This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور در نوشتن، به صدای شخصی خودمان برسیم؟
✍ معصومه حامی دوست
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
بسیاری از عقاید و افکار نامرئی و خاموشمان، با نوشتن بر ما آشکار میشوند. ایدههای حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست میآید که کمتر بر زبانشان میآوریم.
در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت میدهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگیمان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.
به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرفهایش باشد، ببیند دربارهی چه چیزی سکوت کرده است.
به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمیگوید و نمیتواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان میشود.
یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامهای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینیتان حرف بزنید.
وقتی خودتان را مخاطب قرار میدهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان میدهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری میبینید و میتوانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره علت و چگونگیشان فکر کنید.
بذر حقیقی ایدههای بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمیآید. با کشف آنها میتوانید به بهترین ایدهها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر میکنیم، کمتر حرف میزنیم؟
چارلز لیدنبرگ
بسیاری از عقاید و افکار نامرئی و خاموشمان، با نوشتن بر ما آشکار میشوند. ایدههای حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست میآید که کمتر بر زبانشان میآوریم.
در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت میدهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگیمان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.
به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرفهایش باشد، ببیند دربارهی چه چیزی سکوت کرده است.
به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمیگوید و نمیتواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان میشود.
یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامهای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینیتان حرف بزنید.
وقتی خودتان را مخاطب قرار میدهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان میدهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری میبینید و میتوانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره علت و چگونگیشان فکر کنید.
بذر حقیقی ایدههای بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمیآید. با کشف آنها میتوانید به بهترین ایدهها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.
@Writing_lovers🖌
وقتی بهتر نوشتن را یاد گرفتیم، آن وقت یاد میگیریم که واضح فکر کنیم و واضح صحبت کنیم.
نیچه
@Writing_lovers🖌
نیچه
@Writing_lovers🖌
در نمایشگاه استانی کتاب امسال، مدتها بدون آنکه کتابی توجهم را جلب کند، به غرفهها سرک میکشیدم، به کتابها نگاه میکردم، ورق میزدم و دوباره سرجایشان میگذاشتم. عنوان ها تکراری و ملال آور بود. اگر چه همین فرصت هم برای بودن در میان کتابها برایم غنیمت بود.
تا اینکه سرانجام کتاب « ادبیات خوانی : چگونه مثل تامس فاستر ادبیات بخوانیم.» را دیدم.
به نظرم رسید این همان کتابی بود که به دنبالش آمده بودم. عنوان فریبندهای داشت و بدون آنکه درنگ کنم خریدمش.
تا اینکه سرانجام کتاب « ادبیات خوانی : چگونه مثل تامس فاستر ادبیات بخوانیم.» را دیدم.
به نظرم رسید این همان کتابی بود که به دنبالش آمده بودم. عنوان فریبندهای داشت و بدون آنکه درنگ کنم خریدمش.
قواعد خود را خلق کنید:
سامرست موام: "برای نگارش یک رمان سه اصل وجود دارد که متاسفانه هیچکس آنها را نمیداند."
@Writing_lovers🖌
سامرست موام: "برای نگارش یک رمان سه اصل وجود دارد که متاسفانه هیچکس آنها را نمیداند."
@Writing_lovers🖌
نوشتن را آغاز کن، مهم نیست چه باشد. برای اینکه آب جریان یابد ابتدا باید شیر را باز کنی.
لوئیس آمور
@Writing_lovers🖌
لوئیس آمور
@Writing_lovers🖌
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
💡
هر روزنامه ای را نخوان! سعی کن نوشته هایی را که به نویسندگانش علاقه مندی، مطالعه کنی. آثار شخصیت هایی مانند کانت، گوته، لسینگ و نویسندگان کلاسیک کشورهای دیگر را بخوان....
📖چگونه مثل آلبرت انیشتین فکر کنیم
🚩دانیل اسمیت
@ketab_nakhahad_mord
هر روزنامه ای را نخوان! سعی کن نوشته هایی را که به نویسندگانش علاقه مندی، مطالعه کنی. آثار شخصیت هایی مانند کانت، گوته، لسینگ و نویسندگان کلاسیک کشورهای دیگر را بخوان....
