”ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﻣﺪﺗﯽ ﻃولانی ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺘﻢ:
-ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
-ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻢ ﺷﺪ. ﺑﺮﻕ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺳﺒﺰﺵ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻣﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺭﻧﮕﺶ ﺩﯾﺪﻡ.
-ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﺎﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﭘﺎﺯﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ. ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﯼ“
📖 : ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﻥ - دریاچه ارواح
-ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
-ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻢ ﺷﺪ. ﺑﺮﻕ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺳﺒﺰﺵ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻣﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺭﻧﮕﺶ ﺩﯾﺪﻡ.
-ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﺎﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﭘﺎﺯﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ. ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﯼ“
📖 : ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﻥ - دریاچه ارواح
”از بچگی بهمون میگفتن ؛
از کسی نترس فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس فقط از خدا نترس..“
📝 : حسین پناهی
از کسی نترس فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس فقط از خدا نترس..“
📝 : حسین پناهی
”- پس دنبال چه میگردی؟
- خودم
- مگر کجایی؟
-توی دستهای تو، لای موهای تو، کارم ساخته شده…“
📖 : عباس معروفی - سال بلوا
- خودم
- مگر کجایی؟
-توی دستهای تو، لای موهای تو، کارم ساخته شده…“
📖 : عباس معروفی - سال بلوا
جین آستن کتاب غرور و تعصبش رو بعد از اینکه ۲۱ سالش شده تموم کرده.
اکثر ناشر ها کلا آثارش رو رد کردند، بعد از اون ۱۵ سال نوشتن و دوندگی برای کتابش رو کنار گذاشت.
تا اینکه کتاب دیگه اش به اسم
حس و حساسیت / دلباخته به یکی از بزرگترین آثار ۱۸۱۱ تبدیل شد [ و باید بگم که جین، بعد هفت سال از این اتفاق فوت کرد ] و بعد از اون، تمام آثار ادبیش به چاپ و همه اش به فروش خوبی رسیدند.
#Fact
@damnbooks
اکثر ناشر ها کلا آثارش رو رد کردند، بعد از اون ۱۵ سال نوشتن و دوندگی برای کتابش رو کنار گذاشت.
تا اینکه کتاب دیگه اش به اسم
حس و حساسیت / دلباخته به یکی از بزرگترین آثار ۱۸۱۱ تبدیل شد [ و باید بگم که جین، بعد هفت سال از این اتفاق فوت کرد ] و بعد از اون، تمام آثار ادبیش به چاپ و همه اش به فروش خوبی رسیدند.
#Fact
@damnbooks
”عسل گفت: نگاه کن!
به بازی گنجشک ها روی برف، چه آسوده و بی خیال می خندند.
گیله مرد کوچک اندام، پاسخ داد:
زمانی که کودکی می خندد، باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است، و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای درمی آورد، گمان می برد که خستگی، سراسر جهان را از پای درآورده است.
چرا ناامیدان، دوست دارند که ناامیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند؟
چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟
چرا پوچ گرایان، خود را، برای اثبات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن ی جنگیم، پاره پاره می کنند؟
آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری شان به تن و روح دیگران سرایت کند، دلیل بر رذالت بی حساب ایشان نیست؟
من هرگز نمی گویم در هیچ لحظه ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد.
من می گویم: به امید بازگردیم
قبل از آنکه ناامیدی، نابودمان کند.“
📖 : نادر ابراهیمی - یک عاشقانه آرام
به بازی گنجشک ها روی برف، چه آسوده و بی خیال می خندند.
گیله مرد کوچک اندام، پاسخ داد:
زمانی که کودکی می خندد، باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است، و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای درمی آورد، گمان می برد که خستگی، سراسر جهان را از پای درآورده است.
چرا ناامیدان، دوست دارند که ناامیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند؟
چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟
چرا پوچ گرایان، خود را، برای اثبات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن ی جنگیم، پاره پاره می کنند؟
آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری شان به تن و روح دیگران سرایت کند، دلیل بر رذالت بی حساب ایشان نیست؟
من هرگز نمی گویم در هیچ لحظه ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد.
من می گویم: به امید بازگردیم
قبل از آنکه ناامیدی، نابودمان کند.“
📖 : نادر ابراهیمی - یک عاشقانه آرام
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
ما پرندگان را خوردیم، خوردیمشان!
می خواستیم آوازشان میان گلویمان بالا بپیچد و از درونِ دهانمان بشکفد بیرون، پس خوردیمشان؛
می خواستیم پرهاشان از بدنمان جوانه زند، بال هاشان را می خواستیم، دلمان می خواست مانند آنها پر بگشاییم، آزادانه اوج بگیریم بر فراز درخت ها و ابرها، پس خوردیمشان؛
به آنها نیزه زدیم، چماق کوفتیم، پاهاشان را در هم پیچیدیم، به تورشان انداختیم، به سیخ شان کشیدیم، بر زغال داغشان نهادیم و تمام اینها از عشق بود!
