینگ هم هیچ خودکار یا مدادی همراهش نبود. خودش می گوید برایم خیلی سخت بود، چون هیچ خودکاری نداشتم و خجالت می کشیدم آن را از کسی قرض بگیرم. اما به محض این که به مقصد رسید و وارد آپارتمانش شد، سریع دست به کار شده و شروع به نوشتن کرد و چند سال هم برای ویرایش آن زمان صرف کرد.


@Writing_lovers🖌
عادت‌ مؤثر نویسدگان مشهور

هاروکی موراکامی: «بی‌هیچ تغییری به برنامه‌ی روزانه‌ام (بیدار شدن در ساعتِ چهار صبح/ پنج شش ساعت نوشتن بی‌وقفه/ ورزش/ مطالعه/ گوش کردن موسیقی/ به بستر رفتن در ساعت ۹ شب) پایبندم. آن چه اهمیت دارد تکرار این کار است، یک جور هیپتونیزم. خود را هیپتونیزم می‌کنم تا بر ژرفای ذهنی‌ام بیفزایم.»


@Writing_lovers🖌
کتاب خواندن، سفر کوتاهی در درون ذهن است.

علیرضا مجیدی



@Writing_lovers🖌
تجربه‌ای که نویسندگان از آن حرف می‌زنند.


معصومه حامی دوست

کتابهای بسیاری هستند که نویسندگان در آن، از تجربیاتشان درباره‌ی نوشتن، با مخاطب سخن گفته‌اند.

خواندن سخنان و مصاحبه‌های نویسندگان هم از منابع الهام بخش برای یادگیری نویسندگی است. می‌توان نکات ارزشمندی را از دل سخنان‌شان استخراج کرد که در هیچ کلاس‌ نویسندگی، آموزش داده نمی‌شود.

یکی از تجربیاتی که نویسندگان به روش‌های مختلف در سخنان‌شان بدان اشاره کرده‌اند آموزه‌ی:« نگو، نشان بده» است. اما چگونه می‌توان به این آموزه عمل کرد؟

بسیاری از نویسندگان معتقدند برای این کار، داستان‌شان را مثل یک فیلم در نظر مجسم می‌کنند، سپس از این تصویر سازی برای نوشتن بهره می‌برند.

فردریک ادن روز می‌گوید: « از همان لحظه‌ای که جرقه‌اش مثل فیلم در ذهنم می‌خورد، انگار که صفحه صفحه جلویم ثبت می‌شود. با کاغذ سفید مشکلی ندارم، فقط باید فیلم را در ذهنم تماشا کنم و هر آنچه را که می‌بینم بگویم.»

هوشنگ مرادی کرمانی هم درباره‌ی چنین تجربه‌ای گفته‌اند: «یکی از مهم‌ترین آموخته‌های سینما به من این بود که نشان دهم به جای آن‌که تعریف کنم. من خلاصه‌نویسی را از سینما آموختم. می‌دانی، اول دیوانه‌وار می‌نویسم و سپس مثل یک تدوین‌گر به سراغ نوشته‌هایم می‌روم.»

این یکی از بهترین روش‌ها برای روبه رو شدن با کاغذ سفید است که می‌توان برای پروراندن ایده‌ها و با شوق و ذوق نوشتن، از آن بهره گرفت.



@Writing_lovers🖌
آنتوان چخوف: «به من نگو ماه می‌درخشد‌؛ درخشش نور را در شیشه‌ای شکسته نشانم بده.»



@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک مؤلف، یک کتاب

معرفی پنج اثر از حسام الدین مطهری



@Writing_lovers🖌