کتاب‌ها
3.7K subscribers
349 photos
7 videos
11 files
65 links
«که دست ظلم نماند، چنین که هست دراز.»
- سعدی
goodreads.com/veiledancer
Download Telegram
”اینایی که هیچوقت نمی‌میرن،
اینایی که با کتاباشون زندگی می‌کنیم
اینا مرگ رو رسوا می کنن.“

📝 : هوشنگ گلشیری
”نه می‌خواهم بدانم
نه بخوابم من
کیست که
بیاموزدم که نباشم
و آگاهم کند که
بدون آنکه باشم، باشم؟
آب چگونه ادامه می‌دهد
عرش سنگی کجاست.“

📖 : پابلو نرودا - مجموعه اشعار [ شب ]
”یادش آمد که ننه به او گفته بود هر تکهٔ برف آه زنی غمگین است که در گوشه ای از این دنیا زندگی می کند، که همه آه ها به طرف آسمان می رود و جمع می شود و به صورت برف پایین می آید و ساکت و آرام روی آدم های روی زمین می نشیند.
یادآور رنج و دردی که زن هایی مثل ما می کشند. چقدر ساکت و آرام هرچه را که بر سرمان می ریزد، تحمل می کنیم.“

📖 : خالد حسینی - هزار خورشید تابان
پ.ن/یکی از دوستامون این رو معرفی کرد که این یک قسمتی ازش هست، کتاب خیلی جالبی به نظر میاد، دوست داشتید خلاصه اش رو می‌زارم.
”- کجاست؟
- چه؟
آمارانتا گفت : « جانور. »
اورسولا با انگشت به قلب خود اشاره کرد. گفت : « اینجاست. »“

📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
”در واقع برای او زندگی مهم بود؛ نه مرگ. برای همین هم هنگامی که حکم اعدام را به اطلاعش رساندند به هیچ وجه نترسید؛ بلکه احساس دلتنگی کرد.“

📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
“I am full of sand and light.
And full of trees and forests. Full of ways, bridges, rivers, waves.
I'm full of the shadow of a leaf on the water what a loneliness is inside of me.”

من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل، از رود، از موج
پرم از سایه‌ی برگی در آب
چه درونم تنهاست.
📝 : Sohrab Sepehri
”- من به ادبیات روی آوردم؛ چون دوستانی همسال خود نداشتم، پدری نبود که به من حس امنیت بدهد و کار دیگری هم نمی‌توانستم بکنم.“

📝 : ژان پل‌سارتر
گابریل گارسیا مارکز،
مدرسه سینمایی می‌رفته و رشته‌اش هم کارگردانی بوده.
اما از سال ۱۹۵۵ به بعد، به پاریس نقل مکان می‌کنه و وارد دنیای نوشتن می‌شه.
#fact
@withbooks
”عاشق کسانی باشید که شما را دیدند،
وقتی که برای هرکس دیگری ناپیدا بودید.“

📝 : گابریل گارسیا مارکز
”بیشعوری نوعی اعتیاد است مثل اعتیاد به مواد مخدر یا الکل. فرد معتاد تمایل به تکرار کار خود دارد و این اعتیاد از فرد به جامعه سرایت می کند و محیطی آزاردهنده رابه وجود می آورد.“

📖 : خاویر کرمنت - بیشعوری
”محبوبِ کسی نبودن ، فقط یک بدشانسی است.
ولی عاشق نبودن، بدبختی است.“

📖 : آلبر کامو - کالیگولا
In Praise of Solitude
Abbas Kiarostami
@kiarostamiFans
- بشنویم از عباس کیارستمی در ستایش تنهایی
”بعد از گذشتن ماه‌ها، به وضوح آهنگ صدای خودم را شنیدم. آن را شناختم، زیرا دریافتم همان صدایی است که روزهای دراز در گوشم طنین می‌انداخت و آن‌وقت فهمیدم که در همه این اوقات، تنها حرف می‌زده‌ام.“

📖 : آلبر کامو - بیگانه
”زیر لب زمزمه می‌کرد که من عجیب هستم و بی‌شک به همین علت است که مرا دوست دارد، ولی شاید به همین دلیل روزی از من متنفر بشود.“

📖 : آلبر کامو - بیگانه
کسی بر بام خانه‌ام راه می‌رود
صدای پایش را می‌شنوم
که می‌گوید:
من مراقبت هستم
که در تنهایی گریه می‌کنی...

و من همچنان در تنهایی
به زبان مادری گریه می‌کنم
به زبان مادری...

@PhobiCool
#حسین_صفا

🔸۲۱ فوریه برابر با ۲ اسفند ماه
روز جهانی #زبان_مادری
کتاب‌ها
Gabriel García Márquez . @withbooks
ارنست همینگوی در کوبا، سال ۱۹۵۹.
@withbooks
همینگوی گفته بوده که، هر روز بیشتر از ۵۰۰ کلمه می‌نویسه. و نوشتن رو معمولا تو روز انجام می‌ده که بتونه گرمای موجود رو نادیده بگیره.
#fact
@withbooks
ارنست همینگوی تو سن ۱۸ سالگی گزارشگر یک روزنامه شد و یک سال بعد چون نتونست وارد جنگ بشه -بخاطر ضعفی که در بینایی داشت- راننده آمبولانس صلیب‌سرخ شد و همون موقع ها بود که در حین کار، خمپاره زخمیش می‌کنه و تو بیمارستانی که بستری می‌شه، عاشق پرستارش می‌شه :,)
شخصیت "کاترین بارکلی" تو کتاب وداع با اسلحه، الهام گرفته از همون پرستار هست.
#fact
@withbooks
“Alas, once more it’s evening.
The whole of the world has turned black.
For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase.
The world has no joy in its makeup.
Except death there’s no cure for ky woe.
But there in that corner under the pine tree, three drops of blood have dripped on the ground.”

📖 : Sadeq Hedayat - Three Drops Of Blood
کتاب‌ها
“Alas, once more it’s evening. The whole of the world has turned black. For fall of gods creatures it’s now time to rest – Except me whose trials and sorrows increase. The world has no joy in its makeup. Except death there’s no cure for ky woe. But there in…
”دریغا که بار دگر شام شد٬
سراپای گیتی سیه فام شد٬
همه خلق را گاه آرام شد؛ مگر من که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج٬
ولیکن در آن گوشه در پای کاج٬
چکیده است بر خاک؛
سه قطره خون.“