ما عاشق شان بودیم...
@phobicool
#مارگارت_اتود
می خواستیم آوازشان میان گلویمان بالا بپیچد و از درونِ دهانمان بشکفد بیرون، پس خوردیمشان؛
می خواستیم پرهاشان از بدنمان جوانه زند، بال هاشان را می خواستیم، دلمان می خواست مانند آنها پر بگشاییم، آزادانه اوج بگیریم بر فراز درخت ها و ابرها، پس خوردیمشان؛
به آنها نیزه زدیم، چماق کوفتیم، پاهاشان را در هم پیچیدیم، به تورشان انداختیم، به سیخ شان کشیدیم، بر زغال داغشان نهادیم و تمام اینها از عشق بود!
ما عاشق شان بودیم...
@phobicool
#مارگارت_اتود
كرت ونه گت،
نويسنده مشهور آمريكايى كه مصرف سيگار بالايى داشت، بعد از سال ها سيگار کشیدن از شركت دخانيات آمريكا شكايت كرد، چون بر خلاف شعار "Smoking Kills" سيگار اون رو نكشته بود!
#Fact
@damnbooks
نويسنده مشهور آمريكايى كه مصرف سيگار بالايى داشت، بعد از سال ها سيگار کشیدن از شركت دخانيات آمريكا شكايت كرد، چون بر خلاف شعار "Smoking Kills" سيگار اون رو نكشته بود!
#Fact
@damnbooks
”دانشكده های هنروفلسفه و علوم اجتماعی و ... اماكن و نمایشگاههای عكس و كتاب های فلسفی و بكل سكان دارهای فرهنگ و هنر و موسیقی مدعی هستند اغلبشان در مقوله ژست گیر كرده اند.
كتاب هیدگر زیر بغل دارند و سیگار و موی ژولیده و لباس درهم و برهم و گشاد می پوشند كه به همگان نشان دهند كه اهل فرهنگ و ادب و كتابند این یک نشانه است همانند یک آدم لات كه باید لباس و تیپ و دیالوگ خاصی داشته باشد و شاید ذاتن لات نباشد برای این ژست گیران اولین هدف رسیدن به نیازهایشان است كه ژست بعنوان امر میانجی و یک وسیله ی خوب برای رسیدن به هدفشان است آنها كتاب نمیخوانند آنها با سرچ كوتاهی در اینترنت درباره ی هر كتابی كه بخواهند حرف می زنند آنها اگر واقعا كتاب می خواندند نیاز به اینهمه ریش و پشم و سیگار وفلان نداشتند چون نمیفهمن میخواهند نفهمی خودشان را طوری نشان دهند كه مثلا میفهمند و مثلا كتاب خواندند درصورتی كه همان كتاب خوان ها به ریششان میخندند و به جامعه ای كه این موجودات خارق العاده را تولید كرد! اغلب آنها برای تامین نیاز جنسی شان دست به همچین كاری می زنند به در و دیوار نگاه می كنند و با چرندیاتشان می نویسند و شعر می سرایند تا عقب افتادگی هایشان و كمبود هایشان را ارضاء كنند ویک ملتی هم این حماقتشان را مورد تایید قرار میدهند ازاینجهت یک لات براحتی با لباس پوشیدن و تیپ و ژست روشنفكران ایرانی را میتواند بگیرد در عرض نیم ساعت می تواند شاعر هم بشود!“
📝 : اكبر زمانی
كتاب هیدگر زیر بغل دارند و سیگار و موی ژولیده و لباس درهم و برهم و گشاد می پوشند كه به همگان نشان دهند كه اهل فرهنگ و ادب و كتابند این یک نشانه است همانند یک آدم لات كه باید لباس و تیپ و دیالوگ خاصی داشته باشد و شاید ذاتن لات نباشد برای این ژست گیران اولین هدف رسیدن به نیازهایشان است كه ژست بعنوان امر میانجی و یک وسیله ی خوب برای رسیدن به هدفشان است آنها كتاب نمیخوانند آنها با سرچ كوتاهی در اینترنت درباره ی هر كتابی كه بخواهند حرف می زنند آنها اگر واقعا كتاب می خواندند نیاز به اینهمه ریش و پشم و سیگار وفلان نداشتند چون نمیفهمن میخواهند نفهمی خودشان را طوری نشان دهند كه مثلا میفهمند و مثلا كتاب خواندند درصورتی كه همان كتاب خوان ها به ریششان میخندند و به جامعه ای كه این موجودات خارق العاده را تولید كرد! اغلب آنها برای تامین نیاز جنسی شان دست به همچین كاری می زنند به در و دیوار نگاه می كنند و با چرندیاتشان می نویسند و شعر می سرایند تا عقب افتادگی هایشان و كمبود هایشان را ارضاء كنند ویک ملتی هم این حماقتشان را مورد تایید قرار میدهند ازاینجهت یک لات براحتی با لباس پوشیدن و تیپ و ژست روشنفكران ایرانی را میتواند بگیرد در عرض نیم ساعت می تواند شاعر هم بشود!“
📝 : اكبر زمانی
کتابها
”دانشكده های هنروفلسفه و علوم اجتماعی و ... اماكن و نمایشگاههای عكس و كتاب های فلسفی و بكل سكان دارهای فرهنگ و هنر و موسیقی مدعی هستند اغلبشان در مقوله ژست گیر كرده اند. كتاب هیدگر زیر بغل دارند و سیگار و موی ژولیده و لباس درهم و برهم و گشاد می پوشند كه به…
به خودمون بگیریم لطفا.
