This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در لحظهای که داستان شروع میشود، شخصیت داستانتان باید در لبهی چیزی در حال تلو تلو خوردن باشد. این لحظهی آغاز داستانتان است. هیچ چیز مثل گذشته نخواهد بود، تغییر حتمی است. حال تعلیق در حال تراوش است و خواننده میخواهد بداند که عاقبت او چه خواهد شد.
روی سارل
@Writing_lovers🖌
روی سارل
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جستجوی کتابها
کتاب تخیل فرهیختهی نوتروپ فرای را برای چندمین بار میخوانم. حین پیاده روی و در حالی که پیراشکیام را میخورم، به آن فکر میکنم.
مدتها بود دنبال کتابش میگشتم و پیدایش نمیکردم. تلاش و تقلا برای یافتن کتابها همیشه برایم با نوعی لذت همراه بوده. به نظر میرسد فکر کردن به انبوه کتابهایی که به زحمت پیدایشان میکنیم، روند اصلی هر مطالعه است. در آرزویشان بودن، جستجو برای یافتنشان و سرانجام خواندن آنها، نوعی ماجراجویی است.
در حقیقت این کتابها هستند که ما را شیفتهی خودشان میکنند. بارها شده چند صفحه از کتابی را بخوانم و با دلزدگی آن را کنار بگذارم، چندی بعد آن کتاب، دوباره سر راهم قرار گرفته، دوستی معرفیاش میکند یا از کسانی که سلیقهی کتابخوانیشان با من یکی است، تعریفهای فریبندهای دربارهاش میشنوم.
گاهیوقتها این خود کتابها هستند که به سراغم میآیند، به طوریکه ماهها پس از رها کردن کتابی، در حالی که نشستهام و مشغول انجام کاری هستم، تصویر یا جمله ای از آن کتاب به ذهنم خطور میکند و آن را جذاب مییابم و تصمیم میگیرم دوباره به سراغش بروم.
باید بگویم کتابها رؤیایی هستند که وقتی مشغول انجام کارهایم هستم، در زمان مناسب به سویم بازمیگردند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
کتاب تخیل فرهیختهی نوتروپ فرای را برای چندمین بار میخوانم. حین پیاده روی و در حالی که پیراشکیام را میخورم، به آن فکر میکنم.
مدتها بود دنبال کتابش میگشتم و پیدایش نمیکردم. تلاش و تقلا برای یافتن کتابها همیشه برایم با نوعی لذت همراه بوده. به نظر میرسد فکر کردن به انبوه کتابهایی که به زحمت پیدایشان میکنیم، روند اصلی هر مطالعه است. در آرزویشان بودن، جستجو برای یافتنشان و سرانجام خواندن آنها، نوعی ماجراجویی است.
در حقیقت این کتابها هستند که ما را شیفتهی خودشان میکنند. بارها شده چند صفحه از کتابی را بخوانم و با دلزدگی آن را کنار بگذارم، چندی بعد آن کتاب، دوباره سر راهم قرار گرفته، دوستی معرفیاش میکند یا از کسانی که سلیقهی کتابخوانیشان با من یکی است، تعریفهای فریبندهای دربارهاش میشنوم.
گاهیوقتها این خود کتابها هستند که به سراغم میآیند، به طوریکه ماهها پس از رها کردن کتابی، در حالی که نشستهام و مشغول انجام کاری هستم، تصویر یا جمله ای از آن کتاب به ذهنم خطور میکند و آن را جذاب مییابم و تصمیم میگیرم دوباره به سراغش بروم.
باید بگویم کتابها رؤیایی هستند که وقتی مشغول انجام کارهایم هستم، در زمان مناسب به سویم بازمیگردند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آنگاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچوقت نویسنده نمیشوید.
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
جان گریشام
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستانسرایی تابعی از این قاعدهی لاتین است: به موضوع بچسب، کلمه دنبالش میآید.
