نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
عصر داستان

امروز پس از مدتها به جلسه داستان خوانی حوزه‌ی هنری رفتم. استاد دلگرم از داستان‌ها حرف می‌زند، چندتا داستان کلاسیک ‌و معاصر را می‌خوانیم و بخشی هم به داستان خوانی بچه‌های کلاس اختصاص دارد و بعد نقد آنها.

اوقات لذت بخشی است. می‌نشینی و یکی برایت قصه می‌خواند. این جا دقیقا همان جایی است که همیشه دلتنگش می‌شوم. می‌توانم تا آخر دنیا بنشینم و گوش بدهم.

آقای دلگرم ضمن حرفهایش چندتا کتاب معرفی می‌کند. به بچه ها می‌گوید این جمله را بنویسید، همه بنویسند. بچه‌ها‌ با حواس جمع آماده‌ی نکته برداری می‌شوند. آقای دلگرم می‌گوید: «من صد هزار تومان کتاب، برای خودم، می‌خرم. پی دی اف را کنار بگذارید.» بچه‌ها می‌خندند و دست از نوشتن می‌کشند. میگوید: «‌این کتابها را می‌توانید از یوسف بگیرید. او این کتابها را دارد.» بچه‌ها با تعجب می‌پرسند : « یوسف کیست؟ »

با اوقات تلخی جواب می‌دهد:«چطور ممکنه یوسف را نشناسید؟ مگه میشه آخه!» بعد در حالی که همه مشتاقند تا جواب پرسش شان را بدانند، بالاخره آقای دلگرم از این راز پرده برمی دارد و می‌گوید: یوسف، کتابفروشی است که شب‌ها زیر کتابخانه ملی،‌ بساط می‌کند.

کلاس که تمام می‌شود، قدم زنان به سمت کتابخانه ملی می‌روم تا به گفته‌ی آقای دلگرم، سری به بساط کتابهای یوسف بزنم. شب پاییزی سرد و مطبوعی است و ماه به زیبایی می‌درخشد.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
هیچ روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.


والتر بنیامین

@Writing_lovers🖌
چطور در نوشتن، به صدای شخصی خودمان برسیم؟


معصومه حامی دوست


عجیب نیست که در مورد چیزهایی که بیشتر از همه راجع بهشان فکر می‌کنیم، کمتر حرف می‌زنیم؟

چارلز لیدنبرگ

بسیاری از عقاید و ‌افکار نامرئی و خاموش‌مان، با نوشتن بر ما آشکار می‌شوند. ایده‌های حقیقی نوشتن هم از میان عقاید و افکاری به دست می‌آید که کمتر بر زبانشان می‌آوریم.

در واقع این عقاید نامرئی هستند که به رفتارهای ما جهت می‌دهند و برای اینکه بتوانیم به هویت و حقیقت زندگی‌مان دست پیدا کنیم، باید آنها را برای خودمان روشن کنیم.

به همین خاطر یک نویسنده باید بیش از آنکه در پی گفتن حرف‌‌هایش باشد، ببیند درباره‌ی چه چیزی سکوت کرده است.

به گفته سیمون دوبوار، در نوشتن چیزی که آدم نمی‌گوید و نمی‌تواند بگوید، همواره مهم تر از چیزی است که بیان می‌شود.

یکی از روشهای دریافتن این افکار و عقاید، این است که نامه‌ای برای خودتان بنویسید و از عقاید، نظرات و جهان بینی‌تان حرف بزنید.

وقتی خودتان را مخاطب قرار می‌دهید بسیاری از نکات پنهان افکارتان، خودش را نشان می‌دهد. عقایدتان را با وضوح بیشتری می‌بینید و می‌توانید آنها را مورد پرسش قرار بدهید و درباره‌ علت و چگونگی‌شان فکر کنید.

بذر حقیقی ایده‌های بکر هم از دل همین عقاید ناگفته درمی‌آید. با کشف آنها می‌‌توانید به بهترین ایده‌ها دست پیدا کنید و در نهایت به صدای خودتان در نوشتن برسید.


