نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
جستجوی کتاب‌ها


کتاب تخیل فرهیخته‌ی نوتروپ فرای را برای چندمین بار می‌خوانم. حین پیاده روی و در حالی که پیراشکی‌ام را می‌خورم، به آن فکر می‌کنم.

مدتها بود دنبال کتابش می‌گشتم و پیدایش نمی‌کردم. تلاش و تقلا برای یافتن کتابها همیشه برایم با نوعی لذت همراه بوده. به نظر می‌رسد فکر کردن به انبوه کتابهایی که به زحمت پیدایشان می‌کنیم، روند اصلی هر مطالعه‌ است. در آرزویشان بودن، جستجو برای یافتن‌شان و سرانجام خواندن‌ آنها، نوعی ماجراجویی‌ است.

در حقیقت این کتابها هستند که ما را شیفته‌ی خودشان می‌کنند. بارها شده چند صفحه از کتابی را بخوانم و با دلزدگی آن را کنار بگذارم، چندی بعد آن کتاب، دوباره سر راهم قرار گرفته، دوستی معرفی‌اش می‌کند یا از کسانی که سلیقه‌ی کتابخوانی‌شان با من یکی است، تعریف‌های فریبنده‌ای درباره‌‌اش می‌شنوم.

گاهی‌وقت‌ها این خود کتاب‌ها هستند که به سراغم می‌آیند، به طوریکه ماهها پس از رها کردن کتابی، در حالی که نشسته‌ام و مشغول انجام کاری هستم، تصویر یا جمله ای از آن کتاب به ذهنم خطور می‌کند و آن را جذاب می‌یابم و تصمیم می‌گیرم دوباره به سراغش بروم.

باید بگویم کتابها رؤیایی هستند که وقتی مشغول انجام کارهایم هستم، در زمان مناسب به سویم بازمی‌گردند.

معصومه حامی دوست


@Writing_lovers🖌
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آن‌گاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچ‌وقت نویسنده نمی‌شوید.


جان گریشام

@Writing_lovers🖌
امروز ۲۶ آبان، سالروز درگذشت استاد ابراهیم پورداوود، ایران شناس معاصر، اوستا شناس و نخستین استاد فرهنگ ایران باستان هست. آرامگاه ایشان بدون هیچ تابلویی در سبزه میدان رشت قرار دارد.
داستانسرایی تابعی از این قاعده‌ی لاتین است: به موضوع بچسب، کلمه دنبالش می‌آید.

امبرتو اکو


@Writing_lovers🖌
Forwarded from زنانه نگرى
یک روز اونقدر بزرگ میشی که دوباره شروع به خوندن قصه های پریان کنی


سی اس لوئیس
ترجمه: مریم طهماسبی


@zananenegari
ایستگاه

باران بند آمده. به سمت ایستگاه اتوبوس می‌روم. در میان شلوغی جمعیتی که به انتظار اتوبوس هستند یک صندلی خالی پیدا می‌کنم و می‌نشینم. نگاهی به ساعت می‌اندازم. ساعت ۳:۲۰ بعدازظهر است. کتابی را از کیفم بیرون می‌آورم و از جایی که نیمه کاره مانده، شروع به خواندن می‌‌کنم.

کتاب آرا مونتنی است. میشل دو مونتنی، فیلسوف تأثیر گذار فرانسوی در نوشتن یادداشتهای روزانه و ثبت اندیشه‌هایش معروف است.

فقط یک بخش از کتاب باقی مانده و وقتی به خطوط پایانی کتاب می‌رسم، سروکله اتوبوس هم پیدا می‌شود. ساعت ۳:۴۵ است، جمعیت کلافه تلاش می‌کنند به هر زوری شده خودشان را توی اتوبوس جا بدهند. من همانجا روی صندلی ایستگاه ‌می‌نشینم و ادامه‌ی کتابم را می‌خوانم.

سرانجام وقتی درهای اتوبوس با فشار بسته می‌شود، جمعیت ناامید، از درها فاصله می‌گیرند و اتوبوس با دودی که از اگزوزش خارج می‌شود، ایستگاه را ترک می‌کند.

