”ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.“
📝 : چارلز بوکفسکی
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.“
📝 : چارلز بوکفسکی
”- ... فلسفه بگو بخند مجالس مهمانی نیست. درباره این است که ما کی هستیم و از کجا آمدهایم. خیال میکنی در مدرسه چنین چیزهایی را به ما یاد میدهند؟
- این پرسشها پاسخی ندارند.
- بله، ولی در مدرسه حتی به ما یاد نمیدهند این چیزها را سوال کنیم!“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
- این پرسشها پاسخی ندارند.
- بله، ولی در مدرسه حتی به ما یاد نمیدهند این چیزها را سوال کنیم!“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”زندگی نیز جدی و اندوهگین است. ما را به این دنیای شگفتانگیز میآورد.
اینجا یکدیگر را میبینیم، با هم دوست و آشنا میشویم - و لحظهای کوتاه سرگردان با هم پرسه میزنیم.
سپس همدگیر را از دست میدهیم و ناگهان و ناروا، با همان شتابی که آمده بودیم، میرویم.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
اینجا یکدیگر را میبینیم، با هم دوست و آشنا میشویم - و لحظهای کوتاه سرگردان با هم پرسه میزنیم.
سپس همدگیر را از دست میدهیم و ناگهان و ناروا، با همان شتابی که آمده بودیم، میرویم.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”برای نخستین بار احساس کرد،
آدمها نه تنها در مدرسه، بلکه همه جا تنها در فکر چیزهای پیشپا افتادهاند.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
آدمها نه تنها در مدرسه، بلکه همه جا تنها در فکر چیزهای پیشپا افتادهاند.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
ویرجینا وولف، جان مینارد کینز، برتراند راسل و لیتون استراچی، اعضای محفلی بودند به اسم «بلومزبریها» که از چشم منتقدانشان، مرفهان تنبلی به شمار میآمدند که بعدازظهرها، روی کاناپههایشان لم میدادند و دربارۀ هنر و زیبایی غرغر میکردند.
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
”بانی گفت: من از کتاب خواندن متنفرم.
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
”من هرگز شب از روی پل نمیگذرم. این نتیجهی عهدی است که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب میافکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار میشوید! یا او را به حال خود وا میگذارید، و شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.“
📖 : آلبر کامو - سقوط
📖 : آلبر کامو - سقوط
”هیچچیز تکان نمیخورد
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”دست را در دست گرفت
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”می گویند نیچه، پس از قطع رابطه با لو سالومه، غرق در تنهایی مطلق شب در کوهستانهای مشرف به خلیج ژن گردش می کرد، آتشی عظیم می افروخت و به تماشای خاموش شدنش می نشست. من اغلب به این آتش اندیشیده ام و روشنایی آن در پس تمام زندگی فکری من رقصیده است. اگر حتی برای من پیش آمده که نسبت به برخی اندیشه ها و برخی آدم ها که در این قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم، به علت این بوده که بی آنکه خواسته باشم، آن ها را در برابر این آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبدیلشان کرده است.“
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
مصاحبه گر : نظرتان در مورد خودتان به عنوان یک نویسنده چیست؟
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
”انسانها، به شکل یک قانون، آدمهای دیوانه را دوست ندارند مگر اینکه نقاشهای خوبی باشند، و آن هم فقط بعد از مرگشان. اما مفهوم دیوانگی روی زمین خیلی نامشخص و متناقض به نظر میرسد.
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها
”آرزو کردم زخم تازهای داشتم، تنها برای اینکه او بتواند از من مراقبت کند.“
📖 : مت هیگ - انسانها
📖 : مت هیگ - انسانها
یکی از نویسندههایی که روی گابریل گارسیا مارکز خیلی تاثیر گذاشته، آلبر کامو بوده.
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
– یکی از نامههای فروغ فرخزاد به سهراب سپهری ؛
« سهراب عزیز
من می خواستم باز هم با تو قهر کنم. چون دو روز آخر را غیب شدی و من نتوانستم با تو خداحافظی کنم. من برایت نامه خواهم نوشت. فقط این کارت را دادم که بدانی به فکرت هستم و در ضمن از حال من هم خبر داشته باشی. امروز ظهر و دیروز با ضیاپور بودیم و راجع به تو با او صحبت کردم. قرار شده به تو برای پاییز بورسی بدهد. حتما کارت را درست کن و زود بیا. این جا شهر زیبا و باعظمتی است. شیبانی را هم دیدم...اصلا مثل گداهاست و هیچ شخصیت ندارد. آدرسی در زیر برایت نوشتم.
حتما نامه بنویس.
خدا حافظ تو.
از اوضاع کتاب برایم بنویس و هر وقت چاپش تمام شد برای من هم یک نسخه بفرست. »
#fact
@withbooks
« سهراب عزیز
من می خواستم باز هم با تو قهر کنم. چون دو روز آخر را غیب شدی و من نتوانستم با تو خداحافظی کنم. من برایت نامه خواهم نوشت. فقط این کارت را دادم که بدانی به فکرت هستم و در ضمن از حال من هم خبر داشته باشی. امروز ظهر و دیروز با ضیاپور بودیم و راجع به تو با او صحبت کردم. قرار شده به تو برای پاییز بورسی بدهد. حتما کارت را درست کن و زود بیا. این جا شهر زیبا و باعظمتی است. شیبانی را هم دیدم...اصلا مثل گداهاست و هیچ شخصیت ندارد. آدرسی در زیر برایت نوشتم.
حتما نامه بنویس.
خدا حافظ تو.
از اوضاع کتاب برایم بنویس و هر وقت چاپش تمام شد برای من هم یک نسخه بفرست. »
#fact
@withbooks
”کاش دنیا دستِ زنها بود،
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون
زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند
و قدرِ مخلوق خودشان را میدانند...“
📖 : سیمین دانشور - سووشون