او بزرگتر و استثناییتر از آن بود که بتوان در جایی مخفیاش کرد. انسانی بود که به اطراف خودش نور ساطع میکرد، این آدمها را نمیتوان در جایی پنهان کرد زیرا میلههای هیچ زندانی نمیتواند جلوی ساطع شدن علایم حیات چنین افرادی را بگیرد.
📖:ادبیات علیه استبداد _پیتر فین و پترا کووی
📖:ادبیات علیه استبداد _پیتر فین و پترا کووی
اگر درجا نکشتمش به این علت بود که نه چماق داشتم نه طناب، نه تپانچه دستم بود نه خنجر، اما نگاهی که به او انداختم، اگر قادر به کشتن بود، همهی حرفهاش را تلافی میکرد. یکی از خطاهای خلقت این است که فقط دست و دندان را سلاح تهاجمی آدم کرده و پا را وسیلهای برای فرار یا دفاع. برای اولی، همان چشم کافی است، یک حرکت ناچیز چشم دشمن یا رقیب را درجا خشک میکند یا به خاک میاندازد، در یک آن انتقام میگیرد و در عین حال این امتیاز را دارد که برای اغفال عدالت، همین چشمهای خیرهکُش یکباره سرشار از ترحم میشود، و بلافاصله برای قربانی اشک میریزد.
📖: دن کاسمورو _ماشادو د آسیس
📖: دن کاسمورو _ماشادو د آسیس
«رفقا، من خیال میکنم شما حساب یه چیز رو نمیکنین. یادتون باشه که ما کارگرای تیکیساته از بابت آخرین اعتراض به بچههای باریوس و بانانزا بدهکاریم، همون باری که خیلی از میوهکشا روی اسکله با تیر سربازا جون دادن یا افتادن توی دریا و خوراک کوسهها شدن. اونموقع ما اینجا راحت نشستیم و از جامون جنب نخوردیم. اما اگه کسی بگه از ترس صدامون درنیومد، دروغ گفته. نه، ما نمیترسیم، فقط متشکل نبودیم، اتحاد نداشتیم. حتی اگه یه کرور هم باشیم، وقتی متحد نباشیم تنهاییم. دستتنها هم هیچ کاری نمیشه کرد. من حالا فقط یه چیز میخوام بگم. میخوام پیشنهاد کنم همین الان اون رفقایی که پشت میز نشستهن بشن نامزد هیئتمدیرهی موقت اتحادیهی کارگرای تیکیساته…».
📖: چشمانتظار در خاک رفتگان _ میگل آنخل آستوریاس
📖: چشمانتظار در خاک رفتگان _ میگل آنخل آستوریاس
چه فکر بدی و چه حرف بدی؛ ولی من این حرف را زدم؛ پس هم نگرفتم؛ دیگر هم به فکر اصلاح خود نیفتادم. اصلاً این موضوع را از کله خودم بیرون کردم و گفتم باز بدجنس و گناهکار میشوم، چون من خطم همین است، این جور بزرگ شدهام، آن یکی دیگر خط من نیست، برای شروع بدجنسی میروم جیم را میدزدم و باز از بردگی درمیآورم.
📖:سرگذشت هکلبری فین _مارک توین
📖:سرگذشت هکلبری فین _مارک توین
هیچ فرقی نمیکند که آدم کار خوب بکند یا کار بد؛ وجدان آدمیزاد که شعور ندارد؛ همینجور آدم را آزار میدهد.
📖: سرگذشت هکلبری فین _مارک توین
📖: سرگذشت هکلبری فین _مارک توین
همیشه این جوری است، آدم یک کار بدی ازش سر میزند، ولی حاضر نیست نتیجهاش را قبول کند، خیال میکند تا وقتی که میتواند خودش را قایم کند آبرویش سر جاست.
📖: سرگذشت هکلبری فین_مارک توین
📖: سرگذشت هکلبری فین_مارک توین
Forwarded from MadHatter
مثل گربهای
که منتظر پریدن
روی تخت است،
مرگ را
انتظار میکشم.
برای زنم متاسفم.
او اولین کسی است
که جسد رنگ پریدهام را خواهد دید.
حتما
تکان میدهد و میگوید:
هنک!
اما هنک دیگر جوابی نمیدهد.
من از مرگ هراسی ندارم
اما از سردرگمی زنم
میترسم .
دوست دارم بداند
که در میان همهی جر و بحثهایمان
همیشه دوستش داشتم
و جمله ای که همیشه
گفتنش برایم سخت بود را
حالا بلند میگویم:
دوستت دارم
۱۹۹۳. #اعتراف_ها
چارلز بوکوفسکی
که منتظر پریدن
روی تخت است،
مرگ را
انتظار میکشم.
برای زنم متاسفم.
او اولین کسی است
که جسد رنگ پریدهام را خواهد دید.
حتما
تکان میدهد و میگوید:
هنک!
اما هنک دیگر جوابی نمیدهد.
من از مرگ هراسی ندارم
اما از سردرگمی زنم
میترسم .