@Writing_lovers🖌
وقتی بهتر نوشتن را یاد گرفتیم، آن وقت‎ یاد می‎گیریم که واضح فکر کنیم و واضح صحبت کنیم.

نیچه

@Writing_lovers🖌
در نمایشگاه استانی کتاب امسال، مدتها بدون آنکه کتابی توجهم را جلب کند، به غرفه‌ها سرک می‌کشیدم، به کتابها نگاه می‌کردم، ورق میزدم و دوباره سرجایشان می‌گذاشتم. عنوان ها تکراری و ملال آور بود. اگر چه همین فرصت هم برای بودن در میان کتابها برایم غنیمت بود.

تا اینکه سرانجام کتاب « ادبیات خوانی : چگونه مثل تامس فاستر ادبیات بخوانیم.» را دیدم.

به نظرم رسید این همان کتابی بود که به دنبالش آمده بودم. عنوان فریبنده‌ای داشت و بدون آنکه درنگ کنم خریدمش.
قواعد خود را خلق کنید:

سامرست موام: "برای نگارش یک رمان سه اصل وجود دارد‌ که متاسفانه هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌داند." 


@Writing_lovers🖌
نوشتن را آغاز کن، مهم نیست چه باشد. برای اینکه آب جریان یابد ابتدا باید شیر را باز کنی.


لوئیس آمور


@Writing_lovers🖌
💡
هر روزنامه ای را نخوان! سعی کن نوشته هایی را که به نویسندگانش علاقه مندی، مطالعه کنی. آثار شخصیت هایی مانند کانت، گوته، لسینگ و نویسندگان کلاسیک کشورهای دیگر را بخوان....

📖چگونه مثل آلبرت انیشتین فکر کنیم
🚩دانیل اسمیت
@ketab_nakhahad_mord
معنای واقعی زندگی


معصومه حامی دوست

شما تا چه حد به معنای زندگی فکر می کنید؟ ویژگی های اصلی یک زندگی با معنا از نظر شما چیست؟

نلسون هندرسون گفته است: « معنای اصلی زندگی، کاشتن درخت هایی است که انتظار ندارید زیر سایه آن ها بنشینید.»

براساس اساطیر یونان باستان، وقتی پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسان‌ها هدیه داد، مورد کیفر خدایان قرار گرفت. اما پیش از اجرای حکم، چمدانی را به برادرش ایمپتئوس داد و به او سفارش کرد « بدون باز کردن درش آن را به دست انسانها بسپارد.» ایمپتئوس اما تذکر پرومته را نشنیده گرفت و در چمدان را باز کرد. می‌گویند با بازشدن در چمدان پیری، بیماری، مرگ، زشتی و سیاهی در جهان پراکنده شد و فقط امید بود که در چمدان باقی ماند.

در تفسیر این اسطوره نظرات زیادی داده شده، گروهی می‌گویند: «امید هم از جمله اشراری بود که در چمدان وجود داشت و اینکه آدمی مجبور است تحت هر شرایطی امیدوار باقی بماند، خود نوعی جبر است.» گروهی دیگر گفته‌اند:« امید، در چمدان باقی ماند تا تسلای بشر باشد. »

امیدواری بخش پر رنگ زندگی انسان‌ها است؛ چیزی که به زندگی‌مان معنا می‌دهد؛ در ما شور و شوق می آفریند و همه‌ی آن چیزی است که متقاعدمان می‌کند تا زندگی کنیم. امیدواری را چه خیر به حساب بیاوریم چه شر، این همه‌ی آن چیزی بود که به پرومته شهامت داد تا آتش را برای انسانها از آسمان به زمین بیاورد.

اگر امید وجود نمی داشت چطور می‌توانستیم پرومته وار، کاری را انجام دهیم که بی آنکه بهره‌اش به ما برسد، برکتش شامل حال آدمها و نسل‌های بعد شود. کسانیکه درکشان نکرده ایم اما آنها ما را از طریق امیدواری‌مان به آیندگان، درک خواهند کرد. درست مانند نویسنده ای که بدون دیدن نسل‌های بعد برایشان می‌نویسد و خواننده‌ای که باگذشت زمان‌های دور او را از میان نوشته‌هایش لمس می‌کند.