امبرتو اکو
@Writing_lovers🖌
امبرتو اکو
@Writing_lovers🖌
Forwarded from زنانه نگرى
یک روز اونقدر بزرگ میشی که دوباره شروع به خوندن قصه های پریان کنی
سی اس لوئیس
ترجمه: مریم طهماسبی
@zananenegari
سی اس لوئیس
ترجمه: مریم طهماسبی
@zananenegari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایستگاه
باران بند آمده. به سمت ایستگاه اتوبوس میروم. در میان شلوغی جمعیتی که به انتظار اتوبوس هستند یک صندلی خالی پیدا میکنم و مینشینم. نگاهی به ساعت میاندازم. ساعت ۳:۲۰ بعدازظهر است. کتابی را از کیفم بیرون میآورم و از جایی که نیمه کاره مانده، شروع به خواندن میکنم.
کتاب آرا مونتنی است. میشل دو مونتنی، فیلسوف تأثیر گذار فرانسوی در نوشتن یادداشتهای روزانه و ثبت اندیشههایش معروف است.
فقط یک بخش از کتاب باقی مانده و وقتی به خطوط پایانی کتاب میرسم، سروکله اتوبوس هم پیدا میشود. ساعت ۳:۴۵ است، جمعیت کلافه تلاش میکنند به هر زوری شده خودشان را توی اتوبوس جا بدهند. من همانجا روی صندلی ایستگاه مینشینم و ادامهی کتابم را میخوانم.
سرانجام وقتی درهای اتوبوس با فشار بسته میشود، جمعیت ناامید، از درها فاصله میگیرند و اتوبوس با دودی که از اگزوزش خارج میشود، ایستگاه را ترک میکند.
کتابم هم تمام شده، آن را می بندم و درون کیفم میگذارم. باران دوباره نم نم شروع به باریدن کرده، به آن سوی خیابان میروم تا زیر بارانی که لحظه به لحظه شدت میگیرد، سوار تاکسی شوم و ایستگاه هنوز پر از مسافرانی است که چشم به راه اتوبوس بعدی اند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
باران بند آمده. به سمت ایستگاه اتوبوس میروم. در میان شلوغی جمعیتی که به انتظار اتوبوس هستند یک صندلی خالی پیدا میکنم و مینشینم. نگاهی به ساعت میاندازم. ساعت ۳:۲۰ بعدازظهر است. کتابی را از کیفم بیرون میآورم و از جایی که نیمه کاره مانده، شروع به خواندن میکنم.
کتاب آرا مونتنی است. میشل دو مونتنی، فیلسوف تأثیر گذار فرانسوی در نوشتن یادداشتهای روزانه و ثبت اندیشههایش معروف است.
فقط یک بخش از کتاب باقی مانده و وقتی به خطوط پایانی کتاب میرسم، سروکله اتوبوس هم پیدا میشود. ساعت ۳:۴۵ است، جمعیت کلافه تلاش میکنند به هر زوری شده خودشان را توی اتوبوس جا بدهند. من همانجا روی صندلی ایستگاه مینشینم و ادامهی کتابم را میخوانم.
سرانجام وقتی درهای اتوبوس با فشار بسته میشود، جمعیت ناامید، از درها فاصله میگیرند و اتوبوس با دودی که از اگزوزش خارج میشود، ایستگاه را ترک میکند.
کتابم هم تمام شده، آن را می بندم و درون کیفم میگذارم. باران دوباره نم نم شروع به باریدن کرده، به آن سوی خیابان میروم تا زیر بارانی که لحظه به لحظه شدت میگیرد، سوار تاکسی شوم و ایستگاه هنوز پر از مسافرانی است که چشم به راه اتوبوس بعدی اند.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
«در تمام زندگی ام طوری به لغات نگریسته ام که انگار برای اولین بار است با آنها مواجه می شوم…»
ارنست همینگوی
@Writing_lovers🖌
ارنست همینگوی
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا نیازی هست که همه نویسنده باشیم؟
✍ معصومه حامی دوست
«همه نویسنده ایم» عنوان کتابی هست از «آن هندلی». شاید در جامعهای که به فرهنگ مکتوب اهمیتی داده نمیشود، حرف زدن از کتاب و کتابخوانی هم اتلاف وقت بنظر بیاید، چه برسد به اینکه بخواهیم همه را تشویق به نوشتن کنیم.
