This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 اگر میخواهید با کولیس، مقاومت بادبند را در نقش ستون توسط نقشه سازه بتنی محاسبه کنید این کلیپ رو از دست ندید😂🤦♂
#طنز_مهندسی
#شبکه۳
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
#طنز_مهندسی
#شبکه۳
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
💢 مهم نیست چقدر پولدار یا قوی هستید
اگر نتوانید با شرایط جدید سازگارشوید مانند این پل خواهید شد....
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
اگر نتوانید با شرایط جدید سازگارشوید مانند این پل خواهید شد....
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢انیمیشنی تاثیرگذار از نابودی خلاقیت و استعداد دانشآموزان در مدارس
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸ماه فروماند از جمال محمد
🌸سرو نباشد به اعتدال محمد
🌸قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
🌸در نظر قدر با کمال محمد
💫مبعث فرخنده پیامبر رحمت و رأفت، حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد💫
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
🌸سرو نباشد به اعتدال محمد
🌸قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
🌸در نظر قدر با کمال محمد
💫مبعث فرخنده پیامبر رحمت و رأفت، حضرت محمد مصطفی(ص) مبارک باد💫
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
💢داستان کوتاه
#آقای_مهندس
آپارتمان ما بیست واحد دارد با چهل و پنج نوع نگرش و مرام. حضور ما در کنار هم به نوعی اعجاز طبیعت است و نشانه تمدن بشری برای یکجا نشینی.
البته خیلی هم باهم مشکلی نداریم، خصوصاً در طول روز که همه در یک سوراخی بدنبال لقمهای نان و بوقلمون هستیم. اما شبها که هرکس ساز خودش را میزند، از ساختمان صدای گوش خراش سمفونی ناموزونی به گوش میرسد.
طبقه اولیها عاشق داریوشاند و طبقه پنجمی عاشق حاج منصور ارضی.
بعضی هفتهای یکبار مشاوره میروند و بعضی دو هفته یکبار توی کوچه معرکه دعوا میگیرند. در واقع یک کپسول فشرده از اجتماعیم، در ابعاد پنج طبقه.
وقتی که ساختمان به مشکل بر میخورد و این مجموعه متناقض باید با هم مشورت و تصمیمگیری کنند، شرایط بدتر میشود.
همین چند روز پیش بالابرِ درب پارکینگ خراب شد. چند روزی درب ساختمان مثل کاروانسرای شاه عباسی باز بود و باد توی ساختمان میپیچید.
شنبه جلسه اضطراری ساختمان تشکیل شد. این بار مدیر ساختمان با خلاقیت بی نظیرش کنتور آب ورودی ساختمان را بست تا همه واحدها یکی یکی بدنبال علت مشکل، در حیاط ساختمان حاضر شوند.
من و پسرِ جوانِ ساکن طبقه سوم، زودتر از موعد توی حیاط نشسته بودیم. امیر پیک موتوری است و بین هر چندتا سرویس، سَری به مادر پیرش میزند.
شلوار شش جیب میپوشد با تی شرتی شبیه دیکشنری آکسفورد، که مطمئنم یک کلمه از نوشتههای رویش را نمیفهمد. پشتِ مو و فوکولاش به سبک خوانندههای دهه شصت، با هوندایِ گوجه ایاش هارمونی خاصی دارد.
دستانش نمایشگاهی از تمامی استعدادهای اِسی خالکوب است. دلِ هیچ طرحی را نشکسته.
امیر آقا مرا "مهندس" صدا میکند. شاید چون چندباری دیده که خروس خوان با کت و شلوار اتو کشیده، مثل پنگوئنهای امپراطور سر کار میروم.
کنارش روی موتور نشستم، با سرعت نور تخمه میخورد. تا پیدا شدن همسایهها کلهام را فرو کردم توی اینستاگرام و پیجها را بالا و پایین کردم تا شاید متن یا عکسی من را از این لحظات تلخ پیش رو نجات دهد.
امیر پرسید:
-مهندس شما اینستا داری؟ +بله
-پست مُست چی میزاری؟ +نوشته ادبی و پست مهندسی.
توی ذهنم فکر کردم بنده خدا چه میفهمد از ادبیات و مهندسی و پست و اصلا اینستاگرام. شاید بزرگترین حرکت فرهنگیاش این بوده که چند باری توی یک ساندویچی کنار کتابفروشی یا مهندسی، بندری با سس تند خورده.
امیر به من گفت نوشتههات به درد ملت هم میخوره؟ آخه آقای خدا بیامرزم میگفت اگه کاری کنی که به درد چند نفر بخوره، خدا بجاش چند تا درد رو ازت میگیره.
آقام دکتر نبود، اما درد خیلیا رو دوا کرد. ننم میگه منجیل که زلزله اومد یه هفته بار میبرد اونجا. میگه اثاث همسایهها رو مفتکی با کامیونش اینور اونور میبرد.
اولش درس خوندم تا مثل آقام مجبور نشم پشت رل بشینم، نشد، نتونستم. انگار خدا چندتا قطعه تو مغزم کم کار گذاشته. نه مهندس شدم نه حتی تونستم مثل آقام کامیون بگیرم.
دیروز که توی بارون یکی رو جنگی رسوندم بیمارستان، فهمیدم میشه با موتور هم بدرد مردم خورد. طرف زنده موند.
زنش گفت خدا تن سالم بهت بده.
شب به ننم گفتم، برام اسفند دود کرد.
آقام میگفت آدمی که به درد مردم نخوره، پروفسورم باشه مثل میخ کجه، که جاش ته ته جعبه ابزاره.
بعد برگشت طرفم و گفت:
- گفتی چی کار میکنی مهندس؟
خیلی آرام گوشی ام را ته جیبم دفن کردم و خیلی عمیق به این فکر کردم که منِ به اصطلاح مهندس در این اجتماع پنج طبقه، دوای چه دردی هستم؟
اصلاً تا حالا قلمم باری از دوش ذهنی، برداشته؟
آیا تا به حال یک آجر برای رضای خدا روی دیوار یک مستحق گذاشته ام؟
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
#آقای_مهندس
آپارتمان ما بیست واحد دارد با چهل و پنج نوع نگرش و مرام. حضور ما در کنار هم به نوعی اعجاز طبیعت است و نشانه تمدن بشری برای یکجا نشینی.
البته خیلی هم باهم مشکلی نداریم، خصوصاً در طول روز که همه در یک سوراخی بدنبال لقمهای نان و بوقلمون هستیم. اما شبها که هرکس ساز خودش را میزند، از ساختمان صدای گوش خراش سمفونی ناموزونی به گوش میرسد.
طبقه اولیها عاشق داریوشاند و طبقه پنجمی عاشق حاج منصور ارضی.
بعضی هفتهای یکبار مشاوره میروند و بعضی دو هفته یکبار توی کوچه معرکه دعوا میگیرند. در واقع یک کپسول فشرده از اجتماعیم، در ابعاد پنج طبقه.
وقتی که ساختمان به مشکل بر میخورد و این مجموعه متناقض باید با هم مشورت و تصمیمگیری کنند، شرایط بدتر میشود.
همین چند روز پیش بالابرِ درب پارکینگ خراب شد. چند روزی درب ساختمان مثل کاروانسرای شاه عباسی باز بود و باد توی ساختمان میپیچید.
شنبه جلسه اضطراری ساختمان تشکیل شد. این بار مدیر ساختمان با خلاقیت بی نظیرش کنتور آب ورودی ساختمان را بست تا همه واحدها یکی یکی بدنبال علت مشکل، در حیاط ساختمان حاضر شوند.
من و پسرِ جوانِ ساکن طبقه سوم، زودتر از موعد توی حیاط نشسته بودیم. امیر پیک موتوری است و بین هر چندتا سرویس، سَری به مادر پیرش میزند.
