ویرجینا وولف، جان مینارد کینز، برتراند راسل و لیتون استراچی، اعضای محفلی بودند به اسم «بلومزبریها» که از چشم منتقدانشان، مرفهان تنبلی به شمار میآمدند که بعدازظهرها، روی کاناپههایشان لم میدادند و دربارۀ هنر و زیبایی غرغر میکردند.
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
”بانی گفت: من از کتاب خواندن متنفرم.
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
”من هرگز شب از روی پل نمیگذرم. این نتیجهی عهدی است که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب میافکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار میشوید! یا او را به حال خود وا میگذارید، و شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.“
📖 : آلبر کامو - سقوط
📖 : آلبر کامو - سقوط
”هیچچیز تکان نمیخورد
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”دست را در دست گرفت
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”می گویند نیچه، پس از قطع رابطه با لو سالومه، غرق در تنهایی مطلق شب در کوهستانهای مشرف به خلیج ژن گردش می کرد، آتشی عظیم می افروخت و به تماشای خاموش شدنش می نشست. من اغلب به این آتش اندیشیده ام و روشنایی آن در پس تمام زندگی فکری من رقصیده است. اگر حتی برای من پیش آمده که نسبت به برخی اندیشه ها و برخی آدم ها که در این قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم، به علت این بوده که بی آنکه خواسته باشم، آن ها را در برابر این آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبدیلشان کرده است.“
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
مصاحبه گر : نظرتان در مورد خودتان به عنوان یک نویسنده چیست؟
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
”انسانها، به شکل یک قانون، آدمهای دیوانه را دوست ندارند مگر اینکه نقاشهای خوبی باشند، و آن هم فقط بعد از مرگشان. اما مفهوم دیوانگی روی زمین خیلی نامشخص و متناقض به نظر میرسد.
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها
”آرزو کردم زخم تازهای داشتم، تنها برای اینکه او بتواند از من مراقبت کند.“
📖 : مت هیگ - انسانها
📖 : مت هیگ - انسانها
یکی از نویسندههایی که روی گابریل گارسیا مارکز خیلی تاثیر گذاشته، آلبر کامو بوده.
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
– یکی از نامههای فروغ فرخزاد به سهراب سپهری ؛
« سهراب عزیز
من می خواستم باز هم با تو قهر کنم. چون دو روز آخر را غیب شدی و من نتوانستم با تو خداحافظی کنم. من برایت نامه خواهم نوشت. فقط این کارت را دادم که بدانی به فکرت هستم و در ضمن از حال من هم خبر داشته باشی. امروز ظهر و دیروز با ضیاپور بودیم و راجع به تو با او صحبت کردم. قرار شده به تو برای پاییز بورسی بدهد. حتما کارت را درست کن و زود بیا. این جا شهر زیبا و باعظمتی است. شیبانی را هم دیدم...اصلا مثل گداهاست و هیچ شخصیت ندارد. آدرسی در زیر برایت نوشتم.
حتما نامه بنویس.
خدا حافظ تو.
از اوضاع کتاب برایم بنویس و هر وقت چاپش تمام شد برای من هم یک نسخه بفرست. »
#fact
@withbooks
« سهراب عزیز
من می خواستم باز هم با تو قهر کنم. چون دو روز آخر را غیب شدی و من نتوانستم با تو خداحافظی کنم. من برایت نامه خواهم نوشت. فقط این کارت را دادم که بدانی به فکرت هستم و در ضمن از حال من هم خبر داشته باشی. امروز ظهر و دیروز با ضیاپور بودیم و راجع به تو با او صحبت کردم. قرار شده به تو برای پاییز بورسی بدهد. حتما کارت را درست کن و زود بیا. این جا شهر زیبا و باعظمتی است. شیبانی را هم دیدم...اصلا مثل گداهاست و هیچ شخصیت ندارد. آدرسی در زیر برایت نوشتم.
حتما نامه بنویس.
خدا حافظ تو.
از اوضاع کتاب برایم بنویس و هر وقت چاپش تمام شد برای من هم یک نسخه بفرست. »
#fact
@withbooks
”کاش دنیا دستِ زنها بود،
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون
نورثنگر ابی (انگلیسی: Northanger Abbey) رمانی ازجین آستن است. نورثنگر ابی در سال ۱۸۱۸ (یک سال پس از مرگ جین آستن) منتشر شد، اما طبق مدارکی که در دست است نویسنده نوشتن آن را در سال ۱۷۹۴ شروع کرده بود. در سال ۱۸۰۳ آن را با عنوان «سوزان» به ناشری سپرد، اما سالها گذشت و کتاب منتشر نشد. جین آستن در سال ۱۸۱۶ متن را بار دیگر برای انتشار آماده کرد؛ در مارس ۱۸۱۷ (چند ماه قبل از مرگش)) نام اثر را به دوشیزه کاترین تغییر داد اما از انتشار آن صرف نظر کرد. بعد از مرگ جین آستن، این اثر با عنوان نورثنگر ابی در دسامبر ۱۸۱۷ چاپ شد.