اینکه از همه بخواهیم که دست به قلم باشند کمی اغراق آمیز به نظر میآید؛ اما این دقیقا همان چیزی است که میخواهم دربارهی آن بگویم. اگر کسی به رشد فردی خود اهمیت میدهد ضروری است که بنویسد. نوشتن روشی مؤثر برای تفکر است. شما با نوشتن نوعی از فکر کردن را تجربه میکنید که شامل وضوح و تفکر انتقادی است.
بگذارید مثالی از تجربیات خودم برایتان بگویم:
از محل کار به سمت خانه میرفتم. تصمیم داشتم در حال قدم زدن یک فایل صوتی را گوش بدهم و در عین حال از مناظر زیبای پاییز در خیابان لذت ببرم.
موضوعی در محل کار باعث نگرانی ام شده بود، اما طبق عادت به خودم نهیب زدم که در لحظهی حال باش و از زیبایی لذت ببر و آن موضوع را از ذهنم پس میزدم.
وقتی فایل صوتی به پایان رسید، من هم به ایدهای رسیده بودم. البته ارتباط مستقیمی بین موضوع فایل و ایدهام وجود نداشت.
فهمیده بودم در تمام مدتی که میکوشیدم در لحظه حال باشم، مشکلم در پس ذهنم حضور داشت و از پیش بینی عواقبی که ممکن بود آن مشکل برایم پیش بیاورد، هراس داشتم و همین باعث میشد ذهنم کند و سنگین باشد.
پس به این نتیجه رسیدم که (بجای آنکه موضوع را تا زمانی که باید چاره جویی کنم به تعویق بیندازم،) مشکلم را بنویسم. اما صرفا به نوشتن سادهی آن اکتفا نکنم بلکه پیش بینی ها را بنویسم همینطور ترس ها و امیدواری ها را و در ستون دیگر چاره جوییها و پیشنهادها را بیاورم. نتیجه مثبت این فکر ، آنی بود. چون بلافاصله ذهنم آرام شد و احساس شجاعت کردم.
با این روش میتوانستم از آنچه امروز یاد گرفته ام سندی تهیه کنم تا بعدها با خواندنش طرز تفکرم را ببینم و هم موقعیتی بود تا آنچه را یادگرفتهام با دیگران به اشتراک بگذارم.
در زیر فایلی را که در پیاده روی گوش دادم برایتان میگذارم. امیدوارم برای شما هم مفید باشد.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
«همه نویسنده ایم» عنوان کتابی هست از «آن هندلی». شاید در جامعهای که به فرهنگ مکتوب اهمیتی داده نمیشود، حرف زدن از کتاب و کتابخوانی هم اتلاف وقت بنظر بیاید، چه برسد به اینکه بخواهیم همه را تشویق به نوشتن کنیم.
اینکه از همه بخواهیم که دست به قلم باشند کمی اغراق آمیز به نظر میآید؛ اما این دقیقا همان چیزی است که میخواهم دربارهی آن بگویم. اگر کسی به رشد فردی خود اهمیت میدهد ضروری است که بنویسد. نوشتن روشی مؤثر برای تفکر است. شما با نوشتن نوعی از فکر کردن را تجربه میکنید که شامل وضوح و تفکر انتقادی است.
بگذارید مثالی از تجربیات خودم برایتان بگویم:
از محل کار به سمت خانه میرفتم. تصمیم داشتم در حال قدم زدن یک فایل صوتی را گوش بدهم و در عین حال از مناظر زیبای پاییز در خیابان لذت ببرم.
موضوعی در محل کار باعث نگرانی ام شده بود، اما طبق عادت به خودم نهیب زدم که در لحظهی حال باش و از زیبایی لذت ببر و آن موضوع را از ذهنم پس میزدم.
وقتی فایل صوتی به پایان رسید، من هم به ایدهای رسیده بودم. البته ارتباط مستقیمی بین موضوع فایل و ایدهام وجود نداشت.
فهمیده بودم در تمام مدتی که میکوشیدم در لحظه حال باشم، مشکلم در پس ذهنم حضور داشت و از پیش بینی عواقبی که ممکن بود آن مشکل برایم پیش بیاورد، هراس داشتم و همین باعث میشد ذهنم کند و سنگین باشد.