دوست دارم بداند
که در میان همهی جر و بحثهایمان
همیشه دوستش داشتم
و جمله ای که همیشه
گفتنش برایم سخت بود را
حالا بلند میگویم:
دوستت دارم
۱۹۹۳. #اعتراف_ها
چارلز بوکوفسکی
پاسخ داد: ای ابله! تصور کردهای من میشکفم تا دیده شوم؟ من برای خودم میشکفم نه برای دیگران، چون شکوفایی خرسندم میکند. سرچشمهی شادی من در وجود خودم و در شکوفاییام است.
📖: درمان شوپنهاور_اروین دی یالوم
📖: درمان شوپنهاور_اروین دی یالوم
هر عاشقی پس از آنکه سرانجام به وصل رسید، دلسردی و سرخوردگی فوقالعادهای را تجربه میکند؛ و مبهوت میماند که چگونه آنچه با چنان اشتیاقی در پیاش بوده، حاصلی بیش از سایر خشنودیهای جنسی ندارد و در نتیجه، حس نمیکند منفعت چندانی نصیبش شده باشد.
📖: درمان شوپنهاور_اروین دی یالوم
📖: درمان شوپنهاور_اروین دی یالوم
اگر نمیخواهیم بازیچهی دست هر فرومایهای و مایهی ریشخند هر تهیمغزی باشیم، اصل اول این است که محتاط و دستنیافتنی بمانیم.
📖: درمان شوپنهاور – اروین دی یالوم
📖: درمان شوپنهاور – اروین دی یالوم
بیتردید، قضات میدانستند که اعتقاد به هیولابودن آیشمن چقدر آرامشبخش است… مشکل آیشمن دقیقاً همین بود که افراد زیادی شبیه او بودند که نه منحرف بودند و نه سادیست؛ آنها به شکلی اسفبار و هولناک معمولی بوده و هستند.
📖:آیشمن در اورشلیم _ هانا آرنت
📖:آیشمن در اورشلیم _ هانا آرنت
عدالت، خواهانِ خلوت است، عدالت اندوه را مجاز میشمرد، ولی غضب را نه، و حکم به پرهیزی کاملاً محتاطانه میدهد، پرهیز از لذت دلچسبِ قرار دادن خویش در مرکز توجه همگان.
📖: آیشمن در اورشلیم_هانا آرنت
📖: آیشمن در اورشلیم_هانا آرنت
کیفرخواست نهتنها حاکی از این بود که آیشمن با اراده و قصد عمل کرده -که خودش هم این نکته را انکار نمیکرد- بلکه به علت انگیزههای پست و با اطلاع کامل از ماهیت مجرمانهی این اعمال، دست به اقدام زده است. در خصوص انگیزههای پست، او کاملا اطمینان داشت که بهقول خودش پفیوز یا در اعماق قلبش یک حرامزادهی کثیف نیست؛ و اما در خصوص وجدان، بهخوبی به یاد داشت که فقط وقتی دچار عذاب وجدان میشد که دستورهای دریافتی -همچون دستور روانه کردن میلیونها مرد، زن و کودک بهسوی مرگ، با شوقی وافر و دقتی موشکافانه- را اجرا نمیکرد. هضم چنین چیزی حقیقتا دشوار بود. شش روان پزشک بر «طبیعی» بودن او گواهی داده بودند -میگفتند یکی از آنها با تعجب فریاد زده که «وضعیت ایشان از من هم طبیعیتر است، مخصوصا حالا، بعد از این معاینه»، و دیگری دریافته بود که کل نگرش روانشناختی او، رفتارش در قبال زن و فرزندانش، مادر و پدرش، برادرانش، خواهرانش و دوستانش، «نهتنها طبیعی، بلکه بسیار مطلوب» است -و نهایتا کشیشی که بعد از اتمام رسیدگی به فرجامخواهی آیشمن در دیوان عالی، منظم به دیدار او میرفت، خیال همه را راحت کرد و گفت که آیشمن «مردی با اندیشههای بسیار مثبت» است. در پسِ طنازی این متخصصان روح و روان، این واقعیتِ کتمانناپذیر نهفته بود که وضع او، بهروشنی مصداق جنون اخلاقی نیست، چه رسد به جنون حقوقی.
📖:آیشمن در اورشلیم_هانا آرنت
📖:آیشمن در اورشلیم_هانا آرنت
کتابها
Photo
لازم به ذکره که بگم:
ژیژک همچین کتابی نداره و ننوشته. اینی هم که می بینید به نام اش ترجمه و منتشر شده اصلا کار قانونی ای به نظر نمیاد. کل این کتاب براساس یک مستندیه که توش ژیژک از سینما و چندتا فیلم به خصوص حرف می زنه.
کتاب خوبیه. ولی درواقع 'کتاب' نیست و صادقانه اینکه چطور اجازه چاپ پیدا کرده برام سواله.
ژیژک همچین کتابی نداره و ننوشته. اینی هم که می بینید به نام اش ترجمه و منتشر شده اصلا کار قانونی ای به نظر نمیاد. کل این کتاب براساس یک مستندیه که توش ژیژک از سینما و چندتا فیلم به خصوص حرف می زنه.
کتاب خوبیه. ولی درواقع 'کتاب' نیست و صادقانه اینکه چطور اجازه چاپ پیدا کرده برام سواله.