من میدیدم چهطور انسان قبل از چرنوبیل به انسان چرنوبیلی تبدیل شد. نه یک بار… اینجا چیزی برای فکر کردن وجود دارد. من شنیدم که رفتار آتشنشانها و نیروهای پاکسازیای که در اولین شب آتش را در ایستگاه اتمی خاموش کرده بودند، شبیه خودکشی بوده… خودکشی دستهجمعی. نیروهای پاکسازی اغلب بدون لباس مخصوص کار میکردند، بدون چون و چرا به اینجا فرستاده بودندشان، جایی که رباتها «میمردند»، از آنها واقعیت نفوذ مقدار بالای رادیواکتیو را مخفی کردند و آنها به این کار تن دادند و بعدش حتی از دریافت تقدیرنامهها و مدالهای دولتی که قبل از مرگ بهشان اعطا شد، مسرور میشدند… و البته فرصت نشد که خیلیهاشان به همین تقدیرنامهها هم برسند… پس با وجود این آنها کی هستند: قهرمان یا کسی که خودش را میکشد؟ قربانیانِ ایدهها و تربیت شوروی؟ معلوم نیست چرا با گذر زمان فراموش میشود که آنها کشور خود را نجات دادند، اروپا را نجات دادند. فقط یک ثانیه با خودتان چشمانداز را تصور کنید، اگر سه راکتور دیگر منفجر شود… آنها قهرماناند. قهرمانِ تاریخی نو. آنها را با قهرمانان نبرد استالینگراد یا جنگ واترلو مقایسه میکنند، اما آنها چیز بیشتری را نجات دادند، بیشتر از سرزمین مادری، آنها خود زندگی را نجات دادند.
📖: نیایش چرنوبیل– الکساندرونا الکسیویچ
📖: نیایش چرنوبیل– الکساندرونا الکسیویچ
اولین سفر به منطقه: سطح رادیواکتیو در جنگل به نسبت زمین و جاده پنج شش برایر است. همه جا دُزش بالاست. تراکتورها کار میکنند… کشاورزان جالیزهایشان را شخم میزنند… در برخی روستاها، غده تیروئید بزرگسالان و کودکان را آزمایش کردیم: تشعشع رادیواکتیو، صد، دویست، سیصد بار بیشتر از حد مجاز بود. در گروهمان زن پرتوشناسی داشتیم که وقتی دیده بود بچهها روی شنها نشستهاند و بازی میکنند دچار حمله عصبی شد، محصولات غذایی را اندازه گرفتیم: این که غذا نیست، زبالهی رادیواکتیویست. زن جوانی روی نیمکت کنار خانه مینشیند، کودکش را از سینه شیر میدهد… شیر پستانها را آزمایش میکنیم: رادیواکتیو خالص. مریم مقدس چرنوبیلی…
📖: نیایش چرنوبیل_ الکساندرونا الکسیویچ
📖: نیایش چرنوبیل_ الکساندرونا الکسیویچ
آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. میتوان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی است که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر میکند، آزاد است. مردی که به خاطر آنچه برحق میداند مبارزه میکند آزاد است.
📖: نان و شراب_ اینیاتسیو سیلونه
📖: نان و شراب_ اینیاتسیو سیلونه
مومن هیچگاه تنها نیست، برعکس کافر همیشه تنها است ولو روز خود را از بام تا شام در پر جنجالترین کویها بگذراند. جانی که خدا را درک نکند تنها است، به مثابه برگ جدا شده از درخت است، برگی تنها که به زمین میافتد و خشک میشود و میپوسد. برعکس، جان به خدا بسته چون برگی است به درخت و به وسیله شیره حیاتی که او را تغذیه میکند به شاخه و تنه و ریشه و تمام زمین مربوط است.
📖:نان و شراب_ اینیاتسیو سیلونه
📖:نان و شراب_ اینیاتسیو سیلونه
دیوانگی را نمیشود از میان آدمها برداشت، مهم این است. اگر از کوچه و خیابان فراریاش دهی، از صومعه سر در میآورد. اگر از صومعه بیرونش بیندازی، توی مدرسه، یا سربازخانه، یا چه میدانم کجا پیدایش میشود. این را از من داشته باش: دنیا بدون دیوانه نمیماند.
📖:دانه زیر برف_ اینیاتسیو سیلونه
📖:دانه زیر برف_ اینیاتسیو سیلونه
تقریبا میشود گفت که دو نژاد وجود دارد، یکی ثروتمند و یکی فقیر، و آدم باید کور باشد که این را نبیند. اما آدمهایی هم هستند که خودشان هیچچیز کم ندارند، اما نمیتوانند تحمل کنند که بقیه گرسنگی بکشند. آدمهایی که از رفاه خودشان خجالت میکشند، چون اکثریت مردم زندگی بدی دارند، و بدبختی، رنج، سرشکستگی بقیه مردم راحتشان نمیگذارد.
