”به سلامتی سکوت که سرشار از ناگفته هاست! جرئت کنید حقیقی باشید! جرات کنید زشت باشید! خود را همان که هستید نشان دهید! هرچه میخواهید، باشید، فقط خودتان باشید! انسان باشید...!“
📖 : رومن رولان - ژان کریستف
📖 : رومن رولان - ژان کریستف
کتابها
كرت ونه گت، نويسنده مشهور آمريكايى كه مصرف سيگار بالايى داشت، بعد از سال ها سيگار کشیدن از شركت دخانيات آمريكا شكايت كرد، چون بر خلاف شعار "Smoking Kills" سيگار اون رو نكشته بود! #Fact @damnbooks
”می خواهم از شرکتِ دخانیاتِ براون و ویلیام سون، تولید کنندگان سیگار پال مال، بابتِ یک میلیارد دلار، ادعای خسارت کنم.
دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع کردم، هیچ وقت هم غیر از پال مالِ بدونِ فیلتر، سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده ام !
سال های سال است که این شرکتِ دخانیات، درست روی همین پاکت قول داده است که مرا بکشد؛ اما من حالا هشتاد و دو سالم است ..
واقعا که دستتان درد نکند، ای حقه بازهای پست!“
📖 : کرت ونه گات - مردِ بی وطن
دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع کردم، هیچ وقت هم غیر از پال مالِ بدونِ فیلتر، سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده ام !
سال های سال است که این شرکتِ دخانیات، درست روی همین پاکت قول داده است که مرا بکشد؛ اما من حالا هشتاد و دو سالم است ..
واقعا که دستتان درد نکند، ای حقه بازهای پست!“
📖 : کرت ونه گات - مردِ بی وطن
”درصورتیکه زندگی جدیدی را باید طی کرد ، آرزومند بودم که فکر و احساسات کند و کرخت شده میداشتم ، بدون زحمت نفس میکشیدم و بی آنکه احساس خستگی میکردم میتوانستم در سایه ستونهای یک معبد لینگم پوجه برای خودم زندگی را بسر ببرم - پرسه میزدم بطوریکه آفتاب چشمم را نمیزد ، حرف مردم و صدای زندگی گوشم را نمی خراشید.“
📖 : بوف کور - صادق هدایت
📖 : بوف کور - صادق هدایت
Forwarded from Shahin Najafi
طبق درخواست عزيزان يك ليست از چند كتاب حرفهاى بسيار خوب، مهم و مفيد كه در ايران ترجمه و منتشر شدهاند . براى مخاطبان تازهى فلسفه هم بايد يك ليست تهيه شود.
یکم نوامبر، روز جهانی نویسندگی مبارک 💛
ممنون از کسایی که به نویسنده ها احترام میذارن و ممنون از کسایی که درست و خوب مینویسن :)
@damnbooks
ممنون از کسایی که به نویسنده ها احترام میذارن و ممنون از کسایی که درست و خوب مینویسن :)
@damnbooks
”پس میخواهی نویسنده شوی!
اگر علیرغم همه چیز
از درونت نمیشکفد
انجامش نده.
اگر ناخواسته از قلب و ذهن و دهان و دلت بیرون نمیآید
انجامش نده.
اگر مجبوری ساعتها بنشینی
و به صفحهٔ کامپیوترت خیره شوی
یا پشت ماشین تحریرت قوز کنی
و دنبال کلمه بگردی
انجامش نده.
اگر دنبال پول و شهرتی
انجامش نده.
اگر دنبال کشاندن زنها به تخت خوابت هستی
انجامش نده.
اگر مجبوری بنشینی و بارها و بارها بازنویسی کنی
انجامش نده.
اگر حتی فکر کردن به نوشتن برایت کار شاقی است
انجامش نده.
اگر سعی میکنی که شبیه کس دیگری بنویسی
فراموشش کن.
اگر مجبوری صبر کنی تا از درونت بجوشد
بعد صبورانه دوباره به انتظار بنشینی
یا اینکه هرگز از درونت نمیجوشد
به فکر یک کار دیگر باش.
اگر مجبوری بار اول برای زنت
دوست دختر یا دوست پسرت
یا پدر و مادرت یا هر کس دیگر بخوانی
هنوز آمادگیاش را نداری.
مانند خیلی نویسندههای دیگر نباش
مانند هزاران آدمی که اسم خودشان را نویسنده گذاشتهاند
نباش
کند و خسته کننده و پر مدعا نباش
نگذار عشق به خود از پا درت بیاورد
کتابخانههای جهان از دست امثال تو
آن قدر خمیازه کشیدهاند که خوابشان برده
خودت را به جمع آنها اضافه نکن
این کار را نکن
مگر این که از روحت مثل موشک بیرون بیاید
یا ساکت ماندن به سمت دیوانگی، خودکشی یا جنایت
بکشاندت
یا این که خورشید درونت
در حال سوزاندن وجودت است
زمانی که واقعاً وقتش برسد
و یا اگر برگزیده باشی
خودش راهش را پیدا میکند
و تا وقتی که بمیری یا درونت بمیرد
کارش را ادامه میدهد
راه دیگری وجود ندارد
و هیچ وقت دیگر هم وجود نداشته است.“
📖 : چارلز بوکفسکی - سوختن در آب،غرق شدن در آتش
پ.ن/دیگه بیشتر از ایننمیتونم چارلز بوکفسکی رو دوست داشته باشم :| روانیم میکنه اصلا :| لعنت.
