This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانی که نوشتن را شروع میکنید، در را ببندید. باید هدفتان این باشد که هر روز بنویسید، مثل بدنسازی. من هزار کلمه در روز را پیشنهاد میکنم. وقتی هدف تعیین شد تا وقتی که به هدف نرسیدید، در را بسته نگه دارید. سپس کارتان را روی کاغذ (معادل چهار صفحه دفتر) یا کامپیوترتان وارد کنید. نوشته خواه یک اثر ادبی باشد یا متن یک مقاله، کار همیشه و هر بار با یک کلمه شروع میشود.
استیون کینگ
@Writing_lovers🖌
استیون کینگ
@Writing_lovers🖌
دستکم روزی یک مرتبه به خودتان اجازه بدهید تا آزادانه بیندیشید و برای خودتان خیالپردازی کنید.
انیشتین
@Writing_lovers🖌
انیشتین
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دائم بنویس، منتظر الهام نباش. خود نوشتن الهام بخش است. اگر موفق شدی دائم بنویس. اگر ناکام هم ماندی دائم بنویس. اگر سرشوقی، بنویس و اگر کسلی هم، باز بنویس.
مایکل کرایتون
@Writing_lovers🖌
مایکل کرایتون
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عادت مؤثر نویسندگان مشهور
ناباکوف طی سفری جاده ای در طول آمریکا شروع به نگارش دست نویس اول «لولیتا» کرد. او شب ها در صندلی عقب اتومبیل پارک شده اش می نشست و می نوشت. به قول خودش تنها جایی در کشور که نه سر و صدایی در کار بود و نه احضاریه ای.
@Writing_lovers🖌
ناباکوف طی سفری جاده ای در طول آمریکا شروع به نگارش دست نویس اول «لولیتا» کرد. او شب ها در صندلی عقب اتومبیل پارک شده اش می نشست و می نوشت. به قول خودش تنها جایی در کشور که نه سر و صدایی در کار بود و نه احضاریه ای.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« من در نوشتن خيلي منضبط هستم، البته خودم را مجبور نميكنم چند واژه معين در روز كار كنم ولي بايد روزانه مقدار معيني بنويسم كه معمولا معادل ٢ صفحه است.
امروز صبح ٢صفحه از رمان جديدي را نوشتم و فردا ٢ صفحه ديگر خواهم نوشت. شايد به نظر شما روزي ٢ صفحه آنقدرها هم زياد نباشد.(روي هم ميشود سالي ٨٠٠صفحه).
اما در نهايت كاملا عادي هستم و عادتهاي عجيبوغريبی ندارم.»
ژوزه ساراماگو
@Writing_lovers🖌
نویسنده در جستجوی پارههای ذهن خود است، چرا که هر حادثه بخشی از حیات ذهنی او را متجلی میکند و به زبان آوردن هر پدیده به نوعی، تلاش برای کشف آن است.
شهریار مندنی پور
@Writing_lovers🖌
شهریار مندنی پور
@Writing_lovers🖌
Forwarded from Parisa
#یادگرفتم
می خواهم از تجربهای بگویم که نزدیک ده روز است که آن را امتحان کردم و لذت عجیبی را هم برای من به ارمغان آورده است. خیلی وقت بود که دلم میخواست صبحها زودتر از خواب بیدار بشوم و داستان کوتاهی بنویسم. اما عقب میافتاد و اهمالکاری میکردم. تا اینکه یک روز هنگام غروب که در حال نوشتن هزارکلمهها بودم و از این وضعیت برای خودم گلایه میکردم، نگاهی به آسمان انداختم و دیدم که هوا تاریک شده است. همین جمله را نوشتم و شروع کردم به نوشتن یک داستان کوتاه. در ابتدا در نظرم نبود که داستان کوتاه بشود. فکر میکردم یک یادداشت کوتاه مینویسم. اما بعد ادامه دار شد. هر روز صبح نیم ساعت یا یک ساعت زودتر از خواب بیدار میشوم و قبل از اینکه سر کار بروم بدون آنکه درباره چیزی که میخواهم بنویسم فکر کنم، ۱۵۰ الی دویست کلمه در یک فایل ورد مینویسم.
