من خوب می دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است،
من خوب می دانم،
اما بدان که همه برای بازی های حقیر
آفریده نشده اند.
📖:سمفونی مردگان_عباس معروفی
من خوب می دانم،
اما بدان که همه برای بازی های حقیر
آفریده نشده اند.
📖:سمفونی مردگان_عباس معروفی
دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
📖:سال بلوا_ عباس معروفی
📖:سال بلوا_ عباس معروفی
گاهی احساس می کردم دنیا بر اساس عقل و منطق مردانه می گردد که مردها شوهر زن ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی اراده که همه جرئت و شهامتش را می کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقه مهمی بود و مرد باید برنده می شد.
📖:سال بلوا_ عباس معروفی
📖:سال بلوا_ عباس معروفی
Forwarded from علیرضا روشن
نوشتم و خواندم و کار کردم و گفتم هر چه هست از دارایی در میان بگذارم. از دارایی، از آنچه به دست آوردهام خود اگر به دستآوردنی بودهباشد. گفتم اینها را در دایره بگذارم. از هر چه خواندهام با جمع بگویم و در فرد نگذارم و نپلاسانم و گنده نکنم.
حالا جاییست که میفهمم نه در گفتن بهرهای بوده است برای جمع و نه در اشتراکگذاشتن. چه را با که به اشتراک بگذارم وقتی نه دغدغه یکیست نه مقصد یکیست نه دیده و دیدار یکیست نه احساس و دریافت یکیست و نه ضرورت یکی تشخیص داده میشود.
این یکسال را من دهها کتاب برای جمع خواندم. از بای بسمالله تا تای تمت را همه را خواندم. امروز کجا هستم و هستیم؟ پیش از آن که یکسال پیش بودهایم. امروز ما عقبتریم از دیروز.
این اوضاع کلافه میکند و خستگی میآورد.
حالا جاییست که میفهمم نه در گفتن بهرهای بوده است برای جمع و نه در اشتراکگذاشتن. چه را با که به اشتراک بگذارم وقتی نه دغدغه یکیست نه مقصد یکیست نه دیده و دیدار یکیست نه احساس و دریافت یکیست و نه ضرورت یکی تشخیص داده میشود.
این یکسال را من دهها کتاب برای جمع خواندم. از بای بسمالله تا تای تمت را همه را خواندم. امروز کجا هستم و هستیم؟ پیش از آن که یکسال پیش بودهایم. امروز ما عقبتریم از دیروز.
این اوضاع کلافه میکند و خستگی میآورد.
هراکلیتوس میگه جنگ لازمه: بعضیها رو آزاد و عدهای رو برده میکنه. از یک گروه خدا میسازه و از بعضی «انسان».
این جنگ بوده و همیشه هست – باید باشه. مقاومت برعلیهش بیخوده، کارساز نیست.
پس: نباید با بدی جنگید (یا درواقع، با جنگ، جنگید)؛ تنها باید خوبی رو بیشتر کرد.
تنها آزادی، دونستنه. باید دونست و باید خوب
بود.
“know thyself and thou shalt know the universe and the god(s).”
این جنگ بوده و همیشه هست – باید باشه. مقاومت برعلیهش بیخوده، کارساز نیست.
پس: نباید با بدی جنگید (یا درواقع، با جنگ، جنگید)؛ تنها باید خوبی رو بیشتر کرد.
تنها آزادی، دونستنه. باید دونست و باید خوب
بود.
“know thyself and thou shalt know the universe and the god(s).”
کتابها
DakhaBrakha – Vesna
“Dance, when you’re broken open.
Dance, if you’ve torn the bandage off.
Dance in the middle of the fighting.
Dance in your blood.
Dance when you’re perfectly free.”
Dance, if you’ve torn the bandage off.
Dance in the middle of the fighting.
Dance in your blood.
Dance when you’re perfectly free.”
اگر من رو بشناسید میدونید که شوجی ترایاما رو خیلی دوست دارم.
اگر ترایاما رو بشناسید، میدونید که این ماه بیشک وقت اینه که:
Throw Away Your Books, Rally in the Streets
اگر ترایاما رو بشناسید، میدونید که این ماه بیشک وقت اینه که:
Throw Away Your Books, Rally in the Streets
Wikipedia
Throw Away Your Books, Rally in the Streets
1971 film by Shūji Terayama
« اغلب مردم رنجشان را در تمام زندگی با خود حمل میکنند، تا اینکه بواسطه چیزی دیگر آن درد را خفه کنند، یا در نهایت آن درد از پا درشان بیاورد. اما شما، دوستان من، شما راهی دیگر را یافتهاید: رنج شما، منشأ نور و گرمایتان است. شما توانستید دنیایی را زمین بزنید که قصد نابودی شما را داشته است. »
@withbooks
@withbooks
”نمادهای امروز راه به واقعیتهای فردا میگشایند. حواستان به صلیبهای شکسته و دیگر نمادهای نفرت باشد. نگاهتان را برنگیرید و به آنها عادت نکنید. خودتان دست به کار شوید و از بین ببریدشان، و سرمشق دیگران شوید که آنها هم همین کار را بکنند.”
– در برابر استبداد، تیموتی اسنایدر
– در برابر استبداد، تیموتی اسنایدر
«سخن من این است که در فرایند نائل شدن به منزلت برحق خود نباید دست به اعمال نادرستی بزنیم که ما را گناهکار سازد. عطش ما به آزادی نباید با نوشیدن جام بیزاری و نفرت سیراب شود.
شیوه و عزم بلند ما در مبارزه میبایست تا ابد، مبتنی بر کرامت و اصول باشد. ما نباید اجازه دهیم تا اعتراض سازنده ما به خشونت فیزیکی انحطاط پیدا کند، باید که از نو به بلندیهای شکوهمندی صعود کنیم که محل تلاقی نیروی مادی و نیروی دل است.»
– [بخشی از] رویایی دارم، مارتر لوتر کینگ
شیوه و عزم بلند ما در مبارزه میبایست تا ابد، مبتنی بر کرامت و اصول باشد. ما نباید اجازه دهیم تا اعتراض سازنده ما به خشونت فیزیکی انحطاط پیدا کند، باید که از نو به بلندیهای شکوهمندی صعود کنیم که محل تلاقی نیروی مادی و نیروی دل است.»
– [بخشی از] رویایی دارم، مارتر لوتر کینگ
بیخوابی | محمد مختاری
t.me//phobicool
«… درختهایی که دار میشوند دهانهایی که کج میشوند زبانهایی که لال مانی میگیرند صدای گُنگ و چشم انداز گُنگ و خواب گُنگ و همهمه که میانبوهد میترکد رویا که تکه تکه میپراکند دانشگاهی که حل میشود در زندانی و چشم اندازی که از هم میپاشد خوابی که میشِکَند در چشم و چشم که میخ میشود در نقطهای و نقطه که میماند مَنگ در گوشهای از کاسه سَر که همچنان غلت میخورد غلت میخورد غلت میخورد.»
– بیداری، محمد مختاری
– بیداری، محمد مختاری
“keep peace with your soul,
strive to be happy
the universe is unfolding as it should.”
strive to be happy
the universe is unfolding as it should.”
شرمندهام. دیگر راهی نمانده است. حالا به کدام صراط مستقیم شویم؟ میگویم هیچ. هیچ. اما بیا بسازیم: با همین دستها راهی بسازیم.