کتاب‌ها
3.69K subscribers
349 photos
7 videos
11 files
65 links
«که دست ظلم نماند، چنین که هست دراز.»
- سعدی
goodreads.com/veiledancer
Download Telegram
”لارسن: خسته کننده نیست آدم با یک نابغه زندگی کنه؟
زنورکو: نه به اندازه زندگی با یک احمق.“

📖 : اریک امانوئل اشمیت - نوای اسرار آمیز
استفانی مایر،
که خالق رمان توایلایت/Twilight هست گفته منبع اصلی الهامش برای نوشتن توایلایت خوابی بوده که در سال 2003 دیده.
#fact
@withbooks
من چاخان ترین آدمی ام که کسی تو عمرش دیده . افتضاحه . حتی وقتی دارم میرم سر کوچه مجله بخرم ، اگه کسی ازم بپرسه کجا میری نذر دارم که بگم میرم اُپرا . وحشتناکه . بنابراین وقتی هم به اسپنسر پیره گفتم باید برم ورزشگاه وسایلمو جمع کنم ، دروغ جانانه ای گفتم . من اصلا وسایل کوفتیمو تو ورزشگاه نگه نمی دارم .


📖 : ناتور دشت - جی . دی . سلینجر
از معاشرت کسان دل خسته بودم و از دوری دوستان دل شکسته که از شهر برون شدم . شنیدم در خرابه ای لعنتی با شوخ پسری همی گفت : « تو من را به چه خاطر خواهی ؟ به خاطر زلف و عارض و آغوش ؟ » پسر گفت : نه ، محض سجایای اخلاقی و تفکرات ژرف عرفانی ات و تألیفاتی چون فیه ما فیه و فرانسوی در سفر و مقالاتی که به فصل نامه ی سمرقند اندر نشر دادی و کراماتی از قبیل راه رفتن بر آب و طی الطریق و تلاش هایی که در زمینه ی بهبود حقوق بشر در میانمار و شرق دور داشتی و نقش ارزنده ات در از بین بردن گروه های تجارت کودکان در آفریقا و کشف واکسن مالاریا و نقش مؤثرت در احیای جنگل های آمازون و موفقیت در کاهش دمای هوای کره ی زمین و ممانعت از آب شدن یخ های قطبین و به پاس داشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی خواهمت ...

بسی پرسش که در بطنش جواب است
که شرحش بیش از این دور از صواب است

📖 : نئو گلستان - پدرام ابراهیمی
لُرنزو: غم انگیز ترین چیز توی زندگی،
یه استعداد تلف شدست!


📖 : چاز پالمینتری
گروه ( حامی چهرازی ) بنا به درخواست بالای شما عزیزان دوباره راه اندازی شد 🌂
”چرا ما کور شدیم، نمیدانم. شاید روزی سر در بیاوریم. میخواهی بگویم بدانی چه فکری میکنم، بگو، فکر نمیکنم که کور شدیم، ما کور هستیم
کوری که میبیند، کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند.“

📖 : ژوزه ساراماگو - کوری
”هیچ کدام تان جرات نداشتید همرنگ جماعت نشوید. برای گذراندن یک روز چه قدر زوال روح لازم داشتید، چه قدر دروغ، دولا راست شدن، دستمال به دستی، زبان ریزی و نوکر مآبی! چه طور مرا به یک ساعت، به یک صندلی زنجیر کردید و خودتان روبرویم نشستید! فضاهای سفیدی را که بین ساعت تا ساعت قرار دارند چه طور از من ربودید و به صورت گلوله های کثیفی درآوردید و با پنجه های چرب و چیل آن ها را به سبد کاغذ باطله انداختید، ولی با این همه، آن ها زندگی من بودند.“