شلوار شش جیب میپوشد با تی شرتی شبیه دیکشنری آکسفورد، که مطمئنم یک کلمه از نوشتههای رویش را نمیفهمد. پشتِ مو و فوکولاش به سبک خوانندههای دهه شصت، با هوندایِ گوجه ایاش هارمونی خاصی دارد.
دستانش نمایشگاهی از تمامی استعدادهای اِسی خالکوب است. دلِ هیچ طرحی را نشکسته.
امیر آقا مرا "مهندس" صدا میکند. شاید چون چندباری دیده که خروس خوان با کت و شلوار اتو کشیده، مثل پنگوئنهای امپراطور سر کار میروم.
کنارش روی موتور نشستم، با سرعت نور تخمه میخورد. تا پیدا شدن همسایهها کلهام را فرو کردم توی اینستاگرام و پیجها را بالا و پایین کردم تا شاید متن یا عکسی من را از این لحظات تلخ پیش رو نجات دهد.
امیر پرسید:
-مهندس شما اینستا داری؟ +بله
-پست مُست چی میزاری؟ +نوشته ادبی و پست مهندسی.
توی ذهنم فکر کردم بنده خدا چه میفهمد از ادبیات و مهندسی و پست و اصلا اینستاگرام. شاید بزرگترین حرکت فرهنگیاش این بوده که چند باری توی یک ساندویچی کنار کتابفروشی یا مهندسی، بندری با سس تند خورده.
امیر به من گفت نوشتههات به درد ملت هم میخوره؟ آخه آقای خدا بیامرزم میگفت اگه کاری کنی که به درد چند نفر بخوره، خدا بجاش چند تا درد رو ازت میگیره.
آقام دکتر نبود، اما درد خیلیا رو دوا کرد. ننم میگه منجیل که زلزله اومد یه هفته بار میبرد اونجا. میگه اثاث همسایهها رو مفتکی با کامیونش اینور اونور میبرد.
اولش درس خوندم تا مثل آقام مجبور نشم پشت رل بشینم، نشد، نتونستم. انگار خدا چندتا قطعه تو مغزم کم کار گذاشته. نه مهندس شدم نه حتی تونستم مثل آقام کامیون بگیرم.
دیروز که توی بارون یکی رو جنگی رسوندم بیمارستان، فهمیدم میشه با موتور هم بدرد مردم خورد. طرف زنده موند.
زنش گفت خدا تن سالم بهت بده.
شب به ننم گفتم، برام اسفند دود کرد.
آقام میگفت آدمی که به درد مردم نخوره، پروفسورم باشه مثل میخ کجه، که جاش ته ته جعبه ابزاره.
بعد برگشت طرفم و گفت:
- گفتی چی کار میکنی مهندس؟
خیلی آرام گوشی ام را ته جیبم دفن کردم و خیلی عمیق به این فکر کردم که منِ به اصطلاح مهندس در این اجتماع پنج طبقه، دوای چه دردی هستم؟
اصلاً تا حالا قلمم باری از دوش ذهنی، برداشته؟
آیا تا به حال یک آجر برای رضای خدا روی دیوار یک مستحق گذاشته ام؟
🆔 @WorldEngineering
🌐 hoomanhoseini.ir
Forwarded from دکتر زرفام
Tahlil_Moghavemat_Ph.D_1400_(Ans).pdf
4.3 MB
🔴 پاسخ تشريحي سوالات #تحلیل_مقاومت آزمون #دکتری_1400 👆👆
تهيه شده توسط : دكتر زرفام
⚠️هرگونه سوال، ابهام و یا اشکال را از طریق ادمین کانال، با ما در میان بگذارید👇👇
@Dr_Zarfam
تهيه شده توسط : دكتر زرفام
⚠️هرگونه سوال، ابهام و یا اشکال را از طریق ادمین کانال، با ما در میان بگذارید👇👇
@Dr_Zarfam