📖چگونه مثل آلبرت انیشتین فکر کنیم
🚩دانیل اسمیت
@ketab_nakhahad_mord
معنای واقعی زندگی
✍ معصومه حامی دوست
شما تا چه حد به معنای زندگی فکر می کنید؟ ویژگی های اصلی یک زندگی با معنا از نظر شما چیست؟
نلسون هندرسون گفته است: « معنای اصلی زندگی، کاشتن درخت هایی است که انتظار ندارید زیر سایه آن ها بنشینید.»
براساس اساطیر یونان باستان، وقتی پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسانها هدیه داد، مورد کیفر خدایان قرار گرفت. اما پیش از اجرای حکم، چمدانی را به برادرش ایمپتئوس داد و به او سفارش کرد « بدون باز کردن درش آن را به دست انسانها بسپارد.» ایمپتئوس اما تذکر پرومته را نشنیده گرفت و در چمدان را باز کرد. میگویند با بازشدن در چمدان پیری، بیماری، مرگ، زشتی و سیاهی در جهان پراکنده شد و فقط امید بود که در چمدان باقی ماند.
در تفسیر این اسطوره نظرات زیادی داده شده، گروهی میگویند: «امید هم از جمله اشراری بود که در چمدان وجود داشت و اینکه آدمی مجبور است تحت هر شرایطی امیدوار باقی بماند، خود نوعی جبر است.» گروهی دیگر گفتهاند:« امید، در چمدان باقی ماند تا تسلای بشر باشد. »
امیدواری بخش پر رنگ زندگی انسانها است؛ چیزی که به زندگیمان معنا میدهد؛ در ما شور و شوق می آفریند و همهی آن چیزی است که متقاعدمان میکند تا زندگی کنیم. امیدواری را چه خیر به حساب بیاوریم چه شر، این همهی آن چیزی بود که به پرومته شهامت داد تا آتش را برای انسانها از آسمان به زمین بیاورد.
اگر امید وجود نمی داشت چطور میتوانستیم پرومته وار، کاری را انجام دهیم که بی آنکه بهرهاش به ما برسد، برکتش شامل حال آدمها و نسلهای بعد شود. کسانیکه درکشان نکرده ایم اما آنها ما را از طریق امیدواریمان به آیندگان، درک خواهند کرد. درست مانند نویسنده ای که بدون دیدن نسلهای بعد برایشان مینویسد و خوانندهای که باگذشت زمانهای دور او را از میان نوشتههایش لمس میکند.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
شما تا چه حد به معنای زندگی فکر می کنید؟ ویژگی های اصلی یک زندگی با معنا از نظر شما چیست؟
نلسون هندرسون گفته است: « معنای اصلی زندگی، کاشتن درخت هایی است که انتظار ندارید زیر سایه آن ها بنشینید.»
براساس اساطیر یونان باستان، وقتی پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسانها هدیه داد، مورد کیفر خدایان قرار گرفت. اما پیش از اجرای حکم، چمدانی را به برادرش ایمپتئوس داد و به او سفارش کرد « بدون باز کردن درش آن را به دست انسانها بسپارد.» ایمپتئوس اما تذکر پرومته را نشنیده گرفت و در چمدان را باز کرد. میگویند با بازشدن در چمدان پیری، بیماری، مرگ، زشتی و سیاهی در جهان پراکنده شد و فقط امید بود که در چمدان باقی ماند.
در تفسیر این اسطوره نظرات زیادی داده شده، گروهی میگویند: «امید هم از جمله اشراری بود که در چمدان وجود داشت و اینکه آدمی مجبور است تحت هر شرایطی امیدوار باقی بماند، خود نوعی جبر است.» گروهی دیگر گفتهاند:« امید، در چمدان باقی ماند تا تسلای بشر باشد. »
امیدواری بخش پر رنگ زندگی انسانها است؛ چیزی که به زندگیمان معنا میدهد؛ در ما شور و شوق می آفریند و همهی آن چیزی است که متقاعدمان میکند تا زندگی کنیم. امیدواری را چه خیر به حساب بیاوریم چه شر، این همهی آن چیزی بود که به پرومته شهامت داد تا آتش را برای انسانها از آسمان به زمین بیاورد.
