کتاب‌ها
3.7K subscribers
349 photos
7 videos
11 files
65 links
«که دست ظلم نماند، چنین که هست دراز.»
- سعدی
goodreads.com/veiledancer
Download Telegram
گابریل گارسیا مارکز،
مدرسه سینمایی می‌رفته و رشته‌اش هم کارگردانی بوده.
اما از سال ۱۹۵۵ به بعد، به پاریس نقل مکان می‌کنه و وارد دنیای نوشتن می‌شه.
#fact
@withbooks
”عاشق کسانی باشید که شما را دیدند،
وقتی که برای هرکس دیگری ناپیدا بودید.“

📝 : گابریل گارسیا مارکز
”بیشعوری نوعی اعتیاد است مثل اعتیاد به مواد مخدر یا الکل. فرد معتاد تمایل به تکرار کار خود دارد و این اعتیاد از فرد به جامعه سرایت می کند و محیطی آزاردهنده رابه وجود می آورد.“

📖 : خاویر کرمنت - بیشعوری
”محبوبِ کسی نبودن ، فقط یک بدشانسی است.
ولی عاشق نبودن، بدبختی است.“

📖 : آلبر کامو - کالیگولا
In Praise of Solitude
Abbas Kiarostami
@kiarostamiFans
- بشنویم از عباس کیارستمی در ستایش تنهایی
”بعد از گذشتن ماه‌ها، به وضوح آهنگ صدای خودم را شنیدم. آن را شناختم، زیرا دریافتم همان صدایی است که روزهای دراز در گوشم طنین می‌انداخت و آن‌وقت فهمیدم که در همه این اوقات، تنها حرف می‌زده‌ام.“

📖 : آلبر کامو - بیگانه
”زیر لب زمزمه می‌کرد که من عجیب هستم و بی‌شک به همین علت است که مرا دوست دارد، ولی شاید به همین دلیل روزی از من متنفر بشود.“

📖 : آلبر کامو - بیگانه
کسی بر بام خانه‌ام راه می‌رود
صدای پایش را می‌شنوم
که می‌گوید:
من مراقبت هستم
که در تنهایی گریه می‌کنی...

و من همچنان در تنهایی
به زبان مادری گریه می‌کنم
به زبان مادری...

@PhobiCool
#حسین_صفا

🔸۲۱ فوریه برابر با ۲ اسفند ماه
روز جهانی #زبان_مادری
کتاب‌ها
Gabriel García Márquez . @withbooks
ارنست همینگوی در کوبا، سال ۱۹۵۹.
@withbooks
همینگوی گفته بوده که، هر روز بیشتر از ۵۰۰ کلمه می‌نویسه. و نوشتن رو معمولا تو روز انجام می‌ده که بتونه گرمای موجود رو نادیده بگیره.
#fact
@withbooks
ارنست همینگوی تو سن ۱۸ سالگی گزارشگر یک روزنامه شد و یک سال بعد چون نتونست وارد جنگ بشه -بخاطر ضعفی که در بینایی داشت- راننده آمبولانس صلیب‌سرخ شد و همون موقع ها بود که در حین کار، خمپاره زخمیش می‌کنه و تو بیمارستانی که بستری می‌شه، عاشق پرستارش می‌شه :,)
شخصیت "کاترین بارکلی" تو کتاب وداع با اسلحه، الهام گرفته از همون پرستار هست.
#fact
@withbooks
“Alas, once more it’s evening.
The whole of the world has turned black.
For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase.
The world has no joy in its makeup.
Except death there’s no cure for ky woe.
But there in that corner under the pine tree, three drops of blood have dripped on the ground.”

📖 : Sadeq Hedayat - Three Drops Of Blood
کتاب‌ها
“Alas, once more it’s evening. The whole of the world has turned black. For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase. The world has no joy in its makeup. Except death there’s no cure for ky woe. But there in…
”دریغا که بار دگر شام شد٬
سراپای گیتی سیه فام شد٬
همه خلق را گاه آرام شد؛ مگر من که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج٬
ولیکن در آن گوشه در پای کاج٬
چکیده است بر خاک؛
سه قطره خون.“
شارلوت، امیلی، و آن برونته
سال ۱۸۴۶ با اسامی مستعار که شامل « کورر بل » ، « آلیس بل » و « اکتون بل » می‌شد با پولی که پس‌انداز کرده بودن دیوان شعری رو منتشر می‌کنن که فقط دو نسخه از اون به فروش می‌رسه. :,)

#fact
@withbooks
”ازم پرسید: چی باعث میشه یک نفر نویسنده بشه؟
گفتم: خیلی ساده ست. یا حرفاتو روی کاغذ مینویسی، یا خودتو از پل پرت میکنی پایین.“

📝 : چارلز بوکفسکی
”- ... فلسفه بگو بخند مجالس مهمانی نیست. درباره این است که ما کی هستیم و از کجا آمده‌ایم. خیال می‌کنی در مدرسه چنین چیزهایی را به ما یاد می‌دهند؟
- این پرسش‌ها پاسخی ندارند.
- بله، ولی در مدرسه حتی به ما یاد نمی‌دهند این چیزها را سوال کنیم!“

📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”زندگی نیز جدی و اندوهگین است. ما را به این دنیای شگفت‌انگیز می‌آورد.
اینجا یکدیگر را می‌بینیم، با هم دوست و آشنا می‌شویم - و لحظه‌ای کوتاه سرگردان با هم پرسه می‌زنیم.
سپس همدگیر را از دست می‌دهیم و ناگهان و ناروا، با همان شتابی که آمده بودیم، می‌رویم.“

📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
”برای نخستین بار احساس کرد،
آدمها نه تنها در مدرسه، بلکه همه جا تنها در فکر چیزهای پیش‌پا افتاده‌اند.“

📖 : یوستین گردر - دنیای سوفی
تنها سوپر گروه هنری به صورت ژورنال گروهی @ArtMagazinoGp
ویرجینا وولف، جان مینارد کینز، برتراند راسل و لیتون استراچی، اعضای محفلی بودند به اسم «بلومزبری‌ها» که از چشم منتقدانشان، مرفهان تنبلی به شمار می‌آمدند که بعدازظهرها، روی کاناپه‌هایشان لم می‌دادند و دربارۀ هنر و زیبایی غرغر می‌کردند.
– منبع فکت ؛ ترجمان علوم انسانی
#fact
@withbooks