شرایط بشری پر از وحشت است. ما همیشه در آستانه بیمهری، خطر و بدعهدی هستیم. با این حال، مشمول قواعد رفتار مودبانه نیز هستیم که به ما الزام میکند جوری رفتار نکنیم که گویی همواره حق به جانب ماست. به طرز فاجعهباری نیازمند دوست هستیم. زیرا با مردمی که به صورت سطحی آنها را میشناسیم، خیلی کم میتوانیم اعترافاتمان درباره رابطه وسواسگونه، افسوس، خشم و سردرگمی را در میان بگذاریم.
#مدرسه_زندگی
📖:در باب خوب بودن_ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖:در باب خوب بودن_ آلن دوباتن
میل به انطباق یافتن عمیقاً با سرشت ما عجین شده است. ما موجوداتی اجتماعی با تاریخ طولانی در حال تکامل هستیم که بر اهمیت عضویت در یک گروه تاکید فراوان داریم. آدمهای ناسازگار با جمع احتمالاً آخرین کسانی بودند که سهم خود از گوشت ماموت را دریافت میکردند. ما نوادگان کسانی هستیم که انطباق یافتند و بدین ترتیب به آنها غذا رسید.
#مدرسه_زندگی
📖:در باب خوب بودن_ آلن دو باتن
#مدرسه_زندگی
📖:در باب خوب بودن_ آلن دو باتن
Forwarded from کتابها
🧷 دو ترجمه از ابراهیم و لیلی گلستان
- دون ژوان ( نمایشنامه)
- زندگی در پیش رو (رمان)
قیمت هر دو: ۴۲/۰۰۰ تومان
#tobuyFa
@WithBooks
- دون ژوان ( نمایشنامه)
- زندگی در پیش رو (رمان)
قیمت هر دو: ۴۲/۰۰۰ تومان
#tobuyFa
@WithBooks
> ده نویسنده معروف که با خودکشی، به زندگی خودشون پایان دادن :
1. ارنست همینگوی - ۶۹ سالگی
همینگوی به فشار خون و نارسایی کبد دچار بود. او در دومین اقدام به خودکشی با قرار دادن لوله تفنگ در دهانش به زندگی خود خاتمه داد.
2. ویرجینیا وولف - ۵۹ سالگی
وولف در یادداشتی برای همسرش نوشت: «مطمئن هستم دوباره دیوانه میشوم...و این بار حالم خوب نمیشود.» این نویسنده بزرگ دچار افسردگی شدید بود و صداهایی در سرش میشنید ، او 28 مارس سال 1942 با گذاشتن سنگهایی در جیب کتش وارد رودخانه نزدیک خانه خود شد و به زندگی خود پایان داد.
3. انه سکستن - ۴۶ سالگی
او دچار افسردگی شدید بود و با روشن گذاشتن اتوموبیل خود در پارکینگ در بسته خانه به زندگی خود خاتمه داد.
4. ریونوسوکه آکوتاگاوا - ۳۵ سالگی
آکوتاگاوا دچار افسردگی، پارانویا و توهم بصری بود. او به دلیل مصرف بیش از حد قرص خوابآور درگذشت.
5. کارین بوی - ۴۵ سالگی
ابتلا به افسردگی و خودکشی با قرص خواب.
6. جان بریمن - ۵۸ سالگی
ناپایداری احساسی موجب شد از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.
7. ریچارد براتیگان - ۶۹ سالگی
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود. با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.
8. هانتر اس.تامپسن - ۶۸ سالگی
بیماریهای مختلف که منتهی به خودکشی با شلیک گلوله به مغز شد.
9. یرزی کوزینسکی - ۵۷ سالگی
خستگی ذهنی و بیماریهای جسمی مختلف از جمله بیماری قلبی. دلیل مرگ او خفگی با قرار دادن پلاستیک دور سرش بود.
10. یوکیو میشیما - ۴۵ سالگی
او در جریان یک گروگانگیری خواستار بازگرداندن قدرت ژاپن به امپراتور این کشور بود. با پذیرفته نشدن این تقاضا او به شکل آئینی خودکشی کرد.
@WithBooks
1. ارنست همینگوی - ۶۹ سالگی
همینگوی به فشار خون و نارسایی کبد دچار بود. او در دومین اقدام به خودکشی با قرار دادن لوله تفنگ در دهانش به زندگی خود خاتمه داد.
2. ویرجینیا وولف - ۵۹ سالگی
وولف در یادداشتی برای همسرش نوشت: «مطمئن هستم دوباره دیوانه میشوم...و این بار حالم خوب نمیشود.» این نویسنده بزرگ دچار افسردگی شدید بود و صداهایی در سرش میشنید ، او 28 مارس سال 1942 با گذاشتن سنگهایی در جیب کتش وارد رودخانه نزدیک خانه خود شد و به زندگی خود پایان داد.
3. انه سکستن - ۴۶ سالگی
او دچار افسردگی شدید بود و با روشن گذاشتن اتوموبیل خود در پارکینگ در بسته خانه به زندگی خود خاتمه داد.
4. ریونوسوکه آکوتاگاوا - ۳۵ سالگی
آکوتاگاوا دچار افسردگی، پارانویا و توهم بصری بود. او به دلیل مصرف بیش از حد قرص خوابآور درگذشت.
5. کارین بوی - ۴۵ سالگی
ابتلا به افسردگی و خودکشی با قرص خواب.
6. جان بریمن - ۵۸ سالگی
ناپایداری احساسی موجب شد از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.
7. ریچارد براتیگان - ۶۹ سالگی
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود. با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.
8. هانتر اس.تامپسن - ۶۸ سالگی
بیماریهای مختلف که منتهی به خودکشی با شلیک گلوله به مغز شد.
9. یرزی کوزینسکی - ۵۷ سالگی
خستگی ذهنی و بیماریهای جسمی مختلف از جمله بیماری قلبی. دلیل مرگ او خفگی با قرار دادن پلاستیک دور سرش بود.
10. یوکیو میشیما - ۴۵ سالگی
او در جریان یک گروگانگیری خواستار بازگرداندن قدرت ژاپن به امپراتور این کشور بود. با پذیرفته نشدن این تقاضا او به شکل آئینی خودکشی کرد.
@WithBooks
بلوغ به معنای درست و ایدهآل کلمه یعنی اینکه وقتی مقام و جایگاه افراد در سیستم بسیار بالا باشد، از اسطورههایی که گرد وی را گرفته گذر کنیم و وجه بشریِ وی را تمام و کمال درک کنیم و به رسمیت بشناسیم. سرانجام وقتی دیگران را مثل خودمان موجوداتی پیچیده و ناکامل بدانیم، از آنها طوری تعریف میکنیم که گرچه ممکن است برایشان عجیب باشد اما تعریفی معتبر و سنجیده است. شاید این فرآیند را نوعی افسونزدایی بدانیم، اما در عین حال وسیلهای ضروری برای آیندهای است که در آن کلمه «خیر» امری منصفانه و دور از سوال به نظر برسد.
#مدرسه_زندگی
📖:در باب اعتماد به نفس_آلن دو باتن
#مدرسه_زندگی
📖:در باب اعتماد به نفس_آلن دو باتن
اعتمادبهنفس این نیست که باور داشته باشیم هیچگاه با موانع روبرو نخواهیم شد: بلکه درک این واقعیت که مشکلات جزئی اجتنابناپذیر از اهدافی است که ارزش تلاش دارند. بنابراین باید داستانها و روایتهای متعددی در ذهن داشته باشیم که نفش درد، اضطراب و نومیدی را حتی در بهترین و موفقترین زندگیها عادی بدانند.
#مدرسه_زندگی
📖: در باب اعتماد به نفس_ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖: در باب اعتماد به نفس_ آلن دوباتن
اعتمادبهنفس چیزی است که نظریه را به عمل تبدیل و ترجمه میکند. نباید اعتمادبهنفس را دشمن چیزهای خوب تصور کنیم؛ بلکه اعتمادبهنفس باعث عملی شدن و سرعت بخشیدن به تحقق چیزهای خوب میشود. باید به خودمان مجال دهیم و اعتمادبهنفس را در خودمان پرورش دهیم.
#مدرسه_زندگی
📖:در باب اعتماد به نفس_ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖:در باب اعتماد به نفس_ آلن دوباتن
کاملاً منطقی و حتی نشانه سلامت است که استعدادهای خویش را نشناسیم و ندانیم آنها را چگونه به کار بگیریم. طبیعت انسان آنقدر پیچیده، تواناییهای هر فرد آنقدر غامض و بهسختی قابل تعریف دقیق و اقتضائات زمانه آنقدر بیثبات است که کشف بهترین همخوانی بین یک فرد و یک شغل، با اینکه چالشی خطیر و البته بسیار مشروع است، مستلزم میزان بالایی از فکر، کاوش و کمک دانایان است و چه بسا سالها ذهن ما را به خود مشغول کند. از این رو کاملا منطقی و قابل درک است که ندانیم باید سراغ چه کاری برویم. و در واقع اینکه متوجه شویم جواب این پرسش را نمیدانیم یکی از نشانههای مهم بلوغ است، بهجای اینکه با این فکر آزارنده بر خودمان رنجهای بسیار تحمیل کنیم که قاعدتاً باید جواب این سوال را بدانیم.
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه_ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه_ آلن دوباتن
بسیاری از والدین بی سر و صدا رویاهای خویش را به فرزندانشان منتقل میکنند تا آنان به این رویاها جامه عمل بپوشانند و اغلب هم به آنان نمیگویند که چنین باری را بر دوششان نهادهاند. اما پیامی که به فرزندان خویش منتقل میکنند این است که اگر وارد مسیر شغلی موردنظر شوند همیشه آنان را دوست خواهند داشت و تحسینشان خواهند کرد.
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه _ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه _ آلن دوباتن
برای گذران زندگی در دنیای مدرن، معمولاً لازم است تا حدی به خود – انتقادگری عادت کنیم. بدین ترتیب اطمینان خواهیم داشت هیچ چیزی وجود ندارد که بدترین دشمنانمان بتوانند به رویمان بیاورند، اما خودمان از قبل تماماً از آن اطلاع نداشته باشیم: ما در هنر تنفر از خویشتن استاد شدهایم.
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه_ آلن دوباتن
#مدرسه_زندگی
📖:شغل مورد علاقه_ آلن دوباتن
این پرترهها از همهچیز باخبرند،
بهخصوص آن چیزی که بیش از همه میکوشم
فراموشش کنم. این یکی اما دیگر خواب نیست.
یک بار، فقط یک بار در زندگیام،
نه در حین کمخونیِ وقت خواب،
بلکه در واقعیت، دری سد راهم شد.
اما این در بالاخره باز شد.
کسی در را باز کرد که از خلوت و بینوایی عاجزانهی خود چنان سخت محافظت میکرد که
حتی اگر سقفِ آتشگرفته روی سرش
آوار میشد در را نمیگشود.
فقط من میتوانستم قانعش کنم که
قفل در را باز کند.
وقتی کلید را میچرخاند به من بیش از خدا اعتماد کرده بود و در آن لحظهی سرنوشتساز من احساس میکردم که خداگونهام،
همهچیزدان و سنجشگر و خیراندیش و خردمند.
هردو در اشتباه بودیم:
هم او که به من اعتماد کرد و
هم من که زیادی خودم را درستکار میدانستم.
📖: در _ ماگدا سابو
بهخصوص آن چیزی که بیش از همه میکوشم
فراموشش کنم. این یکی اما دیگر خواب نیست.
یک بار، فقط یک بار در زندگیام،
نه در حین کمخونیِ وقت خواب،
بلکه در واقعیت، دری سد راهم شد.
اما این در بالاخره باز شد.
کسی در را باز کرد که از خلوت و بینوایی عاجزانهی خود چنان سخت محافظت میکرد که
حتی اگر سقفِ آتشگرفته روی سرش
آوار میشد در را نمیگشود.
فقط من میتوانستم قانعش کنم که
قفل در را باز کند.
وقتی کلید را میچرخاند به من بیش از خدا اعتماد کرده بود و در آن لحظهی سرنوشتساز من احساس میکردم که خداگونهام،
همهچیزدان و سنجشگر و خیراندیش و خردمند.
هردو در اشتباه بودیم:
هم او که به من اعتماد کرد و
هم من که زیادی خودم را درستکار میدانستم.
📖: در _ ماگدا سابو
«تا حالا حیوانی را کشتهای؟»
گفتم تا حالا هیچ موجودی را نکشتهام.
«یک روزی این کار را میکنی. ویولا را خلاص میکنی. وقتش که بشود، میبری با تزریق خلاصش کنند. سعی کن بفهمی. وقتی مهلت کسی دارد تمام میشود، جلوش را نگیر. نمیتوانی چیزی بهش بدهی که جای زندگی را برایش بگیرد. فکر میکنی من پالت را دوست نداشتم؟ که وقتی به تنگ آمده بود و میخواست خلاص شود برای من اهمیتی نداشت؟ مسئله این است که، به جز عشق ورزیدن، باید کُشتن را هم بلد باشی. ضرری ندارد این را یادت باشد. از خدایت بپرس وقتی بالاخره همدیگر را ملاقات کردند پالت چی به او گفت -شما که باهم میانهی خوبی دارید.»
📖:در _ماگدا سابو
گفتم تا حالا هیچ موجودی را نکشتهام.
«یک روزی این کار را میکنی. ویولا را خلاص میکنی. وقتش که بشود، میبری با تزریق خلاصش کنند. سعی کن بفهمی. وقتی مهلت کسی دارد تمام میشود، جلوش را نگیر. نمیتوانی چیزی بهش بدهی که جای زندگی را برایش بگیرد. فکر میکنی من پالت را دوست نداشتم؟ که وقتی به تنگ آمده بود و میخواست خلاص شود برای من اهمیتی نداشت؟ مسئله این است که، به جز عشق ورزیدن، باید کُشتن را هم بلد باشی. ضرری ندارد این را یادت باشد. از خدایت بپرس وقتی بالاخره همدیگر را ملاقات کردند پالت چی به او گفت -شما که باهم میانهی خوبی دارید.»
📖:در _ماگدا سابو
همانجا ایستادم و پشتسرش ماتم برد و
به این فکر کردم که چرا او،
با وجود اینکه اینقدر باهم فرق داریم،
هنوز هرلحظه پیشم است.
اصلا نمیفهمیدم از چه چیزم خوشش میآمد.
قبلا اشاره کردم که آن موقع هنوز کموبیش
جوان بودم و درستوحسابی
به این فکر نکرده بودم که دلباختگی میان آدمها چقدر غیرعقلانی، چقدر پیشبینیناپذیر و روندش ، چقدر محتوم و مهلک است.
با این حال من در ادبیات یونانی،
که چیزی جز شور و احساس را به تصویر نمیکشد،
بهخوبی به نظم درآمده بودم:
مرگ و عشق و دوستی، دست در دست هم به دور یک تبر.
📖: در _ماگدا سابو
به این فکر کردم که چرا او،
با وجود اینکه اینقدر باهم فرق داریم،
هنوز هرلحظه پیشم است.
اصلا نمیفهمیدم از چه چیزم خوشش میآمد.
قبلا اشاره کردم که آن موقع هنوز کموبیش
جوان بودم و درستوحسابی
به این فکر نکرده بودم که دلباختگی میان آدمها چقدر غیرعقلانی، چقدر پیشبینیناپذیر و روندش ، چقدر محتوم و مهلک است.
با این حال من در ادبیات یونانی،
که چیزی جز شور و احساس را به تصویر نمیکشد،
بهخوبی به نظم درآمده بودم:
مرگ و عشق و دوستی، دست در دست هم به دور یک تبر.
📖: در _ماگدا سابو
Forwarded from کتابها
🗿دو کتاب از فریدریش نیچه
- این است انسان : ۱۸/۰۰۰
- زایش تراژدی : ۲۵/۰۰۰
(ترجمه از آلمانی به فارسی)
= ۴۰/۰۰۰
#tobuyFa
@WithBooks
- این است انسان : ۱۸/۰۰۰
- زایش تراژدی : ۲۵/۰۰۰
(ترجمه از آلمانی به فارسی)
= ۴۰/۰۰۰
#tobuyFa
@WithBooks
در هیجده سالگی، هر کاری که میکرد این معنا را میرساند که جایی در زندگی، خوشبختی غیرمنتظرهای وجود دارد.
📖:شنل پاره_نینا بربروا
📖:شنل پاره_نینا بربروا
در ده سالگی، قوی بودم، با دستهای سرخ و صدای کلفت، یک کلاه فنلاندی به سر داشتم و یک جفت چکمهی نمدی به پا. هدف زندگی کودکانهام تهیه مواد غذایی و حمل آن به خانه بود.
📖:شنل پاره_ نینا بربروا
📖:شنل پاره_ نینا بربروا