اگر امید وجود نمی داشت چطور میتوانستیم پرومته وار، کاری را انجام دهیم که بی آنکه بهرهاش به ما برسد، برکتش شامل حال آدمها و نسلهای بعد شود. کسانیکه درکشان نکرده ایم اما آنها ما را از طریق امیدواریمان به آیندگان، درک خواهند کرد. درست مانند نویسنده ای که بدون دیدن نسلهای بعد برایشان مینویسد و خوانندهای که باگذشت زمانهای دور او را از میان نوشتههایش لمس میکند.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🌱نامه های سبز🌱
یکی از لذت های نویسندگی، خریدن لوازم التحریر جدید برای نوشتن است.
هربار که دفترچه و خودکار جدیدی می گیری،انگار که داستان جدیدی در آن دفتر خلق می کنی.
با هر رنگ خودکارت نقش جدیدی در داستان ها نمایان می کنی.
با هر طرح دفترت، مکان جدیدی برای داستان می سازی.
با دفتر گلگلی یاد لباس های گلگلی دوخته شده می افتی که دختر روستایی روزهای تابستان می پوشید و به صحرا می رفت.
با دفتر چهارخانه به یاد رو میزی کافه ی کوچک در کوچه پس کوچه های شهر می افتی.
با دفتر برگ برگ ات یاد پاییز و ریزش برگ های درختان و قدم زدن روی برگ ها می افتی.
برای یک نویسنده، اینکه کجا بنویسد، در چه بنویسد و با چه بنویسد مهم است.
هر رنگ و طرح ابزارش، خالق داستان جدیدش است.
👤فاطمه محمدی
@namehayesabz
هربار که دفترچه و خودکار جدیدی می گیری،انگار که داستان جدیدی در آن دفتر خلق می کنی.
با هر رنگ خودکارت نقش جدیدی در داستان ها نمایان می کنی.
با هر طرح دفترت، مکان جدیدی برای داستان می سازی.
با دفتر گلگلی یاد لباس های گلگلی دوخته شده می افتی که دختر روستایی روزهای تابستان می پوشید و به صحرا می رفت.
با دفتر چهارخانه به یاد رو میزی کافه ی کوچک در کوچه پس کوچه های شهر می افتی.
با دفتر برگ برگ ات یاد پاییز و ریزش برگ های درختان و قدم زدن روی برگ ها می افتی.
برای یک نویسنده، اینکه کجا بنویسد، در چه بنویسد و با چه بنویسد مهم است.
هر رنگ و طرح ابزارش، خالق داستان جدیدش است.
👤فاطمه محمدی
@namehayesabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا شما هم در نوشتن پایان بندی داستانهایتان، مشکل دارید؟
✍ معصومه حامی دوست
بسیاری از کسانی که در نوشتن داستان کوتاه طبع آزمایی میکنند، در نوشتن پایان بندی داستان با مشکل مواجه میشوند.
اینکه چگونه باید بخش پایانی داستان را به قاعده درآورد به عواملی مثل طرح، شخصیت ها و اوج و گره گشایی داستان بستگی دارد و هر نویسنده برای حل آن، راهکارهای مخصوص به خود دارد.
به طور مثال نویسندهای مثل جویس کری، دربارهی روال کارش در نوشتن داستان میگوید:«از همان اول تصمیم میگیرم که داستان چگونه باید تمام شود.» اما هاروکی موراکامی نظر متفاوتی در این باره دارد. او میگوید:« از اول نمیدانم داستان میخواهد به کدام سو برود و در انتها بر خودم کشف میشود.» نویسندگان زیادی هم ادعا کردهاند که پایان داستان، اول از همه به ذهنشان خطور میکند، سپس آنها برای شروع داستان دست به قلم میشوند.
اگر شما هم در پایان بندی داستانهایتان ضعیف عمل میکنید بد نیست، از همان ابتدا پایان داستان را مشخص کنید، سپس در حین نوشتن، تغییرات احتمالی را به داستان اضافه کنید.
آیزاک آسیموف در توصیه به نویسندگان تازه کار میگوید:« اگر از پایان قصه بیخبر باشی، عاقبت رود داستانت در شنهای صحرا فرو میرود و هرگز به دریا نمیرسد.»