پس به این نتیجه رسیدم که (بجای آنکه موضوع را تا زمانی که باید چاره جویی کنم به تعویق بیندازم،) مشکلم را بنویسم. اما صرفا به نوشتن سادهی آن اکتفا نکنم بلکه پیش بینی ها را بنویسم همینطور ترس ها و امیدواری ها را و در ستون دیگر چاره جوییها و پیشنهادها را بیاورم. نتیجه مثبت این فکر ، آنی بود. چون بلافاصله ذهنم آرام شد و احساس شجاعت کردم.
با این روش میتوانستم از آنچه امروز یاد گرفته ام سندی تهیه کنم تا بعدها با خواندنش طرز تفکرم را ببینم و هم موقعیتی بود تا آنچه را یادگرفتهام با دیگران به اشتراک بگذارم.
در زیر فایلی را که در پیاده روی گوش دادم برایتان میگذارم. امیدوارم برای شما هم مفید باشد.
@Writing_lovers🖌
آنچه را از زندگی میدانی بنویس. فردا، غریبهای، استادانه درست آنچه را در همهی زندگی به آن اندیشیدهای و احساس كردهای، خواهد گفت.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
برای زندگی در این دنیا لازم است یکی از این دو مهارت را بدانی: بندبازی یا نوشتن.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
🥰1
Forwarded from مؤسسهٔ نجوای قلم
#نکته
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است. یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت. مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند #دانش، #آگاهی، #معرفت، #بصیرت، #آشنایی، #فن و #هنر. درست است، برخی از کلمات نامبرده در بالا، مترادفِ لغتنامهای علم نیست؛ اما نویسندگان نیز معمولاً کلمهٔ «علم» را دقیقاً بهمعنای لغتنامهای آن بهکار نمیبرند. روشن است که هیچگاه نمیتوان دو کلمه را یافت که هیچگونه تفاوتی از هیچ منظری با یکدیگر نداشته و بهواقع مترادف باشند. یک معنای واحد به مقدار الفاظی که آن را بیان و تعریف میکند، تغییر مییابد. این تغییر معنایی را در کلمات بهظاهر مترادف بهخوبی میتوان دید؛ مثلاً وَرَم، آماس، فربه، پَروار، چاق، جسیم، کلفت و پُر، بهظاهر معانی یکسانی دارند، اما تفاوتهای ظریفی میان آنهاست. پَروار را نباید در جای «جسیم» بهکار بُرد و «نَبْوَد فربهی مانند آماس».
(گلشن راز، شیخ محمود شبستری)
ادامه دارد...
#راهحل_جلوگیری_از_کلیشهنویسی
#غنای_واژگانی
بهتر بنویسیم، رضا بابایی، ص ۲۰۲ و ۲۰۳
@najvayeghalam📚📚🗝🗝
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است. یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت. مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند #دانش، #آگاهی، #معرفت، #بصیرت، #آشنایی، #فن و #هنر. درست است، برخی از کلمات نامبرده در بالا، مترادفِ لغتنامهای علم نیست؛ اما نویسندگان نیز معمولاً کلمهٔ «علم» را دقیقاً بهمعنای لغتنامهای آن بهکار نمیبرند. روشن است که هیچگاه نمیتوان دو کلمه را یافت که هیچگونه تفاوتی از هیچ منظری با یکدیگر نداشته و بهواقع مترادف باشند. یک معنای واحد به مقدار الفاظی که آن را بیان و تعریف میکند، تغییر مییابد. این تغییر معنایی را در کلمات بهظاهر مترادف بهخوبی میتوان دید؛ مثلاً وَرَم، آماس، فربه، پَروار، چاق، جسیم، کلفت و پُر، بهظاهر معانی یکسانی دارند، اما تفاوتهای ظریفی میان آنهاست. پَروار را نباید در جای «جسیم» بهکار بُرد و «نَبْوَد فربهی مانند آماس».
(گلشن راز، شیخ محمود شبستری)
ادامه دارد...
#راهحل_جلوگیری_از_کلیشهنویسی
#غنای_واژگانی
بهتر بنویسیم، رضا بابایی، ص ۲۰۲ و ۲۰۳
@najvayeghalam📚📚🗝🗝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM