همینگوی گفته بوده که، هر روز بیشتر از ۵۰۰ کلمه مینویسه. و نوشتن رو معمولا تو روز انجام میده که بتونه گرمای موجود رو نادیده بگیره.
#fact
@withbooks
#fact
@withbooks
ارنست همینگوی تو سن ۱۸ سالگی گزارشگر یک روزنامه شد و یک سال بعد چون نتونست وارد جنگ بشه -بخاطر ضعفی که در بینایی داشت- راننده آمبولانس صلیبسرخ شد و همون موقع ها بود که در حین کار، خمپاره زخمیش میکنه و تو بیمارستانی که بستری میشه، عاشق پرستارش میشه :,)
شخصیت "کاترین بارکلی" تو کتاب وداع با اسلحه، الهام گرفته از همون پرستار هست.
#fact
@withbooks
شخصیت "کاترین بارکلی" تو کتاب وداع با اسلحه، الهام گرفته از همون پرستار هست.
#fact
@withbooks
“Alas, once more it’s evening.
The whole of the world has turned black.
For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase.
The world has no joy in its makeup.
Except death there’s no cure for ky woe.
But there in that corner under the pine tree, three drops of blood have dripped on the ground.”
📖 : Sadeq Hedayat - Three Drops Of Blood
The whole of the world has turned black.
For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase.
The world has no joy in its makeup.
Except death there’s no cure for ky woe.
But there in that corner under the pine tree, three drops of blood have dripped on the ground.”
📖 : Sadeq Hedayat - Three Drops Of Blood
کتابها
“Alas, once more it’s evening. The whole of the world has turned black. For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase. The world has no joy in its makeup. Except death there’s no cure for ky woe. But there in…
”دریغا که بار دگر شام شد٬
سراپای گیتی سیه فام شد٬
همه خلق را گاه آرام شد؛ مگر من که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج٬
ولیکن در آن گوشه در پای کاج٬
چکیده است بر خاک؛
سه قطره خون.“
سراپای گیتی سیه فام شد٬
همه خلق را گاه آرام شد؛ مگر من که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج٬
ولیکن در آن گوشه در پای کاج٬
چکیده است بر خاک؛
سه قطره خون.“
شارلوت، امیلی، و آن برونته
سال ۱۸۴۶ با اسامی مستعار که شامل « کورر بل » ، « آلیس بل » و « اکتون بل » میشد با پولی که پسانداز کرده بودن دیوان شعری رو منتشر میکنن که فقط دو نسخه از اون به فروش میرسه. :,)
#fact
@withbooks
سال ۱۸۴۶ با اسامی مستعار که شامل « کورر بل » ، « آلیس بل » و « اکتون بل » میشد با پولی که پسانداز کرده بودن دیوان شعری رو منتشر میکنن که فقط دو نسخه از اون به فروش میرسه. :,)
#fact
@withbooks
”ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.“
📝 : چارلز بوکفسکی
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.“
📝 : چارلز بوکفسکی
”- ... فلسفه بگو بخند مجالس مهمانی نیست. درباره این است که ما کی هستیم و از کجا آمدهایم. خیال میکنی در مدرسه چنین چیزهایی را به ما یاد میدهند؟
- این پرسشها پاسخی ندارند.
- بله، ولی در مدرسه حتی به ما یاد نمیدهند این چیزها را سوال کنیم!“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
- این پرسشها پاسخی ندارند.
- بله، ولی در مدرسه حتی به ما یاد نمیدهند این چیزها را سوال کنیم!“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”زندگی نیز جدی و اندوهگین است. ما را به این دنیای شگفتانگیز میآورد.
اینجا یکدیگر را میبینیم، با هم دوست و آشنا میشویم - و لحظهای کوتاه سرگردان با هم پرسه میزنیم.
سپس همدگیر را از دست میدهیم و ناگهان و ناروا، با همان شتابی که آمده بودیم، میرویم.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
اینجا یکدیگر را میبینیم، با هم دوست و آشنا میشویم - و لحظهای کوتاه سرگردان با هم پرسه میزنیم.
سپس همدگیر را از دست میدهیم و ناگهان و ناروا، با همان شتابی که آمده بودیم، میرویم.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”برای نخستین بار احساس کرد،
آدمها نه تنها در مدرسه، بلکه همه جا تنها در فکر چیزهای پیشپا افتادهاند.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
آدمها نه تنها در مدرسه، بلکه همه جا تنها در فکر چیزهای پیشپا افتادهاند.“
📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
ویرجینا وولف، جان مینارد کینز، برتراند راسل و لیتون استراچی، اعضای محفلی بودند به اسم «بلومزبریها» که از چشم منتقدانشان، مرفهان تنبلی به شمار میآمدند که بعدازظهرها، روی کاناپههایشان لم میدادند و دربارۀ هنر و زیبایی غرغر میکردند.
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks
”بانی گفت: من از کتاب خواندن متنفرم.
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
گفتم: میخواهم رازی را به تو بگویم.
گفت: بگو
آهسته گفتم: عاشق بوی کتابها هستم، هر کتاب بوی خاصی دارد.
بانی هم آهسته در جوابم گفت: "واقعا موجود عجیبی هستی! عجیبتر از آن که فکر میکردم."
و قدمی به عقب گذاشت.“
📖 : جک گانتوس - بن بست نورولت
”من هرگز شب از روی پل نمیگذرم. این نتیجهی عهدی است که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب میافکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار میشوید! یا او را به حال خود وا میگذارید، و شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.“
📖 : آلبر کامو - سقوط
📖 : آلبر کامو - سقوط
”هیچچیز تکان نمیخورد
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”دست را در دست گرفت
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”می گویند نیچه، پس از قطع رابطه با لو سالومه، غرق در تنهایی مطلق شب در کوهستانهای مشرف به خلیج ژن گردش می کرد، آتشی عظیم می افروخت و به تماشای خاموش شدنش می نشست. من اغلب به این آتش اندیشیده ام و روشنایی آن در پس تمام زندگی فکری من رقصیده است. اگر حتی برای من پیش آمده که نسبت به برخی اندیشه ها و برخی آدم ها که در این قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم، به علت این بوده که بی آنکه خواسته باشم، آن ها را در برابر این آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبدیلشان کرده است.“
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
مصاحبه گر : نظرتان در مورد خودتان به عنوان یک نویسنده چیست؟
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
”انسانها، به شکل یک قانون، آدمهای دیوانه را دوست ندارند مگر اینکه نقاشهای خوبی باشند، و آن هم فقط بعد از مرگشان. اما مفهوم دیوانگی روی زمین خیلی نامشخص و متناقض به نظر میرسد.
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها
آنچه در یک حوزه کاملاً عاقلانه است، در حوزه دیگر دیوانگی تعبیر میشود.“
📖 : مت هیگ - انسانها