برای اینکه به این مهارت دست یابید داستانهایی را بخوانید که پایان بندی بینظیر دارند. همچنین میتوانید از روش چخوف استفاده کنید. او عادت داشت پیش از نوشتن، طرح داستان را در یک یا دو جملهی کوتاه خلاصه کند و بعد از دل جملههای سادهای که مینوشت، لطیف ترین و قویترین داستانهای کوتاهش شکل گرفت. استفاده از همین روشهای به ظاهر ساده به شما کمک میکند تا در نوشتن پایان بندی مناسب، موفقتر عمل کنید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
بسیاری از کسانی که در نوشتن داستان کوتاه طبع آزمایی میکنند، در نوشتن پایان بندی داستان با مشکل مواجه میشوند.
اینکه چگونه باید بخش پایانی داستان را به قاعده درآورد به عواملی مثل طرح، شخصیت ها و اوج و گره گشایی داستان بستگی دارد و هر نویسنده برای حل آن، راهکارهای مخصوص به خود دارد.
به طور مثال نویسندهای مثل جویس کری، دربارهی روال کارش در نوشتن داستان میگوید:«از همان اول تصمیم میگیرم که داستان چگونه باید تمام شود.» اما هاروکی موراکامی نظر متفاوتی در این باره دارد. او میگوید:« از اول نمیدانم داستان میخواهد به کدام سو برود و در انتها بر خودم کشف میشود.» نویسندگان زیادی هم ادعا کردهاند که پایان داستان، اول از همه به ذهنشان خطور میکند، سپس آنها برای شروع داستان دست به قلم میشوند.
اگر شما هم در پایان بندی داستانهایتان ضعیف عمل میکنید بد نیست، از همان ابتدا پایان داستان را مشخص کنید، سپس در حین نوشتن، تغییرات احتمالی را به داستان اضافه کنید.
آیزاک آسیموف در توصیه به نویسندگان تازه کار میگوید:« اگر از پایان قصه بیخبر باشی، عاقبت رود داستانت در شنهای صحرا فرو میرود و هرگز به دریا نمیرسد.»
برای اینکه به این مهارت دست یابید داستانهایی را بخوانید که پایان بندی بینظیر دارند. همچنین میتوانید از روش چخوف استفاده کنید. او عادت داشت پیش از نوشتن، طرح داستان را در یک یا دو جملهی کوتاه خلاصه کند و بعد از دل جملههای سادهای که مینوشت، لطیف ترین و قویترین داستانهای کوتاهش شکل گرفت. استفاده از همین روشهای به ظاهر ساده به شما کمک میکند تا در نوشتن پایان بندی مناسب، موفقتر عمل کنید.
@Writing_lovers🖌
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
به کلبه که میرسم دوباره خواندن کازانوا را از سر میگیرم. از دید من برای خوشحال بودن به هیچ چیز جز یک کتابخانه نیاز نیست.
📖 در جنگ های سیبری
🚩سیلون تسون
@ketab_nakhahad_mord
📖 در جنگ های سیبری
🚩سیلون تسون
@ketab_nakhahad_mord
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from زنانه نگرى
هر روز، ما بهترین ایده هایمان را به مسلخ می بریم. به همین خاطر است که وقتی خطوط نوشته شده توسط بزرگان را می خوانیم و حس می کنیم از آنِ ما بوده اند، قلبمان تیر می کشد: آن جرقه های ایده که خفه کردیم چون به قدرت خودمان، به توانمندی مان در خلق حقیقت و زیبایی ایمان نداشتیم. هر انسانی، وقتی تنها می شود، وقتی با خودش صداقتی بی رحمانه به خرج می دهد، توانایی گفتن حقیقت های ژرفی را دارد. همه ما از منبع یکسانی برداشت می کنیم. هیچ رازآلودگی درباره سرمنشا وجود ندارد. همه ما بخشی از خلقت هستیم: همه پادشاهان، همه شعرا، همه موسیقیدان ها. همه ما تنها باید آغوش باز کنیم برای کشف آن چیزی که همیشه پیش رویمان بوده است.
هنری میلر
ترجمه: مریم طهماسبی
https://instagram.com/p/BqbXpr5n9h-/
هنری میلر
ترجمه: مریم طهماسبی
https://instagram.com/p/BqbXpr5n9h-/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM