نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
بهترین راه یادگیری داستان کوتاه، خواندن خود داستان‌هاست. خواننده بسیار مشتاقی باشید و انواع گوناگون ادبی را مطالعه کنید. از هر کتابی گلچین کنید و زیاد کتاب بخوانید. 

@Writing_lovers🖌
داستانسرایی نخست و بیش از هر چیز حادثه‌ای کیهان شناختی است.

اومبرتو اکو



@Writing_lovers🖌
سرآغاز عالی

نخست باید داستانی برای گفتن داشته باشید، در غیر این صورت، نه من نه دیگران و نه روح بیل شکسپر هیچکدام نمی‌توانند کوچکترین کمکی به شما بکنند.

مرحله مهم بعدی در نوشتن یک داستان، آغاز آن است: زیرا یک جمله‌ی آغازین خوب، یک پاراگراف اول خوب، یک صفحه اول خوب، هر یک به نوبه خود، بیش از هر چیز دیگری در جلب توجه خواننده مؤثر هستند. به این جمله توجه کنید:

«او پا به این دنیا گذاشت باعطیه ای از خنده و این درک که جهان دیوانه است.»

همه ما باید بکوشیم که داستان بعدی خود را اینگونه آغاز کنیم. زیرا یک بار که احساسات خواننده‌ای را در لحظه اول جلب کردید، آن خواننده دیگر از آن شماست.

شاید شما هم داستان معلم انشایی را شنیده باشید که از شاگردانش خواست تا داستان کوتاهی بنویسند که در آن عناصری از الوهیت، پادشاهی و معما وجود داشته باشد. روز بعد پسر بچه ای استثنایی با این تک جمله به کلاس آمد:« خدای من! چه کسی دارد مرا نیشگون می‌گیرد؟» آن نوجوان احتمالا نویسنده‌ای با آثار پرفروش شد.

جک وب
📚 فنون آموزش داستان کوتاه
ترجمه رضا فرد


@Writing_lovers🖌
در لحظه‌ای که داستان شروع می‌شود، شخصیت داستان‌تان باید در لبه‌ی چیزی در حال تلو تلو خوردن باشد. این لحظه‌ی آغاز داستان‌تان است. هیچ چیز مثل گذشته نخواهد بود، تغییر حتمی است. حال تعلیق در حال تراوش است و خواننده می‌خواهد بداند که عاقبت او چه خواهد شد.

روی سارل

@Writing_lovers🖌
آثار بزرگ هنری، بدون آنکه ما را بشناسند، با ما سخن می‌گویند.

آلن دوباتن

@Writing_lovers🖌
جستجوی کتاب‌ها


کتاب تخیل فرهیخته‌ی نوتروپ فرای را برای چندمین بار می‌خوانم. حین پیاده روی و در حالی که پیراشکی‌ام را می‌خورم، به آن فکر می‌کنم.

مدتها بود دنبال کتابش می‌گشتم و پیدایش نمی‌کردم. تلاش و تقلا برای یافتن کتابها همیشه برایم با نوعی لذت همراه بوده. به نظر می‌رسد فکر کردن به انبوه کتابهایی که به زحمت پیدایشان می‌کنیم، روند اصلی هر مطالعه‌ است. در آرزویشان بودن، جستجو برای یافتن‌شان و سرانجام خواندن‌ آنها، نوعی ماجراجویی‌ است.

در حقیقت این کتابها هستند که ما را شیفته‌ی خودشان می‌کنند. بارها شده چند صفحه از کتابی را بخوانم و با دلزدگی آن را کنار بگذارم، چندی بعد آن کتاب، دوباره سر راهم قرار گرفته، دوستی معرفی‌اش می‌کند یا از کسانی که سلیقه‌ی کتابخوانی‌شان با من یکی است، تعریف‌های فریبنده‌ای درباره‌‌اش می‌شنوم.

گاهی‌وقت‌ها این خود کتاب‌ها هستند که به سراغم می‌آیند، به طوریکه ماهها پس از رها کردن کتابی، در حالی که نشسته‌ام و مشغول انجام کاری هستم، تصویر یا جمله ای از آن کتاب به ذهنم خطور می‌کند و آن را جذاب می‌یابم و تصمیم می‌گیرم دوباره به سراغش بروم.

باید بگویم کتابها رؤیایی هستند که وقتی مشغول انجام کارهایم هستم، در زمان مناسب به سویم بازمی‌گردند.

معصومه حامی دوست


@Writing_lovers🖌
هر روز یک صفحه بنویسید. هر صفحه حدود 200 کلمه است. در طول یک هفته باید حداقل هزار کلمه بنویسید. دو سال این کار را انجام دهید و آن‌گاه رمان بلندی در دست خواهید داشت. اگر روزی یک صفحه ننویسید هیچ‌وقت نویسنده نمی‌شوید.


جان گریشام

@Writing_lovers🖌
امروز ۲۶ آبان، سالروز درگذشت استاد ابراهیم پورداوود، ایران شناس معاصر، اوستا شناس و نخستین استاد فرهنگ ایران باستان هست. آرامگاه ایشان بدون هیچ تابلویی در سبزه میدان رشت قرار دارد.
داستانسرایی تابعی از این قاعده‌ی لاتین است: به موضوع بچسب، کلمه دنبالش می‌آید.

امبرتو اکو


@Writing_lovers🖌
Forwarded from زنانه نگرى
یک روز اونقدر بزرگ میشی که دوباره شروع به خوندن قصه های پریان کنی


سی اس لوئیس
ترجمه: مریم طهماسبی


@zananenegari
ایستگاه

باران بند آمده. به سمت ایستگاه اتوبوس می‌روم. در میان شلوغی جمعیتی که به انتظار اتوبوس هستند یک صندلی خالی پیدا می‌کنم و می‌نشینم. نگاهی به ساعت می‌اندازم. ساعت ۳:۲۰ بعدازظهر است. کتابی را از کیفم بیرون می‌آورم و از جایی که نیمه کاره مانده، شروع به خواندن می‌‌کنم.

کتاب آرا مونتنی است. میشل دو مونتنی، فیلسوف تأثیر گذار فرانسوی در نوشتن یادداشتهای روزانه و ثبت اندیشه‌هایش معروف است.

فقط یک بخش از کتاب باقی مانده و وقتی به خطوط پایانی کتاب می‌رسم، سروکله اتوبوس هم پیدا می‌شود. ساعت ۳:۴۵ است، جمعیت کلافه تلاش می‌کنند به هر زوری شده خودشان را توی اتوبوس جا بدهند. من همانجا روی صندلی ایستگاه ‌می‌نشینم و ادامه‌ی کتابم را می‌خوانم.

سرانجام وقتی درهای اتوبوس با فشار بسته می‌شود، جمعیت ناامید، از درها فاصله می‌گیرند و اتوبوس با دودی که از اگزوزش خارج می‌شود، ایستگاه را ترک می‌کند.

کتابم هم تمام شده، آن را می بندم و درون کیفم می‌گذارم. باران دوباره نم نم شروع به باریدن کرده، به آن سوی خیابان می‌روم تا زیر بارانی که لحظه به لحظه شدت می‌گیرد، سوار تاکسی ‌شوم و ایستگاه هنوز پر از مسافرانی است که چشم به راه اتوبوس بعدی اند.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
«در تمام زندگی ام طوری به لغات نگریسته ام که انگار برای اولین بار است با آن‌ها مواجه می شوم…»

ارنست همینگوی


@Writing_lovers🖌
آیا نیازی هست که همه نویسنده باشیم؟

معصومه حامی دوست

«همه نویسنده ‌ایم» عنوان کتابی هست از «آن هندلی». شاید در جامعه‌ای که به فرهنگ مکتوب اهمیتی داده نمی‌شود، حرف زدن از کتاب و کتابخوانی هم اتلاف وقت بنظر بیاید، چه برسد به اینکه بخواهیم همه را تشویق به نوشتن کنیم.

اینکه از همه بخواهیم که دست به قلم باشند کمی اغراق آمیز به نظر می‌آید؛ اما این دقیقا همان چیزی است که می‌خواهم درباره‌ی آن بگویم. اگر کسی به رشد فردی خود اهمیت می‌دهد ضروری است که بنویسد. نوشتن روشی مؤثر برای تفکر است. شما با نوشتن نوعی از فکر کردن را تجربه می‌کنید که شامل وضوح و تفکر انتقادی است.

بگذارید مثالی از تجربیات خودم برایتان بگویم:
از محل کار به سمت خانه می‌رفتم. تصمیم داشتم در حال قدم زدن یک فایل صوتی را گوش بدهم و در عین حال از مناظر زیبای پاییز در خیابان لذت ‌ببرم.

موضوعی در محل کار باعث نگرانی ام شده بود، اما طبق عادت به خودم نهیب زدم که در لحظه‌ی حال باش و از زیبایی لذت ببر و آن موضوع را از ذهنم پس میزدم.

وقتی فایل صوتی به پایان رسید، من هم به ایده‌ای رسیده بودم. البته ارتباط مستقیمی بین موضوع فایل و ایده‌ام وجود نداشت.

فهمیده بودم در تمام مدتی که می‌کوشیدم در لحظه حال باشم، مشکلم در پس ذهنم حضور داشت و از پیش بینی عواقبی که ممکن بود آن مشکل برایم پیش بیاورد، هراس داشتم و همین باعث می‌شد ذهنم کند و سنگین باشد.

پس به این نتیجه رسیدم که (بجای آنکه موضوع را تا زمانی که باید چاره جویی کنم به تعویق بیندازم،) مشکلم را بنویسم. اما صرفا به نوشتن ساده‌ی آن اکتفا نکنم بلکه پیش بینی ها را بنویسم همینطور ترس ها و امیدواری ها را و در ستون دیگر چاره جویی‌ها و پیشنهادها را بیاورم. نتیجه مثبت این فکر ، آنی بود. چون بلافاصله ذهنم آرام شد و احساس شجاعت کردم.

با این روش می‌توانستم از آنچه امروز یاد گرفته ام سندی تهیه کنم تا بعدها با خواندنش طرز تفکرم را ببینم و هم موقعیتی بود تا آنچه را یادگرفته‌ام با دیگران به اشتراک بگذارم.

در زیر فایلی را که در پیاده روی گوش دادم برایتان می‌گذارم. امیدوارم برای شما هم مفید باشد.

@Writing_lovers🖌