پشت میزم مینشینم و اصلن فکر نمیکنم که حالا این شخصیت داستان قرار است به کجا برود و چه اتفاقاتی برای او بیافتد. همیشه هم شگفت زده میشوم از اینکه داستان چگونه خودش پیش میرود.
بعد دیروز دیدم که داستانم تمام شده. باور کنید داستان خودش پیش رفت، من هیچ زمانی از روز به شخصیت داستانم فکر نکرده بودم. فقط پشت میز مینشستم و آن زمان بود که مینوشتم و فکر میکردم. هنگام نوشتن هم چندان به چفت و بست داستان فکر نمیکردم. به هر حال قرار نبود جایی چاپ شود. قرار بود افکار من پیاده شود و من لذت نویسندهی یک داستان کوتاه بودن را بچشم.
و چشیدم. حالا تصمیم گرفتم هر روز این کار را بکنم.
راستش را بخواهید چخوف هم همینطور مینوشت. نگاهش به یک زیرسیگاری میافتاد و شروع میکرد به نوشتن. به نظرم این طور نوشتن خیلی جذاب است.
میدانید فکر میکنم آهسته و پیوسته نوشتن مانند آهسته و پیوسته خواندن است. همانطور که وقتی یک کتاب را کند میخوانیم و تمام شخصیتها و افکار نویسنده در طول روز وشب ذهن ما را درگیر میکنند و به نوعی ما با کتاب زندگی میکنیم، نوشتن هم اگر با تأنی و تداوم همراه باشد میتواند حظ بیشتری را نصیب ما کند.
اصلن مگر نویسنده بودن معنایی جز این دارد؟
می خواهم از تجربهای بگویم که نزدیک ده روز است که آن را امتحان کردم و لذت عجیبی را هم برای من به ارمغان آورده است. خیلی وقت بود که دلم میخواست صبحها زودتر از خواب بیدار بشوم و داستان کوتاهی بنویسم. اما عقب میافتاد و اهمالکاری میکردم. تا اینکه یک روز هنگام غروب که در حال نوشتن هزارکلمهها بودم و از این وضعیت برای خودم گلایه میکردم، نگاهی به آسمان انداختم و دیدم که هوا تاریک شده است. همین جمله را نوشتم و شروع کردم به نوشتن یک داستان کوتاه. در ابتدا در نظرم نبود که داستان کوتاه بشود. فکر میکردم یک یادداشت کوتاه مینویسم. اما بعد ادامه دار شد. هر روز صبح نیم ساعت یا یک ساعت زودتر از خواب بیدار میشوم و قبل از اینکه سر کار بروم بدون آنکه درباره چیزی که میخواهم بنویسم فکر کنم، ۱۵۰ الی دویست کلمه در یک فایل ورد مینویسم.
پشت میزم مینشینم و اصلن فکر نمیکنم که حالا این شخصیت داستان قرار است به کجا برود و چه اتفاقاتی برای او بیافتد. همیشه هم شگفت زده میشوم از اینکه داستان چگونه خودش پیش میرود.
بعد دیروز دیدم که داستانم تمام شده. باور کنید داستان خودش پیش رفت، من هیچ زمانی از روز به شخصیت داستانم فکر نکرده بودم. فقط پشت میز مینشستم و آن زمان بود که مینوشتم و فکر میکردم. هنگام نوشتن هم چندان به چفت و بست داستان فکر نمیکردم. به هر حال قرار نبود جایی چاپ شود. قرار بود افکار من پیاده شود و من لذت نویسندهی یک داستان کوتاه بودن را بچشم.
و چشیدم. حالا تصمیم گرفتم هر روز این کار را بکنم.
راستش را بخواهید چخوف هم همینطور مینوشت. نگاهش به یک زیرسیگاری میافتاد و شروع میکرد به نوشتن. به نظرم این طور نوشتن خیلی جذاب است.
میدانید فکر میکنم آهسته و پیوسته نوشتن مانند آهسته و پیوسته خواندن است. همانطور که وقتی یک کتاب را کند میخوانیم و تمام شخصیتها و افکار نویسنده در طول روز وشب ذهن ما را درگیر میکنند و به نوعی ما با کتاب زندگی میکنیم، نوشتن هم اگر با تأنی و تداوم همراه باشد میتواند حظ بیشتری را نصیب ما کند.