📖 : ویرجینیا وولف - موج ها
کتاب سیرک شبانه، رمانی نوشته ی ارین مورگنشترن است که اولین بار در سال 2011 منتشر شد. سیرک بدون هیچ نشانه و اعلامی از راه می رسد؛ سیرکی که فقط شب ها باز است. اما پشت صحنه، رقابتی شدید جریان دارد—دوئلی میان دو شعبده باز جوان، سلیا و مارکو، که از بچگی به همین خاطر تعلیم دیده اند. اما آن ها نمی دانند که این رقابت، بازی ای است که فقط یک برنده می تواند داشته باشد و سیرک، چیزی نیست جز میدانی برای نبردی بزرگ از تخیل و قدرت اراده. با این حال، اتفاقات دیگری رقم می خورد و سلیاو مارکو، به تدریج عاشق هم می شوند؛ عشقی عمیق و جادویی که هم زندگی خودشان و هم شرایط حاکم بر سیرک شبانه را به کلی دگرگون می کند.
@withbooks
کتاب‌ها
کتاب سیرک شبانه، رمانی نوشته ی ارین مورگنشترن است که اولین بار در سال 2011 منتشر شد. سیرک بدون هیچ نشانه و اعلامی از راه می رسد؛ سیرکی که فقط شب ها باز است. اما پشت صحنه، رقابتی شدید جریان دارد—دوئلی میان دو شعبده باز جوان، سلیا و مارکو، که از بچگی به همین…
سیرکی که تو کتاب وجود داره، از چادر های مختلفی تشکیل شده که به مرور زمان تعدادشون زیاد می‌شه. واقعا خلاقیت نویسنده تو ابداع همچین چادر هایی ستودنیه، اون هم با توصیفات به شدت دقیق و زیبایی که از هر کدوم از چادر های جدید می‌کنه. هر بار که فکر می‌کردم این یکی دیگه جالب ترین چادریه که ساخته شده، بازم دفعه بعد یه چیز جالب تر تو چنته داشت!
هزارتویی که به جای این که تو یه سطح (2 بعدی) باشه، تو 3 بعد هست و بالا و پایین هم می‌شه رفت؛ چادری با اتاق های تو در تویی که هر کدوم فضای خاصی داره؛ یه چادر کوچیک دیگه که توش بطری هایی هست، و هر کدوم رو که باز می‌کنی بویی ازش بیرون میاد و تصورت رو به اون فضا می‌بره، مثلا لب دریا.
چادر باغ یخی، درخت آرزوها، حوضچه خاطرات و کلی چادر جذاب دیگه.
همه اینها به علاوه یه داستان پرکشش و البته رمانتیک.
واقعا ایراد خاصی به کتاب نمی‌تونم بگیرم، ولی ترجمه‌اش خیلی سانسور های عجیبی داشت، توصیه می‌کنم اگه خواستید بخونید، نسخه اصلیش رو کنار دستتون داشته باشید که گه گاهی نگاهی بهش بندازید.
@withbooks
در زندگی لحظاتی پیش می‌آید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش می‌خواهد کسی او را دوست داشته باشد. از همه چیز و همه‌کس حتی از وجود خود بیزار است. مثل اینکه تمام نیروها و رشته‌های زندگی را از او بریده‌اند.


📖 : علی‌محمد افغانی - شوهر آهو خانم
گروه چهرازی @ChehrazismGp
دلمون تنگه
تو بیا !
ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم. ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق می ورزیم ، بهشت جاودانه است و لحظه جدایی، جهنمی همیشگی. اینجا بر روی همین زمین است که ما زنان ابدیت را زیست می کنیم ...


📖 : نیکوس کازانتزاکیس - آخرین وسوسه مسیح
یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید. کسانی که چند کتاب محدود خوانده‌اند به متوهم‌ترین و خطرناک‌ترین انسان‌ها‌ تبدیل می‌شوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا می‌کنند!


📖 : کارل سیگن - اخترشناس امریکایی
برای ما دور و نزدیک فرق نمی‌کند، انسانها را با تمام ضعف‌هایشان دوست داریم، چون همه قربانی‌ایم؛ به جای نفرت شفقت داریم؛ شخصیت هر آدمی را شرایط ساخته، بیزاری ما متوجه آن شرایط است نه مردم.


📖 : غزاله علیزاده - خانه ادریسی ها
اولین کانال ده زبانه ی تلگرام با ترجمه فارسی بدون استفاده از ترنسلیت @mindofmiine
”دلم می‌خواست زندگی‌ام طوری باشد که نتوانند خلاصه‌اش کنند، دلم می‌خواست زندگی‌ام مثل یک نغمه باشد، نه مثل یک کاغذ یا مرمر روی قبر.“

📖 : کریستین بوبن - دیوانه‌وار
”من دلم می‌خواهد از این کلام اجباری خلاص شوم. دلم می‌خواهد زنده بمانم اما سکوت کنم.“

📖 : کریستین بوبن - دیوانه‌وار
انگیزه های روانی از دیدگاه ژان پل سارتر @Degout
”هیچ‌چیز تکان نمی‌خورد
و این‌جا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“

📖 : گروس عبدالملکیان - سه‌گانه‌ی خاورمیانه