یکی از ویژگیهای تقریبا همیشگی خطرهای بالقوهای که نسبت به آنها هشدار داده میشود، این است که چنان مطرح میشوند که گویی خطرهای بالفعل هستند. دنیا پر است از خطرهای بالقوه. ممکن است کسی شما را هل بدهد و شما روی خط قطار بیفتید، ممکن است شهابسنگی روی سر شما فرود آید اما دشوار بتوان پذیرفت که بهتر است زندگی روزمره را با احتساب رخ دادن چنین چیزهایی تنظیم کنیم. اکثر خطرهای بالقوه هرگز محقق نمیشوند.
📖:فلسفه ترس_ لارنس اسونسن
📖:فلسفه ترس_ لارنس اسونسن
با خودت صادق باش. دیدگاهت را ابراز کن و نگذار کسی آن را دست کاری کند. هرگز ایده خوب را رها نکن و هیچگاه ایده بد را نگه ندار. مراقبه کن. بسیار مهم است که «خود»، آن هشیاری ناب را تجربه کنی. به راستی به کمک من آمد و به نظرم هر فیلم سازی را یاری میدهد. پس به درون شیرجه بزن و آن هشیاری سعادت بخش را احیا کن. به شادی و شهود پروبال بده. لذت انجام دادن را تجربه کن تا در این مسیر صلحآمیز بدرخشی.
📖: صید ماهی بزرگ_ دیوید لینچ
📖: صید ماهی بزرگ_ دیوید لینچ
شرایط بشری پر از وحشت است. ما همیشه در آستانه بیمهری، خطر و بدعهدی هستیم. با این حال، مشمول قواعد رفتار مودبانه نیز هستیم که به ما الزام میکند جوری رفتار نکنیم که گویی همواره حق به جانب ماست. به طرز فاجعهباری نیازمند دوست هستیم. زیرا با مردمی که به صورت سطحی آنها را میشناسیم، خیلی کم میتوانیم اعترافاتمان درباره رابطه وسواسگونه، افسوس، خشم و سردرگمی را در میان بگذاریم.
📖:درباره خوب بودن_آلن دوباتن
📖:درباره خوب بودن_آلن دوباتن
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (Mahsa Tolou)
باور کن
تورا_دوست دارم
صدای مرا نقاشی کن.....
| کیارستمی |
تورا_دوست دارم
صدای مرا نقاشی کن.....
| کیارستمی |
آخر واقعا چطور میشود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور میزند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش میخواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟
📖:هزار پیشه _ چارلز بوکوفسکی
📖:هزار پیشه _ چارلز بوکوفسکی
زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود! تنها با نگاهشان حرف می زنند… به اندازه یک دنیا با نگاهشان حرف می زنند. اگر زنی برایتان اهمیت دارد، از چشمانش به سادگی نگذرید! به هیچ وجه…
📖:سوءتفاهم _سیمون دوبوار
📖:سوءتفاهم _سیمون دوبوار
فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
جاودانگی _میلان کوندرا
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
جاودانگی _میلان کوندرا
پسر، موقعی که آدم میمیرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره میکنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازهی مرا توی رودخانهای، جایی بیندازد. هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مردهها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه میآیند و روی شکم آدم دسته گل میگذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را میخواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد… آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد…
📖:ناتور دشت _ سلینجر
📖:ناتور دشت _ سلینجر
مردم همیشه شکایت میکنند که چرا کفش ندارند تا اینکه یه روز آدمی رو میبینن که پا نداره و بعد غر میزنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. چرا؟ چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملالآور به یکی دیگه پرت کنن؟ چرا اراده فقط معطوفه به جزئیات و نه کلیات؟ چرا به جای اینکه «کجا باید کار کنم؟» نمیگیم «چرا باید کار کنم؟» چرا به جای «چرا باید تشکیل خانواده بدم؟» میگیم «کی باید تشکیل خانواده بدم؟»
📖:جزء از کل _استیو تولتز
📖:جزء از کل _استیو تولتز
بسیاری از افراد معتقدند هنگام مواجهه با مرگ،
تغییرات ماندنی و چشمگیر در آنان بیشتر میشود.
وقتی حدود ده سال روی بیمارانی که به علت سرطان رودرروی مرگ قرار گرفته بودند،
کار کردم، متوجه شدم بسیاری از آنها به جای اینکه تسلیم یاس و ناامیدی شوند،
به نحو شگفتانگیز و مفیدی متحول میشوند.
