Forwarded from Deleted Account
Fluid
AMES
”کتاب را هرگز کسی نمیخواند. در خلال کتابها ما خود رامیخوانیم، خواه برای کشف و خواه برای بررسی خود. و آنان که دید عینیتری دارند بیشتر دچار پندارند. بزرگترین کتاب آن نیست که پیامش، بسان تلگرامی روی نوار کاغذ، در مغز نقش میبندد، بل آنکه ضربهی جانبخش وی زندگیهای دیگری را بیدار کند و آتش خود را که از همهگون درخت مایه میگیرد از یکی به دیگری سرایت دهد و پس از آنکه آتشسوزی درگرفت، از جنگلی به جنگل دیگر خیز بردارد.“
📖 : رومن رولان - سفر درونی
📖 : رومن رولان - سفر درونی
”- تو خیلی کارها کرده ای و خیلی کتابها خونده ای. هنوز هم به پایان خوش اعتقاد داری؟
- خدایا! معلومه، آره فکر میکنم همینطور باشه. صدها کتاب با پایان خوش دارم.
سیلویا معتقد به پایان خوش نبود. در کتابها، بله پایان خوش، خواستنی بود، اما در زندگی واقعی همه پایان مشابهی داشتند و مسئله تنها این بود که چه کسی زودتر به پایان میرسید...
سیلویا از خودش پرسید اگر پایان خوش داشته باشی، اما خودت متوجه نشوی چه؟“
📖 : کارن جوی فاولر - باشگاه کتابخوانی جین آستین
- خدایا! معلومه، آره فکر میکنم همینطور باشه. صدها کتاب با پایان خوش دارم.
سیلویا معتقد به پایان خوش نبود. در کتابها، بله پایان خوش، خواستنی بود، اما در زندگی واقعی همه پایان مشابهی داشتند و مسئله تنها این بود که چه کسی زودتر به پایان میرسید...
سیلویا از خودش پرسید اگر پایان خوش داشته باشی، اما خودت متوجه نشوی چه؟“
📖 : کارن جوی فاولر - باشگاه کتابخوانی جین آستین
”آرامش خود را به هیچ چیز
و هیچ کس وابسته نکن
تا همیشه آن را داشته باشی !“
📖 : ژوزه ساراماگو - مرد تکثیر شده
و هیچ کس وابسته نکن
تا همیشه آن را داشته باشی !“
📖 : ژوزه ساراماگو - مرد تکثیر شده
”یک روز داشتم به دنیای بدون خودم فکر میکردم.
دنیایی بود که داشت کار خودش را میکرد و من آن تو نبودم.
خیلی عجیب بود. فکر کنید ماشین شهرداری بیاید و آشغال ها را جمع کند و من نباشم. یا روزنامه جلوی در افتاده باشد و من برای برداشتنش نباشم. غیر ممکن است.
و بدتر آنکه یک زمانی بعد از مرگم، قرار است کامل کشف شوم. آنهایی که وقتی زنده بودم، از من میترسیدند یا از من متنفر بودند، ناگهان من را در آغوش میفشارند، کلماتم همه جا خواهند بود. کلوپها و انجمنهایی شکل میگیرند.
تهوع آور است. یک فیلمی از زندگیام درست میکنند. مردی خیلی خیلی شجاع تر و با استعدادتر از خودم خواهم بود. خیلی خیلی بیشتر...
آنقدر که خداها را هم به استفراغ وادار میکنند.
بشریت در هر چیزی اغراق میکند،
در قهرمانهایش، دشمنهایش، اهمیتاش.
مرده شور نژاد بشر را ببرند،
حالا حالم بهتر شد.“
📖 : چارلز بوکوفسکی - عامه پسند
دنیایی بود که داشت کار خودش را میکرد و من آن تو نبودم.
خیلی عجیب بود. فکر کنید ماشین شهرداری بیاید و آشغال ها را جمع کند و من نباشم. یا روزنامه جلوی در افتاده باشد و من برای برداشتنش نباشم. غیر ممکن است.
و بدتر آنکه یک زمانی بعد از مرگم، قرار است کامل کشف شوم. آنهایی که وقتی زنده بودم، از من میترسیدند یا از من متنفر بودند، ناگهان من را در آغوش میفشارند، کلماتم همه جا خواهند بود. کلوپها و انجمنهایی شکل میگیرند.
تهوع آور است. یک فیلمی از زندگیام درست میکنند. مردی خیلی خیلی شجاع تر و با استعدادتر از خودم خواهم بود. خیلی خیلی بیشتر...
آنقدر که خداها را هم به استفراغ وادار میکنند.
بشریت در هر چیزی اغراق میکند،
در قهرمانهایش، دشمنهایش، اهمیتاش.