کتابم هم تمام شده، آن را می بندم و درون کیفم می‌گذارم. باران دوباره نم نم شروع به باریدن کرده، به آن سوی خیابان می‌روم تا زیر بارانی که لحظه به لحظه شدت می‌گیرد، سوار تاکسی ‌شوم و ایستگاه هنوز پر از مسافرانی است که چشم به راه اتوبوس بعدی اند.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
«در تمام زندگی ام طوری به لغات نگریسته ام که انگار برای اولین بار است با آن‌ها مواجه می شوم…»

ارنست همینگوی


@Writing_lovers🖌
آیا نیازی هست که همه نویسنده باشیم؟

معصومه حامی دوست

«همه نویسنده ‌ایم» عنوان کتابی هست از «آن هندلی». شاید در جامعه‌ای که به فرهنگ مکتوب اهمیتی داده نمی‌شود، حرف زدن از کتاب و کتابخوانی هم اتلاف وقت بنظر بیاید، چه برسد به اینکه بخواهیم همه را تشویق به نوشتن کنیم.

اینکه از همه بخواهیم که دست به قلم باشند کمی اغراق آمیز به نظر می‌آید؛ اما این دقیقا همان چیزی است که می‌خواهم درباره‌ی آن بگویم. اگر کسی به رشد فردی خود اهمیت می‌دهد ضروری است که بنویسد. نوشتن روشی مؤثر برای تفکر است. شما با نوشتن نوعی از فکر کردن را تجربه می‌کنید که شامل وضوح و تفکر انتقادی است.

بگذارید مثالی از تجربیات خودم برایتان بگویم:
از محل کار به سمت خانه می‌رفتم. تصمیم داشتم در حال قدم زدن یک فایل صوتی را گوش بدهم و در عین حال از مناظر زیبای پاییز در خیابان لذت ‌ببرم.

موضوعی در محل کار باعث نگرانی ام شده بود، اما طبق عادت به خودم نهیب زدم که در لحظه‌ی حال باش و از زیبایی لذت ببر و آن موضوع را از ذهنم پس میزدم.

وقتی فایل صوتی به پایان رسید، من هم به ایده‌ای رسیده بودم. البته ارتباط مستقیمی بین موضوع فایل و ایده‌ام وجود نداشت.

فهمیده بودم در تمام مدتی که می‌کوشیدم در لحظه حال باشم، مشکلم در پس ذهنم حضور داشت و از پیش بینی عواقبی که ممکن بود آن مشکل برایم پیش بیاورد، هراس داشتم و همین باعث می‌شد ذهنم کند و سنگین باشد.

پس به این نتیجه رسیدم که (بجای آنکه موضوع را تا زمانی که باید چاره جویی کنم به تعویق بیندازم،) مشکلم را بنویسم. اما صرفا به نوشتن ساده‌ی آن اکتفا نکنم بلکه پیش بینی ها را بنویسم همینطور ترس ها و امیدواری ها را و در ستون دیگر چاره جویی‌ها و پیشنهادها را بیاورم. نتیجه مثبت این فکر ، آنی بود. چون بلافاصله ذهنم آرام شد و احساس شجاعت کردم.

با این روش می‌توانستم از آنچه امروز یاد گرفته ام سندی تهیه کنم تا بعدها با خواندنش طرز تفکرم را ببینم و هم موقعیتی بود تا آنچه را یادگرفته‌ام با دیگران به اشتراک بگذارم.

در زیر فایلی را که در پیاده روی گوش دادم برایتان می‌گذارم. امیدوارم برای شما هم مفید باشد.

@Writing_lovers🖌
آنچه را از زندگی میدانی بنویس. فردا، غریبه‌ای، استادانه درست آنچه را در همه‌ی زندگی به آن اندیشیده‌ای و احساس كرده‌ای، خواهد گفت.

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
برای زندگی در این دنیا لازم است یکی از این دو مهارت را بدانی: بندبازی یا نوشتن.