زندگی خود را با رعایت حقتقدمها دوباره برنامهریزی میکنند و
دیگر به چیزهای بیاهمیت بها نمیدهند.
قدرت نه گفتن پیدا میکنند و کارهایی را که واقعا دوست ندارند انجام نمیدهند.
با افرادی که دوستشان دارند صمیمانهتر ارتباط برقرار میکنند.
آنها از حقایق اساسی زندگی، تغییر فصول، زیبایی طبیعت و آخرین کریسمس یا سال جدیدی که پشت سر گذاردهاند، از صمیم قلب قدردانی میکنند.
حتی بعضی از افراد با نگاه جدیدی که به زندگی پیدا کرده بودند، میگفتند ترس آنها از مردم کمتر شده است، قدرت ریسک بیشتری پیدا کردهاند و از بابت طردشدگی، کمتر نگرانند. یکی از بیمارانم اظهارنظر خندهداری میکرد:
“سرطان، روانرنجوری را درمان میکند.”
بیمار دیگری میگفت:
“حیف که تا حالا منتظر ماندم. حالا که سراسر بدنم را سلولهای سرطانی فرا گرفته، تازه یاد گرفتم چطور زندگی کنم!”
📖:خیره به خورشید نگریستن_ اروین د یالوم
تغییرات ماندنی و چشمگیر در آنان بیشتر میشود.
وقتی حدود ده سال روی بیمارانی که به علت سرطان رودرروی مرگ قرار گرفته بودند،
کار کردم، متوجه شدم بسیاری از آنها به جای اینکه تسلیم یاس و ناامیدی شوند،
به نحو شگفتانگیز و مفیدی متحول میشوند.
زندگی خود را با رعایت حقتقدمها دوباره برنامهریزی میکنند و
دیگر به چیزهای بیاهمیت بها نمیدهند.
قدرت نه گفتن پیدا میکنند و کارهایی را که واقعا دوست ندارند انجام نمیدهند.
با افرادی که دوستشان دارند صمیمانهتر ارتباط برقرار میکنند.
آنها از حقایق اساسی زندگی، تغییر فصول، زیبایی طبیعت و آخرین کریسمس یا سال جدیدی که پشت سر گذاردهاند، از صمیم قلب قدردانی میکنند.
حتی بعضی از افراد با نگاه جدیدی که به زندگی پیدا کرده بودند، میگفتند ترس آنها از مردم کمتر شده است، قدرت ریسک بیشتری پیدا کردهاند و از بابت طردشدگی، کمتر نگرانند. یکی از بیمارانم اظهارنظر خندهداری میکرد:
“سرطان، روانرنجوری را درمان میکند.”
بیمار دیگری میگفت:
“حیف که تا حالا منتظر ماندم. حالا که سراسر بدنم را سلولهای سرطانی فرا گرفته، تازه یاد گرفتم چطور زندگی کنم!”
📖:خیره به خورشید نگریستن_ اروین د یالوم
رامترین نوع بیشعورها، بیشعورهای آبزیرکاهند. البته منظور این نیست که این نوع بیشعورها کمخطرتر از بقیه بیشعورهایند، بلکه منظور این است که زیاد به چشم نمیآیند. بیشعورهای آبزیرکاه با مشاهده واکنش جامعه نسبت به بیشعورهای تمامعیار ترجیح میدهند که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی پنهان شوند، اما در عین حال همواره میدانند که چگونه این خنجر غلافشده را بهموقع بیرون بکشند و بدون اینکه هیچکس تصورش را بکند، کار خودشان را بکنند.
📖 :بیشعوری _ خاویر کرمنت
📖 :بیشعوری _ خاویر کرمنت
دوستانى هم هستند که از ترسِ اینکه گنجینهى کتابشان را براى همیشه از دست بدهند، هرگز کتاب امانت نمىدهند. (یک ضرب المثل قدیمى عربى اندرز مىدهد که «کسى که کتاب امانت مىدهد، یک احمق است؛ اما کسى که کتاب را پس مىدهد، احمقتر است.») من به پیروى از توصیهى هنرى میلر همیشه اهل امانت دادن کتاب بودهام: «کتابها هم مثل پول دائما باید در گردش باشند. تا جایى که بشود، قرض بدهید و قرض بگیرید؛ هم کتاب را و هم پول را! مخصوصا کتاب را؛ کتابها به مراتب بیشتر از پول، چیزى براى عرضه کردن دارند. کتاب فقط یک دوست نیست، بلکه مىتواند دوستان بسیارى برایتان به ارمغان بیاورد. زمانى که با ذهن و روحتان صاحب کتابى هستید، ثروتمندید. اما وقتى آن را به شخص دیگرى بدهید، سه برابر ثروتمندید.»