پ.ن/ بنده خواهش میکنم اگر از خوندن متن های طولانی اجتناب میکنید و اصلا الکی توو کانال هستید لفت بدین. من دوست دارم اگر ۱۰ نفر ام هستن همون ۱۰ نفر بخونن چیزایی که میذارم رو، برام اهمیت داره.
ممنون
پ.ن/ بنده خواهش میکنم اگر از خوندن متن های طولانی اجتناب میکنید و اصلا الکی توو کانال هستید لفت بدین. من دوست دارم اگر ۱۰ نفر ام هستن همون ۱۰ نفر بخونن چیزایی که میذارم رو، برام اهمیت داره.
ممنون
”- تو به نظر آدم آرام و متینی می آیی.
لبخند زد و دستم را فشرد، و من به این فکر کردم که چقدر متین و آرام هستم! آرام بودن یعنی اینکه در چهره ات هیچ تشویشی نباشد. یعنی هیچگاه عصبی نشوی، در ابهام و تاریکی زندگی نکنی،
ادمی مثل من که از سویی مشتاق و امیدوار و از سوی دیگر ترسیده و راه گم کرده و نمیداند باید چه بگوید و چکار کند؛ ناخن هایش را می جود و نمی داند کدامین ستاره را دنبال کند، آیا آرام است؟“
📖 : دافنه دوموریه - ربکا
لبخند زد و دستم را فشرد، و من به این فکر کردم که چقدر متین و آرام هستم! آرام بودن یعنی اینکه در چهره ات هیچ تشویشی نباشد. یعنی هیچگاه عصبی نشوی، در ابهام و تاریکی زندگی نکنی،
ادمی مثل من که از سویی مشتاق و امیدوار و از سوی دیگر ترسیده و راه گم کرده و نمیداند باید چه بگوید و چکار کند؛ ناخن هایش را می جود و نمی داند کدامین ستاره را دنبال کند، آیا آرام است؟“
📖 : دافنه دوموریه - ربکا
”خندید و دستش را دور تنم حلقه کرد، اما همان طور آرام، کنار هم نشستیم.
بعد گفت :
- همیشه به یه رودخونه فکر می کنم که جریان آبش واقعاً سریعه و دو نفر که توی آب، سعی دارن همدیگه رو بچسبن، همدیگه رو سفت بگیرن، اما عاقبت می بُرن. آب خیلی شدیده. باید تن به آب بدن و از هم جدا بشن. به نظرم وضعیت ما هم همینه...“
📖 : کازوئو ایشی گورو - هرگز رهایم مکن
بعد گفت :
- همیشه به یه رودخونه فکر می کنم که جریان آبش واقعاً سریعه و دو نفر که توی آب، سعی دارن همدیگه رو بچسبن، همدیگه رو سفت بگیرن، اما عاقبت می بُرن. آب خیلی شدیده. باید تن به آب بدن و از هم جدا بشن. به نظرم وضعیت ما هم همینه...“
📖 : کازوئو ایشی گورو - هرگز رهایم مکن
”به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کان چنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از ره گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامگار ما نرسد...“
📝 : حافظ
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کان چنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از ره گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامگار ما نرسد...“
📝 : حافظ
”برای پاک کردن کتاب ها کافی است آنها را باز نکنیم.
آدم ها هم همین طورند برای محوکردنشان کافی است هرگز با آنها صحبت نکنیم!“
📝 : کریستین بوبن
آدم ها هم همین طورند برای محوکردنشان کافی است هرگز با آنها صحبت نکنیم!“
📝 : کریستین بوبن
”ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺷﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺍﯾﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﺩﺍﻧﯽ ﺟﺎ ﺩﻫﻨﺪ.“
📖 : ﻣﺎﺭﮎ ﻫﺎﺩﻭﻥ - ماجرای عجیب سگی در شب
📖 : ﻣﺎﺭﮎ ﻫﺎﺩﻭﻥ - ماجرای عجیب سگی در شب