اگر علیرغم همه چیز
از درونت نمیشکفد
انجامش نده.
اگر ناخواسته از قلب و ذهن و دهان و دلت بیرون نمیآید
انجامش نده.
اگر مجبوری ساعتها بنشینی
و به صفحهٔ کامپیوترت خیره شوی
یا پشت ماشین تحریرت قوز کنی
و دنبال کلمه بگردی
انجامش نده.
اگر دنبال پول و شهرتی
انجامش نده.
اگر دنبال کشاندن زنها به تخت خوابت هستی
انجامش نده.
اگر مجبوری بنشینی و بارها و بارها بازنویسی کنی
انجامش نده.
اگر حتی فکر کردن به نوشتن برایت کار شاقی است
انجامش نده.
اگر سعی میکنی که شبیه کس دیگری بنویسی
فراموشش کن.
اگر مجبوری صبر کنی تا از درونت بجوشد
بعد صبورانه دوباره به انتظار بنشینی
یا اینکه هرگز از درونت نمیجوشد
به فکر یک کار دیگر باش.
اگر مجبوری بار اول برای زنت
دوست دختر یا دوست پسرت
یا پدر و مادرت یا هر کس دیگر بخوانی
هنوز آمادگیاش را نداری.
مانند خیلی نویسندههای دیگر نباش
مانند هزاران آدمی که اسم خودشان را نویسنده گذاشتهاند
نباش
کند و خسته کننده و پر مدعا نباش
نگذار عشق به خود از پا درت بیاورد
کتابخانههای جهان از دست امثال تو
آن قدر خمیازه کشیدهاند که خوابشان برده
خودت را به جمع آنها اضافه نکن
این کار را نکن
مگر این که از روحت مثل موشک بیرون بیاید
یا ساکت ماندن به سمت دیوانگی، خودکشی یا جنایت
بکشاندت
یا این که خورشید درونت
در حال سوزاندن وجودت است
زمانی که واقعاً وقتش برسد
و یا اگر برگزیده باشی
خودش راهش را پیدا میکند
و تا وقتی که بمیری یا درونت بمیرد
کارش را ادامه میدهد
راه دیگری وجود ندارد
و هیچ وقت دیگر هم وجود نداشته است.“
📖 : چارلز بوکفسکی - سوختن در آب،غرق شدن در آتش
پ.ن/دیگه بیشتر از ایننمیتونم چارلز بوکفسکی رو دوست داشته باشم :| روانیم میکنه اصلا :| لعنت.
”کاش دنیا دستِ زنها بود،
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون
”یک سال از مردنم میگذرد و چه زیبا سال
بعد بازهم خواهم مرد!
داستان جالبی ست...
سال ها از ذهن ها میگذرند
و مردم از من میگذرند
جای گلایه نمیگذارند
چونان جای پا محکم میکنند و میگذرند
که در عجب چگونه بودن ها مرا میگذارند..“
📝 : هدیه ستوده مقدم
بعد بازهم خواهم مرد!
داستان جالبی ست...
سال ها از ذهن ها میگذرند
و مردم از من میگذرند
جای گلایه نمیگذارند
چونان جای پا محکم میکنند و میگذرند
که در عجب چگونه بودن ها مرا میگذارند..“
📝 : هدیه ستوده مقدم
”اِو به راه مي افتد و از اتاق پذيرايي وارد دالان درازي ميگردد، ناگهان متوقف ميشود. در برابر او آينه قدي بزرگي قرار دارد كه عادتاً بايد عكس خود را در آن ببيند ليكن به جز عكس ديوار مقابل چيز ديگري نميبيند و متوجه ميگردد كه ديگر انعكاس ندارد. اِو متحير و مبهوت ميگردد و يك قدم به جلو ميرود ليكن باز هم چيزي نميبيند.“
📖 : ژان پل ساتر - کار از کار گذشت
📖 : ژان پل ساتر - کار از کار گذشت
”کتابی که میخوانی ، نباید به جای تو بیندیشد ؛ باید تو را به اندیشیدن وا دارد.“
📖 : شارل دو مونتسکیو
📖 : شارل دو مونتسکیو
”زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم.
سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم"
و خدای من!
مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم!
مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد.
یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ!
طرف مقابل پرسید: چه شده؟
اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت میخورد!
بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم.
به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!!
من که توی بهشت سیر می کنم...
گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می دهیم...“
📖 : چارلز بوکوفسکی
سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم"
و خدای من!
مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت: متشکرم! متشکرم! متشکرم!
مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سرو کله ی دو نفر پیدا شد.
یکیشان به آن یکی گفت: خدای بزرگ!
طرف مقابل پرسید: چه شده؟
اولی گفت: آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت میخورد!
بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم.
به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟!!
من که توی بهشت سیر می کنم...
گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری ست که انجام می دهیم...“
📖 : چارلز بوکوفسکی