📖:دانه زیر برف_ اینیاتسیو سیلونه
📖:دانه زیر برف_ اینیاتسیو سیلونه
🌿 سه کتاب از آنتون چخوف
- دوئل (رمان) : ۲۰/۰۰۰
- ایوانف (نمایشنامه) : ۱۵/۰۰۰
تیفوس (مجموعه داستان کوتاه) : ۲۵/۰۰۰
قیمت کل (اگر نخواید تکی بردارید) : ۵۰/۰۰۰ تومان
#tobuyFa
@WithBooks
- دوئل (رمان) : ۲۰/۰۰۰
- ایوانف (نمایشنامه) : ۱۵/۰۰۰
تیفوس (مجموعه داستان کوتاه) : ۲۵/۰۰۰
قیمت کل (اگر نخواید تکی بردارید) : ۵۰/۰۰۰ تومان
#tobuyFa
@WithBooks
زندگی هم همینطوره...
انسانهاهمینطور که در پی حقیقت اند ٬
دومتر جلو میرن و یه متر عقب٬ رنجها٬
اشتباهات و ملال زندگی ٬ اونها را عقب میبره
و اما عطش حقیقت و مداومت ٬ اونها را
به جلو میکشونه .کسی چه میدونه؟
ممکنه حقیقت واقعی را پیدا کنن.
📖 دوئل - آنتون چخوف
انسانهاهمینطور که در پی حقیقت اند ٬
دومتر جلو میرن و یه متر عقب٬ رنجها٬
اشتباهات و ملال زندگی ٬ اونها را عقب میبره
و اما عطش حقیقت و مداومت ٬ اونها را
به جلو میکشونه .کسی چه میدونه؟
ممکنه حقیقت واقعی را پیدا کنن.
📖 دوئل - آنتون چخوف
این سرنوشت انسان هست که حتی در جاده صاف هم سکندری بخوره ٬ یعنی اگر حتی در مسائل کلی اشتباه نکنه در جزئیات احتمال خطا داره.کسی حقیقتو نمیدونه!
📖 دوئل - آنتوان چخوف
📖 دوئل - آنتوان چخوف
کسی که با تغییر محل زندگی ٬ مثل پرنده مهاجر ٬ به دنبال راه نجاته به جایی نمیرسه٬ چون هر جا بره اسمون همین رنگه...
📖 دوئل - آنتون چخوف
📖 دوئل - آنتون چخوف
گوش کنید، آقایی که خیلی شریف هستید! وقتی خانمی را همراهی می کنید، به هیچ وجه خوشایند نیست که مرتب شرافتتان را به رخش بکشید! شاید کار درستی باشد ولی بسیار کسل کننده است. هیچ گاه با خانم ها از خیرخواهی و صداقت تان صحبت نکنید، بگذارید خودشان به این موضوع پی ببرند.
📖 ایوانف - آنتون چخوف
📖 ایوانف - آنتون چخوف
پاپا خودم هم حس کرده ام که یک چیز ناجوری هست... که آنطور که باید و شاید نیست، نه آنطور که باید. کاش می دانستی چقدر احساس ستمدیدگی می کنم! تحمل ناپذیر!... بیشتر از هر موقعی می ترسم! مثل این است که او را درست نمی شناسم و هیچ وقت هم نخواهم شناخت.
📖 ایوانف - آنتون چخوف
📖 ایوانف - آنتون چخوف
ساشا (به دکتر لووف): «خوب فکرش را بکنید؛ خودتان را می شناسید یا نه؟ موجود احمق بی عاطفه! [دست ایوانف را می گیرد] نیکلای، بیا از اینجا برویم! پدر بیا.» ایوانف: «برویم؟ کجا؟ یک لحظه صبر کن، من به همه ی این حرف ها پایان می دهم! حس می کنم جوانی در من بیدار می شود. همان ایوانف دیرین باز به حرف درآمده!
📖 ایوانف - آنتون چخوف
📖 ایوانف - آنتون چخوف
زنی که میخواهد داستان بنویسد باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد؛ و اینکار، همانطور که خواهید دید، معضل بزرگ ماهیت واقعی زن و ماهیت واقعی داستان را حلنشده باقی خواهد گذاشت.
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف
تصورش هم محال است که زنی در زمان شکسپیر نبوغ شکسپیر را داشته باشد. زیرا نبوغی نظیر نبوغ شکسپیر در میان کارگران و بیسوادان و خدمتکاران به وجود نمیآید. این نبوغ در انگلستان در میان ساکسونها و بریتونها به وجود نمیآید. امروز این نبوغ در میان طبقات کارگر به وجود نمیآید. پس چگونه ممکن بود در میان زنانی پدیدار شود که به گفتهی پروفسور ترولیان کارشان قبل از پایان نوجوانی شروع میشد و اجبار والدین و قدرت قانون و سنت اجتماعی آنان را وامیداشت تا به آن تن دهند؟
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف
از شما میخواهم همهجور کتابی بنویسید، و در مورد هیچ موضوعی، هر قدر بیاهمیت و پیشپاافتاده یا مهم، تردید نکنید. امیدوارم، هر طور شده، آنقدر پول به دست بیاورید که بتوانید سفر کنید و دنیا را ببینید، درباره آینده یا گذشته جهان تامل کنید، درباره کتابها خیالپردازی کنید و در گوشه و کنار خیابان پرسه بزنید و بگذارید نخ ماهیگری فکرتان به اعماق رودخانه برود. زیرا من به هیچ وجه شما را به داستان محدود نمیکنم.
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف
📖 اتاقی از آن خود - ویرجینیا وولف