@withbooks
@withbooks
surrender
olafur arnalds feat. bjork
I surrender now
I stand up now
I open to only you
Now i choose, now i refuse, now i ignore you ..
I stand up now
I open to only you
Now i choose, now i refuse, now i ignore you ..
کتابها
نورثنگر ابی (انگلیسی: Northanger Abbey) رمانی ازجین آستن است. نورثنگر ابی در سال ۱۸۱۸ (یک سال پس از مرگ جین آستن) منتشر شد، اما طبق مدارکی که در دست است نویسنده نوشتن آن را در سال ۱۷۹۴ شروع کرده بود. در سال ۱۸۰۳ آن را با عنوان «سوزان» به ناشری سپرد، اما سالها…
اگر آدم به موقع كوتاه بيايد نشانه ى تشخيص درست است .
هيچ مردى از اين ناراحت نمى شود كه مثلا يك نفر از زن محبوبش تعريف و تمجيد كند . خود آن زن است كه مى تواند اين را به ناراحتى براى مردش
تبديل كند و از دست دادن شايد گاهى نوعى به دست آوردن باشد .
📖 : جين اوستين - نورثنگر ابی
هيچ مردى از اين ناراحت نمى شود كه مثلا يك نفر از زن محبوبش تعريف و تمجيد كند . خود آن زن است كه مى تواند اين را به ناراحتى براى مردش
تبديل كند و از دست دادن شايد گاهى نوعى به دست آوردن باشد .
📖 : جين اوستين - نورثنگر ابی
کتابها
اگر آدم به موقع كوتاه بيايد نشانه ى تشخيص درست است . هيچ مردى از اين ناراحت نمى شود كه مثلا يك نفر از زن محبوبش تعريف و تمجيد كند . خود آن زن است كه مى تواند اين را به ناراحتى براى مردش تبديل كند و از دست دادن شايد گاهى نوعى به دست آوردن باشد . 📖 : جين اوستين…
#Jane_Austen
- NORTHANGER ABBEY
@withbooks
قهرمان این داستان خواندنی، کاترین مورلند است؛ دختری هفده ساله و معصوم از مناطق روستایی. کاترین در حالی که چند هفته ای را در شهر باث در کنار یکی از دوستان خانوادگی خود می گذراند، شیفته ی مردی به نام هنری تیلنی می شود که او را به عمارت خانوادگی خود، نورثنگر ابی دعوت می کند. کاترین که عاشق تریلرهای گوتیک است، به محض رسیدن به آن جا اجازه می دهد که فضای رعب انگیز و سنگین نورثنگر ابی، ذهنش را پر از شک و تردیدهای عجیب و غریب کند. راز مرگ مادر هنری چه بوده است؟ آیا این خانواده، رازی مخوف را در اتاق های باشکوه عمارت مخفی نگه داشته اند؟ آیا کاترین می تواند به هنری اعتماد کند یا او هم یکی از عاملان در نقشه ای شیطانی است؟ کاترین غرق این سوالات و تردیدها می شود تا این که هنری او را متقاعد می سازد که اشتباه گرفتن زندگی با هنر، چقدر می تواند مخاطره آمیز باشد.
- NORTHANGER ABBEY
@withbooks
قهرمان این داستان خواندنی، کاترین مورلند است؛ دختری هفده ساله و معصوم از مناطق روستایی. کاترین در حالی که چند هفته ای را در شهر باث در کنار یکی از دوستان خانوادگی خود می گذراند، شیفته ی مردی به نام هنری تیلنی می شود که او را به عمارت خانوادگی خود، نورثنگر ابی دعوت می کند. کاترین که عاشق تریلرهای گوتیک است، به محض رسیدن به آن جا اجازه می دهد که فضای رعب انگیز و سنگین نورثنگر ابی، ذهنش را پر از شک و تردیدهای عجیب و غریب کند. راز مرگ مادر هنری چه بوده است؟ آیا این خانواده، رازی مخوف را در اتاق های باشکوه عمارت مخفی نگه داشته اند؟ آیا کاترین می تواند به هنری اعتماد کند یا او هم یکی از عاملان در نقشه ای شیطانی است؟ کاترین غرق این سوالات و تردیدها می شود تا این که هنری او را متقاعد می سازد که اشتباه گرفتن زندگی با هنر، چقدر می تواند مخاطره آمیز باشد.
”درد داره
وقتی ساعت ها میشینی
به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگی
فکر میکنی.“
📝 : هاینریش بل
وقتی ساعت ها میشینی
به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگی
فکر میکنی.“
📝 : هاینریش بل