معصومه حامی دوست


@Writing_lovers🖌
🥰1
#نکته

بی‌راه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسنده‌تر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشه‌ای و کسالت‌بار می‌کند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است. یک نویسندهٔ چیره‌دست می‌داند که برای هر مفهومی، ده‌ها کلمه وجود دارد که به‌اقتضای کلام و تناسب مقام، می‌توان یکی را برگزید و به‌کار گرفت. مثلاً برای مفهوم «علم» ده‌ها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه می‌توان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند #دانش، #آگاهی، #معرفت، #بصیرت، #آشنایی، #فن و #هنر. درست است، برخی از کلمات نامبرده در بالا، مترادفِ لغت‌نامه‌ای علم نیست؛ اما نویسندگان نیز معمولاً کلمهٔ «علم» را دقیقاً به‌معنای لغت‌نامه‌ای آن به‌کار نمی‌برند. روشن است که هیچ‌گاه نمی‌توان دو کلمه را یافت که هیچ‌گونه تفاوتی از هیچ منظری با یکدیگر نداشته و به‌واقع مترادف باشند. یک معنای واحد به مقدار الفاظی که آن را بیان و تعریف می‌کند، تغییر می‌یابد. این تغییر معنایی را در کلمات به‌ظاهر مترادف به‌خوبی می‌توان دید؛ مثلاً وَرَم، آماس، فربه، پَروار، چاق، جسیم، کلفت و پُر، به‌ظاهر معانی یکسانی دارند، اما تفاوت‌های ظریفی میان آن‌هاست. پَروار را نباید در جای «جسیم» به‌کار بُرد و «نَبْوَد فربهی مانند آماس».

(گلشن راز، شیخ محمود شبستری)
ادامه دارد...

#راه‌حل_جلوگیری_از_کلیشه‌نویسی
#غنای_واژگانی

بهتر بنویسیم، رضا بابایی، ص ۲۰۲ و ۲۰۳

@najvayeghalam📚📚🗝🗝
عصر داستان

امروز پس از مدتها به جلسه داستان خوانی حوزه‌ی هنری رفتم. استاد دلگرم از داستان‌ها حرف می‌زند، چندتا داستان کلاسیک ‌و معاصر را می‌خوانیم و بخشی هم به داستان خوانی بچه‌های کلاس اختصاص دارد و بعد نقد آنها.

اوقات لذت بخشی است. می‌نشینی و یکی برایت قصه می‌خواند. این جا دقیقا همان جایی است که همیشه دلتنگش می‌شوم. می‌توانم تا آخر دنیا بنشینم و گوش بدهم.

آقای دلگرم ضمن حرفهایش چندتا کتاب معرفی می‌کند. به بچه ها می‌گوید این جمله را بنویسید، همه بنویسند. بچه‌ها‌ با حواس جمع آماده‌ی نکته برداری می‌شوند. آقای دلگرم می‌گوید: «من صد هزار تومان کتاب، برای خودم، می‌خرم. پی دی اف را کنار بگذارید.» بچه‌ها می‌خندند و دست از نوشتن می‌کشند. میگوید: «‌این کتابها را می‌توانید از یوسف بگیرید. او این کتابها را دارد.» بچه‌ها با تعجب می‌پرسند : « یوسف کیست؟ »

با اوقات تلخی جواب می‌دهد:«چطور ممکنه یوسف را نشناسید؟ مگه میشه آخه!» بعد در حالی که همه مشتاقند تا جواب پرسش شان را بدانند، بالاخره آقای دلگرم از این راز پرده برمی دارد و می‌گوید: یوسف، کتابفروشی است که شب‌ها زیر کتابخانه ملی،‌ بساط می‌کند.

کلاس که تمام می‌شود، قدم زنان به سمت کتابخانه ملی می‌روم تا به گفته‌ی آقای دلگرم، سری به بساط کتابهای یوسف بزنم. شب پاییزی سرد و مطبوعی است و ماه به زیبایی می‌درخشد.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
هیچ روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.


والتر بنیامین

@Writing_lovers🖌