مرده شور نژاد بشر را ببرند،
حالا حالم بهتر شد.“
📖 : چارلز بوکوفسکی - عامه پسند
”حسین
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس به جای افکارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.“
📝 : دکتر علی شریعتی
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس به جای افکارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.“
📝 : دکتر علی شریعتی
”گاهی اوقات پنهانی به بیمارانی که موقعیت خطیری را در زندگی تجربه میکنند حسادت میکنم.
کسانی که این شهامت را دارند تا زندگی را از اساس متحول سازند، کسانی که دست به کار میشوند، کارشان را رها میکنند، حرفه شان را تغییر میدهند، مهاجرت می کنند یا طلاق می گیرند و خلاصه همه چیز را از اول شروع میکنند.
نگرانم نکند که خودم تماشاگر باقی بمانم...“
📖 : اروین دی یالوم - مامان و معني زندگی
کسانی که این شهامت را دارند تا زندگی را از اساس متحول سازند، کسانی که دست به کار میشوند، کارشان را رها میکنند، حرفه شان را تغییر میدهند، مهاجرت می کنند یا طلاق می گیرند و خلاصه همه چیز را از اول شروع میکنند.
نگرانم نکند که خودم تماشاگر باقی بمانم...“
📖 : اروین دی یالوم - مامان و معني زندگی
”کتاب هنرخلاق ، خودِ انسان است
هنر را در خود دوست بدار ،
نه خود را در هنر!“
📝 : استانیسلاوسکی
هنر را در خود دوست بدار ،
نه خود را در هنر!“
📝 : استانیسلاوسکی
Happy Birthday @seyedmehdimoosavi2 😍😭
زندگینامه این مرد بزرگ و هنرمند رو از اینجا بخونید 👇🏽 :
https://goo.gl/dduihJ
زندگینامه این مرد بزرگ و هنرمند رو از اینجا بخونید 👇🏽 :
https://goo.gl/dduihJ
📖 : مهدی موسوی - با موش ها
پ.ن/اگر خواستید از کتابهای آقای موسوی خریداری کنید، حتما، حتما دقت کنید که بدون سانسور باشه، چون بدون سانسور خیلی کم هست باید بگردید.
@damnbooks
پ.ن/اگر خواستید از کتابهای آقای موسوی خریداری کنید، حتما، حتما دقت کنید که بدون سانسور باشه، چون بدون سانسور خیلی کم هست باید بگردید.
@damnbooks
”گویی بیمصرفترین موجودِ روی زمین هستم. هر عاملِ بازدارندهای که تا بحال مرا در جای خود نگهداشته است، در حالِ فرو ریختن بنظرم میرسد. با نااُمیدی محض و خشم، نه چندانِ علیهِ محیطِ اطرافم، یا علیهِ سرنوشتم و علیهِ آنچه بالای سرِ ماست، بلکه منحصراً و شدیداً علیهِ خودم، علیهِ خودم تنها ، در اطرافم چرخ میزنم.“
📖 : فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
📖 : فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
”نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود..“
📝 : فروغ فرخزاد
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود..“
📝 : فروغ فرخزاد
”...من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند و از همان نقطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند، فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمیکند به هدفشان برسند یا نه...!“
📖 : جین وبستر - بابا لنگ دراز
📖 : جین وبستر - بابا لنگ دراز
اسم کتاب پائلو کوئیلو ''زنا'' بود،
که ما با اسم خیانت میشناسیمش.
کتاب گابریل گارسیا مارکز ''خاطرات روسپیان سودازدهی من'' بود،
دلبرکان غمگین من توو ایران ترجمه شد.
#Fact
@damnbooks
که ما با اسم خیانت میشناسیمش.
کتاب گابریل گارسیا مارکز ''خاطرات روسپیان سودازدهی من'' بود،
دلبرکان غمگین من توو ایران ترجمه شد.
#Fact
@damnbooks
”ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﻣﺪﺗﯽ ﻃولانی ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺘﻢ:
-ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
-ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻢ ﺷﺪ. ﺑﺮﻕ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺳﺒﺰﺵ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻣﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺭﻧﮕﺶ ﺩﯾﺪﻡ.
-ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﺎﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﭘﺎﺯﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ. ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﯼ“
📖 : ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﻥ - دریاچه ارواح
-ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
-ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺧﻢ ﺷﺪ. ﺑﺮﻕ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺳﺒﺰﺵ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻣﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺭﻧﮕﺶ ﺩﯾﺪﻡ.
-ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻓﺎﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﭘﺎﺯﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ. ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﯼ“
📖 : ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﻥ - دریاچه ارواح
”از بچگی بهمون میگفتن ؛
از کسی نترس فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس فقط از خدا نترس..“
📝 : حسین پناهی
از کسی نترس فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس فقط از خدا نترس..“
📝 : حسین پناهی