اصلن مگر نویسنده بودن معنایی جز این دارد؟
برداشت از یک نیروی لایتناهی
✍ معصومه حامی دوست
شکسپیر گفته است:« کسی که از نزدیکشدن به کندوی زنبور عسل میترسد و نگران نیش آنهاست، هرگز نمیتواند عسل به دست بیاورد. »
برای اینکه نویسنده خوبی باشید. از دنیای کوچکخود خارج شوید. جاهایی بروید که تاکنون نرفتهاید، افراد جدید را ملاقات کنید و کارهای تازه انجام دهید.
از نقطه امنتان خارج شوید، به مسائل دقت کنید، سعی کنید جنبههای متفاوت امور را ببینید و آنها را ثبت کنید. این کار نگرش تان را بسط میدهد و تجربیات تازهای برایتان به ارمغان میآورد.
اگرچه همواره توصیه شده است که از تجربیات خودتان بنویسید و انزوا و تنهایی نویسنده به عنوان منبع عظیم خلاقیت او معرفی میشود، اما یکی از وجوه اصلی وظایف نویسنده، بسط و گسترش دیدگاهها و نقطه نظراتش از طریق خروج از دنیای شخصیاش است.
هیچ کس نمیتواند تنها با چسبیدن به عقاید خودش قدمی به جلو بگذارد. بنابراین برای نویسنده شدن علاوه بر پر کار بودن و شوق بی حد و حصر برای بیان درونیاتتان، نیاز است تا از خودتان فراتر بروید.
برای این کار باید، خودتان را، دنیای اطرافتان، اشیا، طبیعت، روابط، آدمها را بشناسید و همه چیز را از دیدگاه خودتان بازتعریف و ثبت کنید. توجه به همین نکته، موضوعات جدیدی برای نوشتن در اختیارتان قرار میدهد.
@Wrting_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
شکسپیر گفته است:« کسی که از نزدیکشدن به کندوی زنبور عسل میترسد و نگران نیش آنهاست، هرگز نمیتواند عسل به دست بیاورد. »
برای اینکه نویسنده خوبی باشید. از دنیای کوچکخود خارج شوید. جاهایی بروید که تاکنون نرفتهاید، افراد جدید را ملاقات کنید و کارهای تازه انجام دهید.
از نقطه امنتان خارج شوید، به مسائل دقت کنید، سعی کنید جنبههای متفاوت امور را ببینید و آنها را ثبت کنید. این کار نگرش تان را بسط میدهد و تجربیات تازهای برایتان به ارمغان میآورد.
اگرچه همواره توصیه شده است که از تجربیات خودتان بنویسید و انزوا و تنهایی نویسنده به عنوان منبع عظیم خلاقیت او معرفی میشود، اما یکی از وجوه اصلی وظایف نویسنده، بسط و گسترش دیدگاهها و نقطه نظراتش از طریق خروج از دنیای شخصیاش است.
هیچ کس نمیتواند تنها با چسبیدن به عقاید خودش قدمی به جلو بگذارد. بنابراین برای نویسنده شدن علاوه بر پر کار بودن و شوق بی حد و حصر برای بیان درونیاتتان، نیاز است تا از خودتان فراتر بروید.
برای این کار باید، خودتان را، دنیای اطرافتان، اشیا، طبیعت، روابط، آدمها را بشناسید و همه چیز را از دیدگاه خودتان بازتعریف و ثبت کنید. توجه به همین نکته، موضوعات جدیدی برای نوشتن در اختیارتان قرار میدهد.
@Wrting_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عادت مؤثر نویسندگان مشهور
برنامهی روزانهی انوره دوبالزاک اعجوبهای که طی ۳۲ سال نوشتن، ۹۰ رمان و ۲۰ اثر غیرداستانی به نگارش در آورد:
«ساعت شش بعدازظهر: خوردن شام سبک و بعد خواب/ بیدار شدن در ساعت یک نیمه شب/ هفت ساعت نوشتن/ خواب از ساعت هشت تا نه و نیم/ نوشتن از ساعت نه و نیم تا چهار بعدازظهر/ پیادهروی/ دوش/ ملاقات با دوستان تا ساعت شش/ بعد خوردن شامی سبک و رفتن به بستر.»