@Writing_lovers🖌
یکی از لذت های نویسندگی، خریدن لوازم التحریر جدید برای نوشتن است.
هربار که دفترچه و خودکار جدیدی می گیری‌،انگار که داستان جدیدی در آن دفتر خلق می کنی.
با هر رنگ خودکارت نقش جدیدی در داستان ها نمایان می کنی.
با هر طرح دفترت، مکان جدیدی برای داستان می سازی.
با دفتر گلگلی یاد لباس های گلگلی دوخته شده می افتی که دختر روستایی روزهای تابستان می پوشید و به صحرا می رفت.

با دفتر چهارخانه به یاد رو میزی کافه ی کوچک در کوچه پس کوچه های شهر می افتی.

با دفتر برگ برگ ات یاد پاییز و ریزش برگ های درختان و قدم زدن روی برگ ها می افتی.
برای یک نویسنده، اینکه کجا بنویسد، در چه بنویسد و با چه بنویسد مهم است.
هر رنگ و طرح ابزارش، خالق داستان جدیدش است.


👤فاطمه محمدی

@namehayesabz
آیا شما هم در نوشتن پایان بندی داستان‌هایتان، مشکل دارید؟

معصومه حامی دوست

بسیاری از کسانی که در نوشتن داستان کوتاه طبع آزمایی می‌کنند، در نوشتن پایان بندی داستان‌ با مشکل مواجه می‌شوند.

اینکه چگونه باید بخش پایانی داستان را به قاعده درآورد به عواملی مثل طرح، شخصیت ‌ها و اوج و گره گشایی داستان بستگی دارد و هر نویسنده برای حل آن، راهکارهای مخصوص به خود دارد.

به طور مثال نویسنده‌ای مثل جویس کری، درباره‌ی روال کارش در نوشتن داستان می‌گوید:«از همان اول تصمیم می‌گیرم که داستان چگونه باید تمام شود.» اما هاروکی موراکامی نظر متفاوتی در این باره دارد. او می‌گوید:« از اول نمی‌دانم داستان می‌خواهد به کدام سو برود و در انتها بر خودم کشف می‌شود.» نویسندگان زیادی هم ادعا کرده‌اند که پایان داستان، اول از همه به ذهنشان خطور می‌کند، سپس آنها برای شروع داستان دست به قلم می‌شوند.

اگر شما هم در پایان بندی داستانهایتان ضعیف عمل می‌کنید بد نیست، از همان ابتدا پایان داستان را مشخص کنید، سپس در حین نوشتن، تغییرات احتمالی را به داستان اضافه کنید.

آیزاک آسیموف در توصیه به نویسندگان تازه کار می‌گوید:« اگر از پایان قصه بی‌خبر باشی، عاقبت رود داستانت در شن‌های صحرا فرو می‌رود و هرگز به دریا نمی‌رسد.»

برای اینکه به این مهارت دست یابید داستانهایی را بخوانید که پایان بندی بی‌نظیر دارند. همچنین می‌توانید از روش چخوف استفاده کنید. او عادت داشت پیش از نوشتن، طرح داستان را در یک یا دو جمله‌ی کوتاه خلاصه کند و بعد از دل جمله‌های ساده‌ای که می‌نوشت، لطیف ترین و قوی‌ترین داستان‌های کوتاهش شکل گرفت. استفاده از همین روش‌های به ظاهر ساده به شما کمک می‌کند تا در نوشتن پایان بندی مناسب، موفق‌تر عمل کنید.

@Writing_lovers🖌
به کلبه که میرسم دوباره خواندن کازانوا را از سر میگیرم. از دید من برای خوشحال بودن به هیچ چیز جز یک کتابخانه نیاز نیست.

📖 در جنگ های سیبری
🚩سیلون تسون
@ketab_nakhahad_mord