📖 :تولستوی و مبل بنفش _ نینا سنکویچ
📖 :تولستوی و مبل بنفش _ نینا سنکویچ
چرا مرا دوست نداری؟ همان اندازه سوال غیرممکنی است (هرچند کمتر آزاردهنده است) که پرسیدن این که چرا دوستم داری؟ در هردو مورد، در چارچوب عشق، رودرروی اراده ضعیف قرار میگیریم، در مقابل این واقعیت که عشق، موهبتی است که به ما هدیه شده، موهبتی که هرگز نه میتوانیم و نه لیاقتش را داریم که تشخیصاش بدهیم. در پرسشهایی از این دست، مجبوریم یا به سوی خودبینی کامل تمایل پیدا کینم یا از طرف دیگر، به حقارت مطلق: مگر چه کردهام که مستحق عشق باشم؟ پرسشی که عاشق شریف و فروتن میپرسد؛ کار بدی نکردم. مگر چه کردهام که از عشق محروم باشم؟
📖: جستارهایی در باب عشق _ آلن دوباتن
📖: جستارهایی در باب عشق _ آلن دوباتن
گیاهخواری صرفا ژستی نمادین نیست. همچنین تلاشی برای منزوی ساختن خود از واقعیتهای زشتِ جهان هم نیست، که خود را بدونِ مسئولیتی در قبال ستم و کشتارِ سرتاسر جهان پاکیزه نگاه داریم. گیاهخواری گامی علمی و کارآمد است که با انتخاب آن میتوان هم به کشتن حیوانات خاتمه داد و هم به وارد ساختن رنج به آنها.
📖: آزادی حیوانات _ پیتر سینگر
📖: آزادی حیوانات _ پیتر سینگر
من از خودم میپرسم چرا حقیقت باید ساده باشد. تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است، حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست، و اگر چیزی بیش از حد واضح و آشکار به نظر میرسد، اگر عملی به ظاهر از منطق سادهای پیروی میکند، معمولا انگیزههای پیچیدهای پشت سر آن هست.
📖: تونل _ ارنستو ساباتو
📖: تونل _ ارنستو ساباتو
یکی از دلایلی که چرا داستان برای بشر ضروری است این است که داستان بسیارزی از نیازهای خودآگاه و ناخودآگاه را برآورده میسازد. اگر داستان فقط روی ذهن خودآگاه تاثیر داشت، اهمیتی مانند ارزش کتابهای تشریحی داشت. اما اهمیت دیگر داستان این است که روی ضمیر ناخودآگاه نیز تاثیر میگذارد.
📖:چگونه کتاب بخوانیم _ مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
📖:چگونه کتاب بخوانیم _ مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
در باور عشق و شناخت حقیقت آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛ اما زن… زن حقیقت عشق را زود تشخیص مى دهد با حس نیرومند زنى، و اگر دبّه در مى آورد از آن است که عشق هم برایش کافى نیست ، او بیش از عشق مى طلبد، جان تو را.
📖:سلوک _ محمود دولت آبادی
📖:سلوک _ محمود دولت آبادی
زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود! تنها با نگاهشان حرف می زنند… به اندازه یک دنیا با نگاهشان حرف می زنند. اگر زنی برایتان اهمیت دارد، از چشمانش به سادگی نگذرید! به هیچ وجه…
📖:سوءتفاهم _ سیمون دوبوار
📖:سوءتفاهم _ سیمون دوبوار
آخر واقعا چطور میشود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور میزند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش میخواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟
📖: هزار پیشه _ چارلز بوکوفسکی
📖: هزار پیشه _ چارلز بوکوفسکی
فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
📖: جاودانگی _ میلان کوندرا
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
📖: جاودانگی _ میلان کوندرا
پسر، موقعی که آدم میمیرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره میکنند. من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازهی مرا توی رودخانهای، جایی بیندازد. هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مردهها، چالم نکنند. روزهای یکشنبه میآیند و روی شکم آدم دسته گل میگذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را میخواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد… آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد…
📖: ناتور دشت _ سلینجر
📖: ناتور دشت _ سلینجر