@Writing_lovers🖌
برنامهی روزانهی انوره دوبالزاک اعجوبهای که طی ۳۲ سال نوشتن، ۹۰ رمان و ۲۰ اثر غیرداستانی به نگارش در آورد:
«ساعت شش بعدازظهر: خوردن شام سبک و بعد خواب/ بیدار شدن در ساعت یک نیمه شب/ هفت ساعت نوشتن/ خواب از ساعت هشت تا نه و نیم/ نوشتن از ساعت نه و نیم تا چهار بعدازظهر/ پیادهروی/ دوش/ ملاقات با دوستان تا ساعت شش/ بعد خوردن شامی سبک و رفتن به بستر.»
@Writing_lovers🖌
به خواندن ادامه بده چراکه مطالعه بهترین و عالیترین ماجراجویی هر کسی در زندگی اش است.
لُوید الکساندر
@Writing_lovers🖌
لُوید الکساندر
@Writing_lovers🖌
Forwarded from ❄️ بهشت
❁ کپی ممنوع، مگر با ذکر منبع (نام نویسنده و کانال)
📚☕️
@best_stories
#داستانک
رابينسون کروزو
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیت ترین نقطه ی جزیره را ترک نمی کرد، به خاطر تسلا، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بی توجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره ی خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق پیدا شد.
نویسنده: #فرانتس_کافکا
مترجم: #علی_اصغر_حداد
داستان های کوتاه جهان...!
🖋☕️
@best_stories
📚☕️
@best_stories
#داستانک
رابينسون کروزو
اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیت ترین نقطه ی جزیره را ترک نمی کرد، به خاطر تسلا، یا از سر فروتنی یا ترسی یا نادانی یا اشتیاق، خیلی زود نابود می شد؛ ولی از آنجا که بی توجه به کشتیها و دوربینهای ضعیفشان تمام جزیره ی خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق پیدا شد.
نویسنده: #فرانتس_کافکا
مترجم: #علی_اصغر_حداد
داستان های کوتاه جهان...!
🖋☕️
@best_stories
نوشتن به سبک کافکا
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کافکا در یادداشتهایش دربارهی مسخ مینویسد: انزجار فراوان از مسخ دارم . پایانش غیرقابل خواندن و تقریباً تا کنهی آن ناکامل است.
آلفرد کازین تعریف میکند که زمانی توماس مان، یکی از رمانهای کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامی که کتاب را پس میداده گفته بود: « نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست.»
اما بنا به تعریف خود کافکا، داستان موفق داستانی است که وقتی آن را میخوانید، از شما جدا نشود و با تمام شدن آن، داستان در ذهنتان شروع شود. براین اساس، باید مسخ را داستان موفقی دانست، چون با بستن کتاب، گرگور تازه برایمان زنده میشود.
اما چطور میتوان داستان یا نوشتهای چنین تأثیرگذار نوشت؟!
برای نوشتن چنین متنی لازم است پا از دایره قواعد معهود فراتر بگذاریم، حتی در صورت لزوم قواعد را برهم بریزیم و قوانین نامعهود روایت خودمان را پایه گذاری کنیم.
هنر اصلی کافکا هم در این است که در عین وفاداری به حقیقت، ما را به مرزهای امکانات و قوانین نامرئی تفکر بشری هدایت میکند و آن را در معرض دید ما قرار میدهد.
سیاوش جمادی در کتاب سیری در جهان کافکا مینویسد:« ادبیاتِ او در حدِ وسواس به حقیقت وفادار و با فریب و خیالپردازی و بازیهای احساسی بیگانه است. ادبیات برای او حرف نیست، بلکه محلِ ظهورِ واقعه است.»
در حقیقت بسنده کردن به بیان حقایق مرئی و قوانین شناخته شده به تنهایی، کافی نیست و باید بتوانیم از امکانات و قوانین جدید سخن بگوییم و زوایای پنهان زندگی را کشف و برای مخاطب بیان کنیم.
بنابراین برای تأثیر گذاری بلند مدت نباید از دشوار نوشتن بترسیم بلکه باید بتوانیم از چیزهایی بگوییم که در بینش مخاطبمان تغییری به وجود بیاورد و دریای منجمد درونش را بشکند. چنانکه خود کافکا گفته است: «کتاب باید تبری باشد برای شکستنِ دریای منجمدِ درونِ ما.